گفت‌وگو با زنی که 14سال قبل به زندان‌افتاد

تقصیر خانواده‌ام بود

جدایی از خانواده برخلاف تصور «الهه ـ ب» فرجام خوشایندی نداشت و باعث شد او به مدت یک سال و نیم زندانی شود. الهه زندگی پر فراز و نشیبی داشته، اما طی 12 سال گذشته که دوران محکومیتش به پایان رسیده، سعی کرده در برابر تمامی ناملایمات استقامت و صبر را پیشه کند تا بتواند زندگی سالمی داشته باشد. گفت‌وگو با این زن 44 ساله را بخوانید:
کد خبر: ۴۵۷۸۴۷

چه طور شد که به زندان افتادی؟

داستانش مفصل است، اتفاقاتی در زندگی‌ام افتاد که تصمیم گرفتم از خانواده‌ام جدا شوم. برای همین به تهران آمدم، می‌خواستم برای خودم کار کنم و زندگی خوبی داشته باشم، ولی گرفتار شدم و کارم به جایی رسید که یکدفعه چشم‌باز کردم و دیدم در زندان هستم.

چه اتفاقاتی باعث شد خانواده‌ات را ترک کنی یا به عبارت دیگر از خانه فرار کنی؟

من فرار نکردم پدرم من را به زور شوهر داد، ولی نتوانستم با شوهرم زندگی کنم؛ چون او معتاد و بددهن بود. دست بزن هم داشت، با بدبختی طلاق گرفتم و به خانه پدرم برگشتم. بعد از یک سال پدرم تصمیم گرفت دوباره من را شوهر بدهد، می‌گفت خوب نیست زن مطلقه در خانه پدرش بماند و باید هر چه زودتر ازدواج کند وگرنه پشت سرش حرف درمی‌آورند. من که نمی‌خواستم به یک ازدواج اجباری دیگر تن بدهم یک روز با پدرم مفصل صحبت کردم، ولی دیدم او از تصمیم‌اش منصرف نمی‌شود. برای همین تهدید کردم خانه را ترک می‌کنم، او که عصبانی شده بود یک سیلی به من زد و گفت هرجا که می‌خواهی برو ولی دیگر پشت سرت را نگاه نکن. من هم تصمیم گرفتم همین کار را بکنم برای همین به تهران آمدم.

فکر می‌کردی زندگی بدون خانواده در تهران چه طور خواهد بود؟

من کمی پول داشتم، فکر کردم با آن خانه‌ای اجاره می‌کنم و بعد هم سر کار می‌روم؛ قبل از پیدا کردن خانه در یک مسافرخانه ساکن شدم 2 هفته‌ای دنبال خانه بودم، ولی به دختر تنها خانه اجاره نمی‌دادند. یک روز در خیابان با زنی آشنا شدم و با او درددل کردم و او گفت در یک خانه با زنی دیگر زندگی می‌کند و برای من هم اگر بخواهم جا هست. او مبلغ کمی را هم برای کرایه پیشنهاد داد و گفت اگر هم ندادم مساله‌ای نیست؛ چون او نیاز مالی ندارد. من هم خوشحال شدم و از همان روز به خانه آن زن که اسمش مریم بود، رفتم.

مریم واقعا از سر خیرخواهی به تو سرپناه داد یا نقشه دیگری در سر داشت؟

کم آدمی پیدا می‌شود که به خاطر خیرخواهی برای دیگری کاری بکند. مریم سارق بود البته بعدا فهمیدم. در اتوبوس‌ها و بازار جیب‌بری می‌کرد او من را هم به این راه کشاند و باعث شد به زندان بیفتم.

ولی می‌توانستی مقاومت کنی و از آن خانه بیرون بروی؟

دیوانگی کردم، آن موقع عقلم درست کار نکرد اما بعد از زندان با تجربه‌ای که به دست آورده بودم سالم زندگی کردم. محیط زندان برای من غیرقابل تحمل بود، من نه ملاقاتی داشتم و نه کسی که کارهایم را پیگیری کند. خیلی شب‌ها گریه می‌کردم و تا صبح بیدار می‌ماندم، وقتی آزاد شدم به شهر خودمان برگشتم می‌خواستم با خانواده‌ام آشتی کنم اما آنها من را قبول نکردند. پدرم گفت اگر دوباره چشمش به من بیفتد سرم را می‌برد، به ناچار به تهران آمدم و دوباره چند روزی را در مسافرخانه ماندم این بار حواسم کاملا جمع بود.

چه طور کار پیدا کردی؟

من کاپشن‌دوزی بلد بودم و از همین راه هم برای کار استفاده کردم و در یک کارگاه مشغول شدم. این‌که می‌گویم کارگاه کلش یک اتاق 12 متری بود که 3 مرد و 2 زن آنجا کار می‌کردیم. وقتی خیالم از بابت حقوق راحت شد اتاقی را کرایه کردم من هیچ وسیله‌ای نداشتم و زندگی‌ام را از صفر ساختم.

در این مدت چه شغل‌هایی را تجربه کردی و چه طور وضع زندگی‌ات را تغییر دادی؟

زیاد اهل شغل عوض کردن نیستم. بعد از کاپشن دوزی در یک فروشگاه پوشاک مشغول شدم و الان هم در یک بنگاه معاملات املاک کار می‌کنم. زندگی‌ام هم تغییر زیادی نکرده البته مثل اول ندار و بی‌چیز نیستم اما هنوز هم وضع مالی چندان خوبی ندارم؛ ولی با قناعت خیلی چیزها درست می‌شود من آدم زیاده‌خواهی نیستم و راستش اگر خانواده‌ام رفتار بهتری داشتند هیچ‌وقت زندانی نمی‌شدم.

الان اوضاعت چه طور است؟

خدا را شکر گلایه‌ای ندارم، از خانواده‌ام هم از طریق یکی از خواهرانم خبر دارم پدرم حالش خوب نیست شاید دوباره شانسم را امتحان کنم و سری به او بزنم، بزرگ‌ترین خواسته‌ام این است که رابطه‌ام با خانواده‌ام بازسازی شود.

مریم عفتی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها