خلیج فارس؛

پایان دوران امنیت دسته‌جمعی

منطقه خاورمیانه شرایط امنیتی خاصی را تجربه می کند که تکرار آن محال است. شیوع بیداری اسلامی؛ مشغولیت های داخلی عراق و فقدان ارتش این کشور، وضعیت بی ثبات و ناپایدار عربستان و برادران کوچکترش در بحرین و کویت؛ اسقاط حکومت های غرب محور؛ تاسیس خاورمیانه مردم سالار؛ مشغولیت های آمریکا در جبهه های مختلف؛ بحران اقتصادی اروپا و رشد توانمندی های متعارف و غیر متعارف کشور از هر نظر، زمینه را برای تسریع در تحقق نظام امنیتی مطلوب فراهم آورده است. نیازمندیهای امنیتی خاص ایران و تهدیداتی که از درون و برون منطقه متوجه این کشور است زمینه را برای تحقق سامانه امنیتی ایران مبتنی بر "بازدارندگی فعال" فراهم آورده است.
کد خبر: ۴۵۷۲۶۷

در کشور ما به مناسبت های مختلف همایش های فراوانی برگزار می شود. به عنوان مثال در باره خلیج فارس صرفا دو مرکز دفتر مطالعات وزارت خارجه و جهاد دانشگاهی مجموعا بیش از 27 همایش ملی و بین المللی برگزار کرده اند.

 در دانشگاه ها و مراکز مطالعاتی و تحقیقاتی دیگر نیز به کرات و مرات در این باب نشست هایی در سطوح متفاوت برپا شده است.

در این گردهمایی ها، چهره های برجسته و صاحب نظران داخلی و خارجی از ایران و اقصی نقاط جهان دور هم جمع می شوند تا در باره وجوه مختلف یکی از مهمترین مناطق به بحث و تبادل نظر بپردازند. منطقه ای که از دیر باز امنیت اش به بسیاری از پدیده های دور و نزدیک باز بسته است.

 مروری بر مطالب ارائه شده در این همایش ها و نشست های متعدد، حاکی از آن است که تقریبا تمامی وجوه ممکن در این زمینه مورد تحقیق و تفحص دقیق کارشناسان و اندیشمندان قرار گرفته و بند از بند و تار از پود موضوعات متفاوت باز و مورد بازبینی و امعان نظر قرار گرفته است.

یکی از مهمترین مباحثی که تصریحا و تلویحا در تمامی این نشست های پر تعداد مورد توجه و عنایت کارشناسان قرار گرفته موضوع امنیت خلیج فارس و راهها و روش های تحقق آن است.

 اما سوال اساسی اینجاست که چرا از درون این نشست ها طرحی قابل اجرا، پیشنهادی مشخص، راهکاری عملی و پروژه ای راهگشا برای کاهش بحران و افزایش سطح امنیت جمهوری اسلامی در محیط امنیتی بلافصل خود تاکنون ارائه یا عملیاتی نشده است؟

حقیقتا نمی توان پاسخ ساده ای به این سوال مهم داد. مروری بر عناوین مباحث مطروحه در نشست های مذکور و همایش هایی با مضمون های مشابه در کشور، حاکی از آن است که در بررسی و تحقیقات همه وجوه مورد توجه قرار گرفته است؛ نگاه کارشناسی قابل توجهی نیز از ابعاد مختلف به حوزه های گوناگون صورت گرفته؛ طرح ها و پیشنهادهای متعددی نیز ارائه گردیده و در باب موضوع مورد نظر یعنی امنیت در خلیج فارس نیز تحقیقات ارجمندی در معرض قضاوت و ارزیابی قرار داده شده اما مشکل اساسی این است که عموم طرح ها، پیشنهادات و پروژه ها در ذیل گفتمان امنیت دسته جمعی در منطقه ارائه گردیده است. گفتمانی که با توجه به شرایط موجود، ظرفیت های منطقه، خواست حکام حاشیه جنوبی خلیج فارس، اراده نیروهای اثر گذار فرامنطقه ای، سابقه طرح های ناکام و از همه مهمتر فضای عملیاتی موجود همخوانی ندارد.

 پذیرش این نکته سخت است اما باید اذعان کرد که گفتمان مذکور در منطقه و با لحاظ مشارکت همه اعضای محیط امنیتی نه در گذشته محقق شده و نه در حال حاضر شدنی است و نه به احتمال بسیار( با شرط استمرار شرایط جاری) در آینده می توان بر روی عملیاتی شدن آن حساب باز کرد.

در این فرصت کوتاه نمی توان به سابقه ارائه این طرح و فرضیه ها و مفروضات مندرج در آن پرداخت. این مباحث عمدتا آکادمیک و در محافل علمی مورد بحث و بررسی قرار می گیرد و نباید خاطر مخاطب عام را در این مختصر بدان سو متوجه کرد. اما برای تکمیل بحث ناچار مختصری به گذشته اشاره می شود.

در دوران پس از خروج انگلیس از خلیج فارس و با اعاده حاکمیت ایران بر جزایر سه گانه، برای نخستین بار، این حکومت پهلوی دوم بود که پروژه امنیت دسته جمعی را مطرح و پیشنهاد تاسیس یک سامانه امنیتی مشترک برای تامین امنیت در خلیج فارس را ارائه کرد.

هدف شاه البته کنترل امنیت منطقه از مسیر همکاریهای مشترک و فیمابین شمال و جنوب در ذیل سپهر امنیتی غرب بود. برغم سر سپردگی امرا و ملوک منطقه به غرب و چشم زدن از قدرت رو به فزونی شاه، آنها از تمکین این خواسته  سرباز زدند و تلاش های مکرر و مستمر او را در این باب ناکام گذاشتند.

 هدف شاه از تاسیس سازمان امنیتی مذکور، بسط نفوذ منطقه ای و نقش آفرینی برتر در تراز جهانی بود که با عدم تمکین امیران حاشیه جنوبی مواجه و عملا این طرح فرجامی در پی نداشت.

پس از وقوع انقلاب، جمهوری اسلامی به انحاء مختلف کوشید تا با تکیه بر اشتراکات بسیار میان نظام نوپای اسلامی و نظام های سلطنتی و ملوک الطوایفی حاشیه جنوبی همگرایی ایجاد کند.

 این تلاش ها معطوف به آفرینش فضایی امن و تامین امنیت منطقه به صورت مشاع برای تمامی اعضای محیط امنیتی صرفنظر از نوع حکومت و وابستگی های بیرونی بود.

بر این اساس ایران می کوشید مبتنی بر سیاست مستقل خویش در عرصه بین الملل و با تکیه بر شعار نه شرقی و نه غربی، امنیت منطقه را توسط حاشیه نشینان این خلیج فراهم آورد.

کوشش های بسیاری برای زدن پل میان دو طرف آغاز و طرح ها و پیشنهادهای مختلف و متعدد برای بسط همکاری های فیمابین ارائه شد اما بجز واکنش های اندکی از سوی عمان ( که مسبوق به سابقه نیز بود) تحرک دیگری از سوی جنوب مشاهده نشد.

 در مقابل، تمامی کشورهای حاشیه جنوبی با سرعتی شگفت آور و بدون توجه به مشکلات و گرفتاری ها و رقابت های درونی، سازمانی امنیتی عربی را پایه گذاشتند.

تاسیس شتابزده شورای همکاری خلیج فارس موجب انقسام عینی و عملی شمال و جنوب در حوزه امنیت شد. جنگ ایران و عراق و حمایت آشکار و نهان تمامی اعضا، جهت گیری حال و آینده شورا را به تصویر می کشید. در حقیقت شورای همکاری تحقق آمال اعراب حاشیه جنوبی برای تاسیس یک نظام امنیتی مشترک غیر ایرانی (با سویه مماشاه با شاه و مقابله با جمهوری اسلامی) با هدایت و هماهنگی بیرونی بود.

 تعبیر اعراب حاشیه جنوبی از این بستر مشارکت جمعی عربی، خواب راحت امنیتی و با فاصله در کنار همسایه شمالی با عنایت به همبستری با آمریکا و سایرین بود. تمایل درون عربی به ناشنیده گرفتن طرح های امنیتی ایران و سپس نادیده گرفتن جمهوری اسلامی در هر دو دوره حاکمیتی و افزون بر آن تعلق خاطر امنیتی و سیاسی به غرب و تلقی رقیب امنیتی گذشته به خصم کنونی از سوی برادر بزرگتر(عربستان) زمینه های همکاری های مشترک سیاسی و امنیتی میان شمال و جنوب را با فراز و فرودهای بسیاری همراه کرد.

آنچه ثابت بود نگاه مشکوک اعراب به جمهوری اسلامی و پس زدن دعوت های مکرر او به تاسیس یک سامانه جمعی برای دستیابی به منافع مشترک بود.

این دعوت بر اساس همان گفتمان سنتی و البته لحاظ شرایط طبیعی و ژئوپلیتیک منطقه بود که به شکل کاملا بدیهی می بایست محقق می شد. اما در عمل چنین چیزی رخ نداد.

هالستی از برجسته ترین متفکران در حوزه روابط بین الملل برای تحقق نظام امنیتی مشترک و جمعی شروط مختلفی را بیان می کند. از منظر او نظام های منطقه ای می بایست: فهم مشترک و متفقی از امنیت ملی داشته باشند؛ نظام هایی پایدار باشند؛ به ارزش های مشترکی پایبند باشند؛ از بخشی از منافع خود بخاطر اهداف بلند مدت درگذرند؛ هر کشور حق حاکمیت دیگری را به رسمیت بشناسد؛ بازیگران غیر حاکمیتی ایجاد اختلال نکنند؛ اعتماد فیمابین برقرار باشد؛ رفتارهای دولت ها قابل پیش بینی باشد؛ و بالاخره این که طرفین التزام به همکاری و مذاکره و تبادل نظر داشته باشند.

مروری بر این شروط بیانگر آن است که تحقق این شروط در دو دوره متفاوت قبل و بعد از انقلاب عملا میسر نبوده و هر طرف ساز امنیتی خود را کوک کرده است.

نگاهی گذرا به اولویت های امنیتی دو طرف شمال و جنوب حاکی از آن است که جز اشتراک لفظی در بسیاری از مفاهیم موجود در ادبیات سیاسی دو طرف، تقریبا هیچ وجه مشترکی میان شمال و جنوب در تعریف و تبیین و تحقق امنیت، روش ها و تهدیدات مرتبط و نظایر آن وجود ندارد.

بیش از سه دهه از عمر انقلاب سپری شده و برغم همه ظرفیت های همگرایانه و اهداف مشترکی که می توانست به تقویت پیوندهای دوطرف مدد رساند اما در عمل و از قضا سرکنگبین صفرا فزوده و روغن بادام ابراز تمایل ایران به تاسیس نظام امنیتی مشترک خشکی روابط و گریز از مرکز را به بار  آورده است.

بی تردید بهترین الگو برای تحقق امنیت و منافع ملی کشورهای عضو این محیط امنیتی، تحقق مدلی نزدیک به الگوی مذکور است. اما سوال اساسی این است که در قبال شرایطی که برای بیش از چهار دهه تقریبا شکل ثابتی به خود گرفته آیا می توان از نسخه های قدیم و سنتی نظیر امنیت دسته جمعی سخن به میان آورد؟ آیا زمان آن نرسیده که به آسیب پذیری این الگو و موارد مشابه آن پرداخت و احیانا روش ها و نظام های جایگزین را مورد توجه و دقت نظر قرار داد؟

کشورهای حاشیه جنوبی و حامیان غربی آنان به زبان و بیان های مختلف و به صریح ترین شکل ممکن، این سیستم را رد کرده و اساسا در هیچ یک از طرح های امنیتی مشترک خود جا و جایگاهی برای جمهوری اسلامی قایل نیستند.

 تقریبا در تمامی طرح ها و پروژه های امنیتی پیشنهاد شده از سوی مراکز متعدد مطالعاتی غربی و منطقه ای اساسا توجهی به امنیت و منافع ملی جمهوری اسلامی نمی شود و ارزش ها و خواسته ها و تمایلات امنیتی این کشور در جوار و جدار منطقه نادیده انگاشته می شود.

اکثر طرح های پیشنهادی مبتنی بر نظام دسته جمعی، مبتنی بر ایده "همه غیر از ایران" یا "همه در برابر ایران" است.
در چنین حالتی چه می توان و باید کرد؟ آیا باز هم بایست بر طبل امنیت دسته جمعی کوبید و پژواک های اندک و ناخوشایند آن را از دور و نزدیک به نظاره نشست؟ آیا در شرایطی که جنوب ساز خود را می زند و سازو کار و سازمان و سامانه خویش را آفریده و توجهی به خواسته های مشروع امنیتی عضو ارشد محیط امنیتی در شمال ندارد باز هم باید به توجیه شرایط پرداخت و در ارائه طرح های جایگزین تعلیل و تعلل کرد؟

 نویسنده بر این گمان است که برای تحقق نظام امنیتی مطلوب جمهوری اسلامی در شرایطی که تلاش ها برای نظام امنیت دسته جمعی نا کارآمد جلوه کرده، نمی توان و نمی بایست متوقف در این موضوع ماند.

 منطقه خاورمیانه شرایط امنیتی خاصی را تجربه می کند که تکرار آن محال است. شیوع بیداری اسلامی؛ مشغولیت های داخلی عراق و فقدان ارتش این کشور، وضعیت بی ثبات و ناپایدار عربستان و برادران کوچکترش در بحرین و کویت؛ اسقاط حکومت های غرب محور؛ تاسیس خاورمیانه مردم سالار؛ مشغولیت های آمریکا در جبهه های مختلف؛ بحران اقتصادی اروپا و رشد توانمندی های متعارف و غیر متعارف کشور از هر نظر، زمینه را برای تسریع در تحقق نظام امنیتی مطلوب فراهم آورده است.

نیازمندیهای امنیتی خاص ایران و تهدیداتی که از درون و برون منطقه متوجه این کشور است زمینه را برای تحقق سامانه امنیتی ایران مبتنی بر "بازدارندگی فعال" فراهم آورده است.

 برای تحقق این امر دیگر نمی توان به عشوه ها و کرشمه های امنیتی همسایه های جنوبی و همسایه های مجازی چشم دوخت و از آنان مشارکت جمعی در تامین امنیت را التماس کرد. توانمندی های ایران، زمینه بسط حاکمیت مقتدر بر خلیج فارس را فراهم آورده و توان بازدارندگی ایران به حدی رسیده که بتواند به طور منفرد امنیت و منافع ملی خود در منطقه را مستغنی از اغیار فراهم آورد و البته دیگران را نیز وادار به تمکین نماید.

 دوران امنیت دسته جمعی بدون ایران به سر آمده و در این هنگامه، هنگام تغییر گفتمان امنیتی فرا رسیده است. گفتمانی مبتنی بر واقعیت ها و حقایق.

دکتر جواد شعرباف

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها