آخرین تمرینهای تیم ملی فوتبال در سایه حمایت فوقالعاده مردم مکزیک
رمان جهانی«شازده کوچولو» از خالق فرانسوی آن «آنتوان دوسنت اگزوپری» و حتی سایر نوشتههای او مشهورتر است و امروز دیگر بندرت کسی پیدا میشود که این داستان را نخوانده یا دستکم نامش را نشنیده باشد و همینطور تقریبا اغلب مردم میدانند که نویسنده شازده کوچولو، یک خلبان فرانسوی بوده که نامههای پستی وکمکهای پزشکی را در زمان جنگ جابهجا میکرده و براثر شلیک دشمن به هواپیمایش سقوط کرد و درگذشت. این سرگذشت اسفناک و آن شاهکار ادبی در تلفیقی نمایشی، دستمایه اثر جدید حسن باستانی در جشنواره تئاتر فجر قرار گرفته است. ولی متاسفانه اقتباس صورت گرفته براساس زندگی و آثاراگزوپری و بخصوص «شازده کوچولو»، با ضعفهایی همراه است که سبب شده نمایشی که روی صحنه میآید، خستهکننده و کشدار به نظر برسد.
بخش اعظمی از نمایش به بازخوانی دیالوگهای مشهور و جملههای نغز اگزوپری و کتاب شازده کوچولو اختصاص یافته که البته این به خودی خود بد نیست، به شرطی که باستانی دراقتباس نمایشی خود آنها را به ورطه شعار و گندهگویی نمیکشاند تا تماشاگر مجبور نباشد برای نشنیدن آن همه حرفهای قلمبه سلمبه نخنما شده، حواس خود را معطوف به تصاویر روی پرده و ناشی از ویدئو پروژکشن یا بازی شیرین و فریبنده باران چراغیپور کند. همچنین کارگردان میتوانست بخشی از تلاش آنتوان را برای زنده ماندن یا جر و بحثهایش با خداوند را کوتاه کند و زودتر از آنچه اکنون شاهدیم، برود سر اصل مطلب.
طراحی صحنه نیز با وجودی که در خدمت فضای کلی روایت است و قصد دارد حرفه و موقعیت آنتوان را به عنوان قهرمان اصلی تداعی کند، گل درشت و نچسب از کار درآمده و انگار سعی دارد با زور خود را به تماشاگر عرضه و تحمیل کند. حضور آن هواپیمای عظیمالجثه بر سطح شنزار بیابان و تصاویر حقیقی نبرد هواپیماها در آسمان، همه و همه از بار تخیلپردازی نمایش و رویابینی مخاطب میکاهد. آیا بهتر نبود این فضاسازیها با وسایلی سادهتر و به صورت انتزاعی اجرا میشد؟!
نقاط قوت نمایش اما، بازی هر دو بازیگر کار یعنی سیاوش چراغیپور و باران چراغیپور است که روی مرز باریک میان فانتزی و رئالیسم گام برمیدارند و به هیچ کدام از 2 ورطه نمیغلتند. بهویژه دختر کوچولوی نمایش، باران، که نهتنها بر بار احساسی و لطافت نمایش میافزاید که تحسین و حیرت جمعی تماشاگران را به خاطر تسلط بر بازی بیان و بدن و از بر کردن دیالوگها و میزانسنها از آن خود میکند. او بهدرستی مسافر کوچولوی دوستداشتنی نمایش را در خاطر هربینندهای تداعی میکند و البته طراحی لباس مناسب فرنوش فرجندی نیز این امر را تشدید کرده است. با این همه، باید اذعان داشت آنتوان و مسافر کوچولو بیشترین لطمه را از ناحیه متنپذیرا بوده، وگرنه بهانههای خوبی برای تماشای این نمایش وجود دارد. تئاتری که باستانی روی صحنه برده، حرف و هدف مهمی را در دل خود داشته است، اما گویی این حرف، مانند آبی که آنتوان در کویر پی آن میجوید، پنهان است و از این رو، نمایشی ناقص توسط گروه تولید زاده میشود؛ نمایشی که افق آرزو و دستاوردهایش در تعامل و تقابل با مخاطب، همچون آن نامههای سرگردان در بیابان، هرگز به دست گیرندهاش نمیرسد و در ناکجاآبادی دور از دسترس سقوط میکند. به نظر میرسد متن واجرای آنتوان و مسافر کوچولو نیز به تعمیری اساسی نیاز دارد تا موتورش روشن شود، درست مانند پرنده آهنی دوست زمینی مسافر کوچولو!
آخرین تمرینهای تیم ملی فوتبال در سایه حمایت فوقالعاده مردم مکزیک
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....