با اینکه روزهای خوبی را در فوتبال سپری میکند، وقتی با او تماس میگیریم تا پرونده یکی از حادثههای زندگیاش را با او ورق بزنیم، به یکباره صدایش تغییر میکند؛ انگار داغ دلش تازه شده: وقتی قرار است درباره حادثههای زندگیام صحبت کنم یا روزهای تلخ زندگیام را در کنار شادیهای زیادی که داشتم، مرور کنم، بیاختیار یاد اتفاقی میافتم که 5 سال پیش افتاد؛ آن روزها در ذوبآهن بازی میکردم، مهدی گهرویی دروازهبان تیم ما بود و وقتی قصد داشت مسیر تهران ـ اصفهان را پشت سر بگذارد، دچار سانحه رانندگی شد و از دنیا رفت.
حدادیفر با عبور از این حادثه به روزهای بعدش میرسد و تلخیای که در کام او و سایر همتیمیهایش ماند: مهدی هم همبازیام بود و هم دوستم. وقتی خبر فوتش را شنیدم تا مدتی نمیتوانستم باور کنم. پذیرشش خیلی برای من تلخ بود. نه تنها برای من، برای تمام بچههای تیم که در رقابتهای لیگ حاضر بودند، تلخ بود و این اتفاق شرایط تیم را برای مدتی به هم ریخت. این حادثه اتفاق بسیار تلخی بود که هنوز نتوانستهام فراموشش کنم. درست است که 5 سال از این اتفاق گذشته اما با توجه به اینکه مهدی بسیار جوان بود، هر وقت که یادش میافتم، داغ دلم تازه میشود و برای از دست دادنش غصه میخورم؛ این حادثه تلخترین اتفاقی بود که تا حالا تجربه کردهام و روزهای زیادی ذهنم را به خودش مشغول کرد.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم