13 بار به زندان افتاده‌ام

نام: سجاد ـ م، مجرد سن و تحصیلات: 37سال ـ بیسواد اتهام و مکان: سرقت ـ استان تهران وضعیت پرونده: در حال رسیدگی
کد خبر: ۴۵۵۲۸۵

سجاد از آن مجرمان سابقه‌داری است که دیگر به زندانی بودن خود عادت کرده است. او بیش از 13مرتبه به اتهام جرایم مختلف بویژه سرقت، دستگیر و راهی حبس شده است. سجاد می‌گوید: از همان بچگی شانس نداشتم. من بچه زن دوم پدرم هستم. پدرم از زن اولش یک دختر و 2 پسر دارد. او مرد پولداری بود.

پدربزرگم از آن زمین‌داران روستایمان بود که هیچ‌کس روی حرفش حرف نمی‌زد. بعد هم کلی ارث به پدرم رسید. پدرم بعد از مردن زنش با مادرم ازدواج کرد آن موقع او 55 ساله بود و مادرم فقط 19 سال داشت. سجاد پدرش را ندیده است. او می‌گوید: من که به دنیا آمدم پدرم مرده بود بعد هم برادران ناتنی‌ام مادرم را از آن خانه بیرون کردند و مرا پیش خودشان نگه داشتند. رسم منطقه ما این‌طور بود و من به برادر ناتنی بزرگم سپرده شدم البته مادرم طاقت نیاورد و یک بار مرا دزدید و به خانه پدرش برد، اما برادر ناتنی‌ام مرا پس گرفت. اینها را که می‌گویم خودم یادم نیست خیلی کوچک بودم.

متهم ادامه می‌دهد: بعدا برایم تعریف کردند. برادر ناتنی‌ام از من خیلی بزرگ‌تر بود و زن داشت. او و زنش مرا خیلی اذیت می‌کردند، حتی نگذاشتند مدرسه بروم برای همین بی‌سواد ماندم. آنها همیشه کتکم می‌زدند من هم 11 سالم که شد از آن خانه فرار کردم و به قم رفتم.

تعدادی از اقوام سجاد در قم زندگی می‌کردند و او توانست در کارگاه قالی‌بافی یکی از اقوام مشغول به کار شود، اما یک سال بعد اولین جرمش را مرتکب شد. او توضیح می‌دهد: یک آدم نارفیق وسوسه‌ام کرد و از جیب یکی از افراد فامیل پول کش رفتم. او فهمید و مرا به پلیس معرفی کرد و 22روز در کانون اصلاح و تربیت ماندم. بعد که آزاد شدم دیگر نمی‌توانستم در قم بمانم برای این‌که نه کسی به من کار می‌داد و نه حاضر بود مرا به خانه‌اش راه بدهد برای همین به بندرعباس رفتم.

مرد سابقه‌دار در جنوب با چند قاچاقچی کالا آشنا شد و همراه آنها شروع به کار کرد. او می‌گوید: با آنها با قایق به دبی می‌رفتیم و جنس می‌آوردیم. یک بار وسوسه شدم و یک تفنگ بادی هم آوردم از شانسم همان بار هم گیر افتادم و مرا به زندان بردند. بعد برادرناتنی‌ام باخبر شد و جریمه‌ام را داد و آزاد شدم. او مرا به خانه‌اش برد اما آنقدر بدرفتاری کرد که باز هم از آنجا فرار کردم.

سجاد جایی را نداشت که برود. به گفته خودش: مادرم بعد از مرگ پدرم ازدواج کرده بود و 4 پسر و 2 دختر داشت. دیگر من برایش اهمیتی نداشتم. اصلا نمی‌توانست از من مراقبت کند برای همین دوباره آواره شدم. این دفعه به بوشهر رفتم و شروع به سرقت کردم. شیوه‌ام این بود که با آبمیوه مسموم مردم را بیهوش و دزدی می‌کردم.

مرد سابقه‌دار در این سال‌ها 13 بار به زندان افتاد تا این‌که چند وقت پیش برای آخرین بار دستگیر شد. او می‌گوید: در خانه‌ام در تهران دارقالی راه انداخته و به تبریز رفته بودم تا ابریشم بخرم. موقع برگشت در قطار به مردی چای مسموم دادم و 250 هزار تومان از او سرقت کردم. او شکایت کرد و با دوربین‌های مداربسته راه‌آهن شناسایی شدم و چون سابقه‌دار بودم خیلی راحت دستگیرم کردند و حالا در زندان بلاتکلیف هستم.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها