در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
نماینده دادستان تهران میگوید: فرهاد 3 سال قبل همسرش را به قتل رساند و بعد خودش را به ماموران معرفی کرد. وی مدعی شد که همسرش به او خیانت کرده، اما وقتی بازپرس پرونده پرسید که دلیلش برای این کار چیست نتوانست توضیحی دهد و گفت که همسرش با او بدرفتاری کرده است. او در دادگاه هم نتوانست این ادعایش را ثابت کند و گفت دیگر نمیتواند در این مورد صحبت کند و قتل را قبول دارد.
گفتههای این مرد نشان میدهد که ادعاهای قبلیاش اصلا درست نیست و او بدون اینکه دلیلی داشته باشد، همسرش را کشته و بعد میخواسته دلیلی برای این قتل داشته باشد تا تبرئه شود، اما حالا که متوجه شده این گفتهها نمیتواند نجاتش دهد منکرادعاهای قبلیاش است و میگوید که نمیخواهد در مورد انگیزهاش صحبت کند.
علی عطار میگوید: متهم ابتدا با همسرش جروبحث کرده و بعد به آشپزخانه رفته و چاقویی برداشته و به سمت همسرش حمله کرده است، آن هم در حالی که فرزندانش شاهد این ماجرا بودند. بعد از این که به سمت همسرش میرود با ضربات متعدد چاقو همسرش را میکشد. او آنقدر از دست همسرش عصبانی بوده که 37 ضربه چاقو به او زده و بعد فرار کرده است، بنابراین نمیتواند ادعا کند که قتل همسرش یک اتفاق بوده است.
در حالی که علیعطار قتلی را که فرهاد مرتکب شده است، قتل عمد میداند، وکیل مدافع فرهاد میگوید که این یک قتل عمد نیست چراکه فرهاد به شدت بیمار است و حتی در بیمارستان هم بستری شده، اما نماینده دادستان میگوید که او بیمار نیست چون پزشکی قانونی سلامت او را تایید کرده است.
او میگوید: دادسرا متهم را به پزشکی قانونی معرفی کرده و در نامهای که برای دادسرا آمده نوشته شده که متهم در زمان ارتکاب جرم در سلامت روحی کامل بوده است.
بسیاری از افراد جامعه در دورهای داروی اعصاب مصرف کردهاند، اما دوباره سلامت خود را به دست آوردهاند بنابراین نمیتوان گفت آنها مسوول اعمال خود نیستند. به هر حال من به عنوان نماینده دادستان و براساس آنچه در کیفرخواست آمده، مجازات متهم را در دادگاه درخواست کردهام.
انگیزهام را نمیگویم!
فرهاد نمیخواهد در مورد انگیزهاش برای قتل همسرش صحبت کند، اما جزئیات این قتل را توضیح میدهد.
چرا همسرت را کشتی؟
دلیلش را نمیگویم، نمیخواهم در موردش صحبت کنم.
اما هرقتلی دلیلی دارد؟
بله من هم برای قتلی که مرتکب شدم دلیل داشتم، اما دوست ندارم در مورد آن صحبت کنم.
خب در مورد نحوه قتل بگو؟
با زنم دعوا کردم و وقتی آنقدر عصبانی شدم که حالیام نبود چه میکنم، چاقویی از آشپزخانه برداشتم و به او چندین ضربه زدم.
یعنی به خاطر این که از دست او عصبانی شده بودی، 37 ضربه چاقو به او زدی؟
آنقدر عصبانی بودم که نمیدانستم چهمیکنم و از عصبانیت داشتم میمردم. در آن زمان اصلا متوجه نبودم که چند ضربه به او میزنم. وقتی که زنم مرد هم نفهمیدم چقدر او را با چاقو زدم. در اداره آگاهی بود که متوجه شدم چه کردهام و ماموران به من گفتند که زنم را با ضربات زیادی کشتم.
بچههایت در خانه بودند؟
هرچه بگویم باور نمیکنید، اصلا حالم خوب نبود. متوجه نبودم بچههایم آنجا هستند. بچهها گریه میکردند، اما من اصلا متوجه نبودم.
تودر بازجوییها گفتهای که سابقه بیماری روانی داری این درست است؟
من مدتی در بیمارستان امینآباد بستری بودم. حالا نمیدانم این سابقه محسوب میشود یا نه.
این درست است که تو در خانه مادرزنت به همسرت گفته بودی که او را خواهی کشت؟
ما همیشه با هم دعوا میکردیم. من همیشه از این حرفها به زنم میزدم، اما نمیدانم که آن دفعه هم گفته بودم یا نه.
با همسرت چطور آشنا شدی؟
او همشهری ما بود و مادرم به خواستگاری رفت و ما با هم ازدواج کردیم.
وقتی به خواستگاری همسرت رفتی به او گفتی که بیماری روانی داری؟
خیر، مساله مهمی نبود که چیزی بگویم. تازه آن موقع فقط دارو مصرف میکردم و حالم خوب بود، بعد از این که ازدواج کردم حالم بد شد و مدتی در بیمارستان بستری شدم.
تو که میدانستی مریض هستی چرا بچهدار شدی؟
مریضی من چیز خاصی نبود. وقتی دارو میخوردم حالم بهتر میشد. البته ما هنوز بچه نمیخواستیم، اما زنم باردار شد و بعد هم که نمیتوانستیم بچه را کاری بکنیم و باید به دنیا میآمد.
حالا بچههایت کجا هستند؟
مادر زنم آنها را برده و نمیگذارد آنها را ببینم. میگوید تو لیاقت این بچهها را نداری.
فکر میکنی مادر زنت رضایت بدهد؟
فکر نمیکنم، چون زن من تنها دخترش بود و از وقتی او کشته شده مادرزنم خیلی ناراحت است. بچههای مرا برده چون میگوید آنها یادگار دخترش هستند.
وقتی بچههایت بزرگ شدند میخواهی در مورد قتل مادرشان به آنها چه بگویی؟
نمیدانم. واقعا در این باره فکری نکردهام. دلم برای بچههایم میسوزد و میترسم از این که یک روز وقتی آنها بزرگ شدند و عقلشان رشد کرد از من بپرسند چرا مادرشان را کشتم و من جوابی برای آنها نداشته باشم.
چرا در دادگاه از مادر زنت نخواستی تو را ببخشد؟
من از او خواهش کردم و گفتم به خاطر بچههایم مرا ببخشد تا این طور عذاب نکشم، اما او گفت که نمیتواند مرا ببخشد و به خاطر بچهها میخواهد من نباشم.
تا آخر عمر پیگیر اعدام دامادم هستم
مادر مقتول میگوید از خدا میخواهم تا وقتی که دامادم قصاص نشده است، عمر او را به پایان نرساند. او میگوید: وقتی دخترم را عروس کردم فکر میکردم دخترم خوشبخت شده و حتی اگر من نباشم دیگر ناراحت نیست و یک حامی دارد، اما این ازدواج به قیمت جان دخترم تمام شد.
او در مورد تهدیدی که دامادش کرده بود، میگوید: وقتی دامادم دخترم را تهدید کرد گفتم به خانه نرو و پیش ما بمان. روزهای عید بود و من مثل حالا یادم است که به دخترم گفتم وقتی این مرد تهدیدت میکند حتما میتواند کارش را عملی کند، اما دخترم گفت که اینطور نیست. او همیشه تهدید میکند و بعد هم که عصبانیتش از بین میرود دیگر فراموش میکند.
دخترم به من اطمینان داد که اتفاقی نمیافتد، اما 2 روز بعد خبردادند دامادم دخترم را کشته است و بچههای دخترم آواره هستند.
این زن میگوید: وقتی دامادم را قصاص کردم، دیگر چیزی از خدا نمیخواهم و اگر فردای آن روز هم بمیرم دیگر مشکلی ندارم. من باید انتقام دخترم را بگیرم. او جوان و زیبا بود و برای این مرد 2فرزند به دنیا آورد؛ اما او لیاقت این زن و بچهها را نداشت و تا زمانی که زنده هستم اجازه نمیدهم او بچههایش را ببیند.
این زن در مورد دلایلش برای این کار میگوید: او مرا از دیدن بچهام محروم کرد. آن دختر همه زندگی من بود و حالا من هم او را از دیدن بچههایش محروم میکنم و اجازه نمیدهم که بچههایش را ببیند چون باید بفهمد ندیدن بچه چقدر زجرآور است. دلیل دوم هم این است که این دو کودک یادگار دخترم هستند. چند روز بعد از مرگ دخترم او به خوابم آمد و گفت که بچهها را پیش خودت نگهدار و حالا من میخواهم به وصیت دخترم عمل کنم.
مادر مقتول میگوید: باید تفاضل دیه بدهم و سهم بچههای دخترم را هم بدهم. قسم خوردم که همه داراییام را بفروشم تا این کار را بکنم، به پسرانم هم گفتهام و آنها هم قبول کردند.
این زن در مورد ادعای دامادش مبنی بر این که بیماری روانی دارد، میگوید: اگر بیماری روانی داشت خودش را میکشت، چرا دختر مرا کشته است. دیوانهها به خودشان آسیب میزنند نه به دیگری. من حرفش را قبول ندارم تازه دکترها او را معاینه کردهاند و گفتهاند سالم است. وقتی هم که مادرش به خواستگاری آمد من از آنها پرسیدم بچهتان سالم است گفتند بله. حالا این ادعا را مطرح میکند تا بگوید که جرمش غیرعمد است، اما من تا روز آخر زندگیام اعدام او را پیگیری میکنم.
علیرضا رحیمی نژاد
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: