در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
یکی از مهمترین مولفههای آثار یدالله صمدی توجه به فرهنگ بومی آذری و استفاده از داستانهای اصیل این سرزمین است که حاصل آن را میتوان در فیلمهای اتوبوس (۱۳۶۴)، ساوالان (۱۳۶۸)، دمرل (۱۳۷۲) و سارای (۱۳۷۶) مشاهده کرد. فیلم ایستگاه (۱۳۶۶) بیتردید یکی از بهترین تریلرهای روانشناختی سینمای پس از انقلاب است و این فیلم به همراه فیلم «نقطه ضعف» ساخته زندهیاد اعلامی یکی از جریانسازان اینگونه در سینمای ایران بودهاند. ایستگاه بهرغم نادیده گرفته شدن از سوی داوران در جشنواره فجر به عنوان فیلم منتخب منتقدان و نویسندگان سینمایی در سال 63 برگزیده شد. صمدی در ادامه فعالیتهای خویش دوباره به ژانر کمدی شهری بازگشت و آثاری چون آپارتمان شماره 13 (۱۳۶۹)، دو نفر و نصفی (۱۳۷۰) و معجزه خنده (۱۳۷۵) را خلق کرد. فیلم آپارتمان شماره 13، جایزه سیمرغ بلورین بهترین فیلم و فیلمنامه را سال 69 از جشنواره فجر کسب کرد. وی در دهه 80 نیز آثاری چون بانوی من (۱۳۸۱) و شهر آشوب (۱۳۸۴) را کارگردانی نمود. با این حال او معتقد است سریال شوق پرواز بیش از آن که یک سریال جنگی باشد یک روایت عاشقانه از زندگی شهید عباس بابایی است. دلایل او را برای این تعریف در گفتوگوی ما با وی بخوانید.
با سابقه سینمایی و نوع فیلمسازی که از شما سراغ داریم و گرایشی که به ساخت فیلمهای بومی و فولکلوریک داشتید وقتی برای اولینبار با تبلیغ سریال شوق پرواز کاری از یدالله صمدی مواجه شدم این سوال در ذهنم شکل گرفت که چه شد صمدی به سراغ قصهای رفت که به هر حال به سینمای جنگ و دفاع مقدس مرتبط است، آن هم در نخستین تجربه تلویزیونی خودتان؟
با این حرف موافقم. من کارهای کمدی، فولکلوریک و روانشناختی ساخته بودم و این سریال یک اتفاق خاص در مسیر کارنامه حرفهای من محسوب میشود. در واقع ساخت این سریال برای من پیش آمد. یک روزی مجید مجیدی و سعید ملکان و جواد نوروزبیگی از من دعوت کردند که برای ساخت این سریال به دفترشان بروم. اتفاقا اولین سوال من از مجید مجیدی همین بود که چرا من؟ با این پاسخ مواجه شدم که این سریال از سال 74 به دلایل مختلف متوقف شد و با فراز و نشیبهای زیادی مواجه شد، ما به کارگردانی نیاز داریم که نگاه متفاوتی به این قصه داشته و بدون نگاهی متعصبانه و شعاری بتوان این داستان را به تصویر بکشد. در واقع تهیهکنندگان این مجموعه به دنبال تصویر تازهتر و روایت متفاوتی از زندگی یک شهید بودند تا بتواند تعداد بیشتری از مردم را با خود همراه کرده و رضایت مخاطبان را جلب کند بویژه نسل سوم و چهارم که کمتر با قهرمانهای معاصر آشنایی دارند. من با این نگاه به شخصیتهای جنگی کاملا موافق بودم و بعد از جلساتی که با خانواده این شهید داشتیم با قید اینکه من درباره یک شهید مادرزاد فیلم نمیسازم کارگردانی این مجموعه را به عهده گرفتم. درواقع با نگاه کلیشهای و شعاری درباره شخصیتهایی که قرار است به یک الگوی اخلاقی بدل شوند مخالف بوده و معتقدم که باید از این کلیشهسازی پرهیز شده و به جای تیپسازی به سراغ شخصیتپردازی رفته و ابعاد مختلف این قهرمان را به تصویر بکشیم. من همیشه برای واژه شهید احترام خاصی قائل بودم به این دلیل که بزرگترین سرمایه خود را که جانش بود به میدان آورده و با خدا معامله کرده است. ارج و منزلت شهید نیز به زمینی و خاکی بودن آن برمیگردد. اینکه به عنوان یک انسان با تمام ویژگیها و ضعفهایش به مقام شهادت برسد هنری است که قابل احترام است. روایت چنین تصویری در یک سریال برایم جذاب بود و معتقد بودم که اگر از این زاویه وارد شوم قهرمان قصه باورپذیرتر شده و مردم نیز بهتر با آن ارتباط برقرار کرده و میپذیرند.
حتی قهرمانهای واقعی هم برای باورپذیرشدن در یک درام تلویزیونی باید به شخصیت نزدیک شده و از تیپسازی پرهیز شود. این با روانشناسی مخاطب هم منطبق است.
بالاخره این قهرمان که حالا در اینجا به واسطه شهید شدن ارج و قرب بیشتری نزد مردم هم دارد یک انسانی است که کودکی و نوجوانی داشته و مثل دیگران زندگی کرده مثلا در مدرسه شیطنت کرده، شیشه کلاس را شکسته یا در جوانی ازدواج کرده و همه آن تجربیاتی که انسانها در زندگی تجربه میکنند، این قهرمان هم از سر گذرانده است. وقتی قهرمان از دل مردم و زندگی واقعی بیرون میآید باورپذیر و تاثیرگذارتر هم هست. مخاطب در سریال صرفا با وجوه قهرمانگونه عباس بابایی و شجاعت و دلیریاش در عرصه جنگ مواجه نمیشود، بلکه بخشی از قصه به زندگی روزمره او اختصاص دارد و تاکید میشود اگرچه او قهرمانی آسمانی است اما غیرقابل دسترس نبوده و از درون همین جامعه و مردم و زندگی عادی به این مقام و مرتبه رسیده است. ضمن اینکه وقتی شهید بابایی درون خانه و در ارتباط با همسر و فرزند و اعضای خانوادهاش قرار میگیرد دیگر موقعیت نظامی را نداشته و مثل دیگر همسران و پدران است. در واقع مخاطب در اینجا او را به عنوان یک فرد معمولی میبیند و زمانی که او را در کنار وجوه قهرمانگونهاش قرار میدهد تاثیرپذیریاش نیز بیشتر میشود. من به روانشناسی مخاطب توجه جدی میکنم اینکه با توجه به موضوع فیلم یا سریال و آن مقطعی که آن اثر در حال پخش است چگونه باید قصه خود را روایت کنم و با چه لحن و زبانی برایش داستان بگویم که بپذیرد و با آن ارتباط برقرار کند. در این سریال من تلاش کردم تا از قهرمان نمایی صرف دوری کرده و بیشتر به قهرمان باوری برسم. شاید اگر بخواهیم به زبان ورزشکاران سخن بگوییم بیشتر وجوه پهلوانی شهید بابایی برای من مهم بود تا قهرمانسازیهای سینمایی. به عبارت دیگر من سعی کردم فلسفه و باورهایی که شخصی مثل شهید بابایی را به این مقام رسانده و از او یک قهرمان ساخته را برجسته کنم و قهرمان داستان را در بستر این موقعیتها به مخاطب معرفی کنم. مثلا ما شادیها و غمهای عباس را در زندگی روزمره نشان میدهیم و مخاطب او را انسانی از جنس خود میبیند و درواقع خواستیم تا یک زندگینامه را به تصویر بکشیم نه مثلا سوگنامه. من در برنامه پارک ملت هم به آقای شهیدیفر گفتم که دوست داشتم فضای بانشاط و مفرحی در این سریال حاکم باشد و مردم با قهرمانی مواجه شوند که سرشار از امید و انرژی و تلاش برای پیروزی و عزت سرزمین و مردمش هست.
اتفاقا یکی از نگاههای کلیشهای که به سینمای جنگ و آدمهایش وجود دارد همین تصویر یکسویه و چهبسا غلطی است که جنگ را سرشار از نشانههای غم و دلمردگی نشان میدهد، اما در شوق پرواز شاهد یک نوع نشاط و حس زندگی در شخصیتهای قصه و به طور کلی فضای حاکم بر آن هستیم که شهادتطلبی و شجاعت و ایثار را با نشاط و میل به جاودانگی و شاد زیستن همراه کرده و اصلا نام شوق پرواز از حیث مفهومی نیز موید همین نگاه است. یا نمایش رابطه عاشقانه شهید بابایی با همسرش نیز تصویر کلیشهای و خشک درباره آدمهای جنگ را شکسته و نشان میدهد که او چه رابطه عاطفی عمیقی با همسرش داشته و اهل دنیاگریزی و دوری از لذتهای حلال نبوده است. ضمن اینکه از حیث دراماتیک و نمایش نیز این نگاه و صحنههایی از این دست به جذابیت بیشتر سریال کمک کرده و نظر مخاطب را به خود جلب نموده است.
من واقعا از تحلیل شما از اینکه از زاویه دید من به این مجموعه نگاه کردهاید ممنونم. نه اینکه صرفا نگاه من فیلمساز به این شخصیت و واقعیتهای جنگ بوده باشد. من فکر میکنم روح این شهید نیز از نگاه سریال به او و زندگیاش راضی باشد. به هر حال جنگ با همه ویرانیها و تخریبهایش بخشی از زندگی است و از آن گریزی نیست. آدمهای جنگ نیز همین افرادی است که پیرامون ما با همه ویژگیها و خصلتهای انسانی زندگی میکردند. حتی در یک صحنه شهید بابایی به همسرش میگوید که جنگ یک واقعیت است، واقعیتی که گاه از آن گریزی نیست. آدمهای جنگ از کره و سیاره دیگری نیامده بودند، از همین مردم کوچه و بازار بودند و هنر آنان نیز در این بود که از دل خاک به افلاک پر کشیدند. قرار نیست در سینمای جنگ به قهرمانسازیهای آرنولدی بپردازیم. قهرمانهای جنگ ما از خصایص و ویژگیهایی برخوردار بودند که ما آن را به نام پهلوان میشناسیم.
به نظر میرسد که فرم و ساختار روایی سریال نیز بر همین اساس انتخاب شده است. در واقع مخاطب با 4 موقعیت و ساحت متفاوت از قصه مواجه است؛ یکی گذشته و کودکی و جوانی عباس بابایی، دوم زندگی نظامی و خدمات شهید بابایی در زمان جنگ، سوم بعد از شهادتش و زمان حال در کنار موقعیت چهارم که به قصه مسعود و همسر نویسندهاش با بازی کورش تهامی و ستاره اسکندی مربوط است. نگران این نبودید که این فرم بسیار پیچیده شده و مثلا تداخل آنها باعث گیجی مخاطب و از دست دادن سررشته قصه از سوی آنها شود؟
این طرح آقایان مجیدی و توحیدی بود که از چنین فرمی برای روایت قصه استفاده کنیم که من هم با آن موافق بودم. به نظر من این تمهید هوشمندانهای بود که از منظر یک محقق و نویسنده که درباره زندگی شهید بابایی تحقیق میکند، وارد قصه شویم و سیر تحولات اخلاقی و شخصیتی قهرمان قصه را به تصویر بکشیم. ضمن اینکه تاثیرات این تحقیق و در واقع منش و زندگی و شخصیت شهید بابایی را بر روی این دو نفر که از نسل جوان جامعه هستند شاهد باشیم. به نظرم این فرم و شکل روایت، ما را در رسیدن به اهداف خود موفقتر کرد. مهمتر از همه اینکه تحول اخلاقی و آن ارزشها و پیامهای انسانی قصه نیز به این واسطه در این دو شخصیت که به شکل تلویحی و نمادین نماینده نسل جدید هستند بازنمایی شد و چهبسا مخاطبان جوانتر را بیشتر با خود همراه کرد. البته با این موافقم که شاید در ابتدای سریال این قصههای موازی موجب کسالت و ملال مخاطب شد، اما وقتی با قصه اصلی مواجه شدند و کفه داستان به سوی زندگی عباس سنگینتر میشد آن وقت ارجاع به قصه اول و نگاه به خط اصلی داستان از زاویه شخصیت مسعود و لیلی جذابیت بیشتری پیدا کرد. حتی داستان مسعود و لیلی میتوانست به عنوان یک داستان مستقل هم نگاه شود. ببینید در ابتدای کار مجید مجیدی و فرهاد توحیدی به این سبک از قصهگویی در سریال شوق پرواز رسیده بودند و این سبک از قصهگویی در سینما و تلویزیون چندان عجیب نیست. شوق پرواز یک سریال «شخصیتمحور» بوده و قرار است شخصیت عباس بابایی را از نگاه دیگران روایت کند. البته در این روایت همسر عباس پررنگتر از سایر شخصیتهاست. یک شکل عادی روایت این است که از زاویه دانای کل همه چیز روایت شود و از ابتدا و بیهیچ واسطهای سراغ شخصیت عباس بابایی برویم که این شکل از داستانپردازی برای یک سریال طولانی مدت محدودیتهایی دارد، اما با انتخاب این زاویه دید جدید، این امکان فراهم شد تا از نگاه افراد مختلف به زندگی شهید عباس بابایی بپردازیم و هر بار به بهانه دنبال کردن کتاب و خاطرات لیلی، به سراغ شخصی برویم و نکتهای تازه از زندگی عباس بشنویم. ضمن آن که این زاویه دید محمل خوبی برای شخصیتپردازی شهید بابایی هم بود و باعث میشد در ترسیم شخصیتی مستحکم و خاص از وی موفقتر عمل کنیم. از طرفی نشان دادن تحول لیلی (ستاره اسکندری) و مسعود (کوروش تهامی) هم نکته دیگری بود که با این شکل از روایت به دست میآمد. به نظر من این قصه یک داستانک فرعی در درون قصه اصلی نبود بلکه یکی ازنتایج و تاثیرات این قصه بر نسل امروز را در درون خود پرورانده است.
آیا انتخاب بازیگران اصلی سریال مثل شهاب حسینی، الهام حمیدی و افسانه بایگان صرفا براساس پیشنهاد همسر شهید بابایی صورت گرفته یا شما هم در انتخاب این بازیگران و البته سایر عوامل موثر بودید؟
صمدی: من به روانشناسی مخاطب توجه جدی میکنم؛ اینکه با توجه به موضوع فیلم یا سریال و آن مقطعی که آن اثر در حال پخش است چگونه باید قصه خود را روایت کنم و با چه لحن و زبانی برایش داستان بگویم که مخاطب بپذیرد و با آن ارتباط برقرار کند
نه به این شکلی که فکر کنید این بازیگران به مجموعه تحمیل شده باشد. در واقع به پیشنهاد ایشان احترام گذاشته شد. خب در دوره قبلی که قرار بود این سریال ساخته شود قرار بود که شهاب حسینی حضور داشته باشد و زمانی هم که به من گفتند من خیلی خوشحال شدم و حتی قبل از اینها وقتی درباره شخصیت شهید بابایی فکر کردم شهاب حسینی در ذهنم نقش میبست. انتخاب بازیگر برای سریالهایی از جنس شوق پرواز به شرایط و فرصت بازیگر هم مرتبط میشود. برای همه نقشهای سریال کاندیداهای مختلفی در نظر گرفته میشود، اما به طور طبیعی تنها بازیگرانی موفق به حضور در مقابل دوربین میشوند که فارغ از شرایط مالی، فرصت و زمان کافی برای همکاری با پروژه هم داشته باشند و بتوانند برای مدتی طولانی سر یک پروژه باشند. خب این پروژه از نظر لوکیشن، پراکندگی فراوانی داشت و شهرهای مختلفی از کشور را در بر میگرفت. جالب اینکه شهاب در همان مقطع اعلام کرده بود، قصد دارد با بازیگری خداحافظی کند که انعکاس گستردهای هم در رسانهها داشت، اما با خواندن متن و با ارادت و احترامی که به قهرمانهای ملی کشورمان بویژه کسانی مثل شهید بابایی داشت، علاقهمند شد تا در این سریال ایفای نقش کند. یکی از رفتارهای جالب و پسندیده شهاب این بود که وقتی قرار بود در صحنههای مربوط به خانه شهید بابایی در زمان معاصر که خانم بایگان نقش همسر شهید را بازی میکردند قصد داشتم برخی از عکسهای شهاب را در لباس خلبانی بر دیوار خانه نصب کنیم، شهاب زیر بار نرفت و تاکید کرد که عکسهای خود شهید بابایی را به جای عکس او بگذاریم و این سهم خود عباس است که عکسش بر قاب دیوار نصب شود و معتقد بود که مردم هم آن را باور میکنند و این نشان از هوشمندی و فهم عمیق این بازیگر است. افسانه بایگان و الهام حمیدی هم دیگر انتخابهای مورد تمایل خانم ملیحه حکمت برای ایفای نقش جوانی و میانسالی ایشان بودند که البته این پیشنهاد، به جواد نوروزبیگی ارائه دادند تا او به من انتقال دهد. به هر حال احترام به نظر ایشان برای انتخاب بازیگران برای من اهمیت زیادی داشت ضمن اینکه انتخابهای خوبی هم بودند و بازیگران پیشنهادی ایشان را با جان و دل این نقشها را پذیرفتند.
شما در انتخاب بازیگران برای نقشهای کوتاه نیز به سراغ چهرههای شناخته شده و حرفهای رفتید و کمتر از نابازیگر استفاده کردید، برای این انتخابات دلیل خاصی داشتید؟
خیلی از بازیگران حرفهای و مشهور در سینمای ایران و جهان گاهی در یکی دو سکانس یا نما حضور مییابند و این پیشنهادی بود که آقای سعید کریمی دستیار من داد و به نظرم منطقی به نظر میرسید که با یک سریالی در این حجم و اندازه و با موضوعی درباره یک قهرمان ملی از بازیگرانی حتی در نقشهای کوتاه استفاده کنیم که حرفهای بوده و بین مخاطبان نیز محبوبیت داشته باشند. ضمن اینکه کوتاه بودن نقش دلیل بر بیاهمیتی یا آسان بودن آن نیست و تاثیر زیادی در پیشبرد درام دارد.
شما اشاره کردید که وقتی به این سریال و شهید بابایی فکر میکردید شهاب حسینی در ذهنتان نقش بسته بود، میخواستم توضیح دهید که اصلا خود این سریال و متن و فیلمنامه آن چگونه شکل گرفت و چه فرآیندی را طی کرد؟
واقعیت این است که فیلمنامه سریال شوق پرواز مسیری بسیار طولانی را طی کرد تا به مرحله ساخت رسید. بد نیست بدانید مقدمات نگارش فیلمنامه این سریال از سال 74 آغاز و فیلمنامه ابتدا توسط 3 نفر از نویسندگان ارتش نوشته شد. براساس این فیلمنامه، سریال در سال 76 وارد مرحله پیشتولید شد و حتی بخشهایی از آن تصویربرداری شد. در این بخش از کار، از بودجه 4 میلیارد تومانی سریال حدود 500 میلیون تومان هم هزینه شد، اما پس از گذشت مدتی از آغاز ساخت سریال، تولید آن متوقف شد. از این مرحله به بعد گروهی متشکل از حسین ترابنژاد و مهدی محمدنژادیان به سرپرستی فرهاد توحیدی بازنویسی فیلمنامه اولیه را آغاز کردند. در این مرحله مجید مجیدی به عنوان طراح کار در کنار فرهاد توحیدی حضور داشت و با هم فیلمنامه اولیه را طراحی کردند. زمانی که من در زمستان سال 87 به این سریال پیوستم، طرحی کلی از فیلمنامه وجود داشت، اما سیناپسها کامل نبود. خلاصه قسمتها نیز نوشته شده و قرار بود سریال در 13 قسمت ساخته شود. من براساس مطالعه این 13 قسمت تصمیم به کارگردانی سریال گرفتم، چون احساس کردم فیلمنامه فضای خوبی دارد و قابلیت لازم برای تبدیل شدن به اثری جذاب را داراست. از این مرحله به بعد بشدت درگیر کار شدم. در جلساتی با همسر شهید عباس بابایی و دیگر اعضای خانواده ایشان حضور پیدا کردم و دیدگاههای آنها درخصوص سریال را شنیدم. من دوست خلبان آزادهای دارم به نام «جمشید اوشال» که از طریق او برخی دوستان عباس بابایی را پیدا کردم و با آنها ساعتها به بحث و گفتوگو درباره عباس پرداختم. از طریق این دوست عزیزم به امیر اکبر صیاد بورانی رسیدم. خلبان آزادهای که دوره آموزش آمریکا را با عباس بابایی گذرانده بود و بد نیست بدانید تنها فیلم مستند موجود از عباس هم که در این سریال نمایش داده شد، از همین طریق به دست ما رسید. درخصوص فیلمنامه در یک مقطع دیگر از کار نیز با توقفی یک ماهه من به همراه شهاب حسینی، شهرام حقیقت دوست و سعید کریمی دستیار اول کارگردان روی فیلمنامه متمرکز شدیم و برخی کاستیهای موجود را برطرف کردیم.
از زمان پخش سریال و استقبال مخاطبان راضی هستید؟ بویژه اینکه این مجموعه بلافاصله بعد از سریال پرمخاطب مختارنامه شروع شد و جالب اینکه در هر دو سریال زندگی یک سردار و قهرمان جنگ به تصویر کشیده شد که یکی به گذشته تاریخی تعلق داشت و دیگری قهرمان معاصر بود. به نظر میرسد که سریال مختارنامه یک نوع ظرفیتسازی هم در توجه مخاطب به شوق پرواز ایجاد کرده باشد.
راستش به این مساله فکر نکردم و مطمئن نیستم که تاثیرات مختارنامه بر این مجموعه با تحلیل شما منطبق هست یا خیر. با همه احترامی که برای آقای میرباقری قائلم موفق نشدم که مختارنامه را ببینم؛ ولی از اینکه شوق پرواز بلافاصله بعد از سریال مختارنامه شروع و در واقع جایگزین آن شد راضی هستم. این پیشنهادی بود که خود مدیران شبکه ارائه داده بودند تا از ظرفیت مخاطبپذیری که ایجاد شده استفاده بهینه شود.
احتمالا یکی از این ظرفیتها استفاده از صدای خودتان در تیزر تبلیغاتی و آنونس سریال است؛ چطور خودتان متن تیزر را گفتید؟
آن چیزی که به عنوان تبلیغ سریال پخش میشود به معنای واقعی تیزر نیست. من فقط میگویم شوق پرواز کاری از یدالله صمدی و یک نوع معرفی این سریال است؛ البته ما یک تیزر ساختیم که نوشته شده بود شوق پرواز تهیهکننده جواد نوروزبیگی و کارگردان یدالله صمدی. از تلویزیون زنگ زدند که این نوشته را تغییر دهید و به جای کارگردان فلانی بنویسید کاری از یدالله صمدی. اتفاقا خود تلویزیون پیشنهاد داد که چنین کاری بکنید و خودتان یک نفر را به عنوان گوینده انتخاب کنید تا سریال را معرفی کند که برخی از دوستان پیشنهاد دادند خودم این کار را بکنم. منم نه از سر خودخواهی که احساس میکردم پیشنهاد و ایده بدی نیست آن را اجرا کردم که ظاهرا مورد پسند خیلیها واقع شده است. ضمن اینکه ما سعی کردیم به واسطه این آنونس و ساختار و فرم و شمایلی که دارد به مخاطب این حس را القاء کنیم که شوق پرواز بیشتر یک عاشقانه است تا یک اثر جنگی به معنای متعارفش.
ضمن اینکه عنوان سریال شوق پرواز هم واجد یک مفهوم عاشقانه و دلالتهای معنایی بر مبنای مفهوم عشق است که میتواند نوع نگاه شما را به روایت قصه شهید بابایی نشان دهد.
البته من یک اسم دیگری هم برای سریال انتخاب کرده بودم به نام «از عشق از پرواز» که با آن مخالفت شد که حتی در یکی از قسمتها از زبان کوروش تهامی هم گفته میشود. با این حال از این عنوان راضی هستم و به قول شما زاویه دید و رویکرد فیلمساز به قصه و قهرمان آن را نشان میدهد.
در یک صحنه عباس به همسرش میگوید که جنگ یک واقعیت است و تو باید یک کمی من را کمتر دوست داشته باشی. به نظر میرسد قصه به شکل تلویحی تحول روحی و شخصیتی عباس را از یک عشق زمینی به تجربه عشق آسمانی بازنمایی میکند و پرواز و پریدن و ماهیت کار عباس را هم میتوان نمادی از این معنا دانست.
بله، میتوان این تحلیل را به قصه عباس و زندگیاش صادق دانست. به هر حال او به خاطر اعتقادات و باورهایش و دفاع از سرزمین و مردمش از زندگی و لذتهای شخصی خود میگذرد و با دلبستگیهای خود مبارزه میکند. اتفاقا روابط عاشقانه او با همسرش، این کار را برای کسانی مثل عباس سختتر میکند و اینکه آنها نیز مثل سایر انسانها تعلق خاطر و دلبستگیهای عاطفی و زمینی داشتند، اما این دلبستگیها آنان را زمینگیر نکرده و شوق پرواز را از آنان نگرفته است.
در ابتدای این مصاحبه گفتم تلاش من بر این بود که شهید بابایی را به شکل واقعی با تمام ویژگیهای انسانیاش نشان دهم و البته این به معنای نفی عشق زمینی و ارتباط عاطفی یک زن و مرد به هم نبود.
مخاطب در فرآیند سریال بارها با موقعیتهایی مواجه میشود که روابط عاشقانه عباس با همسرش را حس میکند و اتفاقا همین همذاتپنداری حسی کمک میکند تا عظمت کار عباسها روشنتر شود و اینکه آنها با همه علائق و دلبستگیهای انسانی که امری طبیعی است بر خواستههای دل خود پا گذاشته و جان خود را در راه دفاع از میهن از دست دادند.
سریالسازی با این سطح و گستردگی در ایران با مشکلات و موانع زیادی در تولید همراه است، چه برسد به اینکه با سریالی مواجه باشیم که با آسمان هم در ارتباط بوده و قرار است از تجهیزات و امکاناتی مثل هواپیما نیز استفاده شود. چقدر در ساخت این سریال با کمبودها یا مشکلات فنی و تولیدی مواجه شدید؟
نیروی هوایی ارتش و بنیاد شهید تا جایی که میتوانستند و امکانش را داشتند کمک کردند و از همه توان موجود استفاده کرده و امکاناتی را در اختیار ما گذاشتند. به هر حال با توجه به بضاعت سینمایی ما و مشکلاتی که در این زمینه وجود داشت کار تولید این سریال نیز با چالشهایی روبهرو میشد. ضمن اینکه اساسا تولید یک سریال با موضوع و موقعیت جنگی در همه جای دنیا کار دشواری است بویژه اینکه سریال هم بوده و به زمان و ظرفیت نمایشی بیشتری از فیلم 2 ساعته نیازمند است.
در نهایت از نخستین تجربه سریالسازی خود راضی هستید یا خیر؟
رضایت در هر کار و حرفهای نسبی است و با توجه به مشکلات خاصی هم که ما در ایران در زمینه فیلمسازی داریم به هر حال شاید اثری که تولید میکنی دقیقا مطابق همان خواسته شخصی و آنچه دلتان میخواهد نباشد. بیشتر نگرانی من پیش از تولید فیلم این بود که خانواده این شهید بزرگوار از این سریال ناراضی باشند و مثلا بگویند که اینطوری نبوده یا این صحنه واقعیت نداشته و به طور کلی این اثر نتوانسته است شخصیت و ارزشهای شهید بابایی را چنان که بوده به نمایش بگذارد.
خوشبختانه تا اینجای کار خانواده محترم این شهید از کار ناراضی نبوده و همیشه بعد از پایان هر قسمت با تلفن یا پیامک از من تشکر کرده و ابراز رضایت میکنند. اگرچه میدانم حق مطلب چنان که باید ادا نشده است. نکته دیگر اینکه بسیاری از دوستان و کارشناسان درباره شهید بابایی در تلویزیون صحبت کردند که شاید در سریال نبود و چه بسا آن را نقطه ضعف کار محسوب کنند.
این دوستان باید توجه داشته باشند که حرف زدن درباره این شهید و ارزشهایش با ساخت یک اثر نمایشی و تصویری فرق میکند و قطعا فیلم ساختن درباره هر شخصیتی با محدودیتهای حرفهای خود همراه است و نمیتوان انتظار داشت در یک سریال تلویزیونی همه ابعاد و مسائل پیرامونی یک شخصیت به تصویر کشیده شود. ما در سریال ملزم هستیم که زندگینامه یک شخصیت را دراماتیزه کنیم و این فرآیند نمایشی با محدودیتها و الزامات حرفهای همراه است و به هر حال از خیالپردازی و تصویرسازی کارگردان و نویسنده هم تاثیر میپذیرد. یا به دلیل محدودیتها و کمبودهایی که در تولید داشتیم نتوانستم فرازهایی از زندگی این شهید را به تصویر بکشیم.
سیدرضا صائمی / جامجم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: