بررسی راهکارهای مبارزه با بیکاری

با نگاهی اجمالی به فرآیند توسعه اقتصادی که در آن ، جامعه از مرحله ای به مرحله بالاتر از پیشرفت اقتصادی می رسد، می توان دریافت عوامل تولیدی دخیل در فرآیند و رشد اقتصادی ، منابع (زمین) سرمایه نیروی کار
کد خبر: ۴۵۴۱۹
و فناوری هستند که در نهایت به تولید ناخالص ملی G.N.Pمنجر می شوند.
به اعتقاد بسیاری از صاحب نظران اقتصادی ، مهمترین عامل در بین عوامل تولید، نیروی کار است که می تواند در مسیر انتقال جوامع در حال توسعه به یک جامعه نوین پیشرفته نقش حیاتی ایفا کند و این نیروی کار به مراقبت جدی چه در زمان اشتغال و چه در زمان بیکاری نیاز دارد و این مراقبت ها می تواند از طریق بسط بیمه های اجتماعی که شامل مواردی مثل کمکهای بهداشتی و درمانی ، بیمه بازنشستگی و بیمه بیکاری است ، انجام پذیرد.
در کشورهای توسعه یافته این مراقبت ها توسط اتحادیه های کارگری متشکل صورت می گیرد و در بسیاری از کشورهای در حال توسعه به دلیل نبود اتحادیه های کارگری ، دولت از طریق قوانین کار و کارگری تا حدودی این خلا را پر می کند.
عدم مراقبت لازم از نیروی کار موجود که سرمایه انسانی هر مملکتی محسوب می شود، موجب زیان های اقتصادی فراوانی می شود که در این مقاله سعی بر آن شده است عوامل به وجود آورنده بیکاری و راههای مبارزه با آن بررسی شود.
منظور از بیکاری ، بیکاری آشکار که شامل ارادی غیرارادی و بیکاری غیرآشکار که شامل نیروهای ظاهرا فعال با بهره وری کم ، کم کاران ، غیرمولدان مانند قاچاقچیان موادمخدر، تولیدکنندگان کالاهای نامشروع ، بیماران و بازنشستگان زودرس که افراد سنین بین 15 تا 64 سال را دربرمی گیرد، است.
عوامل به وجود آورنده بیکاری را می توان چنین برشمرد: تفاوت قیمت عوامل تولید و رشد جمعیت ؛ در کشورهای جهان سوم به دلیل ناهماهنگ بودن قیمتها با قوانین عرضه و تقاضا، معمولا قیمتهای تولید متفاوت است.
اگر در کشوری جمعیت بین 5 تا 10 سال بیشتر از 2 درصد باشد، نشانگر جمعیت جوان است و جوانی جمعیت باعث نیروی کار فراوان می شود؛ در نتیجه ، براساس قانون عرضه و تقاضا، نیروی کار در کشورهای جهان سوم باید ارزان باشد.
نامتناسب بودن آموزش با شرایط کار؛ در اکثر کشورهای جهان سوم بیشتر آموزش ها نظری اند و کاربردی نیستند و سیستم های آموزشی در این کشورها به سیستم های یقه سفیدپرور مشهور شده است.
آموزش مناسب باعث افزایش دارایی جامعه به شکل دانش و مهارت می شود و افزایش ظرفیت تولیدی سرمایه های فیزیکی موجود جامعه را نیز دربرخواهد داشت.
سیاست های اقتصادی دولتها؛ برخلاف سیاست تعدیل که فقط 2عنصر عرضه و تقاضا در آن دخالت دارد، در سیاست تثبیت اقتصادی 3 عنصر عرضه ، تقاضا و دولت وجود دارد؛ مانند بازار نفت در ایران که دولت به عنوان عنصر سوم مطرح است.
سیاست های تعدیل سیاست های بازاری شدن اقتصاد است و سیاست تثبیت بیشتر سیاست دولتی شدن اقتصاد است و فاصله زمانی بین سیاست های تثبیت و تعدیل یکی از عوامل به وجود آورنده بیکاری به شمار می آید.
سیاست های متناسب برای رفع مشکل بیکاری سیاست کسری بودجه ؛ کسری بودجه زمانی در یک اقتصاد اتفاق می افتد که مخارج دولت از میزان درآمدهای آن بیشتر باشد، اما در سیاست کسری بودجه ، دولت با تدابیر خود هر سال کسری بودجه را بیشتر نشان می دهد، عمده ترین کشورهای صنعتی از سیاست کسری بودجه استفاده می کنند که این موضوع به شتاب دو برابر اقتصاد منجر می شود تا بتواند کسری بودجه ای را که در سیاست یاد شده در نظر گرفته شده است ، جبران کند، البته این سیاست ، یک سیاست ارادی بوده و می تواند در مواقع بحرانی در یک اقتصاد به کار گرفته شود؛ سیاستی که در اقتصاد خودمان در دوران جن مورد استفاده قرار گرفت.
سیاست رفع انحراف قیمت عوامل تولید؛ یکی از مهمترین سیاست های رفع بیکاری ، سیاست هماهنگ کردن قیمتها با قوانین عرضه و تقاضا است و برای رفع تفاوت قیمت عوامل تولید می توان با وضع مالیات بر تکنولوژی و تعرفه دولت بر روی کالاهایی که از مرزهای جغرافیایی وارد می شود، عمل کرد که این تعرفه ها یک نوع مالیات دوطرفه است ، مثل تعرفه های وضع شده بر خودرو و پسته یا از طریق سود بازرگانی که یک نوع مالیات یکطرفه است ، این تفاوت ها را کاهش داده و از همه مهمتر می توان با آموزش نیروی انسانی در رفع تفاوت قیمت عوامل تولید کمک کرد.
سیاست تولید و اشتغال ؛ رشد اشتغال در هر جامعه ای پس از کسر رشد بهره وری از رشد تولید به دست می آید و بهره وری در واقع استفاده بهینه از امکانات موجود بوده و برای افزایش بهره وری می توان از طریق ابزارهای پیشرفته یا از طریق ذاتی ، مثل افزایش اطلاعات از طریق خواندن کتاب اقدام کرد.
در واقع اگر بهره وری قائم به ابزار بشد، تضاد بوده و اگر قائم به ذات باشد، تقارن است. پس بنابراین هر تولیدی نمی تواند ایجاد اشتغال کند و تولیداتی که به علت رشد بهره وری ناشی از ابزار باشند، نمی توانند اشتغالزا باشند.
در نتیجه باید به صورتی در اقتصاد عمل کرد که تطابق بین بهره وری ذاتی و قائم به ابزار صورت گرفته ، ولی محور اصلی را بهره وری ذاتی در نظر بگیریم.
سیاست کلاسیک بازار کار؛ تئوری بازار به این معنی که اگر نیروهای عرضه و تقاضای بازار کار قابل تعریف باشند، از طریق سپردن این نیروها به دست خودشان می توان خود به خود تعادل را در بازار به شکلی به وجود آورد که بیکاری از بین برود.
مشکلی که در این تئوری وجود دارد، این است که تقریبا در تمام کشورهای دنیا، نیروهای موجود در بازار کار قابل تعریف نیستند که بتوان به کمک آنها تعادل در بازار را توجیه کرد. بعضا این تئوری در بخشهای اقتصادی به تئوری کلاسیک بازار کار نیز معروف است.
در حال حاضر، سیاست های مطرح شده برای رفع مشکل بیکاری با توجه به وضعیت اقتصادی و تصمیم گیری های انجام شده در سطح جامعه ، هیچکدام با این شرایط و وضعیت موجود اقتصاد و جامعه نمی تواند چندان برای رفع مشکل بیکاری موثر باشد، مگر این که ما روشها و الگوهای اقتصادی را تغییر دهیم که البته این امر هم در کوتاه مدت امکانپذیر نیست و احتیاج به زمان دارد، نظیر حرکت از سیاست تثبیت اقتصادی به سوی تعدیل اقتصادی.
اگر ما سیاست رفع انحراف قیمت عوامل تولید را بررسی کنی ، به علت جوانی جمعیت و نامتناسب بودن قوانین عرضه و تقاضا با قیمت ، نمی توانیم در این زمینه با توجه به سیاست ها اتخاذ شده در سطح جامعه موفق باشیم و به دلیل فرهنگ گریز از پرداخت مالیات و ضعف آموزش نیروی انسانی در بحث تولی دو اشتغال با استفاده از ابزارهای وارداتی در سطح جامعه و بهره گیری از آنها به جای نیروی کار نمی توانیم با این وضعیت و سیاست های اتخاذ شده بگوییم که این سیاست عامل مهمی در رفع مشکل بیکاری است در مردم حل گردد، مطلوبیت آن افزایش می یابد.

سامان مرادی
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها