در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
میزبان و «سهراب» همان مسیر حیاط را از کنار باغچه و حوض تا اتاق مهمانخانه طی کردند. وارد اندرونی که شدند گوشهای از لحاف سنگین کرسی را بالا زدند، زیر کرسی گرم شده بود با زغالهای مرغوب، دیرسوز و کمدود. پدربزرگ خواست قصه ناتمام «شیرین و فرهاد» را برای مهمانهای خود از سر گیرد... ناگهان پسرک پس از ساعتها سکوت کشنده پشت رایانهاش فریاد زد «گل گلللل.....»!!!!
تنهاتر از همیشه
حکایت عجیبی دارد قصه روزگار ما، درست مثل آن جمله مشهور که میگوید هیچ اصلی ثابتتر از خود «تغییر» نیست! سرعت تغییر در زندگی درست شبیه شتاب لحظهای قیمت سکه و دلار شده است. در عصر تکنولوژی و غربت، روح سنگین اشیا بر ذهنهای خسته ما سخت سنگینی میکند. این همه تغییر در سبک زندگی که در ابتدا هدفش آسایش و رفاه بود فرجامش به تنها شدن انسانها ختم شد.
امروزه اعضای خانواده آنقدر تنها شدهاند که ترجیح میدهند در دنیای مجازی، گمشده خویش را جستجو کنند، «چت» کردن را میگویم. به اندازهای تنها شدیم که حیوانات مونسمان شدهاند، نه این که بد باشد، اصلا؛ اما فلسفه دوستی ما تنهاییمان بود و بس. این سبک زندگی برای ایرانی و خانواده ایرانی نبوده است. «سبک»های زندگی آنگونه که «آلفرد آدلر» تعریف میکند به مجموعهای از طرزتلقیها، ارزشها، شیوههای رفتار، حالتها و سلیقهها گفته میشود که هر چیزی را در برمیگیرد، اما تغییراتی که ما در خانههای خویش را بر آنها گشودیم هیچکدام از نشانههای سبک ایرانی را شامل نمیشد. در گذشته فرهنگ جمعگرایی بر استقلال فردی مقدم بود، اما امروز نیست. با این وضع عوامل آسیبزا نهتنها در بیرون خانه بلکه در اندرونیها، تمام اعضای خانواده ایرانی را مورد تهدید قرار داده است.
و قصه این فاصلهها با ورود هر نوع تکنولوژی و ابزار مدرن به خانههای ما بیشتر و بیشتر شد. فاصله بین نسلها کوتاهتر شد و این هم نتیجهای جز تفاوت اندیشه و دیدگاه 2 نسل با فاصله زمانی کوتاه دربرنداشت. این اختلاف سلیقه در نگاه نخست امری معمول است، اما در این رهگذر گاه ارزشهایی که جزو اصول ثابت خانوادههای ایرانی بودند، در کارزار مدرنیته به مذبح کشیده شدند.
فرهنگ فراموش شده
با تمام این تفاسیر اگر نیمنگاهی به سبک زندگی نهچندان دور در خانوادههای ایرانی داشته باشیم، شاهد رنگباختن بسیاری از آداب و رسومی خواهیم بود که زمانی دارای کارکردهای چندگانه عاطفی، رفتاری و آموزشی بودند اما به مرور نقش گذشته خود را از دست داده یا به مرور در حال رنگ باختن هستند. در آن روزگاران هر چیز برای خود آدابی داشت از سفره انداختن و دور هم نشستن تا شب نشینیهای به یاد ماندنی. روزگاری قصههای پر نغز گلستان و بوستان، شاهنامهخوانی فردوسی حکیم و دلبریهای شیرین و فرهاد و... رویای شبانه ما بودند؛ اما اکنون آخرین مدل «گیم»های خارجی و دغدغههای کارهای عقبمانده، ذهن کودک و بزرگ را به خود مشغول کرده است.
به باور یک جامعهشناس و استاد دانشگاه، سبک زندگی خانواده ایرانی نه سنتی است و نه مدرن بلکه آشفتهبازاری است از بینظمی و بیسبکی. چنانکه گویی سبک زندگیمان را باید در این بیجایگاهی و بیتکیهگاهیاش بیابیم. شاید بتوان گفت مؤلفه اصلی در سبک زندگی سنتی، ارزشها هستند؛ از این رو، همه درصدد حفظ ارزشها هستند و در بازتولید آن میکوشند، اما مؤلفه اصلی سبک زندگی مدرن، پاسخگویی به نیاز فرد در عین احترام به نیاز و حقوق جمع است. به گفته این کارشناس مسائل اجتماعی، ما نه به سنت پایبندیم که ارزشها محور سبک زندگیمان باشد و نه به هویت فردی و انسانی پایبندیم که آن را محور و اساس کار خود قرار دهیم، بلکه ما به یک خودمحوری در پاسخ به نیازهایمان رسیدهایم که نیاز و حقوق جمع را نمیبینیم یا نمیخواهیم ببینیم. به سبک زندگی سنتی تعلق نداریم، چون پوستهای از ارزشها را حمل میکنیم و درصدد تولید و بازتولید آنها نیستیم. به سبک زندگی مدرن نیز تعلق نداریم، چون به الزامات آن پایبند نیستیم.
بیایید یک بار دیگر نگاهی به زندگی یک خانواده ایرانی در گذشتهای نه چندان دور بیندازیم؛ درک این موضوع دشوار نیست تنها کافی است که از نسل پدران خود سوال کنید تا با حسرت از دوستیها، جوانمردیها و مرامهای مردمان آن روزگار خاطرهها باز گویند. از بازیهای قدیمیمانند تیله بازی، هفت سنگ، معما گفتن و... برای شما مثال بزنند. میدانید که همین بازیهای ساده کلی کارکرد داشتند مانند تمرکزکردن، ورزش، هیجان، تفکر و مهمتر از همه بازیهای گروهی و خانوادگی بود که به تقویت انسجام و عاطفه در میان آنها منجر میشد. بگذریم...
تحفه مدرنیته
نه میشود مظاهر زندگی گذشته را کاملا حفظ کرد و نه بر تمام دستاوردهای زندگی مدرن که حاصل تاریخ و تمدن بشری است؛ چشم پوشید. با وجود تمام آسیبهایی که زندگی صنعتی و مدرن در نهاد خانواده بر جای گذاشته است، تحفههایی نیز برای این خانواده در بر داشته است. اگر در گذشته شکل خانوادهها گسترده بود که این هم مزایایی برای خود داشت، اما حالا با استقلال هر چه بیشتر زوجین، از برخی دخالتهای اطرافیان مصون ماندهاند. تلفن، شومینه، رایانه و هزار وسیله دیگر به کمک انسان شتافته تا دمی بیاساید. وسایل کمک آموزشی روند سواد و دانش را در تمام جامعه گسترش داده است. تمام این تکنولوژیها به صورت محسوسی سبک زندگی خانوادهها را هم دگرگون و هم از کیفیت بیشتری برخوردار کردهاند.
نگاهبانان سنت
برخیها از سنت مفاهیمیهمچون حصار، اندیشه کهنه و گاه سنت به معنی حفظ وضعیت موجود را برداشت میکنند گروهی دیگر نیز آن را با ارزشهای فرهنگی مترادف میدانند. زندگی به سبک سنتی که بیشتر با تعریف گروه اخیر یعنی همان ارزشهای فرهنگی، همخوانی دارد دربرگیرنده عناصر خاص خود است. آنتونی گیدنز این عناصر را چنین توضیح میدهد: «سنت در گیربا شکلهایی از مراسم و آیینها و رفتارهای تشریفاتی است تا حد زیادی جمعی است و سنتها همیشه نگهبانانی دارند؛ نگهبانان همیشه به حقیقت آیینهای سنتی دسترسی دارند و رازدار اطلاعاتی هستند که افراد عامیفاقد آنند.»
با وجود این، باید اذعان کرد هنوز تعارض بین زندگی مدرن و جامعه سنتی تا اندازهای قابل مشاهده است. شاید سادهترین پاسخ به این تعارض این باشد که ورود بسیاری از وسایل مدرن و مظاهر مدرنیته در زندگی ما، نه بر اساس نیاز، بلکه ناشی از تبلیغات و احساس نیاز کاذب بوده است.
میتوان مهربانتر بود...
اکنون که دلبستگیها و وابستگیها، عادتها و روشها، دوست داشتنها و تنفرها همه و همه رنگ و شمایل جدیدی به خود گرفتهاند، حداقل دوست داشتن همنوع و حفظ گرمای کانون خانواده را از یاد نبریم. روزی یک بار کنار سفره دور هم جمع شویم، گاهی به خانه همسایه یا فامیل سری بزنیم، اندکی بیشتر با هم مهربان باشیم. حالا که کرسی نیست مهرتان را کنار همین شومینه نثار یکدیگر کنید به یک آشنای سالیان دور تلفن بزنید.... ثانیهها به سرعت درگذرند... تلویزیون و رایانه خود را خاموش کنید حالا کهنترین حکایتی را که بهیاد دارید برای اعضای خانواده بازگو کنید و خوب همدیگر را از پس سالیان و روزگاران از دست رفته ببینید.
حکایت ناتمام
سهراب خسته از اتوبانهای بیرمق شهر دوباره باز آمده بود تا پدربزرگ حکایت ناتمام شیرین و فرهاد را در این زمستان سیاه بیبرف به پایانی نیک برساند. او حسرت شنیدن چیزهای بسیاری داشت؛ چیزهایی که یک نفر روبهرویش بنشیند و بازگو کند. چیزهایی که در آن بتوان حس عشق و عاطفه را خوب فهمید چیزهایی که...
سهراب کوبه را ملایم بر در چوبی قهوهای سوخته فرود آورد. صدای کفشها درون حیاط شنیده شد سهراب منتظر ماند، اما گویی هر چه زمان میگذشت صدای کفشها دورتر میشدند!
سامان عابری / جام جم
سبک زندگی بیهنجار
سبک زندگی بیش از آن که بر تولید استوار باشد، برشباهت الگوهای مصرف استوار است؛ شامل شیوههای برطرف کردن نیازهای روزمره، رفتار، اندیشیدن و نگرشها. گر چه شیوه تولید اقتصادی بر چگونگی مصرف تأثیر میگذارد، ولی ضرورتا تعیینکننده آن نیست و صرفاً رابطه یکطرفهای بین این دو برقرار نیست.
بلکه تولید نیز از مصرف و سبک زندگی تأثیرمیگیرد و از یک سو درصدد پاسخگویی به نیازهای زندگی و چارچوبهای سبک زندگی برمیآید و از سوی دیگر، خود نیز نیازهایی را در چارچوب سبک زندگی میآفریند و برای پاسخ گفتن به آن نیاز، تولیدهایی را به بازار مصرف عرضه میکند و سبک زندگی را در مواقع و مراحلی به دنبال خود میکشاند. اما سبک زندگی که نمایانگر الگوهای مصرف است، برمجموعهای از کردارها و نگرشهای اجتماعی و فرهنگی تکیه دارد؛ از این رو میتوان در هر جامعه از جمله جامعه ایرانی هم از یک سبک کلی زندگی خبر داد و هم از سبکهای زندگی اقشار و گروههای اجتماعی و اقوام و طوایف و ساکنان روستاها و شهرهای گوناگون.
در سطحی پایینتر و آن جایی که به زندگی جاری مربوط میشود، سبک زندگی متأثر از 2 عامل اساسی است؛ یکی شرایط اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی جامعه داخلی و خارجی و دیگری توانمندیهای فردی و خانوادگی که میتوان از آن با عنوان سرمایههای اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی یاد کرد.
از این رو، اگر هم هر فرد و خانوادهای سبک زندگی خود را انتخاب میکند و برمیگزیند، ولی این انتخاب در محدودهای از مضایق ساختاری (اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی) قرار گرفته است؛ یعنی مجموعه عوامل ذهنی، سنتی، هنجاری، حقوقی و مذهبی. از این رو، هر فردی با توجه به توانمندیهای اقتصادی و سرمایههای اجتماعی و فرهنگیاش و آنچه شرایط اجتماعی و فرهنگی جامعه تعیین میکند، سبک زندگی خود را برمیگزیند.
در روزگار کنونی ما، این شرایط وضعیت باثباتی ندارد و علاوه بر این، از یک سو، متأثر از سبکهای زندگی دیگران (فرهنگها و جوامع غیربومی) است، از سویی دیگر با تضعیف سرمایههای اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی نیز مواجه است. به همین دلیل با سبکهای زندگی بحرانزده، نامشخص، نامتعادل، بیهویت و در هم ریخته و حتی بیمعنا مواجه هستیم. وضعیتی که نه سنتی است و نه مدرن. سبک زندگی مدرن چارچوبها و قواعد مشخصی دارد که سبک زندگی ما حتی آنها را نیز ندارد.
تلاش میکنیم مدرن باشیم ولی نیستیم. از آن سو، چندان هم به سنت پایبند نیستیم؛ علاوه بر این که حتی اگردر مواردی به ظاهر سنتی عمل میکنیم، ولی به لحاظ معنایی با سنت همراهی نمیکنیم. در ظاهر زندگی دست و پا میزنیم. برای سنجش سبک زندگی، انواع مصرفهای اجتماعی و فرهنگی افراد و خانوادهها شناسایی میشود، بدون این که به ربط تنوع مصرفی، شیوهها و معانی آنها توجهی شود. به عنوان مثال این کافی نیست که برحسب نوع پوشش افراد در جامعه از تنوع سبکهای پوشش خبر دهیم. بلکه در نگاهی فراتر از رفتار فردی میتوان دریافت که همان پوشش نیز در یک وضعیت بحران ارزشی ـ اجتماعی به سر میبرد. سبک زندگی، وضعیت تثبیتشده الگوهای مصرفی است، نه وضعیت بحران ارزشی ـ اجتماعی؛ الگوهایی که با یکدیگر ارتباط معنایی دارند و هر عنصر میتواند وجود و جایگاه عنصر دیگر را دریابد و توجیه کند.
آرش نوری / جامعه شناس
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: