کریستوفر با وجدانش چه می‌کند؟

در پایان بعضی دعواها و درگیری‌ها چیز زیادی تغییر نمی‌کند و تنها طرف‌های ماجرا توانسته‌اند خود را به هدف یا خواسته‌شان برسانند. اما در برخی از آنها اتفاقاتی رخ می‌دهد که جبران‌پذیر نیست و می‌تواند تا پایان عمر فرد یا افرادی را گرفتار کند. در مورد دعوای بی‌موردی که در رستوران رخ داد و مرا تا پایان عمر اسیر کرد ماجرا به این شکل بود: من وارد درگیری بی‌موردی شدم که با وجود ساده بودنش توانست تا حدی به من آسیب بزند که دیگر امیدی به ادامه زندگی ندارم و فرزند 11 ساله‌ام چنان دچار افسردگی شده که باید نزد پزشک برود تا معالجه شود.
کد خبر: ۴۵۲۹۵۸

از اتفاق آن شب کذایی بشدت متاثرم، اما بیش از آن آنقدر آسیب جسمی دیده‌ام که راهی برای من وجود ندارد و به‌ناچار باید تا پایان عمر روی ویلچر زندگی‌ام را بگذرانم.

زندگی برایم معنی و مفهوم زیادی ندارد و مدام با خودم فکر می‌کنم کاش شب حادثه در خانه مانده بودم تا هرگز اتفاقی این‌چنینی برایم رخ نمی‌داد. زندگی‌ام در یک دعوای ساده از بین رفته و چیزی برایم نمانده است.

کلیر هیلتون زن 29 ساله‌ای که پسری 11 ساله دارد در یک دعوای کوچک در یک رستوران با کریستوفر تاور چنان درگیر شد که جراحات جدی جسمی او راه زندگی‌اش را به طور کامل تغییر داد.

خانم هیلتون که در یک هتل کار می‌کرد پس از مجادله لفظی در رستورانی که سال‌ها در آن رفت و آمد داشت، آسیب شدیدی دید که سبب شد از کمر فلج شود و تا پایان عمر را روی صندلی چرخدار سپری کند.اتفاق ناگواری که برای همیشه زندگی او را دچار تغییر کرد و بیش از همه به پسر 11 ساله‌اش آسیب رساند. آقای تاور که طرف دیگر دعوا بود با اثبات این ‌که درگیری از سوی هر دوی آنها بوده توانست حکم تنها 5 سال زندان را از دادگاه دریافت کند در حالی که هیلتون برای همیشه آسیب دیده و باید به شرایط جدیدش خو بگیرد.

زندگی خوبی داشتم

«پسرم وقتی 3 ساله بود از شوهرم طلاق گرفتم. او مردی خشن بود که به هر بهانه‌ای من و پسرم را به باد کتک می‌گرفت و کنترلی روی رفتارش نداشت. آسیب‌های جدی که به خاطر رفتارهای وحشیانه شوهر سابقم به روحیه پسرم خورد سبب شد او با دیگران تفاوت زیادی داشته باشد و به همین خاطر من توجه خاصی به او داشته باشم. پسرم بشدت حساس است و هر اتفاق کوچکی که تغییری در زندگی‌اش ایجاد کند سبب استرس شدید و ناراحتی‌اش می‌شود. در تمام طول سال‌هایی که ما 2 نفر به تنهایی زندگی کردیم و من وظیفه مادر مجرد بودن را به‌عهده گرفتم سعی کردم به بهترین شکل از او نگهداری کنم تا شرایط را به گونه‌ای ترتیب دهم که کوچک‌ترین آسیبی به او نرسد.

تا وقتی که آن اتفاق شوم برایم نیفتاده بود من به بهترین وجه وظیفه‌ام را انجام می‌دادم و فرزندم را در کمال آرامش و در بهترین محیط بزرگ کردم، اما بعد از آن حادثه همه چیز تغییر کرده است. زمینگیر شدن من و نشستنم روی ویلچر سبب شده صدمه جدی به روحیه او وارد شود و با نظر پزشکان به ناچار با انواع داروهای اعصاب آرامش ظاهری‌اش را پس بگیرد. همه این اتفاقات در کنار نداشتن توانایی که قرار است تا پایان عمر با من باشد ضربه‌ای سهمگین است که فکر می‌کنم هیچ‌وقت نمی‌توانم از پس آن به خوبی بربیایم.

تاور همه امید من و پسرم را برای خوب و سالم زندگی کردن از بین برد و نمی‌دانست که با یک ضربه مشتش چطور آینده 2 نفر را به طور کامل تباه کرده است. من نه‌تنها او را نمی‌بخشم بلکه نسبت به حکم سبکی که برای او صادر شده بشدت اعتراض دارم. به نظر من تاوان گناه سنگینی که این مرد مرتکب شده و زنی را تا پایان عمر زمینگیر کرده از چند سال زندان بیشتر است و او باید بفهمد که تباه کردن زندگی دو نفر نمی‌تواند به این راحتی‌ها باشد. امیدوارم این را اعضای هیات منصفه بفهمند و در نظر بگیرند.

درگیری خونین در رستوران

مدیر رستوران راکس لندن با شنیدن صدای بحث و جدل از اتاق خود خارج شده و با صحنه‌ای خشن مواجه شد. یک زن که به نظر عصبی می‌رسید با مرد جوانی که بشدت فریاد می‌زد درگیری لفظی پیدا کرده بود و همه مشتریان در حال نگاه کردن به آنها بودند. مدیر به ناچار مرد را که جوان‌تر بود از رستوران خارج کرد و از او خواست محل را ترک کند، اما این پایان ماجرا نبود. یک ساعت بعد زمانی که زن طرف دعوا از رستوران خارج شد هدف مشت و لگد پسر جوان قرار گرفت و مدیر رستوران این بار به ناچار با پلیس تماس گرفت.

درگیری میان زنی که خودش را هیلتون معرفی می‌کرد با پسر جوان بشدت خشن، در نهایت سبب جراحات جدی و درخواست آمبولانس شد که با رسیدن به موقع پلیس، پرونده در اولین فرصت تشکیل شد. پزشکان بلافاصله پس از معاینه خانم هیلتون که بعد از یک ضربه محکم مشت به گردنش روی زمین افتاده و دیگر قادر به بلند شدن نبود جراحات جدید به نخاعش را تایید کردند و ساعتی بعد از عمل جراحی از کار افتادن پاهای این زن برای همیشه در پرونده‌اش ثبت شد. کریستوفر تاور به عنوان متهم پرونده دستگیر شد تا به خاطر دعوای شدید و وارد کردن ضربه سنگین به مادر جوان دادگاهی شود. گرچه اعضای هیات منصفه با وجود از کار افتادگی خانم هیلتون رای تنها 5 سال زندان را برای جوان عصبی که زندگی عادی را از این مادر و فرزندش گرفته صادر کردند.

انصاف رعایت نشد

شب حادثه وقتی مادرم به من اطلاع داد که می‌تواند برای یک شب از پسرم نگهداری کند تا من همراه یکی از دوستانم برای صرف شام به رستوران بروم خوشحال شدم. مدت‌ها بود کار در هتل بشدت خسته‌ام کرده بود و هیچ وقتی نداشتم تا برای خودم صرف کنم و از زندگی‌ام لذت ببرم. هر چه وقت آزاد داشتم را به خاطر پسرم به او اختصاص می‌دادم و این تنها باری بود که می‌توانستم برای یک دفعه هم که شده بعد از سال‌ها تنها بیرون بروم. رستورانی که انتخاب کردیم جایی بود که در دوران تحصیل در دبیرستان زیاد آنجا شام می‌خوردیم و محیطش برایمان دلپذیر بود.

یک ساعت اول از بهترین لحظات زندگی‌ام در سال‌های اخیر بود، اما یک اتفاق همه چیز را تغییر داد. در کنار میز ما پسری جوان به همراه زنی میانسال بود که به خاطر شلوغ بودن رستوران به ناچار صندلی‌هایمان نزدیک هم بود. در یک لحظه وقتی قصد پوشیدن کتم را داشتم که پشت صندلی آویزان کرده بودم، دستم با نوشیدنی پسر جوان برخورد کرد و روی زمین ریخت. کارم به هیچ عنوان عمدی نبود، اما پسر که به نظر می‌رسید از موضوع دیگری عصبی باشد شروع به داد و فریاد کرد. درگیری لفظی میان ما با دخالت مدیر رستوران پایان یافت اما فکرش را هم نمی‌کردم که او بیرون محل یک ساعت منتظر بماند تا من خارج شوم و باز درگیری را آغاز کند.

او وقتی با دوستم از رستوران خارج شدیم بدون حرف به طرفم آمد و شروع به وارد کردن ضربات متعدد کرد. سعی می‌کردم از خودم دفاع کنم اما بی‌فایده بود و بالاخره سروصدای من و دوستم سبب شد چند نفر از رستوران بیرون بیایند تا به ما کمک کنند. آخرین ضربه مشت محکم او به گردنم من را بشدت به سمت دیوار پرتاب کرد که این برخورد شدید دردی غیرعادی را در تمام کمر و پاهایم پخش کرد. روی زمین که افتادم حس کردم دیگر نمی‌توانم از جایم بلند شوم. پاهایم کار نمی‌کردند و احساس خوبی نداشتم. دوستم به سرعت آمبولانس خبر کرد تا مرا به بیمارستان برساند که از شدت درد بیهوش شدم.

وقتی به خودم آمدم عمل جراحی روی من انجام شده بود و فلج شدنم قطعی بود. باور نمی‌کردم اکنون دیگر حتی توانایی کار کردن را هم از دست داده‌ام و راهی برای گذران زندگی‌‌ام نمانده است. پسرم بر اثر این حادثه بشدت شوکه شد و ماه‌هاست تحت درمان قرار دارد، آنچه برایم بیش ازهمه تعجب دارد رفتار هیات منصفه است که بدون توجه به ناقص شدن من و بیماری پسرم به راحتی حکمی بسیار سبک را برای مردی صادر کرده‌اند که به خاطر خشن بودن و لحظه‌ای عصبی شدن، زندگی ما را به باد داده است. این کمال بی‌انصافی است و از نظر من انصاف رعایت نشده است.

به خاطر من یا پسرم هم که شده مردی که چنین رفتار خشنی دارد باید بشدت تنبیه شود و برایش درسی باشد که از این پس خودش را کنترل کرده و رفتارهای غیرعادی از خودش نشان ندهد، اما انگار قرار نیست این اتفاق بیفتد و او توانسته با ادعای درگیری دوطرفه در دعوا مرا هم مقصر شناخته و از حکم سنگین فرار کند. نمی‌دانم با وجدانش چه می‌کند و چطور خودش را در درون آرام می‌کند.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها