گفت‌وگو با عرفان نظرآهاری

راه را همراه خود بیاور

عرفان نظر آهاری، نویسنده و شاعر حوزه کودک و نوجوان از سفر، خاطرات، بسیاری دارد. او قرار ماندن ندارد و همیشه مسافر است. در بند مشکلات سفر نمی‌ماند و فقط همسفرش را که پیدا کند دل به جاده می‌زند. از او درباره سفر پرسیدیم و او هم از لحظه‌های مسافر بودنش گفت. پاسخ‌های وی پرسش‌های ما را زیباترکرد! خواندنش خالی از لطف نیست.
کد خبر: ۴۵۲۷۲۳

چرا می‌گویند انسان باید سفر کند؟

سفر، راهی برای تعمیق بخشیدن به زندگی و درک بهتر انسان و دنیای وجود اوست. هر آدمی در ذات خود چه با خبر باشد و چه نباشد، مسافر است. مسافرتی که از نطفه گی شروع می‌شود. برای رسیدن به این سفر درونی، به سفرهای بیرونی هم احتیاج داریم. همه آدم‌ها زاده مکانی هستند و محصور در زمان، ولی می‌توانند مکان‌ها و زمان‌های خود را گسترش بدهند و مساحت وجود و قلبشان را افزایش بدهند. حتی فکر می‌کنم این سفر در وجود تمام موجودات هم هست همان طور که سهراب می‌گوید «سفر دانه به گل. سفر پیچک این خانه به آن خانه».

اولین سفری که رفتید، چند سالتان بود؟

قبل از این که چشم باز کنم، در جاده بودیم. ما همیشه مجبور به سفر کردن بودیم و ییلاقی داشتیم که اسمش آهار است. بخشی از زندگی ما در این مکان‌ها و جاده‌ها بوده یعنی از قبل از این که چیزی یادم بیاید، مسافرت می‌کردم.

آهار چه زیبایی خاصی دارد؟

آهار یک روستاست و طبیعتش اهمیت دارد مثلا شکرآب، سر چشمه که واقعا طبیعت زیبایی دارد یا ده تنگه که انتهایش به کوه‌هایی می‌رسد که میلیاردها سال قدمت دارند!

این که می‌گویند‌ «آدم‌ها در سفر همدیگر را بهتر می‌شناسند» واقعیت دارد؟

سفر یک امکان برای آدم‌هاست. چون آدم‌ها را در موقعیت‌های غیرقابل‌پیش‌بینی قرار می‌دهد و واقعیت آنها برملا می‌شود. فکر می‌کنم سفر یکی از مجال‌هایی است که آدم را هم به خودش و هم به دیگران معرفی می‌کند.

تا حالا شده به خاطر نوشتن داستان مسافرت کنید؟

بله، خیلی از نوشته‌هایم را از همین سفرها به دست آوردم مثلا قرار بود در مورد زندگی صائب تبریزی چیزی بنویسم که به اصفهان رفتم.

خودتان هم دوست داشتید به اصفهان بروید؟

اصفهان همیشه برای من یک شهر دوست‌داشتنی و پر از خاطره است. یعنی مونس دوران دلتنگی‌های من است. به محض ورود به میدان نقش جهان فکر می‌کنم برگشتم به دوران شکوه آن میدان.

برای سفر چه چیزهایی را حتما با خودتان می‌برید؟

جز دلت که لازم است هیچ چیز را با خودت نبر، ولی از سفر که آمدی، راه با خودت بیاور.

چقدر به انتخاب همسفرتان اهمیت می‌دهید؟

همسفر حتی از سفر هم مهم‌تر است. مهم نیست به کجا سفر کنی، مهم این که با چه کسی سفر کنی. به نظرم به همچشم و همدلی نیاز داری که بتوانی کنار او سفر را درک کنی.

دوستدار سفر خارجی هستید یا داخلی؟

سفرهای خارجی را دوست دارم. سال گذشته سفرهای زیادی به خارج از کشور داشتم. این سفرها تازگی‌های بسیاری دارد و ناشناخته‌های زیادی را به من نشان می‌دهد و این تنوع‌ها باعث گسترش روح و ذهنم می‌شود. سفرهای داخلی مشابهت‌های زیادی با هم دارند.

در زمان هم مسافرت می‌کنید؟

یک نویسنده همیشه در حال سفر در زمان و تخیل خودش هست یعنی همیشه یک قالیچه سلیمان دارد، البته من سفر سخت را دوست دارم سفری که پر از چیزهای پیش‌بینی نشده باشد. سفری که در جاده و راه معنی پیدا کند. حتی در شعرهایم هم گفتم: «از سفر که آمدی راه با خودت بیار‌/‌ راه‌های دور و سخت‌/‌ خسته‌ایم از این همه راه‌های امن و جاده‌های تخت».

عجیب‌ترین سفری که تا به حال داشتید؟

سال 75 به جنگل‌های کوجور رفتیم و بر اثر سیل، تعدادی از همسفرانم کشته شدند‌ و من به طرز معجزه‌آسایی نجات یافتم.

در سفر اهل خرید سوغات هم هستید؟

دوست دارم نمادهای هر کشوری را با خودم بیارم تا یادم باشد از کجاها عبور کردم، چیزی که خاص یک اقلیم باشد، برای من اهمیت دارد.

بهترین خاطره‌ای که از سفرهایتان دارید؟

سفر نفسش پر از خاطره است. بهترین خاطره سفرم به سال گذشته برمی‌گردد، وقتی به جزیره نامی درکره جنوبی رفته بودم؛ جایی که می‌تواند تکه‌ای از بهشت رویایی هر شاعر و نویسنده‌ای باشد. کلبه‌های چوبی، آرامش رویایی و حیواناتی که با صلح و صفا با ما زندگی می‌کردند.

عطیه پوراکبری

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها