در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
آیا با ایفای نقش ثریا اتفاق جدیدی در کارنامه هنریتان افتاده است.
همان موقع که فیلمنامه تا ثریا را خواندم بسیار جذب این نقش شدم. ثریا برای من نقش بسیار گیرایی بود. زنی که با تمام مشکلاتش باز هم روی پای خود میایستد و زندگی میکند. به نظر من فیلمنامه، فراز و فرودهای بسیار خوبی داشت و گرهافکنیهای زیادی در آن به چشم میخورد. زندگی ثریا بسیار به زندگی واقعی شبیه بود، بنابراین هیچ شکی نداشتم و دوست داشتم این نقش را بازی کنم. این اتفاقی بود که پس از مدتها با آن مواجه شده بودم. فیلمنامه پتانسیل بسیار خوبی داشت و بخوبی نقش را به مخاطب ارائه میکرد.
نگران نبودید شاید مخاطب با شناختی که از بازیهای قبلیتان دارد نتواند شما را در ایفای نقشی اینچنینی بپذیرد؟
معمولا برای بازیگری به سن و سال من، نقشهای خیلی خوبی نوشته نمیشود. تمرکز فعلی فیلمنامهنویسهای ما در حال حاضر به جوانان است. ثریا نقشی بود که همه ابعاد وجودی یک انسان را به تصویر میکشید. با شناختی که از قلم سعید فرهادی و تبحر کارگردانی سیروس مقدم داشتم مطمئن بودم بیننده با ثریا ارتباط خوبی برقرار میکند و فقط کافی است مخاطب در چند قسمت با زندگی ثریا همراه شود.
معمولا مجموعههایی که به نوعی تحلیل و آسیبشناسی مسائل اجتماعی را به دنبال دارند به سمت و سوی تلخی و سیاهی پیش میروند. ثریا هم به نوعی مرکز ثقل همه این تلخیها بود که در ادامه ممکن بود بیننده را پس بزند.
خیلی به این قضیه توجه نداشتم. آنچه برای خود من اهمیت داشت این بود که بدانم با نقشم چه چیزی قرار است به مخاطب ارائه کنم. قرار نیست ما تلخیهایی را که در بطن اجتماع وجود دارد انکار کنیم، چون انکار آن به هر شکلی ممکن است فجایع دیگری به دنبال داشته باشد. اصلا یکی از دلایلی که دوست داشتم ثریا را بازی کنم همین ریسکپذیری بالای آن بود. میدانستم امکان دارد این واقعیتگرایی محض که در خود نقش و در متن داستان وجود دارد، مخاطب را پس بزند ولی مطمئن بودم شرایط پرداخت داستان آنقدر خوب است که در ادامه همذاتپنداری مخاطب را برخواهد انگیخت. تا ثریا از خیلی سریالهایی که در حال حاضر ساخته میشوند و صرفا برای تفریح و سرگرمی مخاطب روی آنتن میروند حائز اهمیتتر است. به هر حال رسالت سازندگان و من بازیگر این است که با ساخت یک اثر نمایشی بتوانیم دردی از دردهای جامعه را بازگو و به حل این مسائل هرچند اندک کمک کنیم. در کل با اشراف کامل به اینکه ثریا نقش تلخی بود این نقش را پذیرفتم.
این تلخی که از آن صحبت میکنید جزئی از خصوصیات مثبت نقش بود؟
اتفاقا آنچه جزئی از خصوصیات مثبت این نقش به شمار میرفت واقعی بودن آن بود. خیلی از مردم در جامعه درگیر مشکلاتی هستند که به طور حتم بازگویی و پرداختن به آنها قرار نیست لبخندی بر لب مخاطب بنشاند، پس به نوعی میتوان به این مساله هم اشاره کرد که تلخی نقش بخشی از واقعی بودن این کاراکتر بود که هر دو اینها را میتوان در زمره خصوصیات مثبت این نقش بهشمار آورد. از همان ابتدا میدانستم چقدر ثریای قصه ما شرایط سختی دارد و شاید باورتان نشود هر بار که قسمت به قسمت فیلمنامه را میخواندم از تهدلم آهی عمیق میکشیدم و برای ثریا دل میسوزاندم. وقتی میدیدم در گوشه و کنار این شهر زنانی مثل ثریا با توفانی از رنجها و مصیبتها دست به گریبان هستند و این بار قرار است من نقش یکی از آنها را بازی کنم از خدا کمک میخواستم تا بتوانم تمام و کمال از رسالتی که بر دوش من است پیروز بیرون بیایم. حتی وقتی تصویربرداری کار را شروع کردیم قسمتهای پایانی مجموعه نوشته نشده بود و همیشه برای خود من در همه لحظات این سوال وجود داشت که در آخر، عاقبت ثریا چه میشود.
ثریا جزو آن نقشهایی است که مخاطب این اجازه را به خود نمیدهد تا قضاوت مطلق و کلی راجع به آن داشته باشد. حتی وقتی پای در بیراهه زندگی میگذارد باز هم از نظر مخاطب داستان یک شخصیت منفور و گناهکار نیست.
ثریا آدم بدی نیست پس برای همین هم مخاطب قضاوتی راجع به خوب یا بد بودن او ندارد. طی مسیر قصه میبینیم این زن به خیلیها مراجعه میکند و انگار فقط منتظر است کسی به او نه بگوید و او را از تصمیمش منصرف کند. ولی کسی نه واقعی را به او نگفت، چون به واقع از سوالی که در ذهن ثریا بود، خبر نداشت. ثریا زن قدرتمندی بود ولی وسوسهای که دچارش شده بود آنقدر قوی بود که بالاخره توانست بر قدرت او غلبه کند. به نظر خود من، آدمهای اطراف ثریا هم به وسوسه او دامن زدند و بالاخره ثریا پای در بیراههای گذاشت که خودش بیشتر از همه میدانست جواب اول و آخرش چیست.
زمانی که قرار شد نقش ثریا را ایفا کنید چقدر به شناخت طبقهای که ثریا متعلق به آن بود اشراف داشتید؟
فکر میکنم از همان ابتدا برای سیروس مقدم مهم بود که من تا چه اندازه با این طبقه اجتماعی آشنایی دارم و تا چه حد میتوانم ثریا را به واقعیت عینی آن نزدیک کنم. این نخستین تجربه همکاری من با این کارگردان بود و طبیعی است این ذهنیت به وجود بیاید. خیلی با این طبقه بیگانه نبودم و آنچه باعث شد به ایفای نقش ثریا لبیک بگویم و 4 ماه آن را در بخشی از وجود خودم اعمال کنم همین بود که میخواستم نشان دهم ثریا را خیلی خوب میشناسم. ثریا متعلق به قشری بود که زندگیاش، عشقش و حتی مرگش را خیلیها نمیشناسند و شاید برای خیلیها مهم نیست که بالاخره امثال ثریا چه میشوند. این نقش وجوه مختلفی داشت و یکی از بزرگترین ابعاد نقش که برای خود من شناخته شده بود نداشتن رفاه اقتصادی و جایگاه اجتماعی متزلزل ثریا بود. باید ظرایفی از ابعاد روحی ـ روانی این شخصیت در فراز و فرودهای اجتماعی پیدا میکردم. ثریا یک زن کارگر بود با روحیهای سالم به لحاظ اعتقادی، متعهد به خانوادهاش و مسوول به وظایف اجتماعی که بر دوشش گذاشته شده بود. همه اینها برای من از طریق مشاهده و تحقیق قابل لمس بود و دغدغه شخصی خودم هم بود. ولی به لحاظ اینکه نقش احیا شود خیلی جای کار داشت.
برای رسیدن به ظرایف شخصیتی و گویشی که متعلق به طبقه اجتماعی خاصی بود، چه کار کردید؟
برای ثریا یک بیوگرافی کامل نوشته بودم. میخواستم ابتدا برای خودم یک شخصیت کاملا شناخته شده باشد. خیلی قبلتر از اینها ثریا را برای خودم تعریف کردم؛ همه کلماتی که زنی مثل ثریا میتوانست به کار ببرد و حتی لحن و بیانش را هم برای خودم لحاظ کرده بودم. ثریا از خیلی جهات از من دور بود، بنابراین تلاش بیشتری را میطلبید تا بتوانم درست و بهجا آن را ایفا کنم. از نگاه روانشناختی هم برای شناختن ثریا به مخاطب و حتی به خودم استفاده کردم. خیلی نمیشد برای ثریا به دنبال ما به ازای بیرونی بود چراکه زنی مثل او تنها نمیتوانست یک مابهازای بیرونی برای پرداخت داشته باشد. در عین حال ثریا یک بعد شخصیتی نداشت و باید برای شناخت آن به بیننده به همه ابعادش دسترسی پیدا کرد. خیلی جاها روی شکل فعل و انفعالات درونی و رفتارهای بیرونی آن متمرکز میشدم و مجموعهای را کنار هم میگذاشتم تا در نهایت با دلی قرص بتوانم ثریا را بازی کنم. ثریا جزو آن نقشهایی بود که خیلی راجع به آن نمیشد بیگدار به آب زد. چند ماه زمان لازم بود تا بتوانم آن را به خودم بشناسانم. در همه زمان تصویربرداری از راهنماییهای سیروس مقدم و حتی نویسنده استفاده میکردم. سعید فرهادی در طول کار با گروه همراه بود و ما خیلی جاها حتی راجع به تکتک دیالوگها بحث میکردیم. در کل خود من با تمام وجودم در خدمت ثریا بودم.
پرداختن به نقش ثریا در حکم یک تیغ دولبه بود، چراکه از طرفی نشان دادن همه ابعاد شخصیتیاش ممکن بود به اغراق برسد و نشان ندادن خیلی از چیزها در حقیقت کتمان واقعیت بود.
همه حواسمان به این بود که چیزی را از ثریا جا نگذاریم و در عین حال چیزی را دروغ نگوییم. ثریا نماینده قشر عظیمی از اجتماع است و ما در هر لحظه از کار دقت میکردیم چیزی به ثریا بدهکار نباشیم.
ثریایی که در حال حاضر به مخاطب معرفی شده است دقیقا دیکته شده نقشی بود که در فیلمنامه نوشته شده بود؟
دقیقا، چون پایه نقش روی کاغذ دقیق و کامل بود. فقط کمی در گفتارها تغییراتی به وجود آمد. سعید فرهادی جوانی بود متعلق به یک قشر اجتماعی دور از ثریا و خانوادهاش و بدیهی بود جاهایی از ارائه این نقش به اصلاحات نیاز داشت. به گویش و کلمات گفتاری ثریا خیلی حساس بودم که البته همه این اتفاقات با نظر و توافق نویسنده انجام میشد. تلاش کردم دقیقا همان اصطلاحاتی را به کار ببرم که ثریاها از آن استفاده میکنند. به رفتار فردی ثریا هم خیلی دقت میکردم که کاملا متعلق به طبقه اجتماعی خودش باشد.
مجموعههایی که طی سالهای اخیر ساخته شده بیشتر چون مرد محور بودهاند شاید مجموعههایی که با نگاه به شخصیت زن به تصویر کشیده شدهاند، بسیار انگشتشمار باشند.
وقتی ثریا را بازی میکردم جستجویی نداشتم تا ببینم ثریا را باید شبیه کدام یک از نقشهای سالهای اخیر بازی کنم. ثریا برای من نخستین تولد یک حضور جدید بود. آنقدر ثریا برای من از حرف پر بود، آنقدر وجودش مشروع بود که هیچ گاه سعی نکردم چیزی را به عشقی که نسبت به این نقش داشتم، اضافه کنم. تنها موضوعی که فکرم را مشغول میکرد این بود که در 54 سالگی قرار است نقشی را بازی کنم که بینظیر است و تا به حال پیشنهاد چنین نقشی نداشتهام. ثریا را در خودم به وجود آوردم و به تصویر کشیدم، چرا که این نقش نمادی بود از یک زن، یک همسر، یک مادر، یک شهروند، یک خدمتگزار و خلاصه یک انسان که حق زندگی کردن داشته و دارد. همین برای من کافی بود تا ثریا را با نگاه خودم خلق کنم و به تصویر بکشم.
به نظر میرسد بقیه نقشهای این مجموعه هم به نوعی در خدمت ثریا بودند و ثریا مرکز ثقل قصه بود.
اتفاقا به نظر من بازی بازیگران کار در خدمت و تحت تاثیر نقش ثریا نبود، بلکه بیشتر در خدمت جدیت حضور ثریا بودند. یکی از موارد مثبت کار این بود در همه جلسات دورخوانی که با بازیگران داشتیم این مورد بکرات یادآوری میشد فضایی که در پشت صحنه این کار حاکم است متقابلا به خود صحنه هم سرایت میکند. بازیگران با یکدیگر و با نویسنده و کارگردان تعامل بسیار خوبی داشتند و نقشها در تعامل چند سویه به تصویر کشیده میشد. بازیگران این کار سابقه تئاتری داشتند و فکر میکنم سیروس مقدم در انتخاب بازیگران و واگذاری نقشها حساسیت ویژهای داشته است.
بازی بازیگران تا ثریا یکدست و قابل باور است. با شناختی که از سیروس مقدم پیدا کردهاید رمز این موفقیت را در چه میبینید؟
متاسفانه خیلی از بازیگران فعلی سینما و تلویزیون بیشتر از اینکه توانایی خود را در ارائه نقششان به کار ببرند سعی در به رخ کشیدن بازیشان به مخاطب دارند. این اتفاق و اغراق در نوع بازی بازیگر موجب میشود نقش طبیعی بودن خودش را از دست بدهد و مخاطب هم نمیتواند ارتباط درست و بجایی برقرار کند. تعریفی که سیروس مقدم از تاثریا داشت این بود که مخاطب خیلی احساس نمیکند بیننده یک اثر نمایشی است، بلکه بیشتر احساس میکند برشی از یک زندگی واقعی را میبیند. همین تعریف، این انتخاب را به سمتی پیش میبرد که در انتخاب بازیگران کار هم به سراغ جنسی از بازیگران برود که جلوی دوربین بازی نکنند، بلکه زندگی کنند. متاسفانه بیشتر بازیگران ما سعی در خودنمایی و به تصویرکشیدن چیزی بیش از آنچه قرار است در فیلمنامه وجود داشته باشد، دارند و تا ثریا به هیچ عنوان از این قاعده پیروی نمیکرد. ایشان همیشه به بازیگران گوشزد میکردند فکر کنند انگار آدمهای صفرکیلومتری هستند که قرار است با ایفای این نقشها به مخاطب معرفی شوند. به همین دلیل بازیگرانی برای این کار انتخاب شدند که به عقیده خود من بسیار بجا و درست بودند و بیشتر آنها در نقشهایی متفاوت با آنچه قرار بود در تا ثریا بازی کنند، ظاهر شده بودند. مخاطب هیچ پیشداوری و قضاوتی راجع به آنها نمیکرد. سال گذشته تلهفیلمی را با مهدی هاشمی بازی میکردم که در آن کار، آخرین تجربههای بازیگری ام را با این هنرمند بزرگ به دست آوردم. ایشان معتقد بودند خیلی از بازیگران فکر میکنند مخاطب کر است و فقط باید با گفتار و دیالوگ با او ارتباط برقرار کرد. در حالی که در همه جای دنیا در عرصه بازیگری مرسوم است یک بازیگر خوب با نگاه و حالت چهره خود با مخاطب ارتباط برقرار کند. به قول استاد مهدی هاشمی کافی است هر بازیگری بداند مخاطب بسیار باهوش است و با کمکردن فواصل گفتاری میتوان ارتباط بسیار خوبی با او ایجاد کرد. تا ثریا هم از این قاعده مستثنا نبود، چون تلاش کارگردان این بود دیالوگها به کمترین میزان استفاده خود برسد و لحن و چهره بازیگران نکته غالب کار باشد.
آنچه در قاب شیشهای تلویزیون برای مخاطب اهمیت دارد دیدن چیزهایی است که خیلی در زندگی روزمره به آن بهایی داده نمیشود و به قولی، دیدن چیزهایی فراتر از همه روزمرگیهاست. از طرفی معمولا مجموعههایی با مخاطب خود ارتباط خوبی برقرارمی کنند که از جنس زندگی باشند و این دو نکته معمولا در تضاد با یکدیگر قرار میگیرند.
عموما وقتی مردم قصهای را از جنس زندگی روزمره خود میبینند بنا بر همذاتپنداریشان ارتباط بسیار خوبی با آن برقرار میکنند. تا ثریا بخشی پنهان از واقعیت زندگی را که شاید در مجموعههای اخیر تلویزیون نمود عینی نداشته، به تصویر کشیده و این همان چیزی است که برای مخاطب جذابیت به وجود میآورد. در بعد دیگری از قضیه مردم ما همیشه دنبال چیزی فراتر از زندگی واقعی خود بودهاند و دلیل این که در سطح جهان معمولا فیلمهایی بسیار پرمخاطب واقع میشوند که با نگاهی متافیزیکی قصهای را به تصویر میکشند هم همین است. خیلی نمیشود بیننده را از زیباییهایی که در پی آن است، جدا کرد.
مخاطب همیشه به دنبال این است چیزهایی را در تصویر ببیند، که دوست دارد ببیند. وقتی چنین اتفاقی نمیافتد دلزدگی مخاطب او را به سمت و سوهای دیگری پیش میبرد. من یکی از موافقان این قضیه هستم که اتفاقا باید واقعیات موجود را در جامعه به عینیت درآورد، ولی از طرفی هم قانونی وجود ندارد که بخواهیم همه تلخیها و سیاهیها را در مجموعهای به مخاطب تزریق کنیم. حفظ اعتدال در این میان کمک بزرگی به بحث فیلمسازی و سریالسازی ما میکند.
شبنم مدنی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: