در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
تذکرهها، تراجم احوال شاعران، جُنگها، کشکولهای ادبی و... لبریزند از نظمها و سرودههایی که روزی روزگاری مخاطب یا مخاطبانی داشتهاند، ولی امروز دیگر هیچ. شاید فقط ادیبان؛ ادبپژوهان و دانشجویان دانشکدههای ادبیات به سراغ آنها بروند، این دست آثار یا در ذهن و زبان مردم وارد نشده یا این که به زودی محو و نابود شدهاند؛ نظمها و سرودههای میرا... بعضی سرودهها سر زا سقط میشوند، بعضیها در کودکی میمیرند و بعضیها هم خوشبختانه میمانند، میزیند، پایدارند، با نسلها بزرگ میشوند و به زمان و ابدیت آن میپیوندند مثل شاهنامه فردوسی، مثنوی معنوی و غزلهای مولانا، مثل غزلیات سعدی و آفریدههای نازنین حافظ، مثل بسیاری از شعرهای شاعران معاصر چون نیما، امید، بامداد، فروغ، سپهری و... . شاعران دهه 40 که هنوز و انشاءالله همیشه میدرخشند و با حافظه مردم الفت و انس دارند. شعر همیشه شعری است پویا و «فرازمان». شعر زنده، شعری است که هر چقدر زمان بگذرد باز هم جوان، شاداب، بانشاط و تاثیرگذار خواهد بود.
مولانا از باب طنز و تواضع و شوخی با خود فرمود:
شعر من نان مصر را ماند
شب بدو بگذرد نتانی خورد
ولی میبینیم که شعر او از پس دیوارههای بلند قرون و اعصار زنده است و حاضر و ناظر و باز به قول خودش:
دیگری گر رفت گو روباک نیست
تو بمان ای آن که چون تو پاک نیست
حقیقت این است ـ لااقل برای خودم ـ که مدتهاست شعری یا مجموعهای نخواندهام که به آن امید ماندگاری و پایداری داشته باشم. بسیاری از سرودهها اعتراف میکنند ما نیامدهایم که بمانیم. ما مناسبتی هستیم، تاریخ مصرف داریم، سراینده ما این قدرت و این جاهطلبی را نداشته که ما برای همیشه بمانیم. ما متاسفانه خیلی زود از این دنیا رخت برخواهیم بست. حقانیت شعر را خود شعر بیان میکند. ماندگاری، بیداری و پایداریاش را خود شعر رقم میزند. شعرهای متکی به خود و شعرهای قائم به ذات. شاعر میمیرد، ولی اگر شعر واقعی گفته باشد شعرش میماند.
یکی از مجموعه شعرهایی که بیهیچ دودلی به «شعر روز» و نه «شعر همیشه» تعلق دارد؛ «آخرین محل تولدم» سروده خانم غزاله زرینزاده متولد 1358 است که چند سروده کوتاه و نه خیلی کوتاه را در 60 صفحه در بر میگیرد.
شاعر با صراحت لهجهای مشخص از زندگی و ارتباطات بشری، عاطفی و احساسی سخن میگوید:
مثل پوستی که از رگههای تنم میریزد / مثل لحظهای که حادثه تمام میشود / مثل آمدن صبح / مثل رفتن شب / خوابت کردهام / لای...
با زبان سادهای از زندگی میگوید و از لحظات خیلی نزدیک و خیلی خودمانی و پراحساس بشری در چارچوب تکرارها و تکرارها.
بازی با کلمات و ایجاد پارادوکسهای کلامی، شگرد مورد انتخاب شاعر است: لای کیسههای کاهو / هویج کاشتهام / که گندم سبز شود! / خیال میکند / هنوز اعتصاب به عالم معنا / معنا میدهد به حضورش / که علم به عمل برنتابد / و جیغ بنفش سبز شود!
نکته: یکی از مجموعه شعرهایی که بیهیچ دودلی به «شعر روز» و نه «شعر همیشه» تعلق دارد؛ «آخرین محل تولدم» سروده خانم غزاله زرینزاده است که در آن شاعر با صراحت لهجهای مشخص از زندگی و ارتباطات بشری، عاطفی و احساسی سخن میگوید
شاعر با بیانی طنزآمیز از دانستهها و محفوظات ذهنی خواننده استفاده میکند و در آنها تغییراتی میدهد. «جیغ بنفش» دکتر هوشنگ ایرانی را که به ناحق چند دهه است مورد طنز و طعنه بوده وارد شعر خود میکند بیاین که هیچ لزومی به طرحش وجود داشته باشد. در همین شعر به دنبال «مزه مزه» عبارت «خره خره» را میآورد: که مزه مزه میکند / خره خره هوا را... .
که نفهمیدم به چه معنی است و چه حالت و صفت قیدی را نشان میدهد.
قطعات این کتاب عنوان ندارند و با شماره مشخص شدهاند (جمعا 32 قطعه). دایره واژگانی سرودهها محدود است: از همان کلمات کاملا آشنای معمولی، آنگاه که کلمات متفاوت آورده به شکلی در کنار کلمات دیگر قرار میگیرند که لنگ میزنند یا معنی ندارند مثلا در قطعه شماره 4 میگوید: باور میکنی / لای این همه کاغذ / غلط این واژه را / صدها بار / به بار میکشم! / و صدها بار / بوسه میزنم / که بروید دوباره امیدم / قطعالنخاع / لحد و لعب / و شمسالدعا / رعب و رجز...
که نمیدانم لحد و لعب به چه معنی است؟ آیا مقصودش همان لهو و لعب است؟! شمسالدعا، کدام دعاست؟ رعب و رجز چرا در کنار هم قرار گرفتهاند؟
در آخر سطر پایانی سروده دیگری (13) میگوید: مرد شدهام / و زن را / به زنبورک پوشالی لباست دوختهام...
میدانیم که زنبورک نوعی توپ بوده و محله زنبورکخانه تهران از این سلاح جنگی قدیم به جا مانده و من نمیدانم چه ارتباطی با لباس مردانه دارد! در جایی میگوید: طور صیاد که غلط املایی است و کلمه فارسی تور نباید با «ط» نوشته شود.
در قطعه (3) میگوید: به خواب رفتهام / تا تو به روز بلند برآیی / و بر سرم بزنی / افتخار ناشگی شما را نیافتهام...
نمیدانم ناشگی به چه معناست؟
در سرودههای خانم زرینزاده گاه نحوشکنی و فراهنجاریهایی غیرضروری و فارغ از صبغه هنر و زیبایی دیده میشود.
این قطعه کوتاه از یک «رمانس» تا حد زیادی لطیف، دلنشین و عاشقانه با جوهرهای که در این مجموعه نوعی محوریت دارد، به گمانم میتواند پایانی مطلوب بر این مقال باشد: (قطعه 21)
فکر میکنم/ عشق آغاز میشود!/ دفترم گشوده/ و تو/ لفظی که ترانهها را / تکرار میکنی... .
سید محمود سجادی / جامجم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: