این مربی جوان لیگ برتر در گفتوگو با ما به ماجرای دزدیده شدن ماشینش اشاره میکند؛ ماجرایی که پایان جالبی دارد: «سال 79 بود. برای سپاهان بازی میکردم. تازه یک پراید مدل 78 خریده بودم. روزی برای دیدن یکی از دوستانم به منزلش رفتم. از زمانی که وارد آپارتمانش شدم و تا لحظهای که خارج شدم، دو سه دقیقه بیشترطول نکشید. دوستم منزلش نبود و خیلی سریع از آپارتمانش خارج شدم اما وقتی بیرون آمدم، از ماشین خبری نبود. باورم نمیشد کسی بتواند با این سرعت ماشینی را بدزدد. آنقدر این اتفاق سریع پیش آمد که بیشتر از اینکه ناراحت شوم، فقط میخندیدم. پیگیر ماجرا هم نشدم و شکایتی نکردم.»
نکته جالب خاطره عبدالله ویسی از اینجا به بعد است:«مدتی بعد یکی از آشنایانم که همراه خانوادهاش قصد سفر به مشهد را داشت، برای استراحت بین راه به منزل ما آمد. ماجرای دزدیده شدن ماشینم را برایش تعریف کردم. آن شب گذشت و او همراه خانوادهاش به مشهد رفت اما در مسیر برگشت دوباره به منزلم آمد. باورم نمیشد. به من گفت ماشینم را او دزدیده ولی نمیدانسته ماشین مال من است. نمیدانم راست میگفت یا نه. اما گفت ماشین را به ارزش یک میلیون تومان به یکی از این باندهای تبهکاری فروخته و اگر بخواهد ماشین را پس بگیرد، باید یک و نیم میلیون تومان بدهد. این مبلغ را از من گرفت و یکی دو روز بعد ماشینم را تحویل داد. هنوز هم نمیدانم کدام قسمت حرفهایش را باید باور کنم. البته بیشتر این برایم مهم بود که وقتی برگشت، گفت چون یک شب مهمان من بوده و نان و نمکم را خورده، خواسته جبران کند! تا آن روز نمیدانستم، کسی که دزدی میکند، حرمت نان و نمک را میداند. به هر حال هر وقت میخواهم اتفاق جالب زندگیام را تعریف کنم، فقط یاد این خاطره میافتم.»
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم