در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
وقتی در 11 سالگی مادرم را از دست دادم میدانستم که بعد از رفتن او هرگز نمیتوانم زندگی سابقم را داشته باشم. او بود که همه چیز را همانطور که باید پیش میبرد و همه ما در کنارش رفتاری درست و بجا داشتیم. حتی پدرم که هرگز مردی پرکار نبود تا زمانی که مادرم زنده بود سرکار میرفت و مجبور بود پولی به عنوان خرجی به خانه بیاورد. بعد از سرطان مادرم و مرگش همه چیز تغییر کرد. من مدتی نزد پدربزرگم ماندم اما وقتی پدرم به ما گفت که دوباره ازدواج کرده باز به خانهمان بازگشتم. این انتخاب خودم نبود بلکه به اصرار پدر و پدربزرگم به خانهای برگشتم که همه جای آن رنگ و بوی مادرم را داشت. تلاش زیادی کردم تا با زنی که عنوان نامادری داشت رابطه خوبی برقرار کنم. اما مشکل بزرگتر از این زن تازه وارد، پدرم بود که به افسردگی دچار شده بود و دیگر حاضر نبود سرکار برود. من با وجود سن کمی که داشتم مشکلات را بخوبی درک میکردم اما تصور اینکه اتفاقات در خانواده کوچکمان تا این حد پیچیده شود، هرگز فکر نکرده بودم و اصلا فکرش را نمیکردم که روزی ما در مقابل یکدیگردر دادگاه حاضر شویم.
کلیر اسپرسون دختر 18 سالهای است که از پدر و نامادریاش به اتهام دزدی شکایت کرده است. این دختر نوجوان والدینش را متهم کرده که با جعل امضا مبلغ 12 هزار پوند پولی را که او در حسابش داشته به سرقت بردهاند. نایجل اسپرسون و همسرش جین با اعتراف به برداشت کردن پول مدعی هستند که این کار را با رضایت دخترشان انجام دادهاند و طبق قرارشان این پول را به او بازخواهند گرداند. ادعایی که به گفته کلیر دروغ است و آنها با کلاهبرداری تنها دارایی و پشتوانه مالی او را نیز از بین بردهاند و باید پاسخگو باشند.
همیشه تنها بودم
مرگ مادرم ضربه بسیار بزرگی به من بود چون تنها فرزند خانواده بودم و وابستگی شدیدی به مادرم داشتم. او هم علاقهای متقابل به من داشت و من را مثل دوست صمیمیاش میدانست. مدام از مشکلاتش با پدرم که مردی لاابالی و تنبل بود بامن حرف میزد اما به خاطر عشقی که به او داشت حاضر نبود طلاق بگیرد و زندگی بهتری را دنبال کند. وقتی به من گفت بیمار است که انگار دیگر کار از کار گذشته بود و پزشکان جوابش کرده بودند. او همراه من میگریست و ازاینکه نمیتوانست زمان بیشتری را در کنارم زندگی کند عذرخواهی میکرد. او به من گفت که مرا به پدربزرگم میسپارد که مرد خوبی است و میتواند مشکلات احتمالی که در آینده خواهم داشت، برایم برطرف کند. اما وصیت مادرم در آخر این بود که هرگز پدرم را تنها نگذارم و به او به چشم مردی بد و ظالم نگاه نکنم. به سفارشش باید مراقب پدرم بودم و در کنارش میماندم چون او مردی بود که مادرم همواره عاشقش بود و حاضر نبود ناراحتیاش را ببیند. وقتی مادرم فوت کرد، راهی خانه پدربزرگ شدم. آنجا راحتتر بودم چون در خانه خودمان مدام خواب مادرم را میدیدم و عذاب میکشیدم.
پدرم هم که مشخص بود حال و روز خوبی پس از مرگ همسرش ندارد احتیاج به تنهایی داشت و این بود که چند ماهی نزد پدربزرگم ماندم. روزی که او دنبالم آمد و ادعا کرد ازدواج کرده شوکه شدم. باورم نمیشد به این زودی توانسته باشد شریک دیگری برای زندگیش پیدا کند. اول میخواستم همراهیاش نکنم اما با توصیه پدربزرگم به وصیت مادرم گوش دادم و همراهش شدم. پدر میخواست دوباره خانه و زندگیش را مثل سابق گرم کند و برای این کار به من هم احتیاج داشت. همسرش زن بدی نبود اما من بشدت تنها بودم. رفتن مادرم مرا تنها کرده بود و شرایط جدید هم تغییری در آن ایجاد نمیکرد. احساس غم بزرگ همواره با من بود و مرگ پدربزرگم تنها یک سال بعد از مادرم شرایطم را وخیم تر کرد. او بر اثر سکته قلبی درگذشت و سرنوشت من که دختری تنها بودم با سختی بیشتری رقم خورد.
پدر سرقت کرده است
شکایت کلیر از پدرش توسط وکیلی که باشنیدن داستان زندگی این دختر حاضر شده مجانی به او کمک کند تنظیم شده است. در این شکایت عنوان شده که پس از مرگ پدربزرگ کلیر زمانی که او تنها 12 سال داشته این پیرمرد مبلغ 12 هزار پوند را به عنوان ارثیه در حساب بانکی نوه اش ریخته است. با وجود سن کم این دختر و مقررات جاری تا زمانی که کلیر 18 ساله نمیشد نمیتوانست از حسابش برداشت کند و به همین خاطر این پول دست نخورده در بانک ماند تا دخترک به سن قانونی رسید و توانست از آن استفاده کند.
طبق ادعای کلیر تنها 6 ماه بعد از تولد 18سالگی، او متوجه شده از تمام پولهایی که در حسابش داشته تنها 2 پوند باقی مانده و بقیه پول توسط خانوادهاش برداشت شده است. برداشت غیرقانونی که با جعل امضای دختر جوان صورت گرفته و او از آن بیخبر بوده است.
وقتی نایجل اسپرسون پدر کلیر به دخترش اعتراف کرد که با کمک نامادریاش امضای او را جعل کرده تا بتواند پولها را برداشت کند و باآن قرضهایش را بدهد دختر جوان یک هفتهای را در شوک گذراند تا اینکه با مشورت با یکی از دوستانش توانست وکیل خبرهای را راضی کند تا او را در پرونده شکایتش کمک کرده و والدینش را دادگاهی کند. اکنون با وجود اینکه به نظر میرسد ادعاهای کلیر مبنی بر اینکه در مورد برداشت پول هیچ اطلاعی نداشته و در واقع از او دزدی شده است دادگاه اعلام کرده پس از تکمیل شدن تحقیقات کاملتر رای نهایی را برای خانم و آقای اسپرسون صادر خواهد کرد.
همه داراییام رفت
بعد از مرگ پدربزرگم دیگر هیچ امیدی به زندگی نداشتم. واقعا حتی یک نفر نبود که همصحبتم باشد یا اینکه علاقهای به او داشته باشم. در سن کم مانند زن جوانی بودم که سختیهای زیادی در زندگی متحمل شده و آنقدر خسته است که دیگر نمیتواند ادامه بدهد. خودم را با درس مشغول کرده بودم و هیچ کاری به پدر و نامادریام نداشتم. آنها هر دو با ادعای اینکه دچار بیماریهای روحی و افسردگی هستند دولت را قانع کرده بودند که توانایی کار کردن ندارند و با گرفتن حقوقی ناچیز زندگی را میگذراندند. بعد از مرگ پدربزرگ، ارثیهای به من رسیده بود که در بانک به نام خودم پسانداز شده بود. پدرم بارها در مورد این پول با من حرف زده بود و ادعا میکرد پدربزرگ اشتباه کرده و باید این مبلغ را به او تقدیم میکرده نه به من که هیچ استفادهای نمیتوانم از پولها داشته باشم.
سالها گذشت و من در خانه سرد و بی روح پدرم زندگی کردم و تنها یک امید داشتم آن هم مبلغی بود که به من ارث رسیده و با آن میتوانستم لااقل بزرگتر که شدم روی پای خودم بایستم. پدرم مردی نبود که بخواهد از من پشتیبانی مالی کند و این پول همه داراییام بود. دبیرستانم را که تمام کردم دنبال کارمی گشتم تا پس از گرفتن اولین حقوقم خانه پدرم را ترک کنم. چند ماهی طول کشید تا در یک آرایشگاه کاری پیدا کردم که حقوق نسبتا خوبی داشت و میتوانستم با آن اجاره یک اتاق را بپردازم. فکر میکردم با پولی که در بانک دارم میشود کمی وسایل بخرم و از صفر شروع کنم اما وقتی با حساب خالیام روبهرو شدم خشکم زد. باور نمیکردم که پولهایم نیست شده باشد. به گفته کارمندان همه پولها با مبالغ کم در مدت زمان چند هفتهای برداشت شده و به اتمام رسیده بود. چکهای صادر شده امضای من را نشان میداد و ظاهرا امضای جعلی کار خودش را کرده بود.
پدرم تنها فردی بود که میتوانست این کار را کرده باشد و وقتی به او گفتم که پولهایم را چهکرده بدون احساس شرمندگی به من گفت که با همدستی نامادریام جعل را انجام داده تا با این پول قرضهایش را بپردازد و مسافرت برود. باورم نمیشد با من این کار را کرده باشد. حاضر نبودم حقم را به کسی بفروشم این بود که دست به کار شدم. تلاشهایم نتیجه داد و یک وکیل پیدا شد که حاضر است بدون پول از من دفاع کند و شکایتم را در دادگاه پیگیری کند.
گرچه اکنون پدرم مرا گستاخ میخواند و مدام ناسزا میگوید، اما از مادرم یاد گرفتهام صبور باشم و تا رسیدن به هدفم صبر کنم. این بار هم همین کار را خواهم کرد. ادعاهای آنها مبنی بر اینکه من از برداشت پول خبر داشتهام و آنها قرار بوده بعدها آن را پس بدهند دروغی خندهدار است که هیچکس باور نخواهد کرد.
من آنقدر پایداری میکنم تا حقم را از مردی که هرگز برایم پدری نکرد و زنی که مادرم نبود پس بگیرم. میدانم این کار هم مادرم و هم پدربزرگم را که شاهد زندگی من هستند خوشحال و راضی خواهد کرد. پس ادامه میدهم.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: