پایان خوش یک پرونده قتل در جلسه دادگاه

او را به خاطر مادرش بخشیدم

وقتی حامد با همه وجودش گریه کرد و به پای مادر نادر ـ دوستش ـ افتاد پیرزن گریان دستی روی سر او کشید و به آرامی گفت که بخشیدمت. این زن، قاتل فرزندش را بخشید و گفت که این‌کار را به خاطر دختر 4 ساله و مادر او کرده‌ است. روشن، نماینده دادستان تهران که در شعبه 74 دادگاه کیفری ‌استان تهران حاضر شده‌ بود و از کیفرخواست دفاع می‌کرد، می‌گوید: آنچه در این پرونده و حین محاکمه رخ داد اتفاق نادری محسوب می‌شود. بسیاری از کسانی که جوانی را از دست داده‌اند، بخصوص وقتی او به قتل رسیده حاضر به گذشت نیستند. اما مادر مقتول به عنوان تنها ولی‌دم مقتول وقتی گریه‌های قاتل را دید و التماس‌های او را شنید، حرکتی مادرانه کرد و این مرد را از قصاص عفو کرد.
کد خبر: ۴۴۶۰۸۰

نماینده دادستان می‌گوید: حامد، متهم پرونده یک سال قبل دوست خود را که برای کمک به او در یک درگیری حاضر شده‌ بود به قتل رساند.

زمانی که این قتل به ماموران پلیس اعلام شد، آنها به محل رفتند و متوجه شدند کسانی که با هم درگیر شدند چند دوست بودند که به خاطر گوشی موبایل با هم دعوا کردند. بعد از چند روز تحقیق مشخص شد کسی که دست به این قتل زده با کسی که کشته شده در یک طرف دعوا بودند و از آنجایی که مقتول قصد میانجیگری داشته متهم به قتل به سمت او حمله کرده و او را زده است.

این مرد بعد از بازداشت، خودش به قتل اعتراف کرد و هیچ تناقض‌گویی هم نداشت. آن‌طور که پرونده نشان می‌دهد این مرد بعد از وارد آوردن ضربه بشدت پشیمان شده و حتی تلاش‌هایی هم برای نجات دوستش کرده ‌است، اما نتوانسته کاری بکند.

شاهدان وقتی مورد پرسش قرار گرفتند تاکید کردند که درگیری بین حامد و مقتول نبود. آنها در یک طرف دعوا بودند وقتی مقتول خواست میانجیگری کند، حامد او را تهدید کرد. هرچند حامد مدعی است چیز زیادی به یاد نمی‌آورد، اما به نظر می‌رسد این ادعایش درست نیست.

او می‌گوید: به هر حال صحنه قتل بازسازی شد، شاهدان علیه حامد شهادت دادند و حامد خودش هم به قتل اعتراف و تاکید کرد که نمی‌خواسته این کار را بکند. به هر حال همه مدارک علیه این مرد بود.

او در مورد کاری که حامد کرد و توانست رضایت اولیای‌دم را بگیرد، می‌گوید: بسیاری از متهمان تصور می‌کنند اگر قتل را انکار کنند و بگویند که این‌کار را نکرده‌اند می‌توانند خود را از مخمصه‌ای که گرفتارش هستند نجات دهند، در حالی که حامد این‌کار را نکرد و با پذیرش اتهام خود اعلام کرد که از کارش پشیمان است و درخواست بخشش دارد. او طوری رفتار کرد که ولی‌دم دلسوزی کرده و باور کند که او پشیمان است. اگر متهمان دیگر هم این‌کار را بکنند، در اکثر موارد می‌توانند رضایت بگیرند و دل اولیای دم را نرم کنند، اما تحت تاثیر آموزه‌های زندان دروغ می‌گویند و این دروغگویی به ضرر آنها تمام می‌شود.

روشن می‌گوید: البته باید بگویم هرچند حامد قبول کرد که اشتباه کرده و درخواست بخشش کرد و این درخواست هم مورد قبول واقع شد، اما به لحاظ جنبه عمومی جرم باید محاکمه و مجازات شود. من هم این درخواست را در دادگاه عنوان کردم و قضات در این خصوص تصمیم‌گیری خواهند کرد.

با همه وجودم پشیمانم

حامد می‌گوید با نادر، مقتول پرونده دوست قدیمی بود و به شدت از کاری که کرده‌ پشیمان شده است. او می‌گوید بخشش بزرگ مادر مقتول می‌تواند بار سنگینی را از روی دوش او بردارد.

چه مدتی بود که با نادر دوست بودی؟

چندسالی می‌شد، شاید بیشتر از 10 سال بود که همدیگر را می‌شناختیم و دوست بودیم.

شما با هم اختلافی از قبل داشتید؟

نه ما هیچ‌ مشکلی با هم نداشتیم، اصلا نادر آمده ‌بود تا به من کمک کند. او نگران من بود و نمی‌خواست که تنها برای گرفتن گوشی‌ام بروم، چون فکر می‌کرد برای من مشکلی به وجود می‌آید.

ماجرای گوشی تلفن همراه چه بود که باعث شد تو دوستت را بکشی؟

من گوشی‌ام را به یکی از دوستانم قرض داده‌ بودم. مدت‌ها بود که گوشی دست او بود و هربار که می‌گفتم گوشی را پس بده توجهی نمی‌کرد و بهانه‌ای می‌آورد. آن روز ما رفته‌ بودیم که گوشی را پس بگیریم.

چه مشکلی پیش آمد که شما با هم درگیر شدید؟

من از دوست مشترکمان خواستم که گوشی را بدهد. بعد از کمی جروبحث گفت که نمی‌تواند گوشی را بدهد، چون گوشی دست دخترش است و دخترش هم در خانه نیست.

خب می‌توانستی صبر کنی تا دخترش بیاید و گوشی را به تو پس بدهد؟

من فکر می‌کردم او دروغ می‌گوید چون بارها بهانه ‌آورده ‌بود و من می‌دانستم که باز هم دروغ می‌گوید، به همین خاطر هم اصرار داشتم که گوشی را بگیرم. او قبلا هم این‌کار را کرده و پس دادن گوشی را به بعد موکول کرده‌ بود.

در مورد درگیری بگو، چطور درگیر شدید؟

راستش را بگویم اصلا درگیری بین من و نادر نبود، من به سمت دوستم که گوشی را از من گرفته‌ بود، حمله کردم و می‌خواستم او را بزنم، اما نادر خودش را وسط انداخت و از من خواست که تمامش کنم.

خب چرا به حرف دوستت توجه نکردی؟ اگر این‌کار را می‌کردی به نفعت نبود؟

من در حالت عادی نبودم. آنقدر عصبانی بودم که نمی‌توانستم خودم را کنترل کنم، وقتی نادر را زدم اصلا حواسم نبود که چه می‌کنم و می‌خواستم دوست دیگرم را بزنم. وقتی نادر فریاد زد خدا می‌داند انگار خانه روی سرم خراب شد.

بعد چه شد؟

بلافاصله نادر را به بیمارستان رساندم، چاقو به قلبش خورده بود. خیلی ناراحت بودم و همانجا خودم را تسلیم پلیس کردم.

از اتفاقی که در دادگاه افتاد بگو. چطور توانستی رضایت اولیای‌دم را بگیری؟

من و نادر آنقدر دوست بودیم که به قول معروف خانه یکی بودیم. مادر نادر من را می‌شناخت و برایم مادری کرده‌ بود. من بارها نان و نمک آنها را خورده ‌بودم و به خاطر این اتفاق آنقدر ناراحت بودم که واقعا شب و روز نداشتم. قبل از دادگاه به این فکر می‌کردم که چطور باید با مادر نادر مواجه شوم. من در روزهای قبل از دادگاه هم بارها با این زن تماس گرفتم و گفتم که نمی‌توانم بدون بخشش او زندگی کنم و خواستم که من را ببخشد. او زن مهربانی بود و من می‌دانستم هیچ‌وقت من را قصاص نخواهد کرد.

واقعا فکر می‌کردی بخشیده می‌شوی؟

راستش را بخواهید من فکر می‌کردم تا لحظه آخر بگوید قصاص و بعد من را ببخشد. اما من می‌خواستم هرچه زودتر من را ببخشد چون نمی‌توانستم بیشتر از این عذاب را تحمل کنم. البته این به آن معنا نیست که من دیگر ناراحت نیستم. من هنوز هم عذاب وجدان دارم اما حداقل این‌که می‌دانم دیگر بخشیده‌ شدم و مادر نادر من را حلال کرده. من از این بابت خیلی خوشحالم و حالم خوب است.

آن‌طور که شنیده‌ام مقتول یک دختر دارد، فکر می‌کنی چه کمکی بتوانی به او بکنی؟

خب این‌که من نمی‌توانم پدر او را برگردانم، واقعیت است. تنها کاری که می‌توانم بکنم این است که دیه بدهم تا کمکی باشد برای تامین آینده این دختر. البته هرکار دیگری که اولیای‌دم از من بخواهند انجام خواهم داد.

می‌دانی کی آزاد می‌شوی؟

من باید دوران محکومیتم را به لحاظ جنبه عمومی جرم بگذرانم. بعد آزاد می‌شوم. به هرحال خیلی خوشحالم. انگار دوباره متولد شدم و تا پایان عمرم مدیون مادر نادر هستم.

علیرضا رحیمی‌نژاد

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها