درخشش یوسف کرمی در سالهای 2001 تا 2003 وضعیت را طوری برایش رقم زد که از این جوان 21 ساله همه علاقهمندان به ورزش در المپیک آتن، انتظار مدال طلا داشتند.
گرچه او موفق به تحقق این خواسته نشد اما کسب نشان برنز برای این تکواندوکار مستعد، خود موفقیتی بزرگ بود چرا که با توجه به شرایط سنیاش، این موقعیت را داشت که دست کم در دو المپیک دیگر بخت خود را برای کسب مدال طلا بیازماید.
البته چهار سال بعد و در آستانه المپیک پکن وقتی کادر فنی تیم ملی ناگزیر شد از بین او و هادی ساعی نامدار، یکی را برای حضور در آوردگاه المپیک برگزیند قرعه به نام هادی ساعی افتاد؛ موضوعی که باعث آزردهخاطر شدن این تکواندوکارشد.
هر چه بود گذشت و در این چهار سال یوسف کرمی بهتر و بهتر شد تا جایی که به گواه کارشناسان امروز به پختگی کامل رسیده است.
او که پس از قهرمانی جهان در کره جنوبی، در باکوی آذربایجان هم موفق به کسب سهمیه المپیک شد حالا برای المپیک لندن لحظه شماری میکند تا مدال زرین معتبرترین رویداد ورزشی دنیا را به کلکسیون افتخاراتش بیفزاید.
او در این باره میگوید: «هدف هر ورزشکاری چیزی جز طلای المپیک نیست، اما باید دید شرایط در روز مسابقه به چه ترتیبی رقم خواهد خورد.» با این قهرمان اهل میانه تیم ملی تکواندو گفتوگویی ترتیب دادیم که در پی میآید.
کسب مدال برنز المپیک 2004 آتن،دو مدال طلای جهان سالهای 2003 و 2011، برنز پیکارهای جهانی 2005 و 2 مدال طلا در بازیهای آسیایی 2006 دوحه و 2010 گوانگجو را نمیتوان اتفاق کوچکی در زندگی یک ورزشکار پنداشت، آن هم ورزشکاری که تازه 28 سال دارد. سوالی که ابتدا به ساکن پیش میآید اینکه یوسف کرمی چگونه در عرصه قهرمانی به بزرگی رسید؟
جالب است بدانید با وجود اینکه خانواده و بویژه پدرم دوست داشتند کشتیگیر شوم اما من به طور اتفاقی تکواندوکار شدم، چون درگیری فیزیکی را دوست داشتم. با این حال تکواندو را به صورت تفریحی دنبال میکردم و صرفا چون آن را دوست داشتم به این رشته میپرداختم، به عبارتی هیچ هدفی را در ورزش جست وجو نمیکردم. اما بعدها مربیام آقای اکرمی به من گفت خیلی ظرفیت داری و حیف است از این توانایی هایت استفاده نکنی. من فکر میکردم او به دنبال این هدف است که از باشگاه فرار نکنم و همیشه در باشگاه او باشم.
اما به هر حال بعد از چند وقت که قهرمان استان شدم، سال 73 قهرمان ایران شدم و با پلی اکریل اصفهان به عنوان بازیکن حرفهای به مدت سه سال قرارداد بستم. بعد از مدتی احساس کردم سقف تکواندوی من اینجاست و به همین دلیل برای مدتی این رشته را رها کردم. یک ماه تکواندو، کار نکردم.
بعد از یک ماه محمدرضا مهدیزاده یکی از اعضای وقت تیم ملی با من تماس گرفت و گفت: «انتخابی تیم ملی نوجوانان در راه است، بیا تمرینات را شروع کن، چون میتوانی عنوانی به دست بیاوری». آن موقع چون فصل تابستان بود و من درس نداشتم گفت: «حداقل بیا کمک کن و حریف تمرینیام باش کنم». من پذیرفتم و این شد که هر روز از صبح تا شب با مهدیزاده تمرین کردم، همین تمرینات باعث شد خودم نیز به آمادگی کامل برسم. در نتیجه در انتخابی منطقه، استان و کشور و انتخابی تیم ملی اول شدم و به عضویت تیم ملی درآمدم و از آن تاریخ تا امروز توانستهام جایگاهم را در تیم ملی حفظ کنم.
در آن مقطع تکواندوکاران هموزن شما در تیم ملی چه کسانی بودند که توانستی گوی سبقت را از آنها ربوده و صاحب پیراهن ثابت تیم ملی شوی؟
دقیقا حضور ذهن ندارم، اما بازیکنان استان تهران، کرج و اصفهان حریفان خوبی بودند.چون بازیکن نوجوانی بودم و به لحاظ بدنی ضعیف بودم چندین و چند بار خواستند مرا از تیم ملی کنار بگذارند. با این که حریفان را با اختلاف زیادی شکست میدادم، اما باز هم میگفتند استیل بدنت اصلا به درد تکواندو نمیخورد. ولی من به خاطر اینکه زحمت کشیده بودم دوست نداشتم زحماتم بر باد برود. به زور هم شده بود میخواستم خودم را نگه دارم؛ این شد که با وجود مصدومیت از ناحیه لگن، در انتخابی درون اردویی همه حریفانم را شکست دادم و فیکس تیم ملی شدم.
از آن زمان یک حرف غلامحسن ذوالقدر سرمربی وقت تیم ملی بزرگسالان و مدیر تیم ملی را به یاد دارم و آن را آویزه گوشم کردم اینکه «شما باید به حدی از آمادگی بدنی و فنی برسید که اگر ما خواستیم شما را خط بزنیم، دستمان بلرزد». در این شرایط به خاطر اینکه اکثر اردونشینان تیم ملی تهرانی بودند و من از شهرستان آمده بودم بچه گوشهگیری بودم و در نتیجه شرایط برایم سخت بود. چون خیلی به خانوادهام وابسته بودم، دوری از آنها واقعا برایم عذاب آور بود. در جو سنگین اردوی تیم ملی و فشار تمرینات سنگین، شرایط برایم سخت شده بود، اما خوشبختانه خدا کمک کرد و توانستم ثمره زحماتم را بگیرم.
یعنی میخواهی بگویی رمز موفقیت و به اینجا رسیدنت انگیزه بالایی بود که داشتی؟
دقیقا همینطور است. رمز موفقیت من خواستن و اراده بود، من واقعا میخواستم که به نتیجه برسم و حاصل زحماتم را بگیرم. وقتی میدیدم خانواده و پدر و مادرم چقدر با بردهای من خوشحال میشوند و دلشان میخواست من همیشه قهرمان بشوم، با همه وجود برای قهرمان شدن تلاش میکردم. با صداقت میگویم آن موقع حضور در سطح اول کشور اصلا به ذهنم خطور نمیکرد و فقط به فکر خوشحال کردن پدر و مادرم بودم.
به هرحال به سطح اول کشور و تیم ملی رسیدی و در جوانی در المپیک 2004 آتن صاحب مدال ارزشمند برنز شدی. در شرایطی که کم نیستند قهرمانانی که با کسب مدال المپیک به لحاظ روانی ارضا میشوند اما حالا هشت سال پس از آن مدال، یوسف کرمی همچنان با انگیزه و با انرژی پیش میرود. چه ارزیابی از این شرایط داری؟
از روزی که تکواندو را به طور حرفهای دنبال میکنم در همه مسابقات و بخصوص مسابقات برونمرزی اصلا به فکر گردش و دیدن کشورهای مختلف نبوده و نیستم. همیشه دلم میخواست برنده باشم و مدال کسب کنم. از همان دوران نوجوانی هیچ سفری را بدون مدال دوست نداشتم. تزم این بود که اگر در مسابقهای نمیتوانم مدال بگیرم به آن سفر نروم. من مدال برنز را هم اصلا دوست ندارم، با وجود اینکه با مدال برنز المپیک آتن یوسف کرمی شدم. در آتن 2004 هم مدال طلا میخواستم، چون اعتقاد دارم دوم و سوم شدن اصلا قشنگ نیست و سکویی که به تنهایی آن بالا ایستادی، زیباست. دوست دارم همیشه نفر اول باشم. این حرف را به خاطر غرور یا خودخواه بودنم نمیزنم بلکه همیشه بهترینها را دوست دارم و برای رسیدن به آن سخت تمرین میکنم. اگر به کارنامهام نگاه کنید میبینید مدالهای نقره و برنزم انگشت شمار بوده و من اکثرا مدال طلا گرفتهام، چون به خاطر این روحیهای که دارم حاضر نیستم فینال را براحتی از دست بدهم.
این انتقاد فنیدر سالهای گذشته مطرح بود که گارد یوسف کرمی هنگام مبارزات باز است و به همین دلیل به حریفان امتیاز میدهد، اما به نظر میرسد امروز دیگر خبری از آن نقطه ضعف نیست.
اینکه گاردم باز بود را به طور کلی قبول ندارم، حقیقت ماجرا این است که چون من خیلی با حریفان حین مبارزه درگیر میشدم، طبیعتا در این درگیریها امتیاز هم از دست میدادم. قاعدتا حالا تجربهام بیشتر شده و با تجربهای که به دست آوردهام احساس میکنم به پختگی کامل رسیدهام. این موضوع هم طبیعی است و هر ورزشکاری با مرور زمان تجاربش اضافه شده و به مرز پختگی میرسد. اگر ایرادهای فنیاش برطرف نشود یک ورزشکار حرفهای نیست و نشان میدهد از گذشتهاش درسی نگرفته است.
اشاره داشتی به این موضوع که در نوجوانی به عضویت تیم ملی درآمدی، تیمی که با بزرگانی مثل افلاکی، ساعی، خداداد، بیباک و... تشکیل شده بود چه دستاوردی از آن دوران داری، آن هم در شرایطی که آن بزرگان کنار رفتهاند. تیمی که برای آن تعبیر نسل طلایی به کار برده میشود.
آن دوران که عضو تیم ملی شدم، کم سن و سالترین بازیکن تیم بودم. با این حال همیشه به بزرگتر خود احترام میگذاشتم، سعی میکردم کمتر حرف بزنم و بیشتر عمل کنم. همین رویکرد باعث شد نکات لازم را در آن دوران کسب کرده و به آن شخصیتی که میخواستم دست یابم. اما اینکه آن نسل موفق خیلی زود کنار رفت به نظر من تکواندوکاران خوبی چون خداداد، مهدیزاده، رستمی، غلامزاده و... همه میتوانستند در تیم ملی بمانند. آنها متاسفانه نتوانستند با خیلی از مسائل کنار بیایند و در واقع نتوانستند فشارهایی را که روی دوششان بود، تحمل کنند. کسی که از تیم ملی کنار میرود مطمئنا یک جای کارش ایراد داشته یا آسیب دیده است.
کرمی: دوست دارم همیشه نفر اول باشم. اشتباه نکنید به خاطر غرور یا خودخواه بودنم نیست؛ بلکه همیشه بهترینها را دوست دارم و برای رسیدن به بهترینها سخت تمرین میکنم. اگر به کارنامهام نگاه کنید میبینید مدالهای نقره و برنزم انگشت شمار بوده و من اکثرا مدال طلا گرفتهام
من به سهم خودم همیشه سعی کردم از فشارهای روانی که وجود داشت به نحو احسن بهرهبرداری کنم.وقتی در مسابقهای نمیتوانستم مدال بگیرم همه از من انتقاد میکردند. خیلیها میگفتند یوسف کرمی تمام شده یا ارضا شده است.
این وضعیت فشار خیلی وحشتناکی به من وارد میکرد و وضعیت طوری میشد که میخواستم از تکواندو کنار بروم. زمینه این کار هم وجود داشت چون همه مدالهای تکواندو را گرفته بودم. اما برخلاف این اظهارنظرها، انگیزهام بیشتر شد و پیش خود گفتم اینکه همه از من انتظار کسب مدال طلا دارند،خیلی خوب است و لابد چیزی در من دیدهاند که چنین انتظاری دارند. الان هم وقتی میبینم همه از من مدال طلای المپیک لندن را میخواهند به هیچ عنوان ناراحت نمیشوم، بلکه خیلی هم خوشحالم.
در این شرایط برخی از من انتقاد میکنند که چرا چپ و راست هر جا میروی میگویی مدال طلای المپیک را میگیرم، با این کار انتظارات را از خودت بالا میبری.اما این مردم هستند که از من فقط مدال طلا میخواهند. این انتظارات به من اعتماد به نفس بیشتری میدهد و انگیزهام را بالا میبرد. به هر حال همیشه وقتی فشار روانی به من وارد میشود تلاش نمیکنم صورت مساله را پاک کنم، بلکه از آن فشارها برای ارتقای عملکردم استفاده میکنم و معتقدم همین روند باعث شده که خودم را در اوج حفظ کنم.
با وجود این به نظر میرسد تکواندوی ایران براحتی از کنار تواناییهای آن نسل طلایی گذشت، فکر میکنی آنها خود کم کاری کردند یا اینکه بد با آنها رفتار شد؟
میتوان گفت هر دو حالت هم وجود داشت. شاید نتوانستند با شرایط کنار بیایند،شاید هم طرز بیان آنها ایراد داشت یا زندگی حرفهای نداشتند. نمیتوانم دقیقا در این باره قضاوت کنم،اما به نظر من کسی که هدف داشته باشد حتی اگر تفریحی تمرین کند به هدفش میرسد و کسی که هدف مشخصی را دنبال نکند حتی اگر روزی 4 ساعت تمرین کند به جایی نخواهد رسید.
به هرحال برخی از اعضای آن تیم خیلی زود به لحاظ روحی- روانی ارضا شدند و ظرفیت لیوان قهرمانی آنها زود پر شد، نصف این لیوان را با هوا پر کردند و نصف دیگر با مدال و افتخار. اما من سعی میکنم همیشه آن عصارهای را که دارم حفظ کنم. در این رابطه الان در اردوی تیم ملی گرچه شرایط سنی اعضای تیم خیلی با هم تفاوت چندانی ندارد با این حال من تجربه بیشتری نسبت به بقیه دارم و از من میخواهند که تجربیاتم را در اختیارشان بگذارم.
برخی بر این عقیدهاند که ریشه موفقیتهای کنونی تیم ملی تکواندو قضاوتهای الکترونیکی و بازبینی فیلم مسابقات است. اتفاقی که اگر در گذشته وجود داشت تکواندوی ایران موفقیتهای پررنگتری کسب میکرد، شما در این رابطه چه فکر میکنید؟
در گذشته خیلی از ملیپوشان ما اسیر ناداوری شدند و خود من هم از این قضیه مستثنی نبودم. با این حال بیانصافی است که از کنار شایستگی ملیپوشان فعلی به همین راحتی بگذریم. در گذشته ناداوری هم وجود داشت اما بارها پیش میآمد که تکواندو کاران ایران مغلوب تکواندوکارانی از کشورهایی غیر از کره جنوبی هم میشدند. با این حال اگر قوانین فعلی در آن زمان وجود داشت ما میتوانستیم این افتخارات را در آن مقطع هم کسب کنیم.
از جمله مسائل حاشیهای که در زندگی شما به وجود آمد نرفتن به المپیک پکن بود، اتفاقی که به نظر میرسد روی روحیه شما تاثیر بسیار منفی گذاشت.
نرفتنم به المپیک پکن از جمله اتفاقات تلخ زندگی ورزشیام بود، اما از آن اتفاق هم بهرهبرداری مثبت کردم. بعد از آن اتفاق خیلیها فکر نمیکردند من به تکواندو برگردم چون ضربه روحی خورده بودم، اما پس از المپیک پکن در رقابتهای جهانی مدال گرفتم، جام جهانی اول شدم، بازیهای آسیایی گوانگجو طلا گرفتم و امسال هم در جهانی کره جنوبی قهرمان شدم.
در واقع در سه سال گذشته یکی از بهترین دورانم را پشت سر گذاشتم. این را هم بگویم در آن زمان من هیچ اعتراضی نسبت به رفتن هادی ساعی به المپیک نداشتم و هیچوقت علیه او مصاحبه نکردم. چون معتقدم هر ورزشکاری حتی اگر ورزش را کنار گذاشته باشد در صورتی که به او بگویند بیا به المپیک برو، نه نمیگوید. بنابراین به هیچ عنوان از دست ساعی ناراحت نبودم، بلکه ناراحتیام بهخاطر وعده و وعیدهایی بود که داده شد و عملی نشد. با این حال من آن قضایا را فراموش کردهام و معتقدم نباید در گذشته زندگی کرد، باید به فکر فردا بود.
بحثی که در هفتههای گذشته تکواندو را در کانون توجه قرار داد موضوع استعفا یا برکناری رضا مهماندوست از سمت سرمربیگری تیم ملی بود. شما بهعنوان تکواندوکاری که با سه سرمربی تیم ملی در مقاطع گوناگون(ذوالقدر، مهماندوست و عسکری) کار کردهاید، ارزیابیتان از عملکرد آنان چیست؟
به نظر من مربی باید هم توان مدیریتی خوبی داشته باشد هم وضعیت روحی و روانی شاگردانش را بخوبی بشناسد. ذوالقدر مدیر خیلی قوی بود و ما را خوب درک میکرد و در این زمینه خیلی به ما کمک میکرد. بعد هم که بهخاطر خستگی زیاد کنار کشید و جای خود را به مهماندوست داد.
مهماندوست هم مربیای بود که فوقالعاده به نظم و انضباط تاکید داشت،با وجودی که ما بعضی از حرفهای او را دوست نداشتیم، اما بعدا متوجه میشدیم که این حرفها به نفع ما بوده است. اینکه زندگی کردن حرفهای فقط این نیست که تکواندو کار کنیم، بلکه خوردن، خوابیدن، راهرفتن و حتی حرف زدن ما هم جزئی از زندگی حرفهایمان محسوب میشود، حرف درستی است که مهماندوست بارها آن را به ما یادآور میشد. اینکه گفتم بعضی از ملیپوشان نتوانستند با شرایط کنار بیایند به همین موضوع برمیگشت.
درباره فریبرز عسکری هم باید بگویم اولین باری که وارد اردوی تیم ملی شدم با او کار کردم. او شخصیت بسیار بالایی دارد و مربی خوب و کار بلدی است و میداند چطور با شاگردانش برخورد کند.
علاوه بر اینکه از نظر فنی هم جزو بهترین تکواندوکاران ایران بوده و مدارج مربیگری را هم طی کرده است، از مربیگری تیم ملی نوجوانان و مربیگری تیم ملی هند گرفته تا چندین سال مربیگری در رقابتهای لیگ در کارنامه عسکری دیده میشود و امیدوارم تیم ملی با حضور او نیز بتواند همچنان موفقیتهایش را تکرار کند.
باشخصیت بودن فریبرز عسکری بر کسی پوشیده نیست اما این نگرانی وجود دارد که مبادا این صفت خوب سرمربی تیم ملی به نقطه ضعفش تبدیل شود، به طوری که در تصمیمگیری و انتخاب ترکیب نهایی تیم حرف اول و آخر را نزند.
بهتر است این سوال را خود عسکری پاسخ بدهد، اما به عنوان یک بازیکن وقتی میبینیم مربی نهایت احترام را به من میگذارد سعی میکنم دو برابر به او احترام بگذارم. یعنی وقتی میدانم مربی برای من و زحماتم ارزش قائل است، سعی میکنم با جان و دل کار کنم.
به هر حال کنار رفتن سرمربی موفقی چون رضا مهماندوست از راس تیم ملی اتفاق بسیار بزرگ و ناخوشایندی بود. به عنوان کاپیتان تیم ملی چقدر سعی کردی مانع این اتفاق بشوی؟
من هم از این موضوع خیلی ناراحت شدم. چند جا شنیدم که مهماندوست از دست من هم ناراحت شده است در حالی که خیلی سعی کردم این اتفاق نیفتد و به عنوان کاپیتان تیم حرف ملیپوشان را به گوش مسوولان فدراسیون رساندم. متاسفانه او اظهار نظرهایی کرد که بحث کم شدن حقوقش در درجه سوم و چهارم قرار گرفت.یعنی صحبتهایی که درباره رئیس و دبیر فدراسیون مطرح کرد مشکلساز شد. من چندین بار با پولادگر و ذوالقدر صحبت کردم، آنها به من گفتند مهماندوست به ما توهین کرده است و نباید علیه ما مصاحبه میکرد. معتقدم مهماندوست با اینکه انسان منطقی است اما در این مورد احساسی تصمیم گرفت.
اما قبول دارید که در مساله حقوق، حق با مهماندوست بود؟
موافقم، حرف مهماندوست درباره میزان حقوقش کاملا درست و منطقی بود. اجازه بدهید من در این رابطه مساله حقوق مربیان و ورزشکاران را بیشتر باز کنم. چندین ماه است که میگویند حقوقتان را اضافه میکنیم. در حال حاضر ماهانه 500 هزار تومان به ما میدهند، کجای دنیا یک قهرمان با این همه مدال این حقوق ناچیز را میگیرد؟ تازه امثال من جزو ورزشکاران خوشبخت محسوب میشویم چون مدال گرفتیم و حقوق هم میگیریم، اما آن فردی که در کنار من در اردوی تیم ملی 10 سال حضور دارد و حقوقی هم نمیگیرد چطور میتواند زندگیاش را اداره کند؟! به نظر من نباید شرایط این طور باشد و فقط مدالآوران حقوق بگیرند. مگر سایر ورزشکاران چه گناهی مرتکب شدهاند؟ باید پرسید چند هزار نفر در ایران ورزش میکنند و از این تعداد چند نفر موفق به کسب مدال میشوند که مدالآورانش باید مشمول حقوق ناچیز شوند؟ اگر میخواهیم ورزش ایران پیشرفت کند باید از ورزشکاران حمایت شود تا دغدغه معیشت نداشته باشند.
چندی پیش امید نوروزی قهرمان کشتی فرنگی جهان در عین جوانی از دنیای قهرمانی خداحافظی کرد،اتفاقی بسیار ناراحت کننده که به دلیل بیتوجهی مسوولان صورت گرفت. این اتفاق طبیعی است و ورزشکار وقتی میبیند این همه مدال گرفته و روزانه چهار ساعت تمرین میکند و هیچ تغییری در زندگیاش اتفاق نمیافتد باید هم ورزش را رها کند. چرا که اگر یک سال روزانه چهار ساعت هر جای دیگر کار میکرد کلی حقوق و مزایا بدست میآورد. در این حالت ورزشکار پیش خودش میگوید حالا که در اوجم هیچ توجهی به من نمیشود وای به روزی که به دلیل مصدومیت یا پایان دوران قهرمانی، بخواهم کنار بروم.
جابهجایی در راس کادرفنی تیم ملی در فاصله زمانی کمتر از 9 ماه تا المپیک چه تاثیر روحی بر تیم گذاشت؟
کرمی: هر روز میزان استقبال جوانان از این رشته بیشتر میشود، در حقیقت تکواندوی ایران مثل دوی امدادی است که هر گروه از تکواندوکاران که کنار میروند گروه تازه نفس و ستارهای جانشین ستارههای قبلی میشوند و این روند افتخار آفرینی متوقف نخواهد شد
اصلا بر فرض محال مهماندوست و دستیارانش مقانلو و افلاکی مربیان خوب و موفقی نبودند، اما ما چهار سال شبانهروز با هم زندگی کردیم. طی چهار سال انسان اگر با دشمناش هم زندگی کند به دوست صمیمی او تبدیل میشود. ما و کادر فنی تیم خصوصیات هم را میشناختیم، با برد همدیگر خوشحال میشدیم و با بخت هم ناراحت میشدیم. به طور کلی یک رابطه بسیار دوستانه و صمیمی بین ما برقرار بود. رابطهای که استاد و شاگردی نبود بلکه همه مثل برادر بودیم و قاعدتا این جدایی تاثیر خودش را میگذارد. با این حال معتقدم ما باید تفکر حرفهای داشته باشیم.
همانطور که گفتم مهماندوست از دست من ناراحت شده است اما او باید بداند اگر من هم بیش از حد از او حمایت میکردم باید مثل او کنار میرفتم. من یک بازیکن حرفهای هستم و او باید من را درک کند چرا که المپیک بزرگترین رویداد زندگی هر ورزشکاری است.
من تا آنجا که میتوانستم حمایت کردم، اما چهار سال شب و روز برای حضور در المپیک کار کردم و باید نتیجه زحماتم را در لندن بگیرم. براستی چه کسی فکر میکرد مهماندوست با آن همه افتخاراتش از تیم کنار برود. بنابراین مهاندوست باید شرایط من و سایر ملیپوشان را درک کند.
به هر حال این موضوع حاشیه بسیار ناخوشایندی برای تیم ایجاد کرد.
حاشیه به ما مربوط نمیشود، وظیفه من تمرین کردن است. حاشیهها را فدراسیون از بین میبرد. اردوی تیم ملی هم به همین دلیل دیر شروع شد تا با بحث جابهجایی مربی، حاشیه وارد اردوی تیم ملی نشود.
به برنامهریزی خود برای حضور در المپیک اشاره کردی، مگر حضورت در این رقابتها قطعی شده است؟
نمیشود گفت قطعی است. ولی من با کسب مدال طلای جهان در کره جنوبی، کسب سهمیه المپیک و شکست دادن حریفی چون لوپز آمریکایی که 14 سال بود هیچ ایرانی موفق به شکست دادن او نشده بود و غلبه بر حریفانی از آلمان،کانادا و غیره نشان دادهام توانایی کسب مدال در المپیک را دارم. گرچه تصمیم گیرنده نهایی کادرفنی است اما خودم اگر احساس کنم نمیتوانم در المپیک مدال بگیرم، ادعای حضور در این رقابتها را ندارم.
به عنوان کسی که یک دوره در بازیهای المپیک شرکت کرده و به مدال برنز دست یافته، فکر میکنید ارزش این ماههای پایانی منتهی به آغاز المپیک برای ورزشکاران کشورمان تا چه حد است و به عبارتی ورزشکاران چگونه باید این ماههای پایانی را سپری کنند؟
تجربهای که من از المپیک دارم این است که تنها شرط موفقیت در این رویداد، آمادگی بدنی نیست بلکه اگر یک ورزشکار 70 درصد آمادگی روانی داشته باشد میتواند در این رویداد بزرگ جهانی موفق باشد. میدان المپیک گرچه خیلی بزرگ است و در این مساله شکی نیست، اما ورزشکاران ما خیلی این میدان را در ذهن برای خود بزرگ کردهاند. به نظر من در رقابتهای جهانی مدالگرفتن به مراتب سختتر از کسب مدال در المپیک است، چرا که المپیک میدان شگفتیهاست و بهترینها از دور رقابتها بهخاطر فشار روانی که احساس میکنند حذف میشوند.
المپیک میدانی است با شرکت تمامی حریفانی که یک ورزشکار با آنها رو در رو شده، با این تفاوت که نام آن المپیک است. بنابراین آمادگی روانی برای حضور در این رویداد بسیار مهم است. اگر میبینید که ورزشکاران ما در طول تاریخ المپیک عناوین چهارم و پنجم بسیاری کسب کرده و به مدال دست نیافتهاند ریشه در همین مسائل روانی دارد و باید در مدت زمان باقیمانده نگاه ویژهای به این مهم صورت گیرد.
در این رابطه چه تحرک خاصی در مجموعه ورزش کشور احساس میکنید. به عبارتی آیا جو المپیکی ورزش کشور را در برگرفته است؟
فعلا که خبری نیست و هیچ برنامه ویژهای در این رابطه ندیدهایم. یکی از چیزهایی که باعث ارتقای سطح روحی ورزشکار میشود موضوع پاداشهاست در حالی که من هنوز پاداش قهرمانی جهان در سال گذشته و همین طور امسال خود را نگرفتهام. گرچه کل ورزش ایران قهرمانی نیست اما ورزش قهرمانی است که نام ایران را در دنیا بلندآوازه میکند و باید وزارت ورزش در این رابطه نگاه ویژهای به ورزشکاران و قهرمانان داشته باشد. البته در اینجا باید از رئیسجمهور هم به خاطر توجهی که به ما ورزشکاران دارد و در مراسم ویژهای از ما تقدیر کرد تشکر کنم.
فکر نمیکنی این تکیه روی مسائل روحی، شما را از آمادگی فنی غافل کرده است. اساسا به لحاظ فنی برنامه تمرینی خاصی را برای شرکت در المپیک دنبال میکنید؟
نه، به لحاظ بدنی هم خودم را برای این رقابتها آماده میکنم و در این رابطه بیشتر برنامه مربیان را اجرا میکنم. مطمئن هستم برنامهای که مربیان در نظر گرفتهاند در جهت موفقیت ما است، با این حال اگر احساس کنم اضافه بر این تمرینات به تمرینات و برنامه دیگری نیاز است حتما این کار را میکنم.
از حریفان اصلیات چه شناختی داری و آیا تحلیل آنها در دستور کار شما قرار دارد؟
از حریفانم شناخت کامل دارم چون با همه آنها مبارزه کردهام، اما اعتقاد دارم باید روی توانایی خودم تمرکز کنم. چون اگر به این موضوع ایمان داشته باشم کسی جلودار ما نخواهد بود. برعکس اگر توانم را روی تحلیل حریفان بگذارم به آنها انرژی مثبت میدهم و به خودم انرژی منفی.
این انتظار از تکواندو میرود که در المپیک دو مدال طلا کسب کند، این امر شدنی است؟
کار بسیار سختی است، اما نشدنی نیست و باید دید تا آن زمان شرایط چگونه رقم خواهد خورد.
دورنمای ورزش ایران در المپیک را چطور میبینید؟
متاسفانه جو المپیک هنوز در ورزش ایران به وجود نیامده و برای این کار خیلی دیر شده است. برای موفقیت باید المپیکی فکر کرد و المپیکی زندگی کرد تا ورزش ایران بتواند در لندن به اهداف خود دست یابد.
آینده تکواندوی ایران را چطور میبینید؟
به هر حال تکواندوی ایران راه خود را پیدا کرده است. راه صاف و آسفالته است و چون الگوهای قهرمانی زیادی در این رشته وجود دارند هر روز میزان استقبال جوانان از این رشته بیشتر میشود. در حقیقت تکواندوی ایران مثل دوی امدادی است که هر گروه از تکواندوکاران که کنار میروند گروه تازه نفس و ستارههایی جانشین ستارههای قبلی میشوند و این روند افتخارآفرینی متوقف نخواهد شد.
در این رابطه امیدوارم توجه رسانهای به این رشته بیشتر شود تا افتخار آفرینیهای بینظیر ما مانند پایاندادن به سلطه 36 ساله کره جنوبی بر تکواندوی جهان و افتخارات متعددی که در رویدادهای بینالمللی کسب میشود، همچنان تداوم یابد. در این مورد خاص انتظار ما از صدا و سیما دوچندان است.
امید توفیقی - جامجم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم