مرگ دایموند برای مادرش گران تمام شد

گلوریا دومو زن 31 ساله‌ای است که به اتهام خفه کردن فرزند 9 ماهه‌اش دایموند به 5 سال زندان محکوم شده است. این زن که سال‌هاست به عنوان پرستار در بخش جراحی عمومی یک بیمارستان بزرگ در لندن کار می‌کند، متهم است با غذا دادن به اجبار و با حجم زیاد به فرزند کوچکش که توانایی هضم بالایی نداشته سبب مرگ او بر اثر خفگی شده است.
کد خبر: ۴۴۳۷۳۳

«من فقط می‌خواستم دختر سومم هم مثل 2 فرزند دیگرم از لحاظ جسمی کاملا تقویت شود و بهترین تغذیه را داشته باشد. اگر به اجبار بیش از اندازه به او غذا می‌دادم تنها به این علت بود که می‌ترسیدم به اندازه کافی مواد مغذی به بدنش نرسد و بعدها دچار مشکل شود. می‌دانستم که در سن پایین آنچه کودکان از آن تغذیه می‌شوند اهمیت ویژه‌ای دارد و نمی‌خواستم این فرصت چند ساله را تا زمانی که اختیار غذا دادن به دخترم را در دست داشتم براحتی رها کنم. نمی‌دانستم که قرار است چنین سرنوشت تلخی در انتظار من و فرزند زیبایم باشد که تا این حد از آن شرمسار و غمگین باشم. روزی نیست که دلتنگ نباشم و از خدا نخواهم من را هم نزد دخترم ببرد. از این‌که سبب مرگ دایموند شدم بشدت ناراحتم و می‌دانم تا پایان عمر هرگز خودم را نخواهم بخشید. او همه امید زندگیم بود.»

گلوریا دومو زن 31 ساله‌ای است که به اتهام خفه کردن فرزند 9 ماهه‌اش دایموند به 5 سال زندان محکوم شده است. این زن که سال‌هاست به عنوان پرستار در بخش جراحی عمومی یک بیمارستان بزرگ در لندن کار می‌کند متهم است با غذا دادن به اجبار و با حجم زیاد به فرزند کوچکش که توانایی هضم بالایی نداشته سبب مرگ بر اثر خفگی او شده است؛ اتفاق غم‌انگیزی که با وجود پشتیبانی همسر خانم گلوریا و جمع‌آوری حدود 1000 امضا برای تائید این‌که او مادر خوبی برای فرزندانش بوده، حکم تنها 5 سال زندان را برای متهم در پی داشته است. حکمی که از نظر دادگاه قطعی است و تغییری در آن بوجود نخواهد آمد.

عاشقانه دوستش داشتم

«وقتی فهمیدم برای سومین بار حامله هستم از خوشحالی در پوست خود نمی‌گنجیدم. من و شوهرم همیشه دوست داشتیم خانواده بزرگی داشته باشیم که بعدها در کنار هم باشیم و بتوانیم روی یکدیگر حساب کنیم. من اهل آفریقا هستم و آنجا هم معمولا خانواده‌ها پرجمعیت هستند و اگر وضعیت شغلی مناسبی داشته باشند از این موضوع واقعا لذت می‌برند. خودم هم صاحب 7 خواهر و برادرم و از زمانی که به یاد دارم همواره پشتیبان من بوده‌اند و همگی سعی کرده‌ایم یکدیگر را تنها نگذاریم.

برای فرزندان خودم هم همین را می‌خواستم. دوست داشتم دور و اطرافشان شلوغ باشد و بتوانند در آینده خانواده‌ای پرجمعیت داشته باشند که هرگز احساس تنهایی نکنند. داشتن 3 فرزند تا حدودی می‌توانست نیازهایمان را تامین کند و به همین خاطر وقتی فهمیدم سومین دخترم هم در راه است بشدت خوشحال شدم. اسمش را قبل از آن که به دنیا بیاید انتخاب کرده بودم و اتاقش را به بهترین شکل چیدم. 2 دختر دیگرم هم از این‌که فرد جدیدی وارد خانواده‌مان می‌شد بسیار خوشحال بودند و می‌خواستند هر چه زودتر او را ببینند.

وقتی دایموند به دنیا آمد بسیار ریز نقش بود. دیگر دخترانم هم در بدو تولد همین اندازه کوچک بودند اما من غمی نداشتم چون خیلی خوب می‌دانستم با تغذیه مقوی‌ای که برایش در نظر می‌گیرم می‌تواند جان بگیرد و مثل 2 خواهرش زندگی سالمی داشته باشد. تجربه‌ام نشان می‌داد تا زمانی که فرزندانم کوچک هستند و حق انتخابی در غذاهایشان ندارند من می‌توانم نقش‌آفرینی کنم و با تغذیه درست از مواد پرحجم آنها را بخوبی آماده زندگی کنم. برای دایموند هم همین راه را انتخاب کرده بودم. باید بسیار خوب تغذیه می‌شد پس در برابر ناراحتی یا پس زدن‌های غذا هیچ کوتاه نمی‌آمدم. می‌دانستم که معده کوچکش سبب می‌شود خیلی زود سیر شود اما اهمیتی نداشت. باید به هر شکلی که شده انواع و اقسام خوراکی‌هایی که به شکل مایع در می‌آوردم را به او می‌دادم و مقاومتش جلودارم نبود. آنچه فکرش را نمی‌کردم مرگ دخترم بود؛ مرگی که می‌گویند به خاطر غذا دادن بیش از حد به او رقم خورده است. هرگز قصد کشتن دخترم را نداشتم و از این موضوع خودم بشدت شوکه هستم.»

خفگی بر اثر خوردن زیاد

پزشکان اورژانس بیمارستان اسکس انگلیس زمانی که نتوانستند جان دختربچه 9 ماهه‌ای را که نمی‌توانست نفس بکشد نجات دهند از والدینش جزئیات بیشتری در مورد این حادثه جویا شدند تا در پرونده‌اش ثبت کنند. آنچه سوالات آنها و پاسخ‌های خانواده «دایموند» روشن ساخت این بود که دخترک هنگام غذا خوردن در خانه ناگهان دیگر نفس نکشیده و بلافاصله به بیمارستان منتقل شده است. عکسبرداری‌های متعدد بود که نشان داد تکه‌هایی از غذا در ریه‌های او گیر کرده و نفسش را بند آورده است. والدین بچه که توضیح زیادی برای ارائه نداشتند و در نهایت با کشیده شدن پای ماموران پلیس به ماجرا حقیقت زندگی سخت دایموند روشن شد.

طبق آنچه در گزارش تکمیل شده مرگ دخترک عنوان شد او بر اثر خوردن اجباری مقدار بیش از حد غذا و عدم توانایی پذیرش این مقدار خوراکی خفه شده و جانش را از دست داده بود؛ مرگی که از نظر ماموران پلیس قتل غیر عمد بود و مادر دایموند مقصر اصلی، بازداشت شد.

او اعتراف کرد که بارها و بارها به روشی که دیگر فرزندانش را هم بزرگ کرده به اجبار مقادیر بسیار زیاد غذاهای مقوی و حجیم که حتی برای بزرگسالان نیز هضم آنها سخت بوده به حالت محلول درآورده و در لیوانی بزرگ به فرزندش خورانده است، کار اشتباهی که با وجود علم پزشکی این مادر بارها و بارها تکرار کرده و در نهایت مرگ دخترک را رقم زده است.

می‌خواستم سلامت باشد

«برای این‌که کودکی سالم و شاداب داشته باشم از هیچ کاری دریغ نمی‌کردم. من حتی در دوران بارداری‌ام هم به روش قدیمی‌های آفریقا انواع و اقسام خوراکی‌های مختلف را با یکدیگر ترکیب کرده و خودم از آنها تغذیه می‌کردم که بتوانم استخوان‌های محکمتری به فرزندی که در راه داشتم بدهم. این نگرانی‌های من گرچه بیش از حد لازم بود و از نظر دیگران بی مورد به نظر می‌رسید اما برای خودم که اهمیت زیادی برای سلامت بچه‌هایم قائل بودم بسیار مهم بود و حاضر نبودم از آن براحتی دست بردارم.

شوهرم که می‌دید همین رفتارهایم سبب شده 2 دختر دیگرمان کاملا سالم و سلامت باشند و حتی یک بار هم مبتلا به سرماخوردگی نشوند با این روش‌ها مخالفتی نداشت و همه چیز را به عهده خودم گذاشته بود. وقتی دایموند به دنیا آمد و اندازه‌ای کوچک‌تر از آن‌که فکر می‌کردیم داشت اصلا ناراحت نشدم. آنقدر راه‌های مختلف بلد بودم که می‌توانست او را سرحال بیاورد و از او دختری سالم بسازد که نگران چیزی نبودم. از یک ماهگی‌اش بود که شروع به درست کردن غذاهای مایع کردم که از انواع و اقسام مواد بسیار مقوی تشکیل شده بود و علی‌رغم میل دخترم آنها را به زور به حلقش می‌ریختم.

چندین بار پیش آمده بود که به خاطر خوردن بیش از اندازه دچار تهوع بشود و هر چه به او داده بودم را بیرون بریزد اما باز هم مانع از آن نمی‌شد که ادامه ندهم و آن طور که می‌خواستم او را تغذیه نکنم. هدفم مشخص بود و باید طوری رفتار می‌کردم که او از هر نظر قوی باشد و در آینده فردی سلامت بار بیاید. آنقدر در مملکتم و در دوران کودکی بیماری دیده بودم که رفتاری بیش از اندازه حساس در قبال خوردن فرزندانم پیدا کرده بودم.

آخرین باری که دایموند را برای خوردن غذا در صندلی‌اش نشاندم کمی خواب‌آلود بود اما آخرین وعده غذایی‌اش را که تلفیقی از ماهیچه گوسفند و غلات و شیرینی‌ها بود هنوز نخورده بود و باید قبل از این‌که به خواب می‌رفت تغذیه‌اش می‌کردم. به همین خاطر بدون توجه به بی‌میلی‌اش با لیوانی که در دست داشتم غذای مایع را در دهانش می‌ریختم. لحظاتی بعد بود که ناگهان سیاه شده و نمی‌توانست نفس بکشد. فکر کردم مثل همیشه حال تهوع به او دست داده و بر طرف می‌شود اما نشد. به ناچار فورا با شوهرم او را به بیمارستان منتقل کردیم و خبر مرگش را دقایقی بعد گرفتیم.

می‌گویند من او را به قتل رسانده‌ام و سبب خفگی شده‌ام، اما همان‌طور که شوهرم تایید کرده و 1000 نفر از دوستان و آشنایانمان با امضای نامه‌ای تائید کرده‌اند که من مادری عاشق و بی‌آزار بوده‌ام، هرگز نخواستم به عمد مسبب مرگ دختری باشم که برای ورودش به زندگی‌ام در پوست خود نمی‌گنجیدم و برنامه‌های متعددی برایش در ذهن داشتم.

مرگ دایموند بیش از هرفرد دیگری برای من گران تمام شد و می‌دانم که روزی نخواهد بود که من آرامش داشته باشم. این روزها با خود فکر می‌کنم حتما 2 دختر دیگرم زمانی که بزرگ‌تر شوند و آنقدر عاقل باشند که از مسائل سوال کنند حتما مرا مقصر مرگ خواهرشان می‌دانند که بشدت دوستش داشتند و تنها انگیزه بازی‌های کودکانه‌شان بود. از ناراحتی شوهرم غمگینم و می‌دانم در زمانی که من پشت میله‌های زندان به سر می‌برم او کسی است که باید در خانه با دخترهایمان تنها باشد و جای خالی دایموند را هر لحظه احساس کند. ماجرایی که در خانه ما رخ داد مثل کتاب‌هایی است که پایان غم‌انگیزی دارند و هرگز شادی برایشان وجود نخواهد داشت.»

مترجم: المیرا صدیقی

منبع: کورت نیوز

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها