سایه

هجوم زباله‌ها به طبیعت

از شب قبل، همه اعضای خانواده با ذوق و شوق برای سفر فردا برنامه‌ریزی می‌کردند. هر کسی چیزی می‌خرید و کاری می‌کرد تا سفر دلنشین‌تر شود. سبد خوراکی‌ها هم پر بود از تنقلات خوشمزه و البته مواد غذایی لازم برای تهیه صبحانه‌ای سالم؛ نان و پنیر، خیار و گوجه‌فرنگی، چای، شیرینی، خرما و میوه. همه چیز آماده بود تا بساط صبحانه در فضایی زیبا و سرسبز چیده شود و اعضای خانواده در کنار یکدیگر صبحانه‌ای لذیذ میل کنند.
کد خبر: ۴۴۳۴۹۸

همه می‌دانستند قرار است حسابی خوش بگذرد و ساعت‌هایی شاد و همراه با آرامش سپری شود، اما علاوه بر داشتن اوقاتی خوش، لذت بردن از طبیعت زیبای شمال هم بخشی از سفر بود که همه انتظارش را می‌کشیدند.

وقتی راه افتادیم و کمی از تهران دورتر شدیم، همه دنبال جایی می‌گشتند که هم زیبا باشد، هم خلوت و هم تمیز و البته در سایه. جاده شمال که از سرسبزی و زیبایی کم ندارد، در این فصل سال هم تقریبا خلوت بود، اما پیدا کردن جایی که مورد سوم را هم داشته باشد کم‌کم غیرممکن به نظر می‌رسید. ‌البته اول فکر می‌کردم حتما جایی پیدا می‌شود که حداقل بتوانیم ایستاده صبحانه را بخوریم و از خوردن یک لیوان چای و یک لقمه نان و پنیر در طبیعت لذت ببریم. ولی وقتی 45 دقیقه گذشت و جای مناسبی پیدا نشد، نظرم تغییر کرد.

جنگل‌های حومه جاده، زیبا و سرسبز بود، اما بطری‌های شیشه‌ای و پلاستیکی، تکه‌های پارچه، بسته‌های خالی چیپس و پفک، پوست میوه‌هایی که بی‌توجه روی زمین رها شده بود و ده‌ها نوع زباله دیگر تمام این زیبایی را از بین برده و منظره‌ای ناخوشایند ایجاد کرده بود.

بالاخره وقتی پس از یک ساعت جستجو به دنبال مکانی تمیز که محل تجمع زباله‌ها و در نتیجه پشه و مگس و جانواران موذی نباشد، به هیچ نتیجه‌ای نرسیدیم، ترجیح دادیم صبحانه را داخل ماشین بخوریم، اما تصور کنید چه حس بدی دارید وقتی خسته و گرسنه مجبور می‌شوید داخل ماشین و در آن فضای تنگ و کوچک صبحانه‌تان را بخورید، آن هم وقتی از شب قبل به خودتان وعده خوردن صبحانه‌ در دل طبیعت را داده‌اید!

البته این جریان غم‌انگیز به همین جا ختم نشد. پس از رسیدن به مقصد و چند ساعتی استراحت، تصمیم گرفتیم کمی در ساحل دریا قدم بزنیم، اما وقتی به ساحل نزدیک شدیم، بوی ناخوشایندی حس کردیم که نشان می‌داد فکر قدم زدن کنار دریا هم این روزها خیلی دلنشین نیست. بویی ناشی از انواع زباله‌هایی که مدت‌ها جمع شده بود، اما باز هم ادامه دادیم و بالاخره جایی را پیدا کردیم که حداقل بوی آزاردهنده‌ای نداشت، اما متاسفانه اینجا هم از دست انسان‌های بی‌فکر در امان نمانده و پر از زباله بود؛ زباله‌های مختلف که هر یک به شکلی در ایجاد ظاهری نازیبا همدست شده بودند.

بالاخره از قدم زدن کنار دریا هم چیزی جز افسوس نصیب ما نشد؛ افسوس از این که چرا ما انسان‌ها حتی به خودمان هم رحم نمی‌کنیم؟ چرا فراموش کرده‌ایم زمینی که در آن زندگی می‌کنیم، به مراقبت نیاز دارد؟ چرا اینقدر خودخواه هستیم که نه‌تنها خودمان که دیگر انسان‌ها و نسل‌های بعدی را هم فراموش کرده‌ایم؟

نعیمه هاشمی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها