یافته های تازه در باره رابطه خاطرات عاطفی و حافظه در مغز انسان
جام جم آنلاین: براساس مطالعات انجام شده توسط محققان دانشگاه دوک ، اگر خاطره عاطفی و هیجانی از یک تصادف آسیب زا با ماشین یا هیجان اولین عشق با یک رزونانس خاصی بیاد آورده می شوند ، به این دلیل است که این وقایع در مقایسه
کد خبر: ۴۴۳۱۸
با خاطرات عادی ، ساختارهای مختلف مغز را در گیر می کنند.
به گزارش healthworld online ، مطالعه جدید این محققان مدارک روشنی را فراهم می کند دال براینکه مرکز هیجانی مغز بنام آمیگدالا درانسان ، طی تشکیل خاطرات هیجانی با نواحی مربوط به حافظه تداخل می کند ، تا رزونانس هیجانی ماندگاری را به چنین خاطراتی اختصاص دهد.
محققان می گویند بینش اولیه آنها می تواند به درک نقش مکانیزم های عصبی متضمن تشکیل حافظه هیجانی در استرس پس از تروما و افسردگی کمک کند.
طبق گفته یکی از این محققان ، آنها در آزمایشاتشان در پی مدرکی برای فرضیه مدولاسیون (modulation) بودند مبنی بر این که مراکز هیجانی و حافظه مغز طی تشکیل خاطرات هیجانی ، متقابلا بر یکدیگر اثر می گذارند.
ایده اصلی یافتن مدرکی بود که نشان دهد ناحیه هیجانی مغز برای تشکیل یک خاطره هیجانی ، فعالیت نواحی حافظه را تعدیل می کند. این ایده با تحقیق برروی حیوانات تایید شد اما در مورد انسان های سالم از لحاظ نورولوژیک ، مدارک اندک و غیر مستقیمی وجود داشت لذا هدف این تحقیق ، یافتن روش مناسبی برای اثبات وجود این پدیده در انسان بود. این محققان در مطالعه خود در صدد برآمدند تا تایید کنند هیجان ، اثر تقویت کننده بر حافظه دارد و این به واسطه تداخل بین نواحی هیجانی و حافظه در مغز صورت می گیرد بنابراین آنها ابتدا افراد داوطلب را در معرض تماشای مجموعه ای از تصاویر که احساسات مثبت و منفی را برمی انگیختند و نیز تصاویر بی تاثیر یا خنثی قرار دادند. تصاویر هیجانی ، رویدادهای منفی را بصورت نمایش های تهاجمی یا افراد صدمه دیده و رویداد های مثبت را بصورت صحنه های رومانتیک یا پیروزی های ورزشی مجسم نمودند. تصاویر خنثی شامل موضوعاتی همچون نمایش ساختمان ها یا صحنه های خرید عادی بودند.
ضمن تماشای تصاویر هیجانی و خنثی ، مغز شرکت کنندگان با استفاده از تصویر برداری رزنانس مغناطیسی مورد اسکن قرار گرفت. چنین تصویر برداری مستلزم استفاده از بستر های مغناطیسی بی خطر و سیگنال های رادیوئی برای سنجش جریان خون به نواحی مختلف مغز که فعالیت بیشتری را منعکس می کردند ، بود. سپس بدنبال جلسه اسکن ، محققان حافظه شرکت کنندگان را در مورد تصاویری که طی اسکن دیده بودند بر رسی کردند.
دو ویژگی مهم ، این تحقیق را ازدیگر مطالعات تصویر برداری عصبی متمایز می سازد. اول اینکه برای تشخیص نواحی مرتبط با تاثیر تقویت کننده حافظه توسط هیجان ، این مطالعه ، عملکرد حافظه رفتاری در مورد تصاویر هیجانی و خنثی را طی تشکیل حافظه ، با فعالیت مغز مرتبط نمود. دوم اینکه ، برای مشخص کردن دخالت نواحی مربوط به هیجان و حافظه طی تشکیل حافظه هیجانی ، روش های آناتومیک دقیقی را مورد استفاده قرار داد که مستلزم ترسیم این نواحی بر تصویر مغز هریک از افراد بود.
همانگونه که انتظار می رفت ، ارزیابی اطلاعات رفتاری روشن ساخت که خاطرات تصاویر هیجانی بطور قویتر از خاطرات خنثی ، رمز گذاری می شوند و مهم اینکه اسکن های مغز نشان دادند خاطرات هیجانی موجب افزایش فعالیت مغزی در آمیگدالا و ساختارهای «حافظه زود گذر بخش گیجگاهی» شدند. این ساختارها مشخصا شامل هیپوکمپ و نواحی مربوطه می شوند. بعلاوه طبق گفته Doclos از دست اندرکاران این تحقیق، ارزیابی فوق یک ارتباط ارزشمند بین قدرت فعالیت در نواحی مربوط به هیجان و حافظه را آشکار ساخت.
Cabeza یکی دیگر از اعضای این گروه تحقیقاتی ، مطالعه فوق را اولین مدرک مستقیم برای فرضیه مدولاسیون
(modulation) در انسان و اولین گزارش تفاوت ها در حساسیت نواحی لوب گیجگاهی میانی برای رمز گذاری محرک های هیجانی در مقابل محرک های خنثی معرفی می کند.
Cabeza اظهار می دارد که آنها همچنین به نشانه هائی دست یافتند مبنی بر اینکه برخی نواحی در داخل لوب میانی گیجگاهی ممکن است برای رمز گذاری اطلاعات خنثی واقعا تخصص یافته تر باشند. وی ادامه داد که دقیقا نمی دانند چه فرآیندهائی ، یا چرا این نواحی درگیرند اما فکر می کنند در اثر محرک های هیجانی ، نواحی بیشتر فعال می شوند که درپردازش معنایی تصاویر دخالت دارند ، در حالیکه نواحی که بوسیله محرک های خنثی فعالیت بیشتری نشان می دهند ، پردازش ادراکی را منعکس می نمایند.
لذا ، این یافته ها نه تنها ارتباط عملی بین نواحی هیجانی و حافظه را تایید می کنند ، بلکه به تفاوت های موجود در نواحی مختلف حافظه اشاره می کنند که باید طی مطالعات بعدی شناخته شوند. بعنوان بخشی از مطالعه فوق ، این محققان ، اکنون طی بازیابی خاطرات هیجانی که کاملا تثبیت شده هستند ، در صدد شناخت این نواحی مغزی می باشند.
Cabeza اظهار می دارد در حالیکه اینگونه مطالعات مقدماتی هستند ، تشخیص بهتر نقش آمیگدالا در حافظه هیجانی می تواند به درک اختلال استرس پس از تروما بویژه پدیده ای مانند انعکاس بازگشتی خاطرات تروماتیک (آسیب زا) کمک می کند.
Doclos می گوید افرادی که از افسردگی رنج می برند ، دائما (بطور وسواسی) به خاطرات ناخوشایند یا منفی می اندیشند. این مشکل می تواند منعکس کننده آسیب شناسی نحوه پردازش خاطرات هیجانی توسط سیستم های حافظه در این افراد باشد.
و Cabeza می گوید که اکنون او و همکارانش در حال کشف ماهیت رمز گذاری حافظه هیجانی در افراد افسرده ، پیش از درمان و پس از آن هستند.