داستان زندگی زنی که رمالی می‌کرد

در انتظار رسیدن به آرزوی بزرگ

«شکوفه ـ‌ الف» زنی 38 ساله است که 11 سال قبل به اتهام کلاهبرداری به زندان افتاد و یک سال را پشت میله‌ها گذراند. او بعد از آزادی سعی کرد زندگی متفاوتی را تجربه کند. او درباره اتهامش می‌گوید: «19 سالم بود که شوهر کردم و صاحب 2 پسر شدم، اما شوهرم خیلی زود مرد.
کد خبر: ۴۴۰۹۳۸

24 ساله بودم که بیوه شدم. شوهرم معتاد بود و فکر کنم به خاطر همان هم سنکوب کرد. بعد از آن من باید شکم 2 بچه را سیر می‌کردم. برای همین شروع کردم به رمالی و بخت‌گشایی. فکر نمی‌کردم کسی از من شکایت کند، اصلا فکر نمی‌کردم کاری که می‌کنم زندان داشته باشد، اما بالاخره از من شکایت کردند و دستگیر شدم».

بعد از زندانی شدن شکوفه، فرزندان او به خانه پدرش رفتند ولی پدر که مشکل مالی داشت از این شرایط بشدت ناراضی بود. زن جوان می‌گوید: «هر بار که با خانه پدرم تماس می‌گرفتم غر می‌زد و می‌گفت پول برای نانخور اضافی ندارد ولی من آن موقع دستم از همه جا کوتاه بود. هر دفعه با وعده و وعید پدرم را راضی می‌کردم مراقب پسرهایم باشد. بالاخره بعد از یک سال آزاد شدم، اما مشکل اینجا بود که دیگر نه خانه داشتم و نه پول. ودیعه خانه‌مان را به دو سه نفر از شاکیان داده بودم و آه در بساط نداشتم. مجبور بودم خانه پدرم بمانم».

پدر شکوفه سال‌ها قبل برای این که هزینه‌های زندگی‌اش را کم کند، دخترش را به خانه بخت فرستاده و حالا فرزندش با 2 نوه بازگشته بود. زندانی سابق سرش را پایین می‌اندازد و می‌گوید: «آدمی بدبخت‌تر از من در این دنیا وجود ندارد. هیچ کس را نداشتم که از من حمایت کند. پدرم قبول کرد حداکثر یک ماه آنجا بمانم. در این مدت دنبال کار گشتم ولی کار کجا بود؟»

زن جوان از همه جا رانده می‌شد تا این که یک پیشنهاد به او شد. وی توضیح می‌دهد: «اتفاقی یک اگهی را در خیابان روی دیوار دیدم و تماس گرفتم. پیرمردی بود که آلزایمر داشت و با پسرش زندگی می‌کرد، اما پسر مجبور بود به یک ماموریت یک‌ماهه برود، برای همین یکی را می‌خواست که شبانه‌روز در خانه مراقب پدرش باشد. او دنبال کارگر زن می‌گشت. چون پرستار قبلی‌اش مرد بود و موقع رفتن کلاهبرداری کرده بود. من با آن مرد صحبت کردم و او شناسنامه خودم و هر دو پسرم را گرفت و من یک ماه در خانه پیرمرد ماندم. کار خیلی سختی بود ولی در این مدت از غرغرهای پدرم نجات پیدا کردم. خورد و خوراک‌مان هم با صاحبخانه بود و حقوق هم می‌گرفتم حتی مبلغی را به عنوان پیش‌پرداخت به من داده بود».

شغل موقت شکوفه برای او فرصتی برای زندگی تازه بود. بعد از اتمام دوره یک ماهه پسر پیرمرد از سفر بازگشت و وقتی با شرایط زندگی این زن آشنا شد، او را به عنوان آبدارچی در شرکت مهندسی خودش استخدام کرد. به این ترتیب آوارگی‌ها و نداری‌هایم به اتمام رسید. شکوفه اکنون نزدیک به 10 سال است در آن شرکت کار می‌کند. پسران او بزرگ شده‌اند و فرزند ارشدش بزودی به سربازی خواهد رفت. او می‌گوید: «بزرگ‌ترین آرزویم این است که بچه‌هایم را در لباس دامادی ببینم. برای آن روز لحظه‌شماری می‌کنم.»

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها