داستان زندگی زنی که 5/1 سال در زندان بود

می‌خواهم خوشبخت شوم

ایراد ضرب و جرح عمدی آن هم با چاقو جرمی است که از یک زن بعید به نظر می‌رسد، اما «اختر ـ ‌الف» زمانی که 19 سال بیشتر نداشت این کار را انجام داد و یک سال و نیم به خاطرش حبس کشید. او شوهرش را با چاقو بشدت زخمی کرد اختر می‌گوید: «15 سالم بود که پدرم گفت دیگر لازم نکرده درس بخوانم و وقت شوهر کردنم رسیده. او خودش یک روز اصغر را به خانه آورد و گفت باید با او عقد کنم. من که جرات نداشتم نه بگویم، یعنی گفتم. ولی به جایش کتک خوردم. ما 8 خواهر و برادر بودیم و پدرم زورش نمی‌رسید نان شب‌مان را بدهد برای همین دخترها را زود می‌فرستاد خانه شوهر.»
کد خبر: ۴۳۸۶۴۳

اختر از پشت نیمکت‌های مدرسه پای سفره عقد رفت و زندگی مشترک را بدون عشق و علاقه شروع کرد. او درباره رابطه‌اش با شوهرش می‌گوید: «اصغر بداخلاق بود، اعتیاد هم داشت، اما چاره‌ای نداشتم باید می‌سوختم و می‌ساختم. وضع وقتی بدتر شد که فهمیدیم من بچه‌دار نمی‌شوم بعد از آن اصغر بیشتر کتکم می‌زد و عملش هم بالا رفته بود. چند بار قهر کردم و به خانه پدرم رفتم. او وقتی سر و صورت کبودم را دید دلش سوخت ولی باز هم من را به خانه شوهر فرستاد. او می‌گفت خوب نیست زن طلاق بگیرد. طلاق را آبروریزی می‌دانست و می‌گفت با این وضعیت که تو داری منظورش بچه‌دار نشدن بود، دیگر کسی سراغت نمی‌آید.»

زن جوان آنقدر در خانه شوهر سختی کشید تا این‌که در یک درگیری دست به چاقو برد و ضربه‌ای به اصغر زد و به زندان رفت. او توضیح می‌دهد: «حال اصغر خیلی بد بود، شانس آوردم زنده ماند، شکایت کرد و من افتادم زندان. پدرم به من سر می‌زد ولی پول دیه را نمی‌داد، یعنی نداشت که بدهد. در همان زندان مهریه‌ام را اجرا گذاشتم. نفقه هم خواستم. بالاخره اصغر رضایت داد بی‌خیال دیه شود و طلاقم بدهد.بعد از یک سال و نیم آزاد شدم ولی پدرم دلش نمی‌خواست در خانه او بمانم. از حرف مردم می‌ترسید. برای همین آمدم تهران و خانه یکی از برادرانم ماندم.»

خانه برادر هم برای اختر پناهگاه مناسبی نبود و او از نگاه‌های همسر برادرش متوجه بود موجودی مزاحم است. برای همین سعی کرد کاری پیدا کند و برای خودش خانه‌ای بگیرد. او می‌گوید: «برادرم در یک شرکت خدماتی کار می‌کرد. او من را هم معرفی کرد و قبولم کردند. در همه 8 سال گذشته در این کار هستم و چون کارم خوب است و خیلی تمیزکاری می‌کنم سرم حسابی شلوغ است. یک سری مشتری را که شرکت معرفی می‌کند، چند مشتری درست و حسابی هم خودم دارم. نزدیک خانه برادرم یک خانه اجاره کرده‌ام و شاید بزودی ازدواج کنم.»

نامزد اختر مردی است که از خودش 5 سال بزرگ‌تر است او می‌گوید: «جعفر یک دختر 4 ساله دارد از زن اولش. او مرده. جعفر هم در شرکت خدماتی کار می‌کند و درآمدش مثل خودم است اگر دو نفری کار کنیم شاید بتوانیم زندگی خوبی داشته باشیم. او معتاد نیست و اهل کار است. شما هم دعا کنید خوشبخت شویم.»

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها