در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
کیهان:خدا سایه خانم کلینتون را کم نکند!
«خدا سایه خانم کلینتون را کم نکند!»عنوان یادداشت روز روزنامه کیهان به قلم حسین شریعتمداری است که در آن میخوانید؛
1-اوایل آبان ماه 1384- اکتبر 2005- خبرنگار «سی.ان.ان» که برای تهیه گزارش و مصاحبه به کیهان آمده بود، با اشاره به حمله نظامی آمریکا به عراق و حضور همزمان نظامیان آمریکا در شرق و غرب ایران- افغانستان و عراق- نظر نگارنده را دراین باره جویا شد که به وی گفته شد؛ «اگر آقای جرج بوش آدم جنایتکاری نبود وظیفه خود می دانستیم برای سلامتی و طول عمر وی دست به دعا برداریم»! و در مقابل ابراز تعجب خبرنگار سی.ان.ان که در همان حال به دوربین دار و صدابردار برای ضبط دقیق صوت و تصویر تاکید می کرد به ایشان گفته شد «شما آمریکایی ها نمی دانید که برخورداری از دشمن نادان چه امتیاز بزرگی است»! و در ادامه به نمونه هایی از دستاوردهای حمله نظامی آمریکا به عراق که علی رغم خواست جرج بوش نصیب ایران شده بود اشاره رفت، چند ماه بعد از پخش این مصاحبه از شبکه تلویزیونی سی.ان.ان.
«براون بک» سناتور جمهوریخواه از کانزاس که به کینه توزی علیه جمهوری اسلامی معروف است و یکی از مدافعان سرسخت تحریم ایران بوده است نیز در یک کنفرانس خبری به مقایسه میان اهداف از قبل اعلام شده آمریکا در حمله به عراق و آنچه که آن هنگام به دست آورده است پرداخت و با اشاره به سرنگونی رژیم صدام، حاکمیت اسلامگرایان در عراق، آسیب جدی گفتمان لیبرال دموکراسی در منطقه، تبدیل عراق به همپیمان استراتژیک جمهوری اسلامی ایران و... نتیجه گرفت که هزینه های مالی و تلفات انسانی این حمله نظامی به آمریکا تحمیل شده است و دستاوردهای آن به حساب منطقه ای جمهوری اسلامی ایران ریخته شده.
سناتور براون بک در همین کنفرانس خبری با لحنی نیشدار گفت «مقایسه سود و زیان حمله نظامی آمریکا به عراق این تلقی را پیش می آورد که حمله نظامی به عراق را جمهوری اسلامی ایران به پرزیدنت جرج بوش تحمیل کرده است»! این بخش از اظهارات سناتور براون بک با واکنش فوری و تند سخنگوی کاخ سفید روبرو شد که آن را با منافع ملی آمریکا ناسازگار ارزیابی کرده بود و سناتور جمهوری خواه کانزاس توضیح داد که در اظهارات خود جدی نبوده و قصد شوخی داشته است! و این در حالی بود که براون بک شواهد محسوس و قابل مراجعه ای را به اظهارات خود پیوست کرده و نشان داده بود طرح حمله نظامی آمریکا به عراق «احمقانه»! بوده است.
2- روز چهارشنبه 4 آبان ماه جاری -26 اکتبر 2011- خانم هیلاری کلینتون
وزیر امور خارجه آمریکا در اقدامی غیرمنتظره که با توجه به جایگاه و موقعیت سیاسی وی در هیئت حاکمه آمریکا، «بیرون از عرف دیپلماتیک» ارزیابی شده است، ابتدا با شبکه فارسی زبان «بی بی سی» و ساعتی بعد با شبکه فارسی زبان صدای آمریکا «VOA» به مصاحبه نشست و اظهارات سخیف و خنده داری درباره جمهوری اسلامی ایران بر زبان آورد که با جرأت می توان گفت، نمایش قابل تقدیری! از یک دشمن احمق بود و جا دارد مردم ایران و همه ملت های مسلمان همنوا با حضرت سجاد علیه السلام، خدای مهربان را به خاطر ارزانی داشتن این دشمن نادان شاکر باشند، اگرچه به قول سعدی؛
«از دست و زبان که برآید کز عهده شکرش به درآید»!
پرداختن به تمامی اظهارات خانم هیلاری کلینتون در دو مصاحبه پی در پی او با شبکه های تلویزیونی فارسی زبان انگلیس و آمریکا اگرچه به نمایش گذاردن دست خالی مقامات آمریکایی در مقابله و چالش با ایران اسلامی است و امید است صدا و سیمای کشورمان متن کامل این دو مصاحبه را به جای یکی از برنامه های «رازبقا» پخش کند! ولی این مختصر را گنجایش آن پرحرفی نیست و از این روی به چند نکته گفتنی درباره مصاحبه های یاد شده بسنده می کنیم.
3- وزیر امور خارجه آمریکا، ابتدا به پشتیبانی دولت آمریکا از فتنه 88 و اینکه «دولت آمریکا، در حمایت از معترضان هرچه از دستش برمی آمد انجام داده است» اشاره کرده و از ناکامی این فتنه آمریکایی-اسرائیلی ابراز تأسف می کند. خانم کلینتون اعتراف می کند که عوامل داخلی فتنه از آمریکا خواسته بودند «دولت آمریکا در حمایت از جنبش سبز(!) به گونه ای عمل کند که عامل و حامی اصلی این جنبش تلقی نشود». تا اینجا وزیر خارجه آمریکا بی آن که بخواهد و یا متوجه باشد که دست به چه اعترافی زده است، یک گام بلند و سودمند به نفع جمهوری اسلامی ایران برمی دارد و برتمامی مستندات به دست آمده از فتنه 88 و اعترافات بازداشت شدگان مهر تائید می زند و علی رغم تبلیغات گسترده رسانه های آمریکایی و انگلیسی و اسرائیلی که عاملان و سران فتنه 88 را بی تقصیر معرفی می کردند، خانم کلینتون از جایگاه وزیر خارجه آمریکا تصریح می کند که فتنه گران «ستون پنجم» آمریکا در ایران اسلامی بوده اند و بدیهی است که در تمامی سیستم های حقوقی دنیا، «ستون پنجم»ها به اشد مجازات محکوم می شوند.
4-خانم هیلاری کلینتون، چنانکه گویی با هووی خود «خانم مونیکا» جرّ و بحث کرده و برای او خط و نشان می کشد در اظهاراتی سخیف و احمقانه می گوید اگر معترضان در ایران نیز مانند مردم لیبی از آمریکا درخواست کمک کنند، دولت آمریکا به کمک آنان می شتابد! این تهدیدهای ناشیانه در حالی است که اولا؛ مردم لیبی با دخالت ناتو در انقلاب اسلامی آنان به شدت مخالف بودند. ثانیا؛ آمریکا، انگلیس، فرانسه، ایتالیا و اسرائیل را حامیان اصلی سرهنگ قذافی می دانستند و در تظاهرات پیوسته خود بیشترین اعتراض ها را علیه این چند کشور غربی که مهره های اصلی «ناتو» هستند، سرداده بودند و نهایتا نیز علی رغم تلاش گسترده آمریکا و متحدانش با صراحت اعلام کردند که خواستار برپایی یک نظام اسلامی در کشورشان هستند.
ثالثا؛ خانم کلینتون فراموش کرده است که مردم مسلمان ایران با چه قدرت و اقتداری گروهک های تروریستی مسلح را به زباله دان تاریخ فرستادند، بنابراین اگر نگاه کلینتون به مردم ایران است که مردم ایران در جریان فتنه 88، حماسه 9 دی و حضور همه ساله 22 بهمن و اخیراً در استقبال بی نظیر و مثال زدنی از رهبر معظم انقلاب در سفر ایشان به کرمانشاه که در سراسر ایران اسلامی تکرارشدنی است و... نفرت و انزجار عمیق خود از آمریکا و متحدانش را به نمایش گذارده اند و اما، چنانچه منظور کلینتون، اصحاب اندک و کم شمار فتنه 88 است که باید گفت؛
«موز را زور و قوتی گر بود کمر خویش راست می فرمود»!
5- یکی از خنده دارترین بخش از اظهارات هیلاری کلینتون، آنجاست که درباره اتهام اخیر دولت آمریکا به جمهوری اسلامی ایران، سخن می گوید. این بخش از سخنان خانم کلینتون به اندازه ای بی پایه و اساس است که مجری شبکه بی بی سی با پوزش از وی، می گوید؛ بسیاری معتقدند که این اتهام و طرحی که به ایران نسبت داده می شود «پیش پا افتاده» و «مبتذل» است- مجری از این اتهام با واژه BANAL یاد می کند- و خانم کلینتون که از این سؤال به طور محسوسی عصبانی شده است به ادعانامه- کیفرخواست- دادستان کل آمریکا علیه «منصور ارباب سیار» اشاره می کند و به جای ارائه دلیل برای اثبات این ادعا می گوید «سپاه قدس سابقه اینگونه عملیات را دارد و این خود دلیل محکمی است بر این که می تواند در توطئه قتل سفیر عربستان نیز دست داشته باشد»! و هیچ نشانه ای از سوابق مورد ادعای خویش ارائه نمی کند. خانم کلینتون که انگار متوجه پریشان گویی خود شده است در ادامه پاسخ به سوال یاد شده می گوید «البته امیدواریم دولت آمریکا بتواند این اتهامات را در دادگاه ثابت کند»!
گفتنی است که طی 32 سال گذشته برای اولین بار است که یکی از اتهامات دولت آمریکا به جمهوری اسلامی ایران نه فقط با مخالفت، بلکه با تمسخر بسیاری از مقامات رسمی و رسانه های معروف آمریکایی روبرو می شود. تا آنجا که هفته نامه آمریکایی «تایم» علی رغم نزدیکی اعلام شده با کاخ سفید، این اتهام را مضحک و با سناریوهای تخیلی فیلم های هالیوودی قابل مقایسه دانسته است و «رابرت بائر» مأمور برجسته سیا در خاورمیانه اظهار می دارد: سطح کار نیروی قدس بسیار بالاتر از آن است که چنین طرح های دم دستی داشته باشد و خطاب به دولتمردان آمریکایی می گوید: «با شناختی که من از نیروی قدس دارم، اگر تصمیم بگیرد که شما بمیرید، حتما خواهید مرد»!
هیلاری کلینتون که فهمیده است پاسخ وی به پرسش یاد شده تا چه اندازه بی پایه و سخیف بوده است در مصاحبه بعدی با VOA- در همان روز- به فکر جبران می افتد و در پاسخ به همین سوال فقط می گوید «ما اسناد فراوانی در اختیار داریم که در دادگاه ارائه خواهیم کرد»!
6- وزیر امور خارجه آمریکا در پاسخ به این سوال که «شما از یکسو می گوئید طرفدار جدی مردم ایران هستید و از سوی دیگر دست به تحریم هایی زده اید که آثار آن متوجه همین مردم است» می گوید «آمریکا چاره ای جز انجام این تحریم ها ندارد»! و هنگامی که با پرسش بعدی مجری که اشاره تلویحی به تناقض میان ادعای مردم دوستی آمریکا و تحریم علیه همین مردم روبرو می شود، یک برگ دیگر به نفع جمهوری اسلامی ایران رو می کند و بی آن که متوجه باشد، اعتراف می کند که هدف اصلی از تحریم ها و اتهام تروریستی اخیر به ایران، ایجاد تمایل در جمهوری اسلامی ایران به مذاکره با آمریکاست و با استیصالی که آشکارا نشان می دهد آمریکا تا چه اندازه از این که مورد تحقیر ایران قرار گرفته عصبانی است، ابراز امیدواری می کند که ایران در پی این تحریم ها به مذاکره با آمریکا تن بدهد. به بیان دیگر، خانم کلینتون با صراحت به دست بالا و اقتدار جمهوری اسلامی ایران در چالش با آمریکا اعتراف می کند.
اظهارات خانم کلینتون درباره انقلاب های اسلامی منطقه و ادعای حمایت از آنها در حالی که خروش مردم در تمامی تحولات اخیر علیه دیکتاتورهای دست نشانده آمریکا نظیر حسنی مبارک، بن علی، عبدالله صالح، پادشاه اردن، آل سعود، آل خلیفه و... است نیز قبل از آن که تعجب آور باشد خنده دار است و موارد دیگری از این دست که در این وجیزه نمی گنجد و تنها می توان از ژرفای دل دست به دعا برداشت و از خدای مهربان، ادامه مسئولیت خانم هیلاری کلینتون در پست وزارت امور خارجه آمریکا را آرزو کرد!
7- و بالاخره، نکته درخور توجه این که در هیچیک از دو مصاحبه یاد شده هیچ پرسشی درباره جنبش فراگیر وال استریت و دامنه گسترده آن به بیش از 1200 شهر بزرگ از 84 کشور جهان مطرح نمی شود و حال آن که مردم آمریکا و سایر کشورهای اروپایی مخالفت جدی خود با نظام سرمایه داری را به صراحت فریاد می زنند و با شعار معروف «ما 99 درصدیم که تحت سلطه یک درصدی حاکمان آمریکایی و اروپایی قرار گرفته ایم» ضمن تاکید بر غیرمردمی بودن این حکومت ها از ادامه جنبش تا رسیدن به خواسته های مشروع خود سخن می گویند و به گفته تمامی صاحبنظران اروپایی و آمریکایی جنبش وال استریت، اصلی ترین، جدی ترین و بی سابقه ترین تهدید علیه دولت های غربی است.
از این روی حضور شتابزده و غیرمنتظره هیلاری کلینتون در دو شبکه مورد اشاره برخلاف ظاهر آن، نشانه استیصال آمریکا در مقابل جنبش وال استریت، احساس ضعف و شکست از خیزش های اسلامی منطقه و سقوط پی درپی دیکتاتورهای دست نشانده است که به اعتراف استراتژیست های معروف آمریکایی و اروپایی در تمامی این تحولات اثرپذیری از انقلاب اسلامی ایران به وضوح دیده می شود.
مردم در آمریکا، انگلیس، ایتالیا، یونان و...خیزش خود را با حرکت انقلابی مردم مصر در میدان «التحریر» مقایسه می کنند. در اقدام مضحک هیلاری کلینتون نباید وحشت آمریکا و متحدانش از حج امسال و فریاد برائت از مشرکین ملت های مسلمان را که این روزها به فریادی فراگیر تبدیل شده است، نادیده گرفت.
خراسان:چگونگی عبور سوریه از مرحله خطر
«چگونگی عبور سوریه از مرحله خطر»عنوان یادداشت روز روزنامه خراسان به قلم علیرضا رضاخواه است که در آن میخوانید؛سوریه از جمله کشورهایی است که با موج بیداری اسلامی در کشورهای عربی دچار نا آرامی های گسترده شد. البته این ناآرامی ها با فاصله زمانی و مخصوصا در پی اشتباهات دولت سوریه در عدم انجام اصلاحات به موقع و برخورد خشن با معترضین اندک اولیه به اوج خود رسید. با این حال نقش پر رنگ بازیگران خارجی در ناآرامی های این کشور باعث شد تا تحولات دمشق در نگاه تحلیل گران سیاسی معنایی متفاوت به خود گیرد. از منظر ائتلاف های منطقه ای آن چه از آغاز سال جدید میلادی در منطقه خاورمیانه روی داد، (فرار بن علی ، کناره گیری مبارک، تضعیف رژیم های صالح در یمن و آل خلیفه در بحرین ) را می توان تقویت" ائتلاف مقاومت" به رهبری ایران و سوریه و تضعیف "ائتلاف سازش" یا "اعتدال عربی" به رهبری عربستان و مصر تفسیر کرد. از همین رو سران آل سعود که نفوذ منطقه ای خود را با از دست دادن حسنی مبارک در خطر می دیدند بر آن شدند تا با بهره گیری از پتانسیل موجود در میان سلفیان سوریه و حمایت جریان های سیاسی سوری نزدیک به ائتلاف 14 مارس و تشکیلات حریری و همچنین حمایت کشورهای غربی، با ایجاد نا آرامی مذهبی و قومی در سوریه توازنی جدید در ائتلاف های منطقه ایجاد نمایند. با این حال با گذشت چندین ماه از نا آرامی ها در سوریه و تلاش های گوناگون کشورهای غربی و نهادهای بین المللی برای تضعیف حکومت این کشور، تحولات روزهای اخیر نشان می دهد سیاستمداران سوریه توانسته اند با پشت سرگذاشتن مرحله خطر در مسیر عبور از بحران قرار گیرند. به گونه ای که روزنامه النهار در یادداشت اخیر خود در رابطه با تحولات سوریه نوشت" هم اکنون می توان گفت که سوریه با حفظ موسسات دولتی، قوای نظامی و اطلاعاتی اش در داخل کشور توانسته از مرحله خطر عبور کند و طرحهای دیگران در سوریه را به شکست بکشاند." همچنین روز گذشته عبدالله دوم، پادشاه اردن در گفتوگو با روزنامه واشنگتن پست درباره سوریه تاکید کرد:
" وضعیت حاکم در سوریه ثابت کرد که نظام سوریه همچنان قوی است." در این یادداشت برآنیم تا با نگاهی به عملکرد حاکمیت سوریه برای عبور از بحران اخیر این کشور در دو عرصه داخلی و بین المللی به ارزیابی این اقدامات بپردازیم .
1-عرصه داخلی
در عرصه داخلی سیاستمداران سوری 3 اقدام اساسی را به طور همزمان در پیش گرفتند .
الف: اصلاحات گسترده در ساختار سیاسی اجتماعی سوریه که رهبری آن را شخص بشار اسد به عنوان بالاترین ضامن اجرایی اصلاحات برعهده داشت؛
از جمله این اصلاحات می توان به اعطای حق شهروندی به کردهای سوریه و اجازه فعالیت آزادانه احزاب سیاسی و پایان انحصار گرایی در حزب بعث اشاره کرد. هرچند به اعتقاد بسیاری از تحلیل گران چنانچه این اصلاحات زودتر اعمال می شد سوریه هیچ گاه شاهد چنین ناآرامی هایی نبود. با این حال انجام همین اصلاحات دیر هنگام نیز نشان داد بسیاری از خواسته های معترضین در چارچوب نظام فعلی قابل دستیابی است.
ب: ابتکار گفتگوی ملی و تلاش برای تعامل با گروه های معارض در داخل کشور و تاکید بر حاکمیت ملی که باعث کاهش مداخلات خارجی و همچنین افزایش چند دستگی در گروه های مخالف دولت گردید؛
کشورهای مختلفی از جمله فرانسه و ترکیه تلاش های متعددی را برای سامان دهی شورای مخالفان سوری انجام دادند. با این حال اختلافات وسیع مجموعه ای تحت عنوان "شورای انتقالی سوریه" که از سلفیون افراطی مورد حمایت سعودی گرفته تا روشنفکران غرب گرا در آن حضور داشتند باعث شد تا هیچ گاه این جریان کاری از پیش نبرد. از سوی دیگر آگاهی مناسب حاکمان سوریه از اختلافات این گروه ها باعث شد تا ابتکار گفتگوی ملی بتواند برخی از جریان های مخالف را با نظام فعلی همسو سازد.
ج: بهره گیری از پتانسیل مردمی در کنار استفاده از اقتدار نظامی در برخورد با گروه های مسلح در شهرهای حاشیه ای سوریه؛
کشورهای غربی با استفاده از تجربه لیبی برآن بودند تا با ایجاد پایگاهی در یکی از شهرهای سوریه مانند حمص و یا حمات برای مخالفین حکومت ،سناریو بنغازی در لیبی را این بار در سوریه تکرار کنند . در این سناریو ابتدا یکی از شهرهای کشور به عنوان مرکز گروه های مخالف رسمیت یافته سپس با انسجام گرو ه های معارض، با طرح احتمال قتل عام مردم درخواست مداخله خارجی مطرح می شد. اتفاقی که با هوشیاری مقامات امنیتی سوری تا کنون محقق نشده است. از سوی دیگر در روزهای اخیر شاهد حمایت گسترده و میلیونی مردم شهرهای مختلف از حاکمیت سوریه بوده ایم که باعث افزایش مشروعیت این رژیم در داخل و خارج این کشور شده است.
2-عرصه بین المللی
در عرصه بین المللی نیز دستگاه دیپلماسی سوریه 3 راهبرد فراگیر را بکار گرفت.
الف- ایستادگی در مقابل فشارهای بین المللی و دیپلماسی رسمی فعال؛
دستگاه دیپلماسی سوریه با وجود فشارهای بین المللی گسترده راهبرد اصلی خود را بازی در چارچوب قواعد بین المللی با بهره گیری از پتانسیل کشورهایی چون روسیه و چین در مرحله اول و تعامل مثبت با کشورهای دارای منافع در مرحله دوم قرار داد. در این راهبرد حضور فعال دیپلمات های سوری در نشست های بین المللی و ارائه اسناد معتبری مبنی بر مداخله مسلحانه عوامل خارجی در نا آ رامی های این کشور باعث شکل گیری ائتلافی از کشورهای حامی سوریه در منطقه و حتی در عرصه بین المللی شد.
ب: استفاده از دیپلماسی غیر رسمی یا T rack 2 Diplomacy
دستگاه سیاست خارجی سوریه با شناخت مناسبی که از رقبای منطقه ای و فرامنطقه ای خود و منافع ایشان در سوریه دارد با فعال نمودن دیپلماسی غیر رسمی تلاش نمود تا با کاستن از فشار بین المللی برخود مداخله گران خارجی را متوجه عواقب نامطلوب هرج و مرج در این کشور سازد. از جمله یکی از موفق ترین اقدامات سوریه در این چارچوب سفر رهبر مسیحیان مارونی به فرانسه و دفاع تمام قد از حکومت بشار اسد و همچنین جلب حمایت واتیکان از دمشق بود.
3- تعامل مناسب با همسایگان
از آنجا که بیشتر تسلیحات گروه های مخالف سوریه از مسیر کشورهای همسایه مانند اردن، ترکیه و لبنان به داخل این کشور قاچاق می شود دیپلمات های سوری با بهره گیری از اهرم های فشار دیپلماتیک و پتانسیل همپیمانان خود در کشورهای همسایه سیاست فعالی را در رابطه با همسایگان خود به کارگرفتند به گونه ای که حتی کشوری چون ترکیه با استقرار نیروهای نظامی خود در مرزهایش با سوریه تلاش در کنترل این مرزها و ممانعت از متشنج شدن آنها نموده است.
از همین رو است که وزیران امور خارجه عرب در آخرین نشست فوقالعاده خود به جای محکومیت سوریه و تکرار مسیر لیبی از دولت و مخالفان سوریه خواستند که برای برونرفت از بحران کنونی این کشور، هر چه زودتر مذاکرات خود را آغاز کنند .اظهارات مثبت روز گذشته رئیس کمیته وزارتی عربی، از دیدار این کمیته با رئیسجمهوری سوریه و تلاش آمریکا برای بازگرداندن رابرت فورد سفیر خود به این کشور را می توان نشانه هایی از عبور سوریه از مرحله خطر تفسیر کرد.
جمهوری اسلامی:از اعترافات کلینتون تا ابداعات رسانه ملی
«از اعترافات کلینتون تا ابداعات رسانه ملی»عنوان سرمقاله روزنامه جمهوری اسلامی است که در آن میخوانید؛مسئولان آمریکائی هر وقت درباره جمهوری اسلامی ایران صحبت میکنند به روشنی نشان میدهند که ایران را نمیشناسند. ناتوانی در شناخت مردم ایران از یکطرف و عدم درک ساختار سیاسی نظام جمهوری اسلامی از طرف دیگر، دو معضل بزرگ برای مسئولان دولتی آمریکا هستند که بعد از گذشت 32 سال از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران، همچنان پا برجاست.
اظهارات خانم هیلاری کلینتون، وزیر امور خارجه آمریکا در گفتگو با بیبی سی که شب پنجشنبه گذشته از تلویزیون فارسی بیبی سی پخش شد، نمونه روشنی از عدم آشنائی مسئولان دولتی آمریکا با ملت ایران و ساختار سیاسی نظام جمهوری اسلامی است. وزیر امور خارجه آمریکا در این گفتگو که نوعی پاسخ دادن به پرسشهای گردآوری شده یا طراحی شده توسط بیبی سی بود، درباره رابطه آمریکا با ایران گفت: "آقای اوباما تمایل خود را برای گفتگو با رهبران ایران اعلام کرد اما ساختار ایران، گیج کننده است و معلوم نیست چه کسی تصمیم میگیرد".
این سخن، هنگامی که از وزیر خارجه کشوری مثل آمریکا، که خود را ابرقدرت میداند و به چیزی کمتر از رهبری جهان قانع نیست، شنیده میشود، رسوائی بزرگی است. کشوری با آنهمه امکانات اطلاعاتی و مراکز تحقیقاتی و دانشگاهی چگونه نمیتواند با مطالعه قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران به این نتیجه برسد که سیاستهای کلان کشور توسط چه کسی تعیین میشود؟ و چگونه نمیتواند این نکته را درک کند که مذاکره و برقراری رابطه با آمریکا از مصادیق سیاستهای کلان است؟
علاوه بر این، کشوری که مسئولان آن ادعا میکنند با ماهوارههای جاسوسی خود، بر سرتاسر جهان تسلط اطلاعاتی دارند و هیچ مطلبی از چشم دستگاههای اطلاعاتی آنها مخفی نیست، چگونه از این واقعیت روشن غافل ماندهاند که رهبر انقلاب اسلامی ایران بارها گفتهاند و در ماههای اخیر نیز تکرار کردهاند که تا دولتمردان آمریکائی دست از خوی استکباری برندارند نباید انتظاری برای مذاکره و رابطه با ایران داشته باشند. پیش شرطهای جمهوری اسلامی ایران برای مذاکره و رابطه با آمریکا نیز از سالها قبل اعلام شده و بر کسی پوشیده نیست. با توجه به این واقعیتهای روشن، در مورد این جمله خانم کلینتون که گفته است: "ساختار حکومت ایران گیج کننده است و معلوم نیست چه کسی تصمیم میگیرد" فقط میتوان گفت وی که مقام ارشد سیاست خارجی آمریکاست یا از اطلاعات کافی در مورد ایران محروم است و یا فاقد قدرت تحلیل مسائل است. هر کدام از این دو احتمال درست باشد، برای کشور پرمدعائی مثل آمریکا یک رسوائی بزرگ است.
رسوائی دیگری که خانم کلینتون در گفتگوی تلویزیونی با بیبی سی به بار آورده اینست که در مورد ابهامات زیادی که در اتهام آمریکا به ایران در مورد طرح ساختگی ترور سفیر عربستان وجود دارد گفته است: "ما پاسخ همه ابهامات و سؤالها را نمیتوانیم پیدا کنیم، اما روند کاری نیروی قدس سپاه در گذشته طوری بوده که میتواند این چنین اقداماتی را انجام داده باشد"!
مضحکتر از این امکان ندارد کسی درباره چنین موضوع مهمی اظهارنظر کند. اگر این سخن را یک شهروند ساده آمریکائی به زبان میآورد، حرجی بر او نبود، ولی اتفاقاً هم شهروندان آمریکائی و هم سیاسیونی مثل هنری کیسینجر و حتی روزنامههای معروف آمریکا از همان روز اول این اتهامات را بیاساس دانستند و مسئولان آمریکائی را به خاطر چنین تبلیغات ناشیانهای به باد سرزنش و استهزاء گرفتند. وقتی وزیر امور خارجه آمریکا با صراحت اعتراف میکند که مسئولان آمریکائی و دستگاههای عریض و طویل اطلاعاتی آمریکا نمیتوانند پاسخ همه ابهامات و سؤالها را پیدا کنند، چگونه چنین اتهامی را در سطح جهانی مطرح مینمایند و برای جا انداختن آن، آنهمه دست و پا میزنند؟ مضحکتر اینکه خانم کلینتون میگوید: "روند کاری نیروی قدس سپاه در گذشته طوری بوده که میتواند چنین اقداماتی را انجام دهد" این جمله، روشنترین اعتراف به این واقعیت است که دولت آمریکا هیچ دلیل و سند و مدرکی برای اثبات اتهام به ایران ندارد و این اتهام کاملاً جعلی و با انگیزههای سیاسی است.
اگر خبرنگار تلویزیون بیبی سی از خود اختیاری داشت، از خانم کلینتون میپرسید شما به عنوان وزیر خارجه آمریکا با توجه به جنایات آمریکا در ویتنام، اشغال افغانستان، اشغال عراق، آنهمه جنایت در آمریکای لاتین و جای جای جهان چگونه به خود اجازه میدهید اتهام ترور را به نیروی سپاه قدس نسبت بدهید و دولت متبوع خود را ضد تروریسم جا بزنید؟ نیروی سپاه قدس اگر عملکردی در پرونده خود داشته باشد، مقابله با تروریسم است ولی آمریکا در رأس تروریسم دولتی قرار دارد و هر جا نیز تروریسم دولتی وجود داشته باشد از آن حمایت میکند که نمونهای از آن، حمایت دولت آمریکا از جنایات رژیم صهیونیستی علیه ملت مظلوم فلسطین است.
در گفتگوی خانم هیلاری کلینتون با بیبی سی، نکات زیاد دیگری وجود دارند که همگی رسواگر شخص وی و دولت آمریکا هستند و باید گفت دست اندرکاران بیبی سی نیز اگر میدانستند این خانم بیتجربه اینگونه به جدول میزند و با اعترافات خود آبروی آمریکا و بنگاه سخن پراکنی انگلیس را یکجا میبرد هرگز ترتیب چنین گفتگوئی را باوی نمیدادند. یکی از این نکات اینست که وزیر خارجه آمریکا در پاسخ به این سؤال که شما مثل لیبی که از مخالفان دولت آن کشور حمایت کردید چرا از جنبش سبز ایران حمایت نکردید، گفت: "درخواستی از سوی رهبران این جنبش برای اعلام حمایت آمریکا از این جنبش دریافت نشد".
این بخش از اعترافات وزیر امورخارجه آمریکا، حاوی نکته مهمی است که میتوان از آن برای طمع آمریکا جهت دخالت در امور داخلی ایران استفاده تبلیغاتی خوبی کرد و در همان حال، مسئولان آمریکائی را به خاطر اینکه آنها در ایران شنوندهای ندارند و کسی به آنها اعتنائی نمیکند تحقیر نمود. به ویژه آنکه همان شب یکی از افراد منتسب به جنبش سبز در پاسخ به وزیر خارجه آمریکا، به تلویزیون بیبی سی گفت آنچه در ایران میگذرد اختلافات داخلی است و ملت ما نیازی به دولتهای دیگر ندارد.
رسانه ملی ما میتواند و باید از چنین فرصتی برای خنثی کردن تبلیغات آمریکا و نزدیک ساختن نقطه نظرها به همدیگر و نشان دادن این واقعیت که مردم ایران به نظام جمهوری اسلامی علاقمند هستند و قدرتهای خارجی به ویژه آمریکا هیچ مخاطبی در میان این مردم ندارند حداکثر بهرهبرداری را بعمل آورد. ولی متأسفانه رسانه ملی طی دو روز گذشته نه تنها از این فرصت بهرهبرداری نکرد بلکه با کنار گذاشتن مطالب اصلی و چسبیدن به حواشی و حتی ضمیمه کردن برداشتهای نادرست به آنها، درست در جهت عکس آنچه میتوانست برای جامعه و در مسیر سیاست منطقی "جذب حداکثری و دفع حداقلی" مفید باشد عمل کرد.
این، از ابداعات رسانه ملی است که به جای تلاش برای اینکه پرطرفدار بودن نظام جمهوری اسلامی و بیاعتنائی همه مردم ایران به بیگانگان را به اثبات برساند، تلاش میکند وانمود کند بیگانگان دارای مخاطبانی در داخل کشور هستند! این سیاست تبلیغاتی، قطعاً به نفع کشور و نظام نیست. ما هنگامی در سیاست تبلیغاتی خود موفق خواهیم بود که از اعترافات بیگانگان برای بیمخاطب بودن آنها در داخل کشور و حتی در میان مخالفان حداکثر بهرهبرداری را بعمل آوریم.
رسالت:تفاوتها- ظرفیت ها
«تفاوتها- ظرفیت ها»عنوان سرمقاله روزنامه رسالت به قلم محمد مهدی انصاری است که در آن میخوانید؛هجدهمین نمایشگاه بین المللی مطبوعات وخبرگزاری های تهران این روزها با شور و حال خاصی در مصلی تهران درحال برگزاری است.رویداد رسانه ای وفرهنگی مهمی که شاید گستره واهمیت راهبردی آن در فضای سیاسی واجتماعی کشور بی نظیر باشد.
آرامش حاکم بر فضای تعاملی مطبوعات وخبرگزاری ها، نوآوریهای جذاب در متن وحاشیه نمایشگاه ،استقبال وحضور کم نظیر بازدیدکنندگان از طیف های مختلف اجتماعی درنمایشگاه ،برگزاری برنامه های جانبی ونشست های تخصصی وعلمی با حضور اساتید ارتباطات وروزنامه نگاری،رونمایی دهها جلد کتاب در حوزه رسانه ،ارتباطات ومطبوعات ومواردی از این دست همه و همه باعث رونق نمایشگا هی شده که جبران کاستی های سال قبل شده است .غلبه یک تفکر غلط درمواجهه با مطبوعات واهالی رسانه هر چند فقط یک سال براین حوز ه حاکم بود اما تبعات آن چنان در ذهن وفکر مطبوعاتیها و روزنامهنگارها رسوخ کرده بود که طراحی نمایشگاهی چون نمایشگاه امسال را الزام آورکرده بود.
رویداد فرهنگی ورسانه ای نمایشگاه مطبوعات ،زاینده بسیاری از زمینههای تعالی بخش واثر بخش مطبوعات واساسا حوزه اطلاع رسانی در فضای عمومی کشور است.انتظار این است که معاونت امور مطبوعاتی واطلاع رسانی به عنوان متولی اصلی این حوزه ،راهبری،هدایت وحمایت از فعالیت مطبوعات ورسانههای مکتوب ومجازی را عهدهدار شود وبرای توسعه کیفی وتهذیب رسانهها اقدامات برنامهریزی شده خود را به انجام رساند.
ارتقای سطح علمی و دانش خبرنگاران وروزنامهنگاران، برپایی دورههای تخصصی وآموزشی ،تقویت زیرساختهای سخت افزاری ولجستیکی مطبوعات وخبرگزاریها، روزآمد سازی قانون مطبوعات باپیگیری قانون نظام جامع رسانهها ،تزریق نشاط ،منطق واخلاق درفضای کلی تکاپوهای رسانهای و مطبوعاتی،شبکهای سازی مطبوعات ورسانهها در پیشبرد اهداف کلان نظام اسلامی یا در مسیر مواجهه با دشمنیها وتبلیغات منفی دشمنان نظام از جمله راهبردهای بسیار حیاتی وتعیین کننده برای توسعه کیفی واخلاق مداری در مطبوعات است که معاونت مطبوعاتی می تواند برای این 6راهبرد سیاستگذاریهای خود را تدوین نماید.
هم اندیشی نخبگان رسانه وارتباطات واساتید این حوزه در نمایشگاه هجدهم یکی دیگر از نقاط قوت بسیار حائز اهمیت دراین برنامه است که شاید درسالهای گذشته کمتر چنین بستری را میشد در نمایشگاه فراهم یافت.به هر روی امیدواریم نظام رسانهای کشور در تطابق با ضرورتها وحساسیتهای سایر نظامهای اجتماعی کشور،به کارکردها وکار ویژههای خود در قبال ملت وحاکمیت عمل کنند و به رسالت اصیل خود که همانا «آگاهی بخشی»به جامعه است عمل نمایند.
قدس:آمریکا؛ اعتراف به تروریسم دولتی
«آمریکا؛ اعتراف به تروریسم دولتی»عنوان سرمقاله روزنامه قدس به قلم غلامرضا قلندریان است که در آن میخوانید؛موضعگیری جنجالی برخی از نمایندگان کنگره آمریکا و نظامیان این کشور تنها چند روز پس از سناریوی تخیلی ترور سفیر عربستان که به دولت این کشور پیشنهاد کردند ترور مسؤولان و سران معینی از ایران را بخصوص در نیروی سپاه در دستور کار قرار بدهد، بیانگر سردرگمی دولتمردان کاخ سفید در سه عرصه مهم، یعنی اعتراضهای گسترده و فراگیر مردمی، انتخابات پیش رو وچگونگی برخورد با ایران است.
برنامه هسته ای ایران و رفتارهای مستقل آن که برای دیگر کشورها در خاورمیانه، جهان اسلام و حتی کشورهای جهان الگو گردیده، مقامهای آمریکایی را وادار به سناریونویسی های متعدد کرده است. جمهوری اسلامی در بسیاری از عرصه های چالش برانگیز واشنگتن، با محوریت ملتها و استقلال از نظم موجود و ظالمانه، بویژه تحولات منطقه قد علم کرده و این الگو نه تنها هزینه های سیاست خارجی آمریکا را افزایش داده، بلکه بر ناکامیهای آنها افزوده است. این موضوع سبب گردیده تا کاخ سفید در پی راه حل برخورد و یا اصلاح رفتار ایران باشد که تاکنون در این زمینه به توفیقی دست پیدا نکرده است.
سیاست ترور به عنوان یکی از ابزارهای سیاست خارجی آمریکا برای ارعاب دولتهای مخالف، ساز و کاری بوده است که دولتمردان این کشور در دستور کار قرارداده اند. در پرونده ایالات متحده در مناسبات بین المللی اقدامهای مشابه فراوانی در خصوص اتهامهای تروریستی به دیگر بازیگران غیرخودی دیده می شود. آمریکایی ها تلاش کرده اند از این رهگذر مخالفان را وادار به تسلیم و تمکین کنند. بدون شک، بسیاری از اقدامهای تروریستی که در طول تاریخ در خاورمیانه شکل گرفته، توسط نیروهای اطلاعاتی آمریکا انجام گرفته است. نقش آمریکا در ترور رفیق حریری و مشارکت با همپیمانان منطقه ای اش در زمینه های مشابه، کتمان ناپذیر است.
پیشنهاد ترور مقامهای سپاه، اثباتگر ادله ایران در مورد تروریسم دولتی آمریکاست. با این طرح از سوی سیاستمداران و چهره های شاخص نظامی در واشنگتن، مشخص گردید کاخ سفید مظهر تروریسم دولتی است. به گواه تاریخ، آمریکا حامی تروریستهایی بود که برای سرنگونی انقلاب اسلامی دست به مبارزه مسلحانه زدند و از حمایت کاخ سفید نیز برخوردار بودند. از جمله در یک حادثه، 72 نفر از نخبگان علمی و سیاسی و مسؤولان بلند پایه کشور و در حادثه ای دیگر، رئیس جمهور و نخست وزیر کشورمان را به شهادت رساندند. 18000 قربانی ترور در ایران را می توان به عنوان مصداق تروریسم دولتی از سوی مقامهای آمریکایی قلمداد کرد.
برخی از کارشناسان نظامی و امنیتی غرب بر این باورند که عملیات مخفی و خرابکاری در مقایسه با اقدامهای نظامی پر هزینه و ناموفق، جایگزین مناسبی برای پیگیری استراتژی اتاقهای فکر امنیتی واشنگتن در قبال ایران است، به گونه ای که «پاول پیلار» افسر عالی رتبه سابق سیا و استاد فعلی مطالعات امنیتی در دانشگاه «جرج تاون»، عملیات مخفی را راهکاری مناسب برای دیگر اقدامهای غیرمطمئن می داند. این تغییر رویکرد، بیانگر اعتراف به شکست در انتخاب گزینه ای است که سالها در ارتباط با دیگر کشورها از سوی آمریکا مورد آزمون قرار گرفته و نتایج مثبتی نیز از آن حاصل گردیده است، ولی در ارتباط با جمهوری اسلامی، بر ناکامی خویش در قبال اتخاذ راهبرد متفاوت اعتراف نمودند. از سوی دیگر، نباید فراموش نمود ایران تاکنون همه گزینه های محتمل برخورد را از سوی دشمنان خارجی تجربه کرده است و طرح این موضوع کشف جدید از سوی کارشناسان نظامی و سیاسی آمریکا در ارتباط با ایران نیست.
پس از شکست سناریوی هالیوودی ترور سفیر عربستان در آمریکا از سوی ایران و ناتوانی واشنگتن برای تیره کردن رابطه ایران و عربستان، سوژه جدید رسانه ای از سوی متخصصان رسانه طراحی گردید تا رسانه ها با فقر سوژه یابی مواجه نگردند و خبرها همواره از جایگاه امنیتی برخوردار شده تا حساسیتها برانگیخته شود. بویژه رویکرد ضد ایرانی نیز حتماً می باید در دستور کار باشد تا شرکای سیاسی واشنگتن در همراهی بی چون و چرا با کاخ سفید، درنگ نکنند. انتخاب مسیر متفاوت در قبال برخورد با ایران با عنایت به راهبرد آمریکا در قبال جمهوری اسلامی در سالهای اخیر، حاکی از شکست سیاست تحریم این کشور است. بر کسی پوشیده نیست، مقامهای آمریکایی امیدهای زیادی به تأثیرگذاری تحریمها بسته بودند تا از این رهگذر دولتمردان ایرانی را به تغییر رفتار وادار نمایند که با اتخاذ مشی جدید، عملاً بر شکست سیاستهای اعمالی تحریم مهر تأیید زدند. اگر چه پیشتر موضوع ناکامی در مورد تحریمها از زبان کارشناسان و مقامهای اجرایی این کشور بارها رسانه ای شده بود.
گفتنی است، ادعای مبارزه با تروریسم که آمریکا پیشتاز آن بوده است، با این برنامه مخدوش و بی اعتبار می گردد. حمله 2011 به افغانستان با هدف مبارزه با تروریسم خیالی القاعده که توانستند با ایفای نقش، نظامیان آمریکا را به دروازه های آسیای میانه برسانند، اکنون با این طرح زیر سؤال است.
سیاست خارجی ایالات متحده مملو از این تناقض گوییهاست که سیاستمداران غربی از آن به عنوان ابزار تعقیب هدفها استفاده می نمایند. همین رویه سبب گردیده موج بیداری ملتها سراسر دنیای غرب را درنوردد و مردم اعتمادشان را به دولتمردان و حاکمیت لیبرالیسم از دست بدهند. رهبر معظم انقلاب اسلامی تیرماه امسال در پیامی به مناسبت آغاز به کار همایش «مبارزه جهانی با تروریسم» تأکید کردند: «آمریکا و انگلیس و برخی دولتهای غربی دیگر، با پرونده سیاه و محکوم کننده خود در رفتارهای تروریستی، داعیه مبارزه با تروریسم را نیز به ادعاهای گزاف خود افزوده اند.»
به نظر می رسد جمهوری اسلامی می باید از طریق نهادهای قانونی، ضمن شکایت، به سازمانهای بین المللی اقامه دعوا کند. طرح مجلس شورای اسلامی در تیرماه سال جاری مبنی بر تعقیب 26 مقام آمریکایی ناقض حقوق بشر، اقدامی در خور تحسین است، ولی پیگیریهای جدی تر می تواند دولتمردان آمریکایی را نسبت به عواقب این رفتارها آگاه نماید. از سوی دیگر، باید به این واقعیت اذعان نمود که جمهوری اسلامی تاکنون در معرض انواع راهبردهای برخورد از سوی دشمنان بویژه آمریکا قرار گرفته است، ولی مردم آگاه، ولایتمدار و شهیدپرور که همواره در مسیر حمایت از نظام اسلامی بالاترین هزینه ها را پذیرفته اند، با این تهدیدها مرعوب نخواهند شد، بلکه این پیشنهاد را می توان نتیجه بی اطلاعی آمریکا از ظرفیتهای درون جامعه اسلامی در پشتیبانی از انقلاب اسلامی، ارزیابی کرد.
آفرینش:سیاست داخلی وخارجی عربستان با انتخاب ولیعهد جدید
«سیاست داخلی وخارجی عربستان با انتخاب ولیعهد جدید»عنوان سرمقاله روزنامه آفرینش به قلم علی رمضانی است که در آن میخوانید؛هر چند لایه های قدرت در عربستان سعودی مدتهاست که شاهد نزاعی پنهان برای تصاحب قدرت در این کشور است اما با بیماری طولانی ولیعهد این کشور و همچنین بیماری پادشاه عملا رقابت بر سر قدرت در این کشور و باشگاه شاهزاد گان پیر افزایش یافته است. در این میان دو جنا ح اصلی قدرت در این کشور نامزد تصدی پست ولیعهدی این کشور بودند و عملا انتخاب نایف ولیعهد جدید می تواند تاثیرات و پیامدهایی چند گانه در داخل و سیاست خارجی این کشور داشته باشد .
ولیعهدی که با توجه به عواملی چون تشدید بیماری پادشاه فعلی و احتمال مرگ او در آینده ای نزدیک ، افزایش توان نفوذ گذاری ولیعهد در کشور ، عملا ولیعهد جدید می تواند تاثیرات بیشتری در سیاست داخلی وخارجی این کشور داشته باشد. در این بین در حال حاضر ولیعهد شاهزاده نایف وزیر کشور کنونی از میان شخصیت هایی مانند شاهزاده سلمان، مشعل (رئیس شورای بیعت)، عبدالرحمن (معاون وزیر دفاع) بندر سلطان (امیر ریاض)، متعب (رئیس گارد سلطنتی)، احمد (معاون وزیر کشور)، مقرن (رئیس اداره استخبارات)و طلا ل بندر پست ولیعهدی را از آن خود کرد.پستی که میتواند تاثیرات چندگانه ای در عربستان برجا گذارد.
آنچه مشخص است ولیعهد تازه شخصیتی اصلاح طلب و همفکر با پادشاه کنونی نیست و باعث دلگرمی جناح اصلاح طلب و لیبرال در ریاض نمیشود و در واقع پیروزی جناح محافظه کار و هوادار لا یه های سنتی عربستان و علمای وهابی را نشان میدهد . در این بین نایف ولیعهد تازه که شاهزاده ای محافظه کار است در لایههای سنتی عربستان و علمای وهابی حامیان سرسختی دارد و از سویی نیز باعث ناامیدی هوادارن اصلاحات عربستان در میان جامعه و ساختارسیاسی شده است. چرا که شاهزاده محافظه کاری همچون نایف قبلا با در اختیار داشتن نیروهای پلیس و امنیت داخلی و ریاست قدرتمندترین تشکیلا ت مذهبی هیات امربه معروف ونهی از منکر با انجام برخی از اصلاحات مقابله کرده و همیشه به دنبال سرکوب مخالفان سیاسی بوده است.
در این میان هر چند پادشاه کنونی تاحدی اصلاحاتی درساختار سیاسی کشور بوجود آورده و با رویکرد هایی همچون جلوگیری از روند تاثیرگذاری نهادهای افراط گرایی دینی در عربستان موضوعاتی مانند حقوق زنان و افزایش نقش و مشارکت آنان در نهادهای حکومتی و انتخابی شدن اعضای مجلس مشورتی(پارلمان) را مورد نظر قرار داده است اما باید گفت با انتخاب ولیعهد نوین این کشور از میان جناح سنت گرا و محافظه کار باید منتظر تحولاتی اندک اندک در سیاستهای داخلی و خارجی این کشور مثل کاهش توجه به اصلاحات، توجه بیشتر به افراط گرایی مذهبی و وهابی و افزایش احتمالی تنش با بعضی از کشورهای منطقه و با توجه به بیماری پادشاه و کمتر شدن نقش احتمالی وی در آینده بود. گذشته از این نیز بی شک انتخاب ولیعهدی همچون نایف عملا می تواند دامنه شکاف را در میان ساختار سیاسی کشور و اصلاح طلبان در درون سیستم و طبقات جامعه افزایش دهد .
حمایت:اشتباه استراتژیک ترکیه
«اشتباه استراتژیک ترکیه»عنوان سرمقاله روزنامه حمایت است که در آن میخوانید؛ترکیه در هفتههای اخیر صحنه درگیری شدید میان ارتش و گروه تروریستی پ.ک.ک بوده است. این دور از درگیریها چنان گسترده بود که منابع خبری از ورود ارتش ترکیه به شمال عراق برای سرکوب اعضای پ.ک.ک خبر دادند. در حالی که ترکیه برای مقابله به گروهک غیر قانونی پ.ک.ک فعالیتهای نظامی گستردهای صورت داده بسیاری از ناظران سیاسی و نظامی تاکید دارند که تا زمانی ترکیه در چارچوب دو اصل اساسی گام بر ندارد توان مقابله جدی و ریشهای با این گروهکها را نخواهد داشت.
نخست آنکه برقراری امنیت در منطقه در گروه همگرایی منطقهای میباشد که موجب میشود تا گروهک و جریانهای تروریستی نتوانند به فعالیت خود ادامه دهند. با توجه به عزم و اراده جدی کشورهای منطقه شامل ایران ، عراق و سوریه برای مبارزه با گروههای تروریستی ترکیه با رویکرد به همگرایی منطقهای میتواند از این ظرفیتها برای مقابله با گروهک غیر قانونی پ.ک.ک برخوردار شود. هر چند که کشورهای منطقه نشان دادهاند که از ظرفیتهای گستردهای برای این همکاریها برخوردارند اما متاسفانه همگراییهای ترکیه با غرب ابهامات و تردیدهایی را میان همسایگان برای برخوردار ساختن ترکیه از این ظرفیتها به همراه داشته است.
ثانیا، نقش و فعالیت رژیم صهیونیستی و غرب در تجهیز و تقویت پ.ک.ک به عنوان ابزاری علیه دولت ترکیه امری آشکار می باشد. نمود عینی این مسئله را در مواضع لیبرمن وزیر خارجه صهیونیستها می توان مشاهده کرد که صراحتا بر حمایت تلآویو از پ.ک.ک برای تعدیل مواضع آنکارا در قبال این رژیم تاکید کرده است.
به استناد خود نشریات ترکیهای و حتی اظهارات اردوغان نخست وزیر ترکیه برخی کشورهای غربی از جمله آلمان و آمریکا با ارسال سلاح و پناه دادن به سران پ.ک.ک آنها را علیه امنیت ترکیه تقویت میکنند. بسیاری تاکید دارند با توجه به رویکردهای ماههای اخیر ترکیه به اجرای خواستههای غرب، نه تنها همگرایی غرب و صهیونیستها به پ.ک.ک کاهش نیافته بلکه استفاده از آنها برای سوق دادن بیشتر آنکارا به پذیرش خواستههای غرب شدت یافته است.
بسیاری از تحلیلگران بر این عقیدهاند که ترکیه تا زمانی با جدیت در برابر مداخلات غرب قرار نگیرد و راه خود را از آنها جدا نسازد شاهد حمایتهای غرب از پ.ک.ک خواهد بود چرا که غرب صرفا در صورت مقابله ترکیه است که برای حفظ منافع خود به کنار نهادن حمایت از پ.ک.ک وادار خواهد شد.
در نهایت میتوان گفت که ترکیه تا زمانی که سیاستهای خود را بر اساس همگرایی با اقدامات کشورهای منطقه در صحنه مبارزه با تروریسم و دور شدن از غرب استوار نسازد به ریشهکنی کامل پ.ک.ک موفق نخواهد شد چرا که سیاستهای کنونی این کشور از یک سو آنکارا را از ظرفیتهای منطقه برای مبارزه با تروریسم محروم ساخته و از سوی دیگر همچنان پ.ک.ک را به ابزاری در دستان غرب برای امتیازگیری از ترکیه حفظ خواهد کرد.
مردم سالاری:هجدهمین نمایشگاه مطبوعات رویدادی متفاوت اما...
«هجدهمین نمایشگاه مطبوعات رویدادی متفاوت اما...»عنوان سرمقاله روزنامه مردم سالری به قلم
میرزا بابا مطهری نژاد است که در آن میخوانید؛امروز در میانه راه جشنواره هجدهم مطبوعات هستیم.
قبلا اشاره کنم که بهمن سال قبل، معاون مطبوعاتی وزیر ارشاد در مصاحبه ای با خبرنگاران بر ارتقای کیفی جشنواره و نمایشگاه مطبوعات تاکید و از این که این رویداد بیش از 18 سال به یک سبک ارائه می شود اظهار تاسف کرده بود و وعده داده بود که در این امر بازنگری کند و این بازنگری در راستای کمک به ارتقای کیفی فضای مطبوعات باشد.
این مقام مسوول آن زمان از 70 روزنامه فعال و سه هزار مجوز نشریه، فصل نامه، هفته نامه، روزنامه و... و از 2500 نشریه فعال سخن گفته بود.
این درحالی است که نشریات حاضر در نمایشگاه به کمتر از 20درصد این عدد می رسد که بخش عمده این آمار مربوط به نشریات استانی است که با واسطه ادارات کل فرهنگ و ارشاد اسلا می استان ها در پانل های نمایشی درغرفه هائی به نام استان ها حضور دارند.
نوآوری ها و ابداعات مثبتی را در نمایشگاه امسال شاهدیم، مثل سرای رسانه ، پاتوق، اجرای تئاتر خیابانی، وجود جشنواره هنر در رسانه در جنب نمایشگاه، روزنامه دیواری دانشآموزی، فضاسازی های متنوع، برنامه ریزی برای حضور اساتید و صاحبنظران دانشگاهی، اینترنت و امکانات ارتباطی بهتر از گذشته و... اما در کنار این مزایا، ضعف هایی هم هست که نمی توان به آن اشاره نداشت.
ابتدا بحث فروش بن های خرید و اشتراک برای برخورداری از 80 درصد تخفیف، که با شعار کیفی کردن نمایشگاه چندان سازگاری ندارد، احساسات و سلیقه ها و نشریاتی با چاپ یک عکس از ستاره های ورزشی یا سینمایی بر روی جلد خود یا نشاندن یک ستاره در غرفه خود، این بن ها را جذب می کنند و نشریات علمی، تخصصی، سیاسی که با چنین رفتارهایی بیگانه اند و اساسا در کشور ما شخصیت های علمی در زمان حیات خود ستاره نمی شوند و شخصیت های سیاسی هم که در این زمانه یا گرفتارند یا منزوی، نمی توانند ابزار جذب چنین امکاناتی شوند، از این اقدام نه تنها بی بهره می مانند که با سرگرم شدن نشریه خوانان به نشریاتی از آن نوع، شانس جذب آنها را به صورت طبیعی نیز از دست می دهند. از طرفی دیگر این بن ها و این امکان مالی در نمایشگاه قطعا از محل اعتبارات کمک به مطبوعات هزینه می شود که با صرف شدن آن برای رونق بخشیدن به نمایشگاه، در برخورداری مطبوعات از کمک های معاونت مطبوعاتی تاثیر منفی بر جای خواهد گذاشت.
آیا بهتر نبود این امکان با نظرخواهی و مشارکت شرکت کنندگان هزینه می شد، آیا بهتر نبود که اعتبار این بن ها در اختیار مطبوعات قرار می گرفت تا با تخفیف مشترک می پذیرفتند؟ اما نکته مهم در نمایشگاه هجدهم مطبوعات این است که اهداف گم است و مقاصد فرهنگی، مقاصد سیاسی مقاصد بازرگانی و تجاری روشن نیست. در شرایطی که مطبوعات در ایران با آگهی و فعالیت بازرگانی ادامه حیات می دهند، این رویداد فرصت مناسب برای طرح این مساله و ارائه راه حل و چگونگی ارائه مسائل را فراهم نیاورده است. در آموزه های آکادمیک از جمع معیارهای حضور در نمایشگاه این است که غرفه نه ویترین است و نه تابلوی نقاشی، اما وجود غرفه های ویترینی هر بیننده ای را یاد نمایشگاه های عرضه کالا ی شب عید می اندازد! با توزیع بن به روشی که ذکر آن را کردم امتیازات مالی برای جذب از میان رفته است و... از چالش ها و آسیب شناسی ها و پاسخگویی به چرایی تعطیلی ها و توقیف ها سخنی در میان نیست و کارگاه یا نشستی با این مضامین وجود ندارد.
نهادهای مدنی مطبوعاتی اعم از آنها که فعال اند با در محاق در نمایشگاه دیده نمی شوند. کارشناسان و کارکنان باسابقه و شناخته شده سال های قبل حضور ندارند و ظاهرا همه امور به کسانی سپرده شده است که قالبی معین دارند و پیشینه ای ناشناخته. وسوال اصلی مطبوعاتی ها این است که آیا سال آینده همین کیفیت و رویکرد را با قدری بهبود خواهند داد تا خود را برای تعریف در این فضا مهیا کنند یا با پدیده هایی دیگر روبرو خواهند بود؟
تهران امروز:حمایت علنی از تروریسم در کنگره آمریکا
«حمایت علنی از تروریسم در کنگره آمریکا»عنوان سرمقاله روزنامه تهران امروز به قلم حسامالدین کاوه است که در آن میخوانید؛طرح پیشنهاد ترور فرماندهان سپاه به ویژه سپاه قدس در کنگره آمریکا، هیچ تردیدی برای اثبات اینکه ایالات متحده آمریکا دشمن شماره یک جمهوری اسلامی ایران است، باقی نگذاشت.
هنگامی که ژنرال «جک کین» فرمانده سابق نیروی زمینی آمریکا با حضور در کنگره و خطاب به نمایندگان میگوید: «چرا فرماندهان سپاه را نکشیم؟ آنها حدود یک هزار آمریکایی را کشتهاند، چرا برای کشتن آنها اقدام نکنیم؟» و سپس پیشنهاد میدهد که با انجام عملیات سری و محرمانه (بخوانید تروریستی) علیه ایران، این طرح قابل اجراست، ثابت میکند که همه نظامیان و میلیتاریسم حاکم بر فضای کاخ سفید از تروریسم حمایت میکنند و کنگره و سنای آمریکا نیز تحت تاثیر این فضای میلیتاریستی و تروریسم دولتی، اقدامات ضد ایرانی کاخ سفید را تایید میکند. سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و ازجمله سپاه قدس وظیفه دفاع از انقلاب اسلامی، نظام جمهوری اسلامی و میهن پرافتخارمان را برعهده دارند. اما برعکس آمریکا همواره خوی سلطهگری و تجاوز به سرزمینها و منافع ملتهای دیگر را داشته است.
برای نمونه میتوان به اعتراف هیلاری کلینتون وزیر امور خارجه آمریکا اشاره کرد که هم از دخالت در کودتای آمریکایی ـ انگلیسی 28 مرداد پوزشخواهی کرد و هم از سرنگون کردنهواپیمای ایرباس ایرانی بر فراز خلیجفارس. اگرچه سرنگونکردن هواپیمای مسافربری ایرانی، به هیچ رو اشتباه نبود و طبق طرحی از پیش تعیین شده، انجام گرفت و فرمانده ناو وینسنس که مسئولیت این کشتار را برعهده داشت، به همراه تنی چند از خدمه این ناو مدال گرفتند و هنگام بازگشت به پایگاه خود با حلقههای گل از آنان استقبال شد.
اگر زمانی وجدان عمومی و رسانههای آمریکا ماجرای قتلعام «میلای» در ویتنام را محکوم نمیکردند، دستگاه حاکمه آمریکا هرگز حاضر به محاکمه ستونی که مسئولیت این قتلعام را برعهده داشت، نمیشد. فرمانده ناو مدال شجاعت میگیرد! قتلعام بیش از دویست و پنجاه نفر مدال شجاعت دارد؟این بار هم آمریکا از سیاست وعده و تهدید یا به قول خودشان چماق و هویج بهره گرفته است.
از یکسو هیلاری کلینتون پوزشخواهی میکند و خواستار برقراری روابط با تهران میشود و از سوی دیگر جنگسالاران آمریکایی در کنگره خواستار ترور فرماندهان غیور سپاه پاسداران انقلاب اسلامی میشوند. این تهدید را حتی اگر توخالی هم باشد، نباید دستکم گرفت، اگر حتی در حد حرف هم مطرح شده باشد، نیروهای نظامی جمهوری اسلامی ایران به ویژه سپاه پاسداران باید از پیش آماده باشند و طرحهایی برای مقابله به مثل فراهم کنند.
مبادا میلیتاریسم و تروریسم دولتی آمریکا چنین تصور کنند که دست انتقام ما کوتاه است. اگر یک قطره خون از فرزندان رشید این ملت (فرماندهان سپاه) بر زمین بریزد، ملت ایران دستهای ترور و وحشت آمریکا را خواهد شکست. ملت ایران و نیروهای سرافراز نظامی ایران ازجمله سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، کاری خواهد کرد که جز سرافکندگی، سرشکستگی و پوزه به خاک مالیده، برای آمریکا چیزی باقی نماند.
همانگونه که ملت ویتنام در پایداری خویش مفتضحانه آمریکا و پیشتر از آن فرانسه را در «دین بینفو» از کشورشان فراری دادند و وادار به گریز کردند. ما نیز کاری خواهیم کرد که آمریکا از پا گذاشتن به منطقه خاورمیانه پشیمان شود. دیپلماسی ایران نیز باید این تهدیدها را جدی بگیرد و با طرح شکایت از حامیان تروریسم در آمریکا و کنگره نامردمیاش، به سازمان ملل و دادگاه لاهه خواستار محاکمه آمران ترور فرزندان ملت ایران شود. ملت ایران نیز باید پشتیبانی و حمایت خود را از سپاه پاسداران اعلام کرده و افزایش دهد. آمریکای سلطهجو و نفرتانگیز باید دریابد که هر ایرانی یک سپاهی است.
ابتکار:این تعارض را کجای دلمان بگذاریم؟
«این تعارض را کجای دلمان بگذاریم؟»عنوان سرمقاله روزنامه ابتکار به قلم محمد فومنی است که در آن میخوانید؛ سه شنبه ها روزهایی است که عموما سینماها شلوغ میشود - اینکه این شلوغی ربطی به نیم بها بودن بلیط در روز های سه شنبه دارد یا نه اصلا مهم نیست- سینما آزادی که به نوعی حکم قلب تپنده سینماهای پایتخت را دارد از دیگر سینماها پر رونق تر و شلوغ تر به نظر میآید. اقشار مختلف مردم بیشتر از همه، جوانها، بسیار به چشم میخورند که با عجله از پله ها بالا میآیند و به نمایشگر دم در نگاه میکنند و بعد از آن یا سریع به باجه مراجعه میکنند که بلیط فیلم مورد نظرشان را تهیه کنند و یا مغموم و ناراحت از اینکه بلیط گیرشان نیامده خیلی کندتر از بالارفتنشان، از پله ها پائین میآیند و در حین پائین آمدن با خود زمزمه میکنند که سه شنبه ی هفته ی بعد باید زود تر بیائیم و بلیط بگیریم.من که دیروز به اجبار باید جلوی سینما آزادی منتظر یک دوست میایستادم، به لطف ترافیک تهران و دیر کردن آن دوست عزیز، توفیق نصیبم شد که 20 دقیقه ای به صورت اجباری شاهد صحنه ای جالب باشم که بهانه ای شود برای همین نوشتار.
ماشین های گشت ارشاد محترم مقابل درب سینمای محترم آزادی پارک شده و عده ای از خانم های محترمه را که از پوشش مناسبی برخوردار نبودند جلب میکردند و یا بعضا به یک تذکر خشک و خالی بسنده میکردند. اینکه گشت ارشاد چرا باید جلوی سینما دست به چنین کاری بزند و اساسا این کار درست است یا نه مورد صحبت ما نیست. اینکه مردم دیگر به نمایشگر های جلوی در توجهی نمیکردند و همگی روی پله ها، پشت به درب سینما درحال نظاره کردن برخورد نیروهای خدوم انتظامی با خانم های محترم بدحجاب بودند هم مورد بحث ما نیست. حتی فحش و ناسزاهای درگوشی مردم محترم حاضر که در هر لحظه نثار دوستان انتظامی میشد هم موضوع ما نیست. این حرف ها بماند برای وقتی دیگر.
نکته ی جالبی که توجه مرا که از چند قدم دور تر شاهد این صحنه ها بودم جلب کرد این بود که دوستان نیروی انتظامی کار خود را انجام میدادند و عزیزان بدحجاب را مورد تفقد قرار میدادند و در عین حال در بک گراند همین صحنه، نمایشگر بزرگ و اصلی سینما که معرف فیلم های درحال اکران سینما است و قسمت هایی از آن فیلم ها را به عنوان تیزر بالای درب اصلی به عموم نشان میدهد، درحال نشان دان صحنه ها و تصویر هایی از خانم های بازیگر در بعضی از فیلم های در حال اکران بود که به راحتی و بدون نیاز به کوچکترین دقتی میشد تشخیص داد که وضعیت ظاهری بازیگران زن همان تصاویر که خیلی راحت از نمایشگر خارجی سینما برای تمام مردم توی خیابان بدون هیچ سخت گیری پخش میشد بسیار بسیار بدتر از خانم هایی بود که نیروهای عزیز انتظامی به جلبشان اقدام میکردند. قطعا تا الان متوجه شده اید که روی صحبت ما در این مقاله با آن نیروهای خدوم نیست، بلکه با مسئولین امر فرهنگی است.
سوال اینجاست که بدحجابی در سینما و اساسا رسانه های تصویری بیشتر در فرهنگ عمومی جامعه تاثیر دارد یا بدحجابی بخشی از شهروندان در سطح شهر؟ برخورد با عوامل سینمایی بیشتر هزینه بری دارد یا برخوردهای انتظامی به این گستردگی در سطح شهر؟ با کدام باید مبارزه کرد؟ و کدام را راحت تر میتوان کنترل کرد؟ کدام یک بر کدام یک تاثیر بیشتر دارند؟ تا وقتی که وضع سینما به این شکل باشد و برای فروش فیلم از هر صحنه ای استفاده شود، اصلا میشود به اصلاح فرهنگی جامعه فکر کرد؟ و دهها سوال دیگر که هنوز جوابی برایش پیدا نکردم. قطعا روی صحبت من با کارگردانان و عوامل سازنده فیلم فاخری چون یه حبه قند نیست.
اما بهتر است دوستان مسئول این سوالات را با شجاعت یک بار برای همیشه جواب بدهند که بالاخره کدام شیوه درست است؟ این سیاست دوگانه را ما باید کجای دلمان بگذاریم؟ اگر بدحجابی باعث انحراف جامعه میشود، پس چرا در رسانه های خومان تبلیغش را میکنیم و اگر نمیشود پس چرا این گونه با مردم برخورد میکنیم و آن قدر ناسزا را برای خودمان میخریم؟ قطعا اگر حرکتی سازنده قرار باشد در جهت فرهنگ سازی حجاب صورت گیرد، نیازمند یک برنامه ریزی جامع، همه جانبه، منطقی،مدبرانه و با راهکارهای فرهنگی است... در راه با دوستم خیلی راجع به این موضوع صحبت کردیم و آسیب شناسی های مختلف فرهنگی و اجتماعی بحث را داغ کرده بود. درباره ی آسیب های برخورد انتظامی در حوزه ی فرهنگ و بی مبالاتی در سینما و... وقتی خواستیم از هم جدا شویم دوستم دست مرا گرفت و گفت: خودتو انقدر اذیت نکن! اینا همه دعواهای سیاسیه ربطی هم به فرهنگ نداره، ایشالا درست میشه...
شرق:سرانجام غرب
«سرانجام غرب»عنوان سرمقاله روزنامه شرق به قلم صادق زیباکلام است که در آن میخوانید؛بیش از دو قرن و نیم از انقلاب صنعتی در اروپا، پیدایش سرمایهداری و ظهور غرب به شکل و صورتی که ما امروزه میشناسیم، میگذرد. طی این 250 سال، بسیاری از صاحبنظران برجسته و رهبران سیاسی قدرتمند ظاهر شدند که سقوط سرمایهداری را خیلی صریح، قطعی و اجتنابناپذیر پیشبینی کردند. کارل مارکس، لنین، استالین، مائو و فیدل کاسترو از جمله چهرههای مهم تاریخی بودند که سقوط غرب و سرمایهداری را اجتنابناپذیر دانستهاند. در میان رهبران کشورهای جهان سوم از منتهاالیه طیف راست گرفته تا منتهاالیه طیف رادیکال جهانسومی و ضدغربی هم ایضا بسیاری سقوط غرب و نظام سرمایهداری حاکم بر آن را نوید دادند.
محمدرضا پهلوی در اوج قدرت، اقتدار و «تمدن بزرگ شاهنشاهی ایران» به ادوارد سابلیه، اوریانا فالاچی و حسنین هیکل اظهار داشت که «اگر غرب به خود نیاید فاشیزم و کمونیزم آن را به زودی ساقط خواهند کرد.» معمر قذافی، رهبر سابق انقلابی لیبی در مانیفست «کتاب سبز»ش سقوط نظام سرمایهداری حاکم بر غرب را حتی اعلام کرد و آینده بشریت را در «راه سبز لیبی» دانست. پل پیت، رهبر خمرهای سرخ حکومت کامبوج در اوایل دهه 1350، صدام حسین، هوگو چاوز و بسیاری رهبران ضدغربی دیگر جهانسوم هم باوجود جهانبینی و راهحلهای متفاوتی که دنبال میکردند، از ناسیونالیزم گرفته تا انواع سوسیالیزمهای مردمی، خلقی، آفریقایی، جهانسومی، پانعربیسم، بعثیزم، مارکسیزم و غیره جملگی بر یک نکته باور قطعی داشتند که عبارت بود از سقوط اجتنابناپذیر نظام فاسد، ظالم، استعمارگر و ضدبشری غرب. البته نظام سرمایهداری غرب، هزار و یک شکل و مساله دارد.
مصرفگرایی، مصرفزدگی، شکاف طبقاتی، بیتوجهی به محیطزیست، تشویق به مصرف بیرویه، سستشدن نهاد خانواده، رواج خشونت، ایدز، اعتیاد، خودکشی، افسردگی و شاید بالاتر و مهمتر از همه دچارشدن به بحرانهای مالی و اقتصادی که بعضا بسیار عمیق بوده و اقشار و لایههای زیادی را در بر میگیرد. همچون معضلات اقتصادی عمیقی که در جامعه آمریکای امروز ظهور کرده و در قالب جنبش «اشغال والاستریت» خود را نشان میدهد یا بحران عمیق بدهیهای مالی شماری از کشورهای عضو اتحادیه اروپا از یونان، ایتالیا و اسپانیا و پرتغال در جنوب آن گرفته تا ایرلند در شمال آن، البته سرمایهداری نه نخستینبار است که دچار بحران اقتصادی شده و نه اولینبار است که بسیاری در اعتراض به وضع اقتصادی موجود در آن، به خیابانها ریختهاند.
در دهه 1920 رکود و بحران هولناک اقتصادی غرب را به زانو درآورد. بسیاری ظهور فاشیزم در آلمان و اروپا را در دهه 1930 و بروز جنگجهانی دوم را معلول بحران و رکود اقتصادی دهه 1920 میدانند. بعد از جنگ از اواسط دهه 1940 غرب فقر را با همه زشتیاش لمس کرد.
شوک نفتی در دهه 1970 بحران دیگری را در غرب رقم زد. «جمعه سیاه» روزی که بسیاری از شرکتها و اشخاص متوسط را به خاک سیاه در اواسط دهه 1980 نشاند و تا اوایل دهه 1990 پسلرزههای آن همچنان غرب را تکان میداد، صرفا شماری از بحرانهای مالیای بودهاند که ظرف 250 سال گذشته غرب را برای مدتی «بستری» و زمینگیر کرد. اما نظام سرمایهداری هر بار از «بستر بیماری» به پا خواسته و به حیاتش محکم و استوارتر ادامه داده.
در واقع نظامی که 200 سال پیش آدام اسمیت تحت عنوان «اقتصاد بازار آزاد» یا اقتصادی که در آن دولت همهکاره نیست و دولت متولی اقتصاد نیست، نه تنها درشتی و صلابت خود را در آمریکا و اروپا در دو قرن گذشته نشان داده بلکه نسل دوم کشورهای غیرغربی که توانستهاند از مدار توسعهنیافتگی خارج شده و امروز بدل به اقتصادهای موفق شوند، همچون هند، ترکیه، کرهجنوبی، مالزی، اندونزی، تایوان، برزیل، آرژانتین و... که پای جای پای غرب و اقتصاد آدام اسمیت گذاردند. آیا رمز و راز موفقیت نظام غرب در اقتصاد آزاد آدام اسمیت نهفته است؟ یا در ساختار سیاسی که جان لاک، اصحاب دایرهالمعارف همچون دیدرو، روسو، منتسکیو و سرانجام جان استوارت میل در قرن نوزدهم اساس آن را ریختند؛ نظامی که امروزه ما آن را قیام لیبرال دموکراسی میشناسیم دلایل زیادی میتوان برشمرد که چرا غرب توانسته بدل به نظامی موفق و عملا بیبدیل شود.
میتوان به نظامهایی که طی این دو قرن به عنوان آلترناتیو نظام مالی که مدعی غرب شدند و سقوط عنقریب آن را نوید دادند، نگاهی افکند که آنان امروزه کجا هستند و غرب کجاست؟ همه ادلهای که میتوان برای بقا و موقعیت نظام غرب برشمرد یک طرف و دلیلی که بهنظر میرسد مادر همه دلایل باشد را میتوان در طرف دیگر قرار داد. نظام اقتصادی که به مخالفش امکان ابراز مخالفت بدهد، دور از تصور است که روزی سقوط کند. نظامی که به مخالفانش اجازه به راهانداختن جنبش اشغال والاستریت میدهد و حداکثر پلیس آنان را جریمه میکند، دور از تصور است که سقوط کند. برعکس همه آنهایی که در این 200 سال سقوط کردند نظامهایی بودند که حق مخالفت از مخالفانشان را سلب کرده بودند.
ملت ما: تونس، ترکیه نمیشود
«تونس، ترکیه نمیشود»عنوان سرمقاله روزنامه ملت ما است که در آن میخوانید؛حزب اسلامگرای تونس با اکثریت آرا پیروز انتخابات مجلس موسسان این کشور شد. دلایل موفقیت حزب اسلامگرای النهضه را میتوان تاریخی و مبارزاتی عنوان کرد. از زمان استقلال تونس و روی کار آمدن بن علی، النهضه تنها حزب سیاسی مخالف بود. راشد الغنوشی رهبر حزب النهضه بارها به دلیل مخالفت با سیاستهای بن علی به زندان رفت و همین مسئله محبوبیت او را در میان مخالفان بن علی افزایش داد. از سوی دیگر هرگاه سیستم سیاسی از بین میرود، مردم به دنبال احزاب مخالف میروند.
در تونس نیز به دلیل بحران هویت دوره بن علی مردم به اسلامگراها روی آوردند. اما در دوره بعدی و پس از گذشت این دوره قطعا آن حالت انتزاعی و کاریزماتیک از بین خواهد رفت و مانیفست و کارنامه اسلامگراها ملاک آرا خواهد بود. با این وجود اکنون حزب النهضه با به دست آوردن 90 کرسی از دیگر احزاب پیشی گرفته است. راشد الغنوشی، رهبراین حزب سالها در انگلیس و بقیه کشورهای غربی در تبعید به سر میبرده است و با دیدگاههای غربی کاملا آشناست.
از همین رو او 10 ماه پیش پس از بازگشت به تونس اعلام کرد که به اسلام معتدل نظیر آنچه در ترکیه حاکم است گرایش دارد. با این وجود نظام آتی تونس مانند ترکیه نخواهد بود چرا که حزب عدالت و توسعه ترکیه بیش از 50 درصد آرا را به دست آورد. در ترکیه نوع نگاه مردم به اسلام موجب شد تا رهبران حزب عدالت و توسعه روایتی بر مبنای توسعه و الحاق این کشور به اتحادیه اروپا مطرح کنند اما در تونس اوضاع اجتماعی، سیاسی و اقتصادی جامعه با ترکیه تفاوت دارد.
شکلگیری تحولات از تونس این دیدگاه را مطرح میکند که این موضوع به علت معتدلتر بودن دیدگاههای مردم این کشور است. بسیاری از کارشناسان و تحلیلگران بر این باورند که اگر اعتراضات از مصر یا الجزایر آغاز میشد به سمت افراط پیش میرفت اما نوع نگاه مردم و حتی احزاب اسلامگرای تونس اعتدال گرا است. در همین حال گرایش حزب النهضه تونس به اسلام معتدل موجب خواهد شد تا این کشور با وجهه بهتری در منطقه و نظام بینالملل ظاهر شود.
اما بر اساس پیشنویس قانون اساسی تونس 40 درصد آرا به کاندیداهای مستقل تعلق دارد و اگر حزبی تمام آرا را نیز به دست آورد بیش از 60 درصد نخواهد بود. بر اساس همین نظام انتخاباتی، حزب النهضه به دلیل آنکه کمتر از 50 درصد آرا را به دست آورده است مجبور است با احزاب دیگر ائتلاف کرده و از برخی از خواستههایش گذشته و دیدگاههایش را کاهش دهد.
از سوی دیگر این نگرانی وجود دارد که احزاب رقیب النهضه با ائتلاف علیه این حزب درصدد ضعیف کردن آن برآیند و در انتخابات بعدی معادله قدرت را به نفع خود تغییر دهند. با این وجود از آنجا که بدنه و شاکله تونس اسلامگرا است، اسلام باید مبنای قانون اساسی و نظام جدید قرار گیرد.
اما بهطور حتم اسلام حاکم بر تونس معتدل خواهد بود که هم در راستای آموزههای این دین و هم در راستای تقویت همکاریهای بینالمللی است. اسلام معتدل ، برداشت غربیها از اسلام را تغییر داده و اسلام هراسی را خنثی خواهد کرد.
دنیای اقتصاد:گام بزرگ اروپا، فرجهای دیگر
«گام بزرگ اروپا، فرجهای دیگر»عنوان سرمقاله روزنامه دنیای اقتصاد به قلم دکتر پویا جبل عاملی است که در آن میخوانید؛سرانجام پس از جلسات فشرده و طولانی که حتی موجب بیماری چند نماینده کشورهای عضو شد، رهبران اروپایی به توافقی دست یافتند که از منظر بسیاری فراتر از انتظارات بود.
اگرچه این به آن معنا نیست که مشکلات اروپا با این توافق در بلندمدت حل شده است. توافق کلی بخشش 100 میلیارد یورویی بدهی یونان، افزایش نقدینگی اروپا به همین میزان تا ماه ژوئن و افزایش چندین برابری تسهیلات تثبیت مالی اروپا است. این توافق میتواند پتانسیل این را داشته باشد که شرایط اروپا را در طول سال 2012 آرام کند. اما اگر عوامل بحرانزای کنونی همچنان وجود داشته باشد و در این فرجه یکساله، اقتصاد اروپا نتواند آنها را کنترل کند، ای بسا وضعیت در سالی دیگر به مراتب بدتر خواهد بود. در حقیقت تا رشد اقتصادی اروپا افزایش نیابد، بستهها و توافقها تنها فرصتهای کوتاه مدتی هستند که میزان درد آتی را میتوانند افزایش دهند و اگر موتور اقتصادی در این فرجههای زمانی به راه آید، بستهها کارآمد بودهاند.
در حالی که اقتصاد جهانی وارد پنجمین سال رکود میشود، شرایط بهبود اقتصادی به نحوی نیست که بتوان خروج از آن را در کوتاه مدت پیش بینی کرد و از این منظر شاید فرصتی که حتی این «توافق بزرگ» نیز ایجاد کرده برای رسیدن به ثبات کافی نباشد. با این وجود، شاید اگر کارشناسان منتظر آن بودند تا در ماه دسامبر و با رصد وضعیت یونان، حکمی قطعیتر برای اروپا صادر کنند، با این توافق باید رویکرد کج دار و مریز را سالی دیگر ادامه داد و بر تحولات بیشتری نظاره کرد.
اما تا همین جا نیز گامی که فراتر از انتظارات بود، موجب شد تا بازارهای سهام افزایش چشمگیری داشته باشند، آن چنان که شاخص داوجونز پس از توافق اروپا و البته گزارشی در خصوص سرعت یافتن رشد اقتصادی ایالات متحده در سه ماهه پایانی سال میلادی جاری، روند افزایشی را ایجاد کرده که بالاترین رشد ماهانه در 25 سال اخیر را نشان میدهد. از سوی دیگر، ارزش یورو نیز افزایش قابل توجهی داشته است که نشاندهنده بازگشت اعتماد سرمایهگذاران به اقتصاد منطقه یورو در پی این توافق است، هر چند این اعتماد، کوتاه مدت باشد و البته هنوز برای استراتژیستهای ارزی روند ارزشی یورو حتی در یک افق فصلی نزولی است و احتمال سیاست انبساطی از سوی بانک مرکزی اروپا این رویکرد را تشدید میکند.
به هر رو اروپاییان با توافق اخیر بار دیگر نشان دادند که چگونه میتوانند در مواقع ضروری اختلاف نظرات خود را با مشورت بیشتر حل کنند و چنین توافقهایی باعث آن است تا آنان نشان دهند که هر چه میگذرد رهبران اروپایی بهرغم واگرایی فرهنگی، زبانی و نژادی بین ملتهای خود، میتوانند چون سران یک کشور، به توافقها و تصمیمهای سرنوشت ساز برای کل اروپا دست یابند، امری که کمتر میتوان شاهدی برایش در نقاط دیگر دنیا پیدا کرد. اما این توافق بزرگ از منظر آنان، شاید تنها فرصتی بیشتر نباشد که چون فرصتهای گذشته میتواند از دست رود.
جهان صنعت:هنوز تکلیف درآمدهای پنهان دولت مشخص نشده!
«هنوز تکلیف درآمدهای پنهان دولت مشخص نشده!»عنوان سرمقاله روزنامه جهن صنعت به قلم
موسی منعم است که در آن میخوانید؛ ظاهرا معاون ارزی بانک مرکزی چند نکته را در گفتوگوی اخیر خود از قلم انداخته است. وی در حالی از «مکانیزم فعلی بانک مرکزی برای فروش ارز به مردم از طریق بانکها» سخن گفته که اصولا امروز خرید ارز از بانک آنقدر مشکل و غیرقابل دسترس شده است که حتی صدای برنامههای خبری سیما که عموما در تلاش برای سفیدنمایی وضعیت اقتصادی کشور هستند را هم در آورده است.
از دیگر سو آقای سیدعلی تحلیل اخیر- که دانش جعفری ارایه داده بود- مبنی بر فروش ارز برای تامین نقدینگی یارانههای خانوار را اکیدا رد کرده است اما هیچ توضیحی در مورد حجم یورو در ادوار زمانی گذشته و طی دوره مورد اشاره آقای دانشجعفری ارایه نکرده است، شاید اگر میزان ارز تزریق شده به بازار (چه دلار و چه یورو) توسط این مقام مسوول نیز اعلام میشد، شبهههایی که اخیرا به وجود آمده است کلا رفع میگردید.
نکته دیگر درباره این گفتوگو آن است که وی گفته بانک مرکزی به دنبال افزایش قیمت ارز نبوده که این سخنان با عملکرد بانک مرکزی در خردادماه امسال به طور کلی مغایرت دارد. معاون ارزی بانک مرکزی در حالی چنین ادعایی را مطرح کرده است که در خردادماه بانک مرکزی به طور رسمی نرخ ارز را به بهانه تکنرخی کردن بازار افزایش داد. توضیح بانک مرکزی درباره قیمت ارز در آن مقطع (نیمه دوم خردادماه سالجاری) هرگز منتشر نشد، در هجدهم خردادماه بانک مرکزی به طور عمدی انواع ارز را گران کرد؛ دلار آمریکا 117 تومان، درهم امارات 30 تومان، یکصدین ژاپن 150 تومان و یورو نیز 171 تومان توسط بانک مرکزی گران شد. این گزارشها رسمی و تایید شده است با این حال مشخص نیست معاون ارزی بانک مرکزی بر چه اساسی هنوز پنج ماه از آن ماجرا نگذشته، گفته که بانک مرکزی هرگز به دنبال گران کردن نرخ ارز نبوده است. از دیگر سو ایشان توضیح نداده است که فرآیند تبدیل دلارهای فروش نفت به دلار و واریز آنها به خزانه چطور با دلاری که 171 تومان گران شده بود اتفاق افتاده است!
در بودجه هر سال مجلس نرخ هر بشکه نفت و قیمت دلار را مشخص میکند. همیشه قیمت دلار در قانون بودجه کمی پایینتر از بازار آزاد تعیین میشد تا هم موج گرانی و تورمی ایجاد نکند و هم درآمدی برای دولت باشد. البته در سالهای گذشته رقم مابهالتفاوت بسیار کمتر از رقم یکصد تومان برای هر دلار بود. این درآمد همیشه برای دولت محفوظ بود اما درآمد بسیار بالایی نبود، دولت در سال 90 یکباره نرخ رسمی ارز را حداقل به طور میانگین یکصد تومان بیش از آنچه در بودجه مصوب شده بود، بالا برد و همین امر باعث شد تا کارشناسان و مجلس نسبت به این درآمد پنهان دولت واکنش نشان دهند و برای آشکار شدن آن دولت را موظف کنند تا رقم مابهالتفاوت را تا ریال آخر به خزانه واریز کند. بانک مرکزی قول داد که نرخ ارز را تکنرخی کند. در واقع بانک مرکزی روزانه از محل فروش بشکههای نفت دلار تحویل میگرفت و آن را در بازار آزاد بیش از یکصد تومان بالاتر از قیمت مصوب- با توجیه کنترل بازار ارز- بهفروش میرساند و تنها رقمی را که مصوب قانون بودجه بود به خزانه واریز میکرد که در این باره هم توضیح شفافی ارایه نشد و هنوز هم رسانهها در این زمینه ابهام دارند.
به نظر میرسد مسوولان بانک مرکزی در صورت مصاحبه اگر چنین ادعاهایی را مطرح میکنند، به شبهههای دورههای قبل هم اشاره کنند.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: