در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
سبحان میگوید برای اینکه بتواند طلبش را از مقتول بگیرد مجبور شد مرتکب قتل شود و اگر مقتول پول را به موقع میداد این اتفاق نمیافتاد. سبحان که در شعبه 71 دادگاه کیفری استان تهران محاکمه و به قصاص محکوم شده است، میگوید همه آنچه را که واقعیت بود، گفته اما روشن ـ نماینده دادستان ـ این ادعا را رد میکند او میگوید: «سبحان انگیزه واقعیاش را از قتل نمیگوید البته شواهد موجود در پرونده نشان میدهد او قصد داشت مقتول را بکشد و پولش را سرقت کند. چون تحقیقات ما نشان داد متهم مدرکی که نشان دهد مقتول به او بدهکار بود، ندارد.»
این مقام قضایی توضیح میدهد: «متهم پاییز 2 سال قبل مرد کارخانهداری به نام عباس را ربوده و به خانهاش برده بعد او را به قتل رسانده و جسدش را در گودالی دفن کرده است. وقتی خانواده مقتول اعلام فقدان کردند گفتند عباس با رانندهاش یعنی سبحان بیرون رفته است. هنگامی که پلیس سراغ سبحان را گرفت متوجه شد این مرد به طرز مشکوکی خانهاش را ترک کرده است. همسرش هم مدعی بود اطلاعی از او ندارد. ابتدا هیچ نشانه از اینکه عباس مرده باشد وجود نداشت، بنابراین احتمال یک آدمربایی در ذهن کارآگاهان نقش بست.
روشن در ادامه میگوید: مدتی بعد راننده یک بولدوزر خبر داد جسدی را حین انجام کار پیدا کرده است. وقتی خانواده عباس به پزشکی قانونی رفتند، جسد را شناسایی کردند. حالا دیگر کارآگاهان متوجه شده بودند قطعا پای سبحان در این قتل در میان است، بنابراین تلاشها برای شناسایی مرد جوان آغاز شد. لیدا همسر این مرد قطعا میدانست او کجاست به همین خاطر هم مورد پرسش قرار گرفت. لیدا همچنان مدعی بود هیچ خبری از شوهرش ندارد، اما زمانی که عابربانک عباس در خانه لیدا پیدا شد این زن اعتراف کرد. هرچند باز هم واقعیت را نگفت. این زن مدعی شد شوهرش عابربانک را به او داده و از خانه فرار کرده است. چند روز بعد وقتی دوباره مورد بازجویی قرار گرفت این بار ادعا کرد مقتول قصد تعرض به او را داشت. واقعیت وقتی مشخص شد که متهم اصلی بازداشت شد. سبحان یکبار ادعا کرد برای پول دست به این قتل زده، اما بعد مدعی شد برای گرفتن طلبش مقتول را کشته است. البته چون مدرکی در این خصوص ارائه نداده است به نظر میرسد متهم برای به دست آوردن پول مقتول وسوسه شده، او را بکشد.
نماینده دادستان تهران ادامه میدهد: «البته این ماجرا چندان هم در اصل پرونده که قتل عمد است تغییری ایجاد نمیکند به هر حال سبحان مرتکب قتل شده و همسرش هم سعی در اختفای واقعیت را داشته بنابراین هر دوی آنها باید مجازات شوند.»
طلبکار بودم
سبحان میگوید قصد کشتن عباس را نداشت، اما توسط او تحریک شد. او ادعای نماینده دادستان تهران را رد میکند.
چرا مقتول را کشتی؟
چون پولم را نداد، من به آن پول احتیاج داشتم.
با مقتول چطور آشنا شدی؟
راننده او بودم، به عنوان راننده استخدام شدم و چند سالی هم باهم کار میکردیم.
چقدر طلب داشتی؟
تقریبا 5/2 میلیون تومان طلب داشتم. او حقوقم را نداده بود.
چرا از او شکایت نکردی؟
چند سال بود که با هم کار میکردیم و رابطه دوستانهای داشتیم. نمیخواستم درگیری بین ما ایجاد شود.
پس دوستانه مشکل را حل میکردی؟
میخواستم دوستانه حل کنم، اما عباس به من حمله کرد و بین ما درگیری اتفاق افتاد.
او را کجا کشتی؟
عباس را به خانهام دعوت کردم. قصد داشتم در آرامش به او بگویم، پولم را میخواهم و لازم دارم. برایش مقدمهچینی کردم و گفتم برادرم به کربلا رفته و چند روز دیگر برمیگردد و بعد هم گفتم برای مهمانی باید خرج کنم و پولم را لازم دارم.
عکسالعمل او چه بود؟
با عصبانیت با من برخورد کرد و گفت پولت را نمیدهم مدرکی نداری و نمیتوانی ثابت کنی. این پول حق تو نیست من هم ناراحت شدم و سرش داد زدم بعد باهم درگیر شدیم.
مقتول را با چه چیزی کشتی؟
یک چاقو از آشپزخانه برداشتم و به طرفش حمله کردم و چند ضربه زدم. بعد روی زمین افتاد و دیگر نتوانست کاری بکند. بعد از چند دقیقه فوت کرد.
جسد را چه کردی؟
منتظر ماندم تا شب شود. بعد جسد را لای پتو پیچیدم و بیرون بردم و دفن کردم.
آنطور که در پرونده آمده تو از مقتول پول هم دزدیدی؟
بله کارت عابربانک و پولهایش را برداشتم، البته پول زیادی در آن نبود حدود 300 هزار تومان پول داشت. آن را به زنم دادم و بعد فرار کردم.
کجا رفتی؟
در شهرها میگشتم و سعی میکردم بیشتر از 2 روز در هیچ شهری نمانم بعد هم که شناسایی و دستگیر شدم.
خانواده هم داری؟
ازدواج کرده بودم، اما بچه نداشتم خودم هم خانواده دارم آنها سعی میکنند برایم رضایت بگیرند.
همسرت در ابتدای تحقیقات حرفهایی زد تا بتواند پلیس را منحرف کند، چرا او این کار را کرد؟
وقتی مرتکب قتل شدم زنم از هیچ چیز خبر نداشت، او میخواست به من کمک کند. او زن ساده و تنهایی است، وقتی پلیس بازداشتش کرد خیلی ترسیده بود. در چند سالی که با او زندگی کردم هیچ کار خلافی از او ندیدم. فکر میکنم به خاطر تنهایی بیش از حدش بود که دروغ گفته بود. او من را دوست داشت و وقتی که فهمید مرتکب قتل شدم خیلی گریه کرد.
او زن بدبختی است، امیدوارم حکم سنگینی در مورد او ندهند چون این وسط نهتنها خودش بلکه دخترش هم نابود میشود، او نباید به آتش من بسوزد.
فکر میکنی خانوادهات موفق شوند رضایت بگیرند؟
نمیدانم فکر نمیکنم. اولیایدم خیلی ناراحت هستند و فکر نمیکنم به رضایت فکر کنند.
به خاطر شوهرم
لیدا همسر سبحان متهم است حقیقت را مخفی کرده تا شوهرش بازداشت نشود، او میگوید نمیدانست این کار جرم است و تصورش این بود که به شوهرش کمک میکند. این زن در ابتدا مدعی شده بود شوهرش پول را به او داده و بعد رفته است و از او دیگر خبری ندارد، اما بعد ادعای تعرض را مطرح کرد. او در اینباره میگوید: من در زندگیام سختی زیادی کشیدم و نمیخواستم سبحان را از دست بدهم به همین خاطر دروغ گفتم. وقتی که مشخص شد سبحان واقعا مرتکب قتل شده است فکر کردم اگر بگویم مقتول قصد تعرض به من را داشت شوهرم را نجات میدهم. من به مقتول تهمت زدم و این کارم به خاطر سختیهایی بود که کشیده بودم.
این زن درباره گذشتهاش توضیح میدهد: نوجوان بودم که پدر و مادرم من را به مردی معتاد دادند، اعتیاد او آنقدر شدید بود که مجبور شدم از او طلاق بگیریم و این بار من را به عقد مردی درآوردند که سالها از من بزرگتر بود.
از او یک دختر دارم که حالا 13 ساله است. شوهرم پیر بود و به خاطر اینکه دیگر نمیتوانست من و دخترم را اداره کند از او جدا شدم و بعد با سبحان آشنا شدم و باهم ازدواج کردیم. من در این مدت در خانههای مردم کار میکردم تا زندگیام را اداره کنم. خیلی بدبختی کشیدم و مجبور شدم دخترم را به خانوادهام بسپارم. پدر و مادرم پیر و فقیر هستند و میدانم به سختی از پس مخارج دخترم برمیآیند. تا زمانی که با سبحان بودم او به من پول میداد و من دخترم را اداره میکردم، اما حالا نمیدانم باید چه کنم. هرچند همسر صیغهای سبحان بودم، اما او هیچ وقت با من بدرفتاری نکرد.
متهم درباره اینکه چرا شوهرش مرتکب قتل شد، میگوید: من در اینباره هیچ چیز نمیدانم. یک روز عباس را به خانه آورد، دعوا کردند و او را کشت. در اینباره به من چیزی نگفته بود. باور کنید من خیلی بدبخت هستم و اصلا نمیخواستم کار خلاف قانون بکنم و بدبختتر شوم. به همین خاطر هم از دادگاه درخواست بخشش کردم. من در این جنایت نقشی نداشتم و اگر میدانستم کاری که میکنم جرم است قطعا این کار را نمیکردم.
علیرضا رحیمینژاد
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: