در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
حرف از این افتاد که قرار است درباره ایستگاه راهآهن بنویسیم. یک عده از همکاران خواستند بنا را بر این بگذاریم که به توسعه لاکپشتوار خطوط راهآهن در شهرهای مختلف بپردازیم و از کمبودهای این نوع حمل و نقل بنویسیم، اما ترجیح دادیم خاطره هوهو چیچی دوران کودکیمان را زنده نگه داریم. به همین دلیل به سراغ میدان راهآهن و ساختمان آن به عنوان اولین اثر ثبتشده تاریخی در خیابان ولیعصر رفتیم، همانجا که از حدود 80 سال پیش به مبدأ یا مقصد گردشگران بسیاری تبدیل شده است و هنوز هم هر روز از رفتوآمد مسافران و گردشگران پر و خالی میشود و تصویر چمدانهایی را که روی سینهاش کشیده میشوند به خاطر میسپارد.
آدمها تاریخ را میسازند و نامشان در تاریخ میماند؛ هرچند نامشان به سختی تلفظ شود و به زور در ذهن بماند. سازنده ساختمان راهآهن تهران، صاحب یکی از همین نامهای دشواری است که در تاریخ کشور ما ماندگار شده است. پس از اینکه تصمیم برای احداث ایستگاه راهآهن در اراضی جنوبی شهر تهران در 23 مهر سال 1306 رنگ عمل به خود گرفت، ولادیسلاو ولادیسلاویچ گارادیتسکی اکراینی آستینهایش را برای ساخت این مجموعه که خیلی زود به مکانی برای توزیع گردشگران در سطح کشور تبدیل شد، بالا زد. 9 سال تلاش بیوقفه، بودجه و انرژی صرف شد تا بالاخره ایستگاه راهآهن با نمایی حاصل از اجرای شیوه اکسپرسیونیسم آرمانگرا و با الهام از معماری ایرانی رخ نمایاند. بخش عمدهای از زیبایی ظاهری ایستگاه راهآهن که در مساحتی حدود 174 هکتار گسترده و به عنوان یکی از مکانهای جاذب و توزیعکننده گردشگر معرفی شده، مدیون نظارت استاد کریم طاهرزاده بهزاد ـ برادر حسین بهزاد، مینیاتوریست صاحبنام ـ است. از همه اینها که بگذریم میرسیم به آنجا که چرا باید برای یکبار هم که شده برای تماشای این ساختمان و میدانی که به همین نام شناخته میشود برنامهریزی کرد. میدان راهآهن یکی از قدیمیترین میدانهای تهران است که به دلیل قرار گرفتن در کنار ساختمان ایستگاه راهآهن، هر روز مسافران و گردشگران زیادی را میبیند که خیلی از آنها با لباسهای محلی، چمدان به دست و بار و بنه به دوش از دروازههای ایستگاه قطار بیرون میآیند یا داخل آن میروند تا برای مسافرتی چند ساعته که با هوهو چیچی و تکانهای واگنها عجین است، آماده شوند. این میدان هم از گسترش شهرنشینی و پیامدهای آن بینصیب نمانده و در جایجای آن دستفروشانی به کسب و کار مشغولند که از کفش کهنه تا سیدی و ساعت حراج کردهاند و البته چانهزدنهای مسافران و گردشگران با این فروشندگان بیمغازه و هراسان از سررسیدن مأموران شهرداری جذاب است؛ بویژه وقتی این چانهزنیها با لهجههای محلی همراه میشود و گویش یک خطه از کشور را در این میدان زنده نگه میدارد. از مهمانپذیرهایی بگذریم که به لطف گردشگران و مسافران رونق دارند، گرچه اغلب بیرنگ و رو هستند و از رستورانهایی فاکتور بگیریم که بعضی از آنها تر و تمیزند و بعضی دیگر غبارآلود و چرب و چیل، ولی همه از صبح علیالطلوع تا نیمههای شب هوای میدان را به بوی غذا آغشته و اشتهای هر گردشگری را تحریک میکنند، میرسیم به زمین بازی بسیار ساده، اما پر از هیجان، شور و نشاطی که در ضلع جنوب شرقی میدان، مسافران کم سن و سال را به سوی خود میخواند و یکی دیگر از جاذبههای نوین این میدان قدیمی محسوب میشود.
گرچه بیشتر وسایل بازی این زمین رنگ و جلا ندارند، اما کلی صفا در آنها هست که مسافران را تا رسیدن وقت حرکت قطارها سرگرم میکند و اجازه نمیدهد کندی گذشت زمان برای سوار شدن به قطار بر اعصاب آنها غلبه کند.
البته مسافران کوچک اگر اهل مطالعه باشند، میتوانند سرکی هم به کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان بکشند که در این میدان به فعالیت مشغول است و غذایی برای روحشان تهیه کنند تا فکرشان از این سفر بینصیب نماند. تماشای مسافرانی که روی سکوهای سیمانی و در آلاچیقها سفره پهن کردهاند و دلی از عزا در میآورند یا روی زیرانداز و پتوهای مسافرتی و بین کوهی از کولهپشتی و چمدان چرت میزنند هم منظرهای است که در کمتر جایی میتوان نظیرش را پیدا کرد. آنهایی که میخواهند کمی از هیاهوی مسافران دور باشند، اما حس و حال آنان را ببینند، میتوانند به پارک امیریه که در سال 1346 به شمال شرقی میدان اضافه شده بروند و از آنجا صحنههای بدیع کشیده شدن چمدانها روی زمین، عجله برای دیر نرسیدن به قطار، خرید سوغاتی و... را نظاره کنند.
مریم گودرزی مقدم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: