سالن‌های سینمای ایران از نگاهی دیگر

خندیدن یا گریستن؛ انتخاب با ماست؟!

یادش بخیر! تا همین یک دهه پیش، همان وقت‌هایی که هنوز چیزی به نام پردیس سینمایی وجود نداشت و سینما آزادی، هنوز سینما آزادی نبود، انتخاب‌ محدودی در سالن‌های نمایش فیلم داشتیم و معمولا انتخاب‌مان هم مشخص بود با یک‌سری ویژگی‌های ثابت مثل نزدیک‌ترین، ارزان‌ترین و خانوادگی‌ترین سینما و اصرار داشتیم فیلم را همراه با خانواده ببینیم و به قول معروف، با هم بخندیم، بیشتر اوقات هم گزینه‌های مورد نظرمان برای فیلم‌دیدن، کمدی‌های سطحی و دم‌دستی بود، البته وقتی همراهان‌مان پدر، مادر، خواهر یا برادرانمان بودند.
کد خبر: ۴۳۵۲۱۶

چون وقتی با دوستان و رفقا قرار می‌گذاشتیم برویم فیلم ببینیم، قضیه فرق می‌کرد. خودمان را تحویل می‌گرفتیم، تیپ می‌زدیم و در سینمایی بالای شهر بلیت رزرو می‌کردیم معمولا هم برای فیلم‌های به ‌اصطلاح هنری و روشنفکری که تماشاچی‌های اندک و خاص داشتند.

اما حالا تعدادی از سینماها یا تعطیل شده‌اند یا تغییر کاربری داده‌اند. نمی‌دانم چرا چند سالی است سینماهای خوب و نوستالژیک، بی‌توجه رها شده و در حال ویرانی‌اند. صاحبان سینما برای گذران زندگی و امرار معاش، به تئاتر که چه عرض کنم، نمایش‌های سخیف و سطحی و بی‌ارزشی رو آورده‌اند که جز اتلاف وقت و مزه‌پرانی‌های لوس و اغلب ناشایست و خانواده‌ناپسندچیزی در چنته ندارند و حرمت و اعتبار آن سالن‌های دوست‌داشتنی را به باد می‌دهند.

وقتی از جلوی یکی از سینماها رد می‌شوم و چشمم به پرده زشت سر در سالن و نام‌های عاری از ذوق و سلیقه نمایش‌های ظاهرا کمدی‌ موزیکال می‌افتد، به افسوس سرتکان می‌دهم و اشک چشم‌هایم را پر می‌کند. نمی‌دانم چگونه می‌توان در سالن‌هایی که روزگاری محل تجمع خانواده‌هایی بود که دلشان به یک آخر هفته و فیلم خانوادگی ملودرام یا کمدی خوش بود، به تماشای دلقک‌بازی یک مشت هنرجوی بی‌استعداد نشست و به کارشان (نه هنرشان) خندید؟!

واقعا نمی‌دانم باید به حال چنین سالن‌هایی گریه کنیم یا با حضور در آنها و تماشای برنامه‌هایشان بخندیم. مگر وقتی دور هم در نشست‌های خبری و جشن و بزرگداشت‌های سینمایی جمع می‌شویم، داد همه‌ به هوا نمی‌رود که سالن سینما نداریم، کمبود داریم، فیلم‌های اکران‌ نشده روی دستمان مانده و نمی‌دانیم کجا اکران کنیم و چه و چه و چه؟! آیا با یک بازسازی مختصر نمی‌توان از همین سالن‌ها برای برگزاری جشنواره‌ها و سمینارها و یادبودهای سینمایی و تقدیر از هنرمندان یا حتی بهتر از همه اینها، اکران فیلم‌های مستند، خارجی و خاص استفاده کرد؟! پس چرا کسی دست‌کم برای جبران و رفع این کمبود، فکری به حال این سالن‌های رها شده و رو به ‌ویرانی نمی‌کند؟ آیا واقعا نمی‌خواهیم سالن سینما داشته باشیم؟ یا نه، می‌خواهیم آبروی سینما را در کشور هر روز بیشتر و بیشتر ببریم؟ آیا می‌خواهیم از سینماهای باقیمانده، یک لاله‌زار تازه بسازیم؟ آیا سرنوشت اسفبار سینماهای لاله‌زار برای عبرت ما کافی نیست؟!

آخرین بار که به سینما ...رفتم، فیلم «دلداده» روی پرده بود. ولی در تمام مدتی که فیلم نمایش داده می‌شد، چشم من و پسر عمه‌ام به سقف ویران سینما بود و نگران بودیم از این که مبادا سقف بر سر‌مان آوار شود. آنقدر حواسمان به سقف بود که اصلا فیلم را ندیدیم. در عوض ترس تازه‌ای را تجربه کردیم؛ ترس از مردن در سینما!

چند سینمای دیگرنیز به همین حال و روز دچارند. البته جای خوشبختی است که برخی از همین سینماها در حال تخریب در کنار نمایش‌هایشان به اکران یکی از فیلم‌های سینمایی هم تن می‌دهند، هرچند قدیمی و تاریخ‌گذشته یا بی‌کیفیت و خراب باشد که هیچ کدام از دیالوگ‌ها را نفهمی. دوست دارم بیشتر از حال و روز سینماها گله کنم. اما غصه امانم نمی‌دهد. چه می‌شود کرد؟ لابد این سرنوشت محتوم سینماهای ماست!

احمدرضا حجارزاده

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها