در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
اگر به ترور و شهادت آقای ربانی، رئیسجمهور سابق و رئیس شورای عالی صلح افغانستان نگاهی داشته باشیم چه عللی را میتوان برای این ترور ذکر کرد؟
من فکر میکنم اینگونه موارد، اقداماتی است که در دستورکار گروههای شورشی در افغانستان قراردارد و در مورد آقای ربانی هم قبلا گروههای تروریستی اعلام کرده بودند که بنا دارند جمعی از شخصیتهای موثر افغانستان از جمله آقای ربانی را ترور کنند؛ بنابراین تلاش برای سوءقصد به ایشان و برخی دیگر از چهرههای افغانستان به صورت کلی قابل پیشبینی و تصور بود. گروههای شورشی قصد دارند با از میان برداشتن شخصیتهای موثر افغانستان شرایط و فضای موجود در این کشور را هر چه بیشتر به سمت رادیکال شدن پیش برده و مانع فعالشدن تحرکات صلحآمیز شوند. به واقع آقای ربانی را باید یکی از قدیمیترین و باسابقهترین چهرههای جهادی در افغانستان دانست. وی از نیمه دوم دهه 1340 شمسی مبارزات خود را شروع کرد و جزو افراد شاخص نهضت اسلامی افغانستان در سالهای آغازین مبارزه در این کشور بود. ایشان در دورههای ظاهرشاه، جمهوری داوود، دوران اشغال افغانستان توسط شوروی سابق و همچنین دوره طالبان از چهرههای شاخص مبارزه بر مبنای اصول و خواستهای اسلامی بود. چند ویژگی قابل توجه در ایشان وجود داشت که شخصیتش را ممتاز میساخت. نخست این که اصول اسلامی و اسلامخواهی مبنای مبارزه وی از ابتدا تا هنگام شهادت بود. وی هم در مقابل اشغال خارجی و رژیم کمونیستی مبارزه کرد و هم در برابر تحجر برخاسته از قرائت نادرست جریانات افراطی از اسلام ایستاد. وی همچنین محوری در میان رهبران جهادی بود و همواره نقطه اتکایی برای تفاهم و همگرایی میان این گروهها محسوب میشد. نکته سوم، حسننیت همیشگی و اصرار وی به استقلال و ثبات در افغانستان بود. در این زمینه میتوان به تلاشهای فراوان آقای ربانی در طول 10 سال گذشته در کنار دولت افغانستان و در راستای ثبات و امنیت در افغانستان اشاره کرد.
به هر صورت آقای ربانی را میتوان مهمترین چهره سیاسی و ملی تلقی کرد که ظرف 10 سال اخیر از سوی گروههای شورشی در افغانستان به شهادت میرسد.
هرچند در طول سالهای گذشته فقط چند شخصیت درافغانستان ترور شده بودند، اما در سال جاری آمار ترور شخصیتها بسیار بالا بوده است. در این سال شخصیتهای معروفی همچون ژنرال داوود داوود، محمد جواد ضحاک، احمد ولی کرزای، برادر رئیسجمهور، غلام حیدرحمیدی و سرانجام برهانالدین ربانی رئیسجمهور پیشین افغانستان و رئیس شورای عالی صلح ترور شدند. مفهوم این روند چیست؟
این وضعیت از تغییر تاکتیکی گروههای شورشی در افغانستان از اواخر سال گذشته نشات میگیرد. این گروهها تاکتیک خود را از هر گونه رویارویی مستقیم و نبردهای نظامی با نیروهای دولتی و حتی نیروهای خارجی تغییر داده و تلاش کردند فعالیتهای خود را بیشتر بر عملیاتهایی مثل ترور، بمبگذاری و بعضا آدمربایی متمرکز کنند. به صورت مشخص به نظر میرسد این گروهها به دنبال ایجاد فضای روانی منفی در افکار عمومی مردم افغانستان هستند تا مردم را نسبت به آینده این کشور ناامید کرده و تلاش کنند فاصلهای بین آنها و حاکمیت ایجاد شود. بعلاوه، اینگونه ترورهای متاسفانه هدفمند موجب میشود نیروهای موثر و کلیدی که میتوانند در بخشهای مختلف افغانستان هم در بعد امنیت و همگرایی در بین مجموعه نیروهای موجود در طیف حاکمیت و هم در بعد موضوعات سیاسی تاثیرگذار باشند را از میان برداشته و فضا را برای مجموعه گروههای شورشی به گونهای مهیا کنند تا حاکمیت را در موقعیت ضعیفتری در مقایسه با گذشته قرار دهند. طبیعی است در شرایط اینچنینی این گروهها درصدد خواهند بود تا در هر گونه تعامل احتمالی نیز مطالبات بیشتری را برای خود در نظر گیرند. من فکر میکنم در یک جمعبندی در واقع ایجاد فشار سیاسی و روانی و تلاش برای اخذ امتیاز بیشتر از جمله اهدافی است که مورد توجه گروههای شورشی در رویکرد جدیدشان خواهد بود.
با توجه به واکنشهای شخصیتهای مشهور مخالف دولت در افغانستان همانند دکتر عبدالله عبدالله، امرالله صالح و احمد ضیا مسعود نسبت به ترور آقای ربانی به نظر شما این ترور تا چه حد میتواند دامنه انتقادها را بر ضد دولت کرزای و عملکرد امنیتیاش افزایش دهد؟
در این که عامل این ترور گروههای شورشی در افغانستان بودهاند جای تردید وجود ندارد و در واقع گروههای شورشی طراحی و انجام عملیات ترور را صورت داده و به دنبال دستیابی به اهداف خود بودند. در این زمینه بررسی این که توجه دولت و مجموعه حاکمیت برای محافظت از نیروها و شخصیتهای موثر به اندازه کافی نبوده موضوعی جداگانه است که دقت بیشتری میطلبد. من فکر میکنم هر دو موضوع یعنی هم تلاش نیروهای شورشی برای ترور شخصیتها و هم نشان دادن نقاط ضعف حکومت، اثراتی درازمدت خواهد داشت که باید مورد بررسی قرار گیرد.
با توجه به این که گروه طالبان به طور رسمی مسوولیت حمله علیه ربانی را رد کرده است تا چه حد میتوان نقش سازمان اطلاعات ارتش پاکستان یا گروه حقانی را در این ترور دخیل دانست؟
بهرامی: یکی از خواستههای جناحهای تندرو در گروههای شورشی و بخشی که در خارج از افغانستان این گروهها را حمایت میکند، تندتر کردن و رادیکال کردن فضای موجود و ایجاد فاصله بین طرفداران بازگشت صلح در افغانستان و مردم است
نظر به این که ترور ربانی در مرحله مهمی از تاریخ افغانستان صورت میگیرد که کار انتقال مسوولیتهای امنیتی و فرآیند بومیسازی امنیت در افغانستان در حال انجام است، به نظر شما این اتفاق چه تاثیری میتواند بر این روند داشته باشد؟
باید گفت ما در فرآیند صلح با نوعی دوگانگی در رفتارها و سیاستهای غرب مواجه هستیم و این دوگانگی قاعدتا تاثیر منفی خود را روی نوع رفتار و عملکرد گروههای شورشی در افغانستان خواهد گذاشت. در این بین مشخصا دولت افغانستان با تشکیل شورایعالی صلح و انتخاب برخی شخصیتها در این شورا سعی دارد موضوع صلح را داخلی و بومی کند و از همه ابزارها و عوامل بومی برای دستیابی به آن استفاده میکند و همچنین تلاش کرده است کشورهای خارجی نیز مجموع فعالیتهای خودشان را از این مجرا دنبال کنند تا پیامی مشخص و واضح به گروههای شورشی درباره توقعات دولت داده شود. اما متاسفانه در عمل آنچه مشاهد میشود روندی دوگانه و مجزا از هم است، یعنی نیروهای آمریکایی رفتار جداگانهای را در برخورد با پدیده و پروژه صلح در افغانستان دارند که نمود بارز آن سه دور مذاکره غیرآشکار بین نمایندههای آمریکا و آلمان با نماینده شورای کویته در کشورهای دیگر بدون حضور و اطلاع دولت افغانستان بوده است. نفس این اقدام حاوی این پیام است که توان و منزلت دولت افغانستان به عنوان محور مذاکره برای صلح تنزل یافته و طبیعتا تمایل و گرایش گروههای شورشی برای حرکت در مسیر دولت افغانستان کاهش خواهد یافت. این دوگانگی و اصرار آمریکاییها در تعریف راهکارهای مستقل را میتوان یکی از نقاط موثری تلقی کرد که مانع دستیابی فعالیتهای داخلی به صلح میشود.
از سوی دیگر من باور دارم یکی از کلیدیترین فعالیتهایی که میتواند در افغانستان به موضوع ثبات و امنیت کمک کند بومیسازی پروژه امنیت در افغانستان است. یعنی به میزانی که پروژه امنیت بومی شود و توان و امکانات مجموعه نیروهای امنیتی در کشور افزایش پیدا کند دولت افغانستان و نیروهای تحت امر آن میتوانند مقابله لازم را با گروههای شورشی داشته باشند. در غیر این صورت نفس حضور نیروهای خارجی علیرغم برخی ادعاها، خود میتواند موتور محرکهای برای ادامه حیات گروههای شورشی، سربازگیری آنها و تلاش بیشتر برای برهم زدن ثبات در این کشور تلقی گردد. بنابراین اگر موضوع امنیت و ثبات موضوعی کلیدی برای کشورهای خارجی در افغانستان محسوب میشود حتما باید از ترورها درس بگیرند و تلاش خود را برای افزایش و ارتقای ظرفیتهای نیروهای امنیتی در افغانستان و واگذاری مسوولیتها انجام دهند. در غیر این صورت مجموع این رفتارهای غیرواقعی در جهت خواستههای اعلام نشده پنهان و مبهم کشورهای خارجی در افغانستان ارزیابی خواهد شد.
با توجه به نقش پیشین آقای ربانی در شورایعالی صلح افغانستان و همچنین مخالفتهای کنونی با تداوم مذاکره با نیروهای شورشی از سوی شخصیتهای مخالف دولت، ترور وی چه تاثیری بر روند مذاکره دولت با گروههایی مانند طالبان خواهد داشت؟
یکی از خواستههای جناحهای تندرو در گروههای شورشی و بخشی که در خارج از افغانستان این گروهها را حمایت میکند (همانند بخشهایی غیر دولتی در پاکستان که این گروهها را تقویت میکنند و دولت این کشور نتوانسته است عملکرد این بخشها را در سیستم داخلی خود کنترل کند) تندتر کردن و رادیکال کردن فضای موجود و ایجاد فاصله بین طرفداران بازگشت صلح در افغانستان و مردم است. در این بین اگر قرار باشد که در پاسخ به این اقدامات موضوع دستیابی به صلح از راه روشهای مسالمتآمیز از دستور کار خارج شود مفهوم آن این خواهد بود که بخشهای تندرو در گروههای شورشی به خواست اصلی خود که تندتر کردن فضای جامعه و دورتر کردن ایده دستیابی به صلح از راه مسالمتآمیز است، دست یافتهاند.
با توجه به ترورهای زنجیرهای یک سال اخیر فکر میکنید تا چه حدی این ترورها ادامه خواهد یافت؟
من فکر میکنم این موضوع همچنان در دستور کار گروههای شورشی در افغانستان قراردارد و هیچ نشانهای هم تاکنون مشاهده نشده است که گروههای شورشی از این رفتار و سیاست خودشان دوری کرده باشند. بعلاوه تاکنون نیز حامیان گروههای شورشی در داخل پاکستان هیچ تغییر نظری در مورد ادامه حمایت از اینگونه گروهها نشان ندادهاند.
علی رمضانی / جامجم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: