لالایی را کوتاه کن خاتون!

نام: جلال، نام خانوادگی: رئیسی، شغل: سرباز وظیفه، محل شهادت: تنگه ابوغریب ، تاریخ شهادت: 1364.
کد خبر: ۴۳۱۱۴۵

می‌بینی خاتون ، چه ساده‌لوحانه مشخصات پسرکت را روی کاغذها مرور می‌کنند و به خیال خودشان برای پیرزنی 80 ساله خاطرات دور را ورق می‌زنند که مبادا عزیزش را نشناسد؟

اما تو به کاغذها و گواهی‌های شناسایی و پلاکاردها چه نیازی داری؟ تو اگر جلالت را نشناخته بودی این‌گونه تنگ در آغوشش نمی‌گرفتی، تو جلالت را می‌شناسی خاتون، حتی اگر توده‌ای از خاک و استخوان باشد، در پارچه سپیدی دو سر گره زده، تو جلالت را از بوی تنش می‌شناسی، حتی اگر باد ذراتش را هزار بار در نخلستان‌ها طواف داده باشد و تکه‌هایی از تنش، گیاهانی بی‌نام و نشان شده باشند در دشت‌های دور یا خرماهایی شیرین بر شاخه‌های نخل‌ها، حتی اگر از همه آن قامت رشید یکی دو تکه استخوان مانده باشد یا یک پلاک فلزی.

دیدی خواب‌هایت دروغ نمی‌گفتند؟ دیدی تعبیر شدند؟ طفلک گم‌شده‌ات برگشته، جلالت به قولش وفا کرده و پس از 26 سال از جبهه آمده است، آمده که تو در آغوشش بگیری، آمده به لالایی حزن‌انگیزت گوش کند و بعد خداحافظی کند و برگردد کنار همرزمانش، زیر یکی از آن سنگ‌های مرمر سپید.

حالا باید لالایی‌ای که 26 سال آرزوی خواندنش را داشتی تمام کنی، حالا باید برای آخرین بار کفنش را بو بکشی تا عطرش را به خاطر بسپاری، باید برای آخرین بار شانه‌اش را، شانه‌ای را که ندارد، ببوسی و در گوشش خداحافظ را نجوا کنی.

اشک‌هایت را پنهان کن خاتون، آغوشت را بگشا و رهایش کن، بگذار مسافرت با دل خوش برود، جلالت مثل وقت رفتنش عجله دارد، عزیزت نمی‌خواهد درنگ کند، باید روی دست‌های مردم، نرم و آرام و سبک برود تا خط مقدم، تا شمع‌های نیم سوخته، تا عکس‌های لاله‌ها و کبوترها، تا اتاقک‌های فلزی پر از آینه و قرآن، تا.... خداحافظی را کوتاه کن خاتون، جلال و همرزمانش طاقت انتظار را ندارند.

مریم یوشی‌زاده 
گروه جامعه

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها