در تحولات ماههای اخیر در خاورمیانه و شمال آفریقا شاهد نوعی غافلگیر شدن سیاستمداران بودیم. شاید هیچ کس فکر نمیکرد تحولاتی از تونس شروع شود و بعد بسرعت گسترش یابد و کشورهایی چون مصر، لیبی، یمن، بحرین و سایر کشورهای منطقه را در بر گیرد. عملکرد رسانهها را درخصوص این تحولات چگونه ارزیابی میکنید. آیا آنها هم به همان میزان سیاستمداران غافلگیر شدند؟
فکر میکنم برای پاسخ به این سوال اول باید مواضع دولتها را بررسی کنیم و بعد وضعیت رسانهها را نسبت به موضعگیریهای سران کشورها مورد مقایسه قرار دهیم.تمام کشورهای دیکتاتوری و حکومتهای سلطنتی موروثی که در منطقه خاورمیانه و کشورهای اطراف ما وجود دارند همگی به طور کامل مورد حمایت آمریکا بودند. اگر کمی به عقب برگردیم پایهگذار بسیاری از این حکومتها یا آمریکا بوده است یا قبل از آن، کشور انگلیس با توجه به نفوذی که در منطقه داشته است. مخصوصا کشورهایی که حالت سلطنتی موروثی دارند توسط انگلیس ایجاد شدند و از همان روز اول انگلیسیها سیستمهای مطلوب خود را در این کشورها ایجاد کردند و هنوز هم این حکومتها براساس مدل حکومتی انگلیس ادامه دارند. حکومت پادشاهی عربستان و بحرین ازجمله این حکومتها هستند که در آنها یک خانواده حکومت میکند و تا ابد آن را متعلق به خودشان میدانند. این ماهیت اصلی کشورهای منطقه است و شاهد بودیم که در ماههای اخیر مردم این کشورها به این نتیجه رسیدند که حکومتهای دیکتاتوری نمیتوانند در شرایط امروز جهانی ادامه یابند. در این شرایط آمریکاییها تصمیم داشتند به شکل کنترل شده در برخی از این کشورها تغییراتی ایجاد کنند، اما نسبت به نتیجه این تغییرات نگران بودند. در همین مصر قبل از این که مبارک سقوط کند آمریکا سعی داشت به شکلی کنترل شده فردی مورد اعتماد مانند فرزند مبارک یا عمر سلیمان را که جنایاتش کمتر از مبارک نیست جانشین او کند. آنها اصلا قصد نداشتند حاکمیت مردمی ایجاد کنند و میخواستند برای تامین منافعشان تغییرات کمی ایجاد شود تا این که مردم آمدند و تکلیف را با این انقلابهایی که از تونس شروع شد و به سایر کشورها ادامه یافت روشن کردند.
حالا با این مقدمه اگر بخواهیم به بررسی فعالیت رسانههای عربی و غربی بپردازیم. تفاوتها و شباهتهایی را در فعالیت آنها مشاهده میکنیم. تفاوت آنها در این بود که غربیها اصلا در روزهای اول به حرکت عظیم مردم تونس توجه نمیکردند و به شکلی بسیار سطحی به آن میپرداختند. در میان رسانههای عربی هم فقط یک شبکه بود که توجه میکرد و خیلی هم به آن میپرداخت که شبکه الجزیره بود، اما هیچ وقت این حرکتها را به عنوان یک انقلاب نمیدانست و تنها رسانههای جمهوری اسلامی بودند که این حرکت مردمی را از روز اول در تونس به نام انقلاب مردمی نامگذاری کردند. اگر کسی پیگیری کند میبیند که وقتی این حرکتها اوج گرفت و به مصر و دیگر کشورها رسید تازه رسانههای غربی و عربی، نام انقلاب بر آنها گذاشتند.
بنابراین رسانهها نیز به دنبال حکومتهایشان دچار نوعی بهتزدگی و نداشتن تحلیل درست بودند. آنها نیز متناسب با حرکت سیاستمداران غربی و آمریکایی میخواهند فرصتطلبی و موجسواری کنند و تا جایی که میشود حرکتهای مردمی این کشورها را به نفع خودشان مصادره کنند. این کشورها نشان دادهاند منافع خودشان را اصل میدانند و اگر قرار باشد جایی منافعشان با امثال مبارک و بنعلی حفظ شود تا روز آخر از آنها حمایت میکنند، اما اگر وضعیت طوری شد که چنین افرادی ضعیف شدند و دیگر نتوانستند منافع کشورهای غربی را حفظ کنند آنها نیز تغییر موضع میدهند و به دنبال فرد جدیدی میروند. این درس عبرتی است برای پادشاهان کشورهایی چون عربستان، بحرین و بقیه که بدانند هر وقت منافع کشورهای غربی اقتضا کند دیگر از اینها حمایت نخواهند کرد.
همزمان با تحولات اخیر و قیامهای مردمی در کشورهای مختلف، شبکههای متعدد منطقهای و غربی به پوشش این تحولات میپردازند که در این میان میتوان به بی.بی.سی، الجزیره، العربیه، شبکههای آمریکایی و سایر شبکهها اشاره کرد. اگر بخواهید نموداری از فعالیت شبکههای مختلف ترسیم کنید و در این نمودار جایگاه شبکههای برونمرزی کشورمان ازجمله العالم و پرستیوی را مشخص کنید، این جایگاه چگونه خواهد بود؟
شبکههای خبری ما در دوره پس از انقلابهای مردمی و حرکتهای بیداری اسلامی در کشورهای مسلمان خاورمیانه، جایگاه بسیار رفیعی پیدا کردهاند که دلیل آن تفاوت نگاه و ادبیات و خبررسانی است که ما داریم. ما از روز اول بطور کامل و به شکل محکم و قاطعی از این حرکتها پشتیبانی میکردیم. چراکه این حکومتها را وابسته به آمریکا و غرب میدانستیم و با اعتقاد به این که مردم در این کشورها نقشی نداشتند از حکومت دیکتاتوری آنها انتقاد میکردیم. این در حالی است که شبکهای مانند الجزیره و العربیه نمیتوانند به طور کامل این کار را بکنند و با وجود این که خیلی سعی میکنند خودشان را طرفدار مردم نشان دهند، اما بالاخره شبکه الجزیره متعلق به پادشاهی است که خودش به وسیله کودتا علیه پدرش در قطر به حکومت رسیده است. شبکه الجزیرهای که اینقدر از حرکتهای مردمی دم میزند در کشوری اداره میشود که در آنجا بویی از دموکراسی و رای مردم وجود ندارد، بنابراین نباید انتظار داشت که مخاطب خیلی حرف این شبکه را باور کند. شبکه العربیه هم متعلق به حکومت عربستان است که سیستم پادشاهی بستهای دارد و هیچ کشوری در دنیا نیست که از این نحوه حکومت دفاع کند. در این کشور حتی به زنها اجازه رانندگی نمیدهند و هیچ حق مشارکت سیاسی در آنجا وجود ندارد. البته غربیها به خاطر منافعشان از حکومت این کشورها حمایت میکنند و شبکههایشان هم فعالند. این شبکهها با توجه به سابقه و پشتوانهای که در منطقه داشتند، توانستند تا حدی، مخاطب جذب کنند که این موضوع به خاطر سوابق آنها و حضورشان در حوادث مختلف و هزینههای زیادی است که انجام دادند، اما بتدریج شاهدیم که این روند در حال معکوس شدن است و الان در حوزه کشورهای عربی، شبکه العالم جمهوری اسلامی ایران، طبق نظرسنجیهایی که انجام دادهایم از رده ششم و هفتم به ردههای دوم و سوم و حتی دربرخی کشورها در ردیف اول قرار گرفته و مخاطب فراوانی را به خود اختصاص داده است. در حوزه کشورهای انگلیسی زبان هم همینطور است و آنچه که باعث جذب مخاطبان به شبکه پرستی وی شده نگاه متفاوتی است که این شبکه نسبت به تحولات دارد. مخاطبان، شبکههایی چون بیبیسی، سیانان، فاکس نیوز و الجزیره انگلیسی را در یک کفه قرار میدهند چرا که آنها روی مسائل مشابهی تاکید میکنند، اما پرستیوی متفاوت از آنهاست و همین باعث شده که مخاطب زیادی پیدا کند و این مخاطبان روز به روز در حال افزایش هستند.
به نظر شما مزیت نسبی رسانههای برون مرزی کشورمان در پوشش و انعکاس تحولات منطقه چیست؟
یکی از مزیتهای ما همان چیزی است که قبلا اشاره کردم. ما از همان روز اول به صورت شفاف و خیلی روشن از منافع مردم حمایت کردیم و این حرکتها را که برخی رسانهها از آن به عنوان شورش و امثال آن یاد میکردند انقلاب دانستیم. آمریکا و غرب خیلی سعی کردند مردم این کشورها را به یک تغییرات مختصر قانع کنند تا بتوانند دوباره برنامههای خود را پیاده سازند و این موضوع همچنان هم ادامه دارد. مزیت ما در این بود که از اول این انقلاب ها را مردمی میدانستیم و معتقد بودیم باید به همه خواستههای مردم توجه کرد و چنان که دیدیم مردم به حرکت انقلابی خودشان ادامه دادند و در مصر دست به اقدام مهمی چون تسخیر سفارت رژیم اسرائیل زدند. این حرکت از جهت اهمیت و تاثیری که در کل خاورمیانه داشت شبیه تسخیر سفارت آمریکا در تهران بود که در اوایل انقلاب اسلامی انجام شد. مردم مصر سرزنده و هوشیار هستند و بر خلاف خواست رسانههای غرب به حرکت خودشان ادامه میدهند. نگاه خبری و تحلیلی رسانههای غربی این بود که تغییرات کافی است و میخواستند این کشورها را به نام دموکراسی به همان وضعیت قبلی برگردانند اما فرق و مزیت ما این بود که از مردم و انقلاب این کشورها حمایت کردیم. ما به خاطر همین گفتمان، توانستیم تیمهای خبریمان را به شکل گسترده در همه کشورها مدیریت و این خواست مردمی را به درستی منعکس کنیم. این هم یکی از کارهایی بود که رسانههای خارجی بویژه در حوزه عربی نتوانستند به دلایل مختلف انجام دهند. یکی از این دلایل این بود که آنها در حوزه عربی دارای خبرنگاران و شبکههای متعددی نبودند و علاوه بر آن به خاطر خاستگاهی که داشتند نمیتوانستند این تحولات را به شکل عمیق و بلندمدت منعکس کنند، بنابراین خود این مسائل باعث شد که ما بتوانیم جایگاه فعلی را به دست بیاوریم.
آیا قرار داشتن جمهوری اسلامی ایران در این موقعیت جغرافیایی خاص نیز برتریهایی را در عرصه رسانهای در اختیار شما قرار داده است؟
سرافراز: ما از روز اول محکم و قاطع از حرکتهای مردمی منطقه پشتیبانی میکردیم چراکه این حکومتها را دیکتاتوری و وابسته میدانستیم اما شبکههایی مانند الجزیره و العربیه با وجود شعارهایشان نمیتوانند چنین کنند چون بالاخره متعلق به نظامهای پادشاهی هستند
در واقع باید بگوییم که شناخت محیطی ما از منطقه خیلی به ما کمک کرد. ما در حوزه خاورمیانه فعالیت زیادی داریم و با توجه به پیگیری تحولات فلسطین در منطقه، به شناخت کاملی رسیدهایم و به دلیل این شناخت کامل، تیمهای خبری و امکانات خوبی در اختیار داریم. این مسائل قطعا در فعالیتهای رسانهای ما خیلی موثر بوده است.
الان ما شاهد نوعی نزاع میان رسانهها هستیم که هر کدام به نیابت از حکومت کشورشان علیه رسانههای دیگر که آنها نیز به نوعی از حکومتشان نیابت دارند، فعالیت میکنند. اما در این میان شبکههای جمهوری اسلامی ایران ارتباط سازمانی خیلی شفافی با نظام سیاسی کشور دارند و این در حالی است که سایر رسانههای خارجی بهرغم حمایتی که از منافع کشورشان میکنند، سعی دارند ارتباط سازمانی خود را کتمان کنند. آیا این ارتباط آشکار رسانههای جمهوری اسلامی ایران با نظام، محدودیتی برایتان ایجاد نمیکند؟
ابتدا من مطلبی را در مورد شبکههای کشورهای غربی میگویم. شبکه بیبیسی جهانی، شبکهای وابسته به وزارت خارجه انگلیس است و خیلی جالب است که آنها در ابتدا سعی میکردند این موضوع را کتمان کنند، اما بعدها ما خودمان چندین بار این موضوع را در پرستیوی مطرح کردیم و الان دیگر خودشان هم به این موضوع اعتراف دارند.
وقتی ما از ارتباط حکومتی این شبکه صحبت میکردیم حتی برای برخی مسوولان کشور خودمان هم عجیب بود و آنها تعجب میکردند.
برخی مسوولان ما اعتقاد داشتند که اگر ما بعضی مسائل را مطرح کنیم به خاطر این که شبکههای ما، شبکههای حکومتی محسوب میشوند میتواند تبعاتی در پی داشته باشد، اما ما این مساله را قبول نداشتیم و میگفتیم شبکههایی نظیر بیبیسی، دولتیتر از ما هستند.شبکه بیبیسی وابسته به وزارت خارجه انگلیس است و سیاستهایش از آنجا ابلاغ میشود در حالی که شبکههای ما اصلا وابسته به دولت به معنای قوهمجریه نیستند. درست است که شبکههای ما وابسته به حاکمیت هستند، اما به دولت وابستگی ندارند، اما شبکههای بینالمللی برخی از کشورها این ویژگی را دارند.در مورد آمریکا هم اگر ما میبینیم ساختار شبکههایی چون سیانان و فاکس نیوز متفاوت است به خاطر ساختار حکومتی این کشور است. ساختار حکومتی آمریکا براساس نظام سرمایهداری است و در چنین حکومتی، نظام سرمایهداری، حاکم بر دولت است. شبکههای رسانهای این کشور هم وابسته به نظام سرمایهداری هستند و مثلا سیانان بیشتر به دموکراتها وابسته است و فاکسنیوز به جمهوریخواهان. پول این شبکهها هم از طریق مالیات مردمی تامین میشود و طبق آمار سال 2010 سالانه بیش از 500 میلیون دلار به هریک از این دو شبکه داده میشود.بنابراین اینطور نیست که بگوییم این شبکهها خصوصی هستند و از جیب خودشان خرج میکنند.
شبکهالجزیره هم که متعلق به امیر قطر است و از طریق پول نفت این کشور اداره میشود و هر کدام از شبکههای دیگر را هم بخواهیم بگوییم میبینیم که ارتباط روشنی با حکومت دارند.
اتفاقا فعالیت ما از این منظر خیلی راحتتر از شبکههای کشورهای خارجی است چراکه جمهوری اسلامی ایران حکومتی است که براساس رای مردم شکل گرفته است. ما تنها کشوری هستیم که تقریبا سالی یک انتخابات داریم و هیچ کشوری در دنیا به این شکل نیست. البته رسانههای خارجی این زرنگی را دارند که موجسواری کنند و در ظاهر از دموکراسی حرف میزنند، اما اگر آخر قضیه را نگاه کنید میبینید که همین دیکتاتورها هستند که منافع آنها را حفظ میکنند و این شبکهها هم تا روز آخر و تا جایی که بشود سعی میکنند این نظامهای دیکتاتوری را حفظ کرده و از سقوط آنها جلوگیری کنند.
همزمان با فعالیت دیپلماسی رسمی کشورها، در سطحی گستردهتر از آن شاهد فعال شدن دیپلماسی عمومی و در راس آن رسانهای هستیم. آیا استفاده جمهوری اسلامی ایران از این ظرفیت متناسب با نقش الهامبخش ایران در منطقه و جهان است؟
من ابتدا میخواهم یک مقدمهای عرض کنم و بعد به این موضوع بپردازم. الان شرایط خاورمیانه به جایی رسیده است که موج حرکتهای مردم منطقه به کشورهای اروپا و به نوعی آمریکا کشیده شده است. این حرکتها یک خاستگاه اصلی دارد که عدالت اجتماعی است. الان هم شرایط اقتصادی در آمریکا و اروپا طوری است که به خاطر تشدید فشارهای اقتصادی موجود و مشکل بدهی کشورهای اروپایی و آمریکایی، مردم متوجه شدهاند که نظام سرمایهداری به نفع مردم عادی که درآمدشان پایین است، نیست. یعنی یک گروه سرمایهدار در این کشورها هستند که عمده منافع، اعتبارات بانکی و وضع قوانین به نفع آنهاست و اکثریت جامعه از این منافع، بیبهره یا کمبهره هستند.به همین خاطر بتدریج در کشورهایی چون یونان، اسپانیا، انگلیس و دیگر کشورهای اروپایی این موضوعات به صورت جدی مطرح شده است.حتی در جایی چون سرزمینهای اشغالی، چند روز قبل شاهد برگزاری تجمع اعتراضآمیز در شهرهای مختلف بودیم که جمعیت یهودیان معترض به 500 هزار نفر میرسید و در خود تلآویو بیش از 300 هزار نفر تظاهرات کردند و مانند مصر در یک میدان تجمع کردند و برای این که نشان دهند اعتراضشان طولانیمدت است در آنجا خیمه زدند. این معترضان حتی در نوشتههایشان که به زبان عبری بود بحث مبارک و سرنگونی حکومت را مطرح کرده بودند. اینها نشان میداد که آنها هم از انقلابهای کشورهای اسلامی الهام گرفتهاند. بحث اینها هم این بود که در رژیم صهیونیستی، عدهای آن بالا نشستهاند و فقط به منافع خودشان توجه میکنند و اکثریت مردم دچار فقر، بیپولی و مشکلات اقتصادی هستند.
قطعا در آینده ما شاهد اوجگیری این حرکتها هستیم و احتمال سرایت این حرکتها به خود آمریکا هم هست.
حالا با توجه به این شرایط لازم است که ما دیپلماسی فعالی داشته باشیم که عموما این دیپلماسی با حکومتها کاری ندارد، بلکه با افکار عمومی سروکار دارد. خوشبختانه اگرچه خیلی دیر ولی اخیرا وزارتخارجه، تشکیلاتی برای دیپلماسی عمومی و رسانهای درست کرده است. بسیاری از کشورها در گذشته چنین ساختاری را در دستگاه دیپلماسی خودشان ایجاد کردهاند که این موضوع کمک میکند وزارتخارجه خودش را با شرایط روز تطبیق دهد. ما امروز شاهدیم که اهمیت کار رسانهای بسیار بیشتر شده است و اگر ما بتوانیم هماهنگی میان دیپلماسی رسمی و رسانهای ایجاد کنیم، میتوانیم قدمهای خیلی بزرگتری را در راستای ارتباط با افکار عمومی در کشورهای مختلف برداریم و تاثیرگذاری و اطلاعرسانی موفقتری در جنبههای مختلف داشته باشیم.
معاونت برونمرزی سازمان صداوسیما مخاطب خودش را طرفداران گفتمان انقلاب اسلامی و ایرانیان مقیم خارج از کشور میداند یا اینکه برای کل افکار عمومی کشورهای غرب و منطقه برنامه دارید؟
ما در حوزه فعالیت رسانههای برونمرزی، الان بیش از 30 رادیو داریم که هر کدام در حوزه مخاطبان خاص خود مشغول فعالیت هستند که بحث آنها مفصل است. ما کل کشورهای دنیا را از نظر حوزه جغرافیایی تقسیمبندی و متناسب با اهمیت و میزان جمعیتی که به هر زبان تکلم میکنند اولویتبندی کردهایم. تقریبا ما برای مهمترین زبانهایی که در سطح دنیا به آنها تکلم میشود شبکه رادیویی داریم. در کل میتوان گفت که اصلا ایرانیان خارج از کشور جزو اولویتهای کاری ما نیستند. در صداوسیما بخش دیگری مثل شبکههای جامجم و امثال آن این مسوولیت را به عهده دارند. در فعالیتهای تلویزیونی هم ما در چند زمینه کار کردهایم و شبکههایمان را به سمت تخصصی شدن میبریم. مثلا در حوزه خاورمیانه و کشورهای عربی، ما در حال حاضر 3 مدل شبکه تلویزیونی داریم، دستهای از این شبکهها، خبری هستند مانند شبکه العالم که مسوولیت آن اطلاعرسانی و کار خبری است. ما شبکه کوثر را داریم که خاستگاه آن از میان طرفداران اهلبیت(ع) است که تعدادشان در منطقه خیلی زیاد است. برنامههای این شبکه بیشتر برای پاسخ دادن به نیازهای فکری مخاطبان است و در این حوزه کار میکند و تمام اقشار از کودک و نوجوان گرفته تا حوزههای دانشگاهی و نخبگان سیاسی را پوشش میدهد. شبکه دیگر ما آی فیلم است که در حوزه فیلم و سریال فعال است و به طور کلی تقسیمبندیهای خاصی داریم. الان اگر ما در حوزه اطلاعرسانی در کشورهای انگلیسیزبان، شبکه پرستیوی را راه انداختهایم و در آینده قصد داریم یک شبکه اسپانیایی زبان برای مخاطبان کشورهای آمریکای لاتین و اسپانیا راهاندازی کنیم.
در موارد زیادی شاهدیم خبرنگاران شبکههای خارجی با ارشدترین مقامات ما مصاحبه میکنند، ولی شبکههای برونمرزی ما کمتر در این حوزهها فعالند. علت این مساله چیست؟ آیا درخواستهای مصاحبه ما پذیرفته نمیشود یا این که ما اصلا تمایل و برنامهای برای ورود به این مبحث نداریم؟
این موضوع ابعاد مختلفی دارد. بخشی از آن به این برمیگردد که مسوولان ما معمولا دوست دارند با شبکههای شناخته شده یا حتی غیرشناختهشده خارجی مصاحبه کنند و با توجه به وجود این علاقهمندی اگر درخواستی باشد مصاحبه براحتی انجام میشود. اما برای ما در کشورهای مختلف، با توجه به موقعیت و ارتباطات رسانهای که با کشورهای مختلف داریم معمولا کمتر موقعیت مصاحبه پیش میآید.
یک فرقی که میان ما و بقیه کشورها وجود دارد این است که ایران در کانونی قرار گرفته که همه میخواهند از مواضع مسوولان آن مطلع شوند، اما به عنوان مثال مخاطبان ما هیچ علاقهای به دانستن مواضع یک کشور آفریقایی ندارند و ما هم به دنبال آن نیستیم. ما معمولا به دنبال مصاحبه با مسوولان کشورهایی مثل آمریکا هستیم که باید گفت آنها هم در این زمینه خیلی باتکبر برخورد میکنند، البته از طرف دیگر ما کشورهای مهمی در همسایگی خودمان هم داشتهایم که خود مسوولان آنها درخواست کردند با ما مصاحبه کنند و ما هم استقبال کردیم و در سفری که به ایران داشتند با آنها مصاحبه کردیم و این ارتباطات همچنان ادامه دارد.
حسین نیکپور / گروه سیاسی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم