به طور کلی جایگاه ترانه سرایی را در کارهای تلویزیونی چگونه میبینید؟
ترانه در کارهای تلویزیونی، طی سالهای اخیر انگار یک فرصت است برای فیلمساز، برنامهساز، ترانهخوان، شبکهها، تهیهکنندهها و .... ترانه در تیتراژ آغازین و پایانی مجموعهها از نظر ایجاد لذت، اعتبار، شهرت و فرصت، انگار با مجموعه و آدمهایش بدهبستانی تعریف نشده دارد. گاهی مجموعه با یک صدای محبوب و مشهور به احترام و اعتبار میرسد و گاهی یک صدای ناشنیده غریب با خواندن یک تیتراژ در حد ستاره پرفروغ موسیقی، محبوب و مطرح میشود. بعضی وقتها هم صدایی بیمجوز و ممنوع با خواندن تیتراژ رواج قانونی مییابد. یک شکل دیگر کار هم این است که خواننده سرشناس نه برای اهدای اعتبار به یک برنامه، شاید برای عقب نماندن از قافله یا اثبات تواناییها یا تجدید موفقیتها یا حتی اینکه خودش را دوباره عزیز کند و... میآید و تیتراژی را میخواند. اما این وسط ترانهسراها سرنوشت غمانگیزی دارند. نه احساسشان مال خودشان است و نه اندیشهای که بیان میکنند. در حد یک بازیگر، نقشی عاریهای میپذیرند و تواناترینهایشان البته نقش خود را خوب بازی میکنند. این که ترانه چقدر با موسیقی، روایت و تصاویر مجموعه تطبیق دارد در بیشتر نمونهها در حد اکتفا کردن به یک پیام فکری و اخلاقی یا در بعضی نمونهها به اندازه به کار بردن عنوان مجموعه یا واژهای مرتبط باقی مانده است. البته قصد بدبینی ندارم.گاهی نمونههایی هم پیدا میشود که تطبیق نسبی در آن هست؛ اما با شنیدن بعضی تیتراژها حتی میشود گفت حال و هوای کلی موسیقی و ترانه با آنچه در مجموعه اتفاق میافتد هیچ نسبتی ندارد. مثلا یک کلام جدی، اجتماعی، عرفانی یا عقیدتی با اجرای جدی بعد از یک سریال طنز، آدم را به فکر فرو میبرد.
میتوانید مثال بزنید؟
ترانه نسبتا سیاه، رمانتیک و خیلی جدی «نرو» با صدای رضا صادقی بعد از سریال طنز مهران غفوریان که گویا فقط بهانهای بود تا صدای رضا صادقی شنیده شود یا تیتراژ پایانی سریال طنز «نون و ریحون» با صدای احسان فدایی یا در همین روزهای گذشته «سهدونگ سهدونگ» که فریدون آسرایی خوانده بود و فقط تعبیر سهدونگ در متن ترانه میتوانست یکجوری مربوط باشد. اجرای ترانه بسیار زیبایی «ز من نگارم» بعد از شبهای برره و بعد هم «امشب شب مهتابه» در تیتراژ قهوه تلخ که غیر از تداعی تاریخی ترانه علیاکبر شیدا در دوره قاجار و شباهت فضای مجموعه ـ اگر چه قبل از قاجاریه را روایت میکند ـ به بیسروسامانی دوره قاجار، دلیل دیگری نمیتواند داشته باشد. جالب آن که این نمونهها به تنهایی آثار شنیدنی و جالبی هستند، اما به عنوان ترانه تیتراژ، نه.
شکلگیری ترانههایی که استفاده میشود بر چه اساسی است؟ آیا بیشتر سفارش داده میشوند یا از ترانههایی که قبلا خوانده و سروده شده است، استفاده میشود؟
همه جور دیده میشود. در پاسخ به سوال قبل به این نکته اشاره کردم. بسته به این است که ترانه به چه هدفی در کار گنجانده شده باشد. البته اصرار برنامهسازان به شکل طبیعی این است که ترانه و آهنگ آن قبلا شنیده نشده باشد. در ضمن باید گفت اگر قرار است ترانه از لحاظ کلام،زبان شعر،حال و هوا و فضاسازی مضمون، ملودی، سازبندی و نوع موسیقی با اثر تصویری یا برنامه تلویزیونی تناسب و تطبیق داشته باشد، بهتر است خاص آن اثر ساخت و پرداخت شده باشد.
از نظر شما یک ترانه خوب چه ویژگیهایی باید داشته باشد؟
خودش را با شعر اشتباه نگیرد. در ترانه 2 عامل مهم است که آن را از خلوت شاعرانه، شخصی و خاص شاعر ممتاز میکند. اول، موسیقی. یک ملودی با همه شاخصههایی که کلام برای موسیقی باید داشته باشد، آواهای کلام، عبارتبندیهای منطبق بر جملههای موسیقی، توجه به ظرفیتهای قابل توجهی که واجها و مصوتهای بلند دارند، نحو و ساختار دستوری که در بستر موسیقی رسایی و سلامت خودش را از دست ندهد.
دوم، مخاطب. در ترانه موضوع مهم برقراری سریع ارتباط با مخاطب است. در ترانه اگر لایه پنهان معنایی یا عنصر زیباییشناسی ویژهای هست پشت مفاهیم و زبان ساده قرار میگیرد که بعد با تکرار دریافت میشود. ولی با یک بار شنیدن معانی، روابط، جذابیتهای موسیقایی و نیز تخیل کلام باید منتقل شود. پس در یک کلام یک ترانه خوب، هم چفت موسیقی مناسبش میشود و هم ارتباط سالم و موثری با مخاطب برقرار میکند. اندیشه، عاطفه، تخیل و بقیه عناصر شعری در حد متعادل و متناسب در یک ترانه خوب وجود دارند. هر موسیقی،ترانه خودش را میطلبد و این ترانه، خود را با ریتم و ملودی تطبیق میدهد.
ترانههای ما از نظر محتوایی و مفهومی در چه سطح و جایگاهی هستند؟
از بینهایت زیر صفر مثلا در کلام بعضی ترانههای عوامپسند، چه از نظر لفظی و چه از نظر محتوایی (عرف، اخلاق و زیبایی) تا نمره بالای مثبت مثل خیلی از آثاری که اندیشه پخته و زیبایی ظریفی دارند، جدی و تاثیر گذارند و وقتی میگویم جدی، منظورم عبوس نیست. بعضی کارها را که میشنوم به خاطر ضعف فرم و زبان، سستی قافیهها، نارساییها و رویکردهای سخیف اندیشه و اخلاق، بدون تعارف احساس تحقیر میکنم. این اصلا به نوع موسیقی ربط ندارد. ممکن است این احساس در اثری به من دست دهد که با سازهای ایرانی نواخته شود یا موسیقی پاپ باشد یا رپ، راک و....
سادهبینی در کلام، بیسلیقگی در تنظیم و ناتوانی در اجرای خواننده ممکن است به وجود بیاید. در مقابل این، نمونههای غرورانگیزی حتی در موسیقی رپ و راک میشنوم چه برسد به موسیقی پاپ، کلاسیک و در نهایت موسیقی اصیل ایرانی.
یکی از عوامل تاثیرگذار ترانهها کیفیت آهنگهایی است که برای آنها ساخته میشوند. وضعیت آهنگسازی را چگونه ارزیابی میکنید؟
من معتقدم ترانه خوب عموما موسیقی خوب با خودش میآورد مگر آن که آهنگساز، ترانه را نفهمیده باشد یا وقتی ترانهسرا روی آهنگ کلام میگذارد، تطبیق آوایی و مفهومی شعر موسیقی را نشناسد. کیفیت آهنگ با ترانه یک موضوع نسبی است. اما در موضوع تیتراژ برنامههای نمایشی و غیرنمایشی تلویزیونی باید بگویم ملودیها، ریتمها و سازبندیها پیرو مد هستند و ترانهها هم با بسامد واژههایی مشخص و مشهور شده، تقاضای برنامهسازها و در واقع تقاضای بینندههای عادت کرده را با همراهی یکجور خوانش مد شده و با صداهایی شبیه هم پاسخ میدهند. ترانههای تیتراژها مثل هم شده است، زیرا موسیقیها مثل همند و صدای خوانندهها و لحنشان مشابه هم. انگار یک ترانه و موسیقی با صدای خواننده تکهتکه شده و هر تکهاش در یک تیتراژ اجرا میشود. البته احتیاط میکنم و به خاطر معدود کارهای قابلقبولی که شنیدهام میگویم استثناءهایی هم هستند.
ترانههارا از نظر خوانندگی چگونه ارزیابی میکنید؟
در پاسخ سوال قبل اشاره کردم. انتخاب صداها برای اجرای ترانههای تیتراژها بنا به درخواست عمومی و عادتی که خود رسانه کمکم به مخاطبانش داده، پیرو مد است. یک دوره اگر یادتان باشد خوانندههای پاپ سنتی روی بورس بودند. همان دوره بود که پس از توفیق طولانی و همه گیر محمد اصفهانی، کمکم احسان خواجه امیری وارد میدان شد. ترکاشوند و محمد علیزاده هم بعد از او البته با توفیق کمتر آمدند. این آخری یعنی علیزاده حالا میبینیم دارد یکجور دیگر میخواند. در شکل جدید ترانههای تیتراژ صداهای ملایم با لحنهای گاهی زنانه بیشتر استفاده میشوند؛ علی لهراسبی، محسن یگانه، مهدی یراحی و حالا کمکم فریدون و گاهی محمد علیزاده. این صداها اتفاقا خیلی هم جذاب میخوانند و من خودم کارهایشان را گوش میکنم؛ اما تجمع اینها در شرایط فعلی، یکنواختی و تکرار را به موسیقی موجود وارد کرده که اگر چه درخواست عمومی است، ولی سلیقه عمومی را هم بیمارگونه تغییر میدهد.چند وقت است یک صدای بم یا اجرای پاپ سنتی مثلا صدای خوب اصفهانی را در تیتراژ برنامههای موفق نشنیدهایم. اگر هم میشنویم خیلی جدی نیست. احسان خواجهامیری هم که خوب میخواند و صدایش تحریر دارد، صدایش چپ است و چندان از مد روز بیگانه نیست. حالا مد بعدی چه باشد، خدا میداند. حسناش این است که خوشبختانه از خواننده شدن بازیگران و گویندهها که داشت به شکل وسیعی شروع میشد نجات پیدا کردیم،گوش شیطان کر!
برای بهتر شدن ترانهها چه پیشنهادهایی دارید؟
در وجود یک ترانهسرا باید شاعرانگی و احساس ظریف یک شاعر وجود داشته باشد. موسیقی بداند و آواهای کلامش را در ذهن با نقطههای موسیقایی ملودی تطبیق دهد. حافظهاش سرشار از ترانههای خوب باشد و توان نوآوری و ایجاد تازگی را در ترانه داشته باشد. اهل مطالعه و اندیشه باشد و اگر ممکن بود بداند برای چه صدایی ترانه مینویسد. تجربههای فردی ناب، زیبا و عمیق جایشان در ترانه تیتراژها خالی است. البته تجربههای فردی در موسیقی بیرون از سازمان هست و در بعضی موارد متاسفانه چندان عمیق نیستند.
ترانهها معمولا در نمایشهایی با موضوعات اجتماعی و خانوادگی گنجانده میشوند و در مواردی مثل آثار سیاسی و تاریخی کمتر دیده میشوند. علت چیست؟
ترانهها برای مجموعههای نمایشی عموما به خاطر تکرار منظم در حافظه مخاطب تا مدتی میمانند و حتی زمزمه میشوند. آثاری با گرایش سیاسی طبیعتا برای زمزمه شدن چندان مناسب به نظر نمیرسند. نکته دیگر این که ترانه با نمونههای درخشانش در تاریخچه سینما و تلویزیون کشورمان، متاسفانه هنوز خیلی جدی گرفته نمیشود و بخصوص در آثار جدی سیاسی و تاریخی یا اصلا ترانه تیتراژ استفاده نمیشود یا نمونههای متفاوت و ویژهای که چندان با مخاطب عمومی ارتباط مانوس و رایجی ندارند، اگر چه با قوام و زیبا هستند به کار گرفته میشوند. سریال امام علی را به خاطر بیاورید یا کیف انگلیسی، ولایت عشق، پهلوانان نمیمیرند. تیتراژ این مجموعهها ـ که آثار استاد فخرالدینی و بیات بودند ـ بسیار جدی و زیبا بودند. اما غیر از امام علی که مردم موسیقی و تیتراژش را میشناسند و آن هم فقط میشناسند و زمزمه نمیکنند، آثار دیگر به عنوان ترانه و تیتراژ رواج نیافت. زبان ترانه تیتراژ آثار تاریخی طبیعتا زبان مردم نیست. زبان تاریخی، فاخر و ادبی است و همین باعث میشود توده مردم از آن به عنوان یک اثر مرسوم استفاده نکنند.
درباره آخرین فعالیتهای خود توضیحاتی میدهید؟
حالا گاهی ترانه مینویسم، شعر میگویم، داستان کوتاه مینویسم و نقد میکنم. موسیقی جدی گوش میکنم. فیلم خیلی میبینم. جلوی میکروفن مینشینم و از علاقههایم صحبت میکنم. از راه شب شنبههای رادیو ایران، برنامه گلستان حکمت رادیو فرهنگ، برنامههایی درباره شعر معاصر فارسی و داستاننویسی ایران در شبکه جهانی صدای آشنا و فعلا در تنها برنامهای که حضور مداوم دارم رادیو7 در شبکه آموزش سیماست. عضو هیات علمی دانشگاه آزاد هستم و سعی میکنم به تعبیر زندهیاد سیدحسن حسینی؛ دم در، ذوق خود را به نگهبانی ندهم و اگر شد در رفت و آمدم به کلاسها، زیر لب ترانهای زمزمه کنم.
الهه کریمی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم