جشنواره فیلم‌های تابستانی شبکه 4

ژانر وحشت را همه دوست دارند

در آخرین هفته از جشنواره فیلم‌های تابستانی شبکه 4 سیما، 3 فیلم از استیفن کینگ به عنوان نویسنده رمان‌های نیمه تاریک، درخشش و میزری به نمایش درمی‌آید. استیفن کینگ که آثار شاخصی در ادبیات و ادبیات نمایشی دارد، چهره‌ای آشنا برای ماست و این به مدد ترجمه آثار و همچنین پخش برخی فیلم‌های اوست. از سینمای هنگ‌کنگ نیز 2 فیلم از ساخته‌های جانی تو به نام‌های پی‌تی‌یو و انتقام پخش خواهد شد. آنچه در پی می‌آید، مروری است بر فیلم‌های پی‌تی‌یو، درخشش (ساخته استنلی کوبریک) و میزری (به کارگردانی راب راینر)‌.
کد خبر: ۴۲۹۶۲۷

PTU

پی‌تی‌یو

تهیه و کارگردانی: جانی تو/ فیلمنامه: یو نای هو، او کین یی/ موسیقی: چانگ چی وانگ/ فیلمبردار: چنگ سیو کئونگ/ تدوین: لاوینگ چئونگ/ بازیگران: سایمون یانگ، مگی شایو، لام سیوت و رابی وانگ

سینمای هنگ‌کنگ حداقل پس از درخشش و فروش خوب آثار رزمی‌اش در دهه 70، کم‌کم گسترش یافت و پس از آن با کپی‌برداری بدون وقفه از آثار هالیوودی در تمامی ژانرها، به قطب سینمایی خاور دور تبدیل شد. یکی از مهم‌ترین و محبوب‌ترین کارگردانان هنگ‌کنگی در شرق آسیا، کارگردان همین فیلم پی‌تی‌یوست.

جانی تو، کارگردان 56 ساله هنگ‌کنگی اگرچه طی 35 سال فیلمسازی به هر ژانری سر زده، اما عمدتا به خاطر ساخت فیلم‌هایی در ژانر اکشن و جنایی مشهور شده است. جانی تو، سابقه حضور در جشنواره‌های معتبری چون برلین و کن را نیز به دفعات داشته است و دست بر قضا در آخرین دوره جشنواره فیلم کن در اردیبهشت امسال عضو هیات داوران بخش فیلم‌های مسابقه بود؛ اما فیلم جنایی ـ پلیسی و اکشن پی‌تی‌یو (واحد تکنیکی پلیس) یک برداشت تمام‌عیار از سریال تلویزیونی 24 است که حتی نام فیلم نیز از واحد سی‌تی‌یو وام گرفته شده است. داستان در ارتباط با تلاش‌های یک گروهبان پلیس است که تمام همت خود را مصروف این مهم می‌کند تا گروه‌های جنایتکار سازمان یافته را متوقف کند و در این راه مجبور است با شناسایی عوامل نفوذی و پلیس‌های فاسد تا سرحد مرگ مبارزه کند.

پی‌تی‌یو به عنوان یک اکشن پلیسی صرف، داستانی تمام‌عیار و جذاب دارد. گروهبان مایک هو به عنوان قهرمان اصلی ماجرا، از سویی در یک ماموریت شبانه اسلحه خود را از دست می‌دهد و بیم آن می‌رود که گروه‌های تبهکاری از روولور او استفاده کنند و کار به نام گروهبان و اعضای تیمش تمام شود و از طرفی تیم گروهبان هو هیچ اطمینانی نسبت به دیگر افراد پلیس ندارد و آنها مجبورند خودشان اطلاعات و سوابق گروه‌های جنایتکار را به دست بیاورند. این در حالی است که برخی مقامات نیز واحد تاکتیکی پلیس را جزو پلیس‌های فاسد ارزیابی کرده‌اند و این کار را برای گروهبان هو بسیار سخت‌تر می‌کند.

شخصیت‌پردازی و وجود داستان‌های فرعی و همچنین تزریق سوسپانس از عناصر اصلی برای روایت یک فیلم در ژانر پلیسی ـ جنایی است و پی‌تی‌یو کمابیش این اصول ژانر را رعایت کرده است. ابتدا بیننده، تصور درستی از گروهبان مایک هو و اعضای نزدیک به او مانند گروهبان کات ندارد، در ضمن اعضای کمیته تحقیق از واحد تکنیکی پلیس نیز مشکوک به نظر می‌رسند که مهم‌ترین آنها گروهبان لوساست. اعضای پی‌تی‌یو مجبورند برای رسیدن به اطلاعات مورد نظر از تکنولوژی روز دنیا البته به صورت غیرقانونی استفاده کنند.

شنود تلفنی و دستگیری غیرقانونی برخی مظنونان از این اقدامات است، با این همه در پایان یک‌سوم ابتدایی فیلم، تکلیف تماشاگر هنوز روشن نیست و نمی‌تواند بین آدم خوب‌ها و بد‌های داستان تفکیک قطعی قائل شود. هرچه بیشتر جلو می‌رویم بویژه بعد از کنکاش‌ها و موشکافی‌های گروهبان لوسا که مدام دنبال به تور انداختن گروهبان هو و همقطارانش است، مرز میان خوب‌ها و بدها کم‌کم مشخص می‌شود.

پی‌تی‌یو از صحنه‌های اکشن و خشونت‌آمیز هم سرشار است؛ اما استفاده از جلوه‌های ویژه به‌روز باعث شده خوش‌ساختی فیلم و سرعت مناسبش، تماشاگر را به پیگیری راغب کند.

The Shining

درخشش

کارگردان: استنلی کوبریک/ فیلمنامه: دایان جانسون و استنلی کوبریک/ موسیقی: وندی کارلوس و راشل الکاند/ فیلمبردار: جان آلکات/ تدوین: رای لووجوی/ بازیگران: جک نیکلسن (در نقش جک تورنس)، شلی دووال (وندی تورنس)، دنی لوید (دنی تورنس)، اسکاتمن کلودرز (دیک هالوران)، باری نلسون (استیوارت آلمن)، فیلیپ استون (دلبرت تورکل)، آنی جکسون (در نقش پزشک)، تونی برتون (لری دارکین)، باری دنین (بیل واتسون) و لیسا و لوئیس برنز (در نقش خواهران دوقلو)‌

نوولی که استیفن کینگ به نام درخشش (در بعضی ترجمه‌ها به فارسی تلالو معنی شده که به نظرم ترجمه دقیق‌تری است) سال 1977 روانه بازار نشر کرد 3 سال بعد توسط نابغه سینمای جهان، استنلی کوبریک به سینما برگردانده و براستی ترسناک‌ترین فیلم تاریخ سینما انتخاب شد؛ عنوانی که تاکنون نیز یدک می‌کشد. پیش از این فیلم، جن‌گیر (1973) ساخته ویلیام فرید کین، این عنوان را داشت؛ اما باید در نظر داشت جن‌گیر یک فیلم ماورائی به حساب می‌آید، ولی درخشش درباره انسانی است که در اوج عصبیت و ویرانگری قرار می‌گیرد.

درخشش، داستان یک نویسنده معروف به نام جک تورنس است که برای تمدد اعصاب و بازیافتن انرژی تصمیم می‌گیرد زمستان در هتلی خالی از مسافر اقامت کند تا بتواند سروسامانی به رمان جدیدش بدهد. اوکه همراه همسر و پسر خردسالش به این سفر آمده، طی همان اولین شب اقامت در هتل، دچار اختلالات عصبی می‌شود. شخصیت‌های خیالی فراوانی دوروبرش می‌بیند و در نهایت از درون فرو می‌پاشد. گویی او تبدیل به شخصیت بد یکی از داستان‌هایش شده باشد، تصمیم می‌گیرد همسر و پسر خردسالش را به قتل برساند، اما در نهایت و پس از گذشت ساعاتی نفسگیر بیرون هتل و در برف و سرما یخ می‌زند.

هرچه استیفن کینگ، استاد تمام‌عیار داستان‌های ترسناک و توهم‌زاست، در کارنامه کوبریک فقید، درخشش تنها فیلم ترسناک او به شمار می‌آید. جدای از فیلم، اتفاقات سرصحنه فیلمبرداری از مواردی هستند که در تاریخ سینما به یاد مانده است.

گفته می‌شود کوبریک در حین ساخت فیلم حتی باعث شده جک نیکلسن قصد جانش را کند و اگر عوامل تولید دخالت نمی‌کردند شاید نیکلسن، کوبریک را می‌کشت. علت این عصبانیت نیکلسن دست بر قضا هیچ ربطی به خود داستان نداشت یا این‌که مثلا نیکلسن در قالب شخصیت تورنس فرو رفته باشد، بلکه قضیه از این قرار بوده است که کوبریک هر نمایی را بیش از 100 بار تکرار می‌کرده تا جایی که در نمای ورود نیکلسن به آسانسور (موقعی که تبر به دست درپی همسرش افتاده بود) اینقدر این نما را تکرار می‌کند که نیکلسن شاکی می‌شود و با تبر کوبریک را دنبال می‌کند.

درباره شلی دووال قضیه برعکس است. او مدام به گریه می‌افتاده و از کوبریک خواهش می‌کرده کمی انصاف داشته باشد و اینقدر از بازیگر‌ها کار نکشد.

درباره شخصیت سیاهپوست که نقش سرایدار هتل را بازی می‌کرد و در یک نمای هراس‌انگیز توسط نیکلسن کشته! می‌شود، نقل است کوبریک 40 بار این صحنه قتل را تکرار کرده که اشک همه در آمده است.

درخشش، یک فیلم روانشناختی بسیار خوش‌ساخت و جاودانه هم است. جایی که نشان می‌دهد چطور شخصیت خوب و انسانی یک فرد معتمد در مقام همسر و پدر می‌تواند فرو بپاشد و به هیولایی غیرقابل وصف تبدیل شود. این فیلم هشدار می‌دهد مبادا هر کدام از ما یک شخصیت خوابیده این‌گونه داشته باشیم.

Misery

میزری

کارگردانی: راب راینر/ فیلمنامه: ویلیام گولدمن/ موسیقی: مارک شایمن/ فیلمبردار: باری ساننفیلد/ تدوین: رابرت لایتون/ بازیگران: جیمز کان (در نقش پاول شلدون)، کتی بیتس (آنی ویلکس)، ریچارد فرانسورت (باستر)، لورن باکال (مارسیا سیندل) و گراهام جارویس (لیبی جری پاتر)‌

تریلر میزری 3 سال پس از نگارش نوول استیفن کینگ سال 1987 ساخته شد و به عبارتی یکی از وفادارترین فیلم‌هایی به حساب می‌آید که تاکنون از نوشته‌های او اقتباس شده است. هرچقدر در آثار دیگر کینگ ترس و خیالات حرف اصلی را می‌زند در میزری، اساس کار و روایت بر توهمی دامنگیر که طی سال‌ها شکل گرفته، قرار دارد.

فیلم میزری را راب راینر با یک کستینگ (انتخاب بازیگر) فوق‌العاده عالی ساخته است. داستان درباره یک نویسنده مشهور به نام پال شلدون است که مدت‌هاست داستانی دنباله‌دار را به نام میزری می‌نویسد و خوانندگان بسیاری نیز دارد. وقتی شلدون قصد دارد به خانه روستایی‌اش برگردد تا کمی با پایان داستانش کلنجار برود، دچار حادثه می‌شود. وقتی شلدون به خود می‌آید، در می‌یابد در خانه‌ای بستری است و پرستاری به نام آنی ویلکس از او مراقبت می‌کند.

آنی که از خوانندگان پرشور و دوستداران سرسخت رمان میزری و شخصیت قهرمان آن است و شلدون را نیز بسیار می‌ستاید، ناگهان از آن حالت مهربان و کوشا خارج می‌شود و تبدیل می‌شود به شکنجه‌گر نویسنده دوست‌داشتنی‌اش و علت چیست؟ چون شلدون تصمیم گرفته بود دیگر رمان دنباله‌دار میزری را ادامه ندهد و در حقیقت قصد داشته در آخرین قسمت به نحوی تدارک مرگ سوزناک قهرمان داستانش را ببیند و آنی که هرگز چنین چیزی را نمی‌تواند تحمل کند، شلدون را مصدوم کرده و وادارش می‌کند داستان را آن گونه که وی می‌خواهد، ادامه دهد.

اگر فیلم میزری را ندیده‌اید، پیشنهاد می‌کنم ششدانگ حواستان را هنگام پخش به این فیلم بدهید. میزری روایت سرراستی است از زیاده‌طلبی جنون‌آمیز آدمی که گاهی می‌تواند به کشتار و آسیب انسان دیگر منجر شود. درام و تریلر روانشناختی و معناشناختی میزری به گویاترین شکلی این تغییر حالت در آدمی را به تصویر می‌کشد. از سویی در می‌یابیم گاهی خواسته‌های انسانی، آنچنان بر انسان تنها فشار وارد می‌کند که می‌تواند او را به مرز جنون برساند.

در فیلم، شخصیت بد ماجرا تا نیمه فیلم بر تماشاگر پوشیده است. اگرچه ممکن است شک و تردیدهایی را نسبت به کاراکتر پرستار آنی ویلکس داشته باشیم، اما به هرحال دلیلی بر بدبینی وجود ندارد. با وجود تعلیق مناسب است که مدام این شک و تردید‌ها به سراغمان می‌آیند تا داستان را تا انتها دنبال کنیم. از سویی دیگر، وقتی آنی دست خود را رو و شروع به شکنجه و آزار پل می‌کند، همه می‌خواهیم به این نویسنده بخت برگشته کمک کنیم. مدام به او می‌گوییم دست به قلم ببرد و ادامه داستان را آن جور که آنی می‌خواهد بنویسد. این بهتر از این است که پرستار دیوانه چاقو به دست او را بکشد.

پس از داشتن یک داستان عالی، انتخاب بازیگر در میزری بسیار خوب است. این تقریبا اولین فیلمی است که در آن جیمز کان به عنوان یک آدم بدبخت و مفلوک تصویر می‌شود و برای تماشاگر که مدام از او گردن کلفتی دیده بود یک تنوع چالش‌برانگیز و موفق به حساب می‌آید. کتی بیتس نیز که با ایفای نقش پرستار آنی ویلکس به اسکار بهترین بازیگر زن نقش اول رسید، واقعا در قالب این نقش فرو رفته است.

مهدی تهرانی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها