در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
داستانی که از آمدن شخصیت اصلی به شیکاگو شروع میشود.
تیتراژ این سریال از یک قطب نما شروع میشود که به سمت جنوب حرکت میکند. یعنی شخصیت داستان باید از کانادا به سمت جنوب(ایالات متحده، ایالت ایلینوی و شهر شیکاگو) برود. تصویر ابتدایی و نشان دادن یک قطبنما و نمایش نام سریال روی آن با فونتی که با فضای سریال هماهنگی کامل دارد و میان بخش اعظمی از داستان قسمتهای گذشته در کوتاهترین زمان ممکن، سیر روایی داستان سریال را به یاد میآورد. تصویری که پس از آن بلافاصله نشان داده میشود، هنگامی است که شخصیت اصلی از کنار تابلوی ورودی شهر شیکاگو با کوله باری که بر پشت دارد، میگذرد و هیچ چیز بهتر از این نمیتواند فضا و زمان و مکان رخ دادن داستان را مشخص کند. پس از آن قسمتهایی از سریال را پخش میکند که هر کدام بسادگی و موجزترین شکل ممکن، شخصیتهای آن را نشان دهد. اگر قرار است شخصیتی شوخ و شنگ باشد و کمی بیدست و پا با نمایش یک قطعه کوتاه از متن سریال در تیتراژ، شخصیت آن پرسوناژ را کاملا یاد آوری میکند. موسیقی تیتراژ هم کاملا با حال و هوای سریال هماهنگی دارد و حس سفر و جاده را بخوبی منتقل میکند.
تمام این نکات ظریف در قالب یک تیتراژ کاملا ساده به دور از هیچ تکنیک خاص و غریبی رعایت و خلق یک تیتراژ خوب و کاملا متناسب با فضای داستان را موجب شده و میتوان گفت این تفاوت عمده میان سریالی است که پل هگیس(«تصادف» و «عزیز میلیون دلاری» به عنوان فیلمنامهنویس) آن را ساخته و سالهای بعد از آن کارهایی عظیمتر خلق کرده است با کارگردانانی که به این حیطه به شکلی دیگر نگاه میکنند و نه در تکنیک و نه در شیوه روایت داستانی هیچگونه تخصصی ندارند.
حمیدرضا رفعتنژاد
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: