در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
اگرچه «پیک راستان» فضای کاملا متفاوتی با این سریال دارد و در واقع بشدت از آن ضعیفتر است، اما بازهم دغدغههای کارگردان نسبت به ارزشهای اخلاقی و سنتی و فراموشی و کمرنگ شدن آنها در جامعه مدرن مورد توجه و مداقه قرار گرفته است. در این سریال امیرحسین و آذر، 2 جوان فیلمنامهنویس هستند که در یک دفتر تهیهکنندگی تلویزیونی سینمایی با یکدیگر آشنا میشوند و متعاقب این آشنایی ازدواج میکنند. این دو از همان ابتدا تصمیم میگیرند فیلمنامهای مشترک برای یک سریال تلویزیونی بنویسند و به این وسیله رونقی به زندگی خود ببخشند. در ادامه و به موازات پیگیری ماجراهای زندگی این دو جوان، اتفاقهای جالبی را شاهد خواهیم بود. قهرمان داستان این فیلمنامه مردی است به نام حاج احمد منت دار که صاحب یک بنگاه پیک موتوری است و در هر قسمت درگیر ماجرایی میشود. سریال از لحاظ ساختار روایی فرم اپیزودیک دارد و به روایت قصههای مختلفی میپردازد که هر کدام ویژگیهای خاص خود را دارد. فارغ از نوع قصه، استفاده از بازیگران ناآشنا و موقعیت مکانی و لوکیشن کار که در شهر اصفهان میگذرد تا حدودی از جذابیتهای سریال کاسته و بویژه بازیگری در آن خیلی تصنعی به نظر میرسد، بخصوص در مورد امیرحسین و آذر که حجم بیشتری از قصه را به عهده دارند. روابط و مناسبات لوس، اغراقشده و باورناپذیر آن به حدی گل درشت است که توی ذوق میزند و از آنجا که قصه از نگاه این دو روایت میشود از تاثیرگذاری مطلوبی برخوردار نیست. خواجویی در سریالهای دبیرستان خضراء و کهنه سوار نیز همین رویکرد را در پیش گرفته بود. فقط حسن اکلیلی که با نقش آقای گرفتار در ذهن مخاطبان مانده است بازی روان و قابل قبولتری دارد.
ایده قصه جذاب است و قابلیت طرح مسائل گسترده اجتماعی و خانوادگی را دارد. پیک موتوری با مردم مختلف جامعه ارتباط دارد و میتواند بهانهای باشد برای پرداختن به مسائل عمومی و اجتماعی گوناگون و نفوذ به لایههای درونیتر مردم و ارائه قصهها و غصههای آنها. در این روایتگری میتوان علقههای نوستالژیک خواجویی به فرهنگ سنتی ایران را، هم در مفاهیم و مضامین قصه و هم درنشانههای فرمی و بیرونی سریال ردیابی کرد. این تحلیل اجتماعی از طریق یک روایت موازی صورت میگیرد. یکی بهواسطه حرفه امیرحسین و آذر و دیگری از طریق تجربیات و اتفاقاتی که در مرکز پیک موتوری میافتد. اصلا نام سریال خود نشانگر همین مضمونی است که درقصه میبینیم. اگرچه هر کدام از این اپیزودها دارای قصهای مستقل هستند، اما درونمایههای مشترکی دارند و بیشتر از ارزشها و هنجارهایی صحبت میکنند که فراموش شده و در حال اضمحلال هستند. به عنوان مثال در یکی از اپیزودهای این مجموعه، قصه مادری در آسایشگاه روایت میشود که پسرش هدیه او را برایش پیک کرده و وقتی پیک موتوری متوجه ناراحتی مادر پیر میشود موضوع را با مدیر آنجا درمیان میگذارد. حاج حبیب به شرکت پسر که مدیرعامل آنجا بوده میرود و با سیلی زدن به او، خودش را برای مادرش پیک میکند. فارغ از مفاهیم و ارزشهای اخلاقی که در این سریال برجسته شده، شیوه و شکل روایت داستان است که اغراق شده و سانتیمانتالی است و صرفا با برانگیختن احساس مخاطب قصد دارد آنها را تبیین و تفهیم کند. به عبارت دیگر سریال بشدت شعار زده بوده و قصهها در یک پردازش دراماتیک قوام نیافتهاند. ریتم و ضرباهنگ سریال نیز کند بوده و درحد و اندازههای یک سریال تلویزیونی نیست، به طوری که میتوان آن را مجموعهای از تله فیلمهای مختلف با یک تم مشترک فرض کرد.
انتخاب اصفهان به عنوان لوکیشن اصلی سریال با محتوا و سوژه آن تناسب منطقی دارد و البته اصفهانی بودن خود کارگردان و آشنایی او با فرهنگ و آداب و رسوم آنجا نیز کمک کرده تا از این ظرفیت بخوبی استفاده کند. در ضمن تهیه و تولید سریالها در مراکز استانها موجب تمرکززدایی در تولیدات نمایشی شده است؛ هرچند این کار به دلیل ذائقه مخاطب ایرانی که با چهرهها و مکانهای آشنا ارتباط بیشتری برقرار میکند دشوارتر از ساخت یک سریال در تهران است. اتفاقا سریالهایی اینچنینی بیش از هرچیز باید واجد فیلمنامه و قصه قدرتمندتری باشد و این ضعف را مثلا نمیتوان با لهجه شیرین اصفهانی جبران کرد.
یکی از نکاتی که در سریال جلب توجه میکند محوریت نویسندگی و نگارش و مسائل و دغدغههای مرتبط با آن است که کمتر در مجموعههای تلویزیونی مورد استفاده قرار میگیرد. پیک راستان به نوعی تداعیکننده کتاب داستان راستان شهید مطهری است که حکمتها و اندرزهای زندگی را در قالب داستانکهای مختلف بازگو میکند و استفاده از موقعیت دراماتیکی پیک موتوری نیز تاویل نشانهشناختی از این شرایط است که پیام دوستی و خوبی را میآورد. انگار هر قسمت از این مجموعه پیکی است که داستانهای راستانی را به مخاطب عرضه میکند تا هم سرگرم شود و هم پند بیاموزد. اما دریغ که این پیک قصهها و حکمتهای خود را در بستهبندی جذاب و دلنشین و تاثیرگذار به مشتریان خود تحویل نمیدهد و گاهی سوژههای نابی را تلف میکند و هدر میدهد. پیک راستان در قیاس با سریالهای قبلی اکبر خواجویی، جذابیت و کشش لازم را ندارد و نمیتواند مخاطب را نگه دارد.
سیدرضا صائمی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: