در برخورد با تنهائی !

جام جم آنلاین: زمانی که به شکل عجیب پرواز پرندگان در آسمان می نگرید ، به یاد چه می افتید؛ تکاپوی گروههای مختلف حیوانات در جهان وحش با عادات و غذای مشترک ، یاد آور چه نکته ای در ذهن شماست؛ با نگاهی کلی به زندگی در می یابید که گیاهان ، حیوانات یا انسان ها
کد خبر: ۴۲۹۴۰
عموما تمایل به زندگی گروهی دارند.
شاید حیوانات از هوش و ذکاوت ما بهره مند نباشند ، اما از روی غریزه تشخیص می دهند که زندگی دسته جمعی از تنها زندگی کردن امن تر است.
طرد اجتماعی روش خاصی است که نه تنها در میان انسان ها بلکه در میان جامعه حیوانات نیز وجود دارد.
زمانی که قرار باشد کسی تنبیه شود ، هم انسان ها و هم حیوانات جدا کردن او از جمع را را ه حل بسیار مناسبی می دانند.
افراد به دلائل مختلف از تنهائی رنج می برند.رفتار یک فرد ، خصوصیات درونی او ، شرائط موجود و غیره موقعیتی راایجاد می کنند که شخص مجبور می شود تنها زندگی کند و به تنهائی این رنج را تحمل کند.
تغییر هنجارهای اجتماعی ، زوال معیارهای خانواده و قوانین غلط ازدواج ، همراه با فشارهای زندگی مدرن ، بیش از هرچیز مسئول ظهور نسل والدین مجرد و افراد تنها هستند.
در شرق یا غرب ، شمال یا جنوب تفاوتی نمی کند.در جامعه امروز حتی بچه ها از این ناهنجاری مستثنی نیستند.
به دلیل افزایش تعداد طلاق ، فشار کار ، نابرابری های اجتماعی ، جنگ ، تروریسم ، عدم ثبات سیاسی ، خشونت های قومی ، و عوامل متعدد از این قبیل ، بسیاری از کودکان تحت رنجش حاصل از تنهائی و جدائی از نسل قبلی خود قرار دارند.
در حالیکه بسیاری از عوامل اجتماعی و حقوقی خارج از محدوده اختیارات یک فرد عادی هستند ، مشکل تنهائی کاملا خارج از کنترل ما نیست.
در سطح فردی ، هنوز می توان آن را تا حدی تعدیل نمود و با کمی ابتکار عمل می توان تنهائی را حتی به یک ابزار موثر برای ساختن ، و نه خراب کردن کیفیت زندگی تبدیل کرد.
در بسیاری از ادیان شرقی ، تنهائی موقعیت مطلوبی برای تکامل روحی محسوب می شود.
اگر شرائط پیش آمده ، تنهائی را به زندگی ما بیاورند ، باید با آن به گونه ای موثر برخورد کنیم تا بهترین بهره را از زندگی ببریم.
پیشنهادات ارائه شده در این بحث ، اساسا برای افرادی است که هنوز کنترل زندگی خود را به دست دارند و هنوز هم قادر به سازگار نمودن خود با شرائط موجود هستند ، اما متاسفانه محکوم به تنهائی اند:
1- یک هدف مشخص در زندگی داشته باشید: چیزی که شما را کاملا به تصرف خود در آورد ه و به قبول عمکرد مناسب برانگیزد.
اگرهدف معینی در زندگی داشته باشید ، زمانی که تنها هستید ، کمتر احساس تنهائی خواهید کرد بنابراین از امروز تصمیم بگیرید هدف خاصی را برای خود تعیین کنید و برای رسیدن به آن تلاش و پشتکار داشته باشید.
با یک زندگی هدفمند ، به آنچه می خواهید بدان دست یابید ، مشغول خواهید شد.
صادقانه از خود بپرسید ، آیا واقعا در زندگی هدف مشخصی دارید؛ اگر در این باره مطمئن نیستید در باره زندگی و فعالیت های خود فکر کنید و هدفی را برگزینید.
حتی ممکن است این هدف به سادگی کاهش وزن بدن ، آموختن یک زبان جدید و یا موفقیت در یک معامله باشد.
بهتر است هدف بزرگتری هم داشته باشید ، یک قصد جامع که شما را هدایت کند ومبنائی برای فعالیت هایتان باشد.
داشتن اهداف کوتاه مدت که کاملا مناسب چهار چوب هدف اصلی شما باشند نیز مناسب است.
اگر بتوانید هدف معنی داری را بیابید ، مطمئن باشید که بر تنهائی چیره خواهید شد.
هدف ، فرصتی را در اختیار تان قرار می دهد که توانائی های خود را در یابید ، آنها را بروز دهید ، به کار های خود افتخار کنید ، از محدودیت های خود عادی و زندگی متوسط فراتر روید و برای زندگی مفهوم و مقصود مشخصی را تعریف کنید.
داشتن هدف به معنی مشغول شدن به روشی مناسب و سروکار داشتن با خود و توانائی های فردی است. پس هدف داشته باشید و بگذارید این هدف شما را به خود مشغول سازد.
باور کنید: بهترین درمان تنهائی داشتن عمل کرد مناسب است و این با داشتن اهداف مشخص در زندگی میسر می گردد.
2- بیاموزید که خود را دوست بدارید: بسیاری از افرا به خودشان علاقمند نیستند بنابراین دائما در حال جستجوی کسی هستند که می پندارند می تواند آنها را کامل کند. این یک استدلال غلط است.
اگر خود را دوست داشته باشید ، کمتر از تنهائی رنج خواهید برد.
شما ، خود ، بهترین دوست خود باشید اگر می خواهید در زمان تنهائی احساس آرامش کنید.
بسیاری از افراد بدلیل آنکه می خواهند از خودشان بگریزند ، مایل به برقراری ارتباط با دیگران هستند.
این افراد اعتماد به نفس کافی برای ارج نهادن به قابلیت های درونی و توانائی های منحصر به فرد خود را ندارند.آنها تقدیر و تایید خود را در جائی دیگر می جویند.
از آنجا که کنترل روابط خود با دیگران را بدست ندارند ، اغلب ، قربانیان احساس خود بی کفایتی هستند که نسبت به خویشتن خود دارند.
اگر به خودتان اعتماد داشته باشید ، اگر به خودتان علاقمند باشید ، اگر با خو د احساس راحتی کنید ، لحظات تنهائی خود را ثمر بخش تر سپری خواهید کرد و خود را مانند شخصی با توانائی های کمیاب خواهید یافت.
به خاطر داشته باشید کسی که خود را دوست دارد ، با تنهائی مواجه نیست.
مشکل تنهائی برای آنکه می داند چگونه زمان را با خود سپری کند وجود ندارد.
اشتباه نکنید ، این بدان معنی نیست که خود خواه یا شیفته خودتان باشید. بلکه بسیار با آن فاصله دارد.
این گفته ها به معنای آن نیست که خود را بیش از دیگران پذیرفته و لذا از جامعه دور شوید.
بلکه منظور این است اگر خود را دوست داشته باشید ، بهتر بوسیله افکار و عقاید تان هدایت می شوید و راه های موثر تر ی را برای رفع مشکلا تتان خواهید یافت.
این یک واقعیت است که بسیاری از مردم خود را دوست ندارند.آنها دائما در تلاشند تا هر آنچه یا هر آنکه نیستند ، باشند.
این ، طنز زندگی است که انسان ها همواره در پی یک خود فریبنده ای هستند که در واقع خود آنها نیست.
این فریب آنها را فعا ل ، رقابتی و حتی در نزاع نگه می دارد ، اما در روندی که احساس بی کفایتی و یاس را نسبت به خود واقعی شان در آنها ایجاد می کند. از خوتان بپرسید ، آیا شما جسم خود را دوست دارید؛ آیا ظاهر خود را دوست دارید؛ آیا از عملکرد خود ، هوش و ذکاوت ، توانائی هاو سابقه خانوادگی خود احساس رضایت می کنید؛ اگر امکان زندگی دیگری وجود داشته باشد ، آیا مایلید شخص دیگری باشید؛ پاسخ به این سوالات به شما کمک می کند بدانید اگراز سوی دیگران طرد شوید ، آیا احساس تنهائی خواهید کرد.
بهترین ارتباطی که در زندگی می توانید داشته باشید رابطه شما با خودتان است.
رابطه ای که نیازمند بهترین توجه است و باید در اولین فرصت ایجاد شود.
کسی که لازم است تقدیر ش کنید و بیش از همه او را بپذیرید ، خودتان هستید.
این نگرش ، شما را خودخواه یا خود محور نخواهد کرد. برعکس کسانی که خود را دوست ندارند از محبت نسبت به دیگران نیز باز می مانند و از تنهائی رنج می برند.
پس از مدتی آنها بسیاری از دوستان خود را از دست می دهند زیرا احساس غلط تقدیر در آنها زائیده احساسشان از عدم کفایت وجودی شان است.
اگرشما خودتان را کاملا بپذیرید ، پذیرش دیگران نیز برایتان آسانتر خواهد بود و یاد می گیرید که علیرغم اشکالاتی که دارند آنها را نیز ارج نهید.
کسی که خود را بی قید و شرط دوست می دارد ، دیگران را نیز بی قید و شرط دوست خواهدداشت.
او دلیل زیادی برای انتقاد از دیگران ندارد و در پی یافتن اشتباهات آنان و یا عدم تایید آنان نیست.این یک حقیقت ساده است.
تنهائی موقعیتی است که به زندگی شما وارد می شود و شما را از خودتان دور می کند.
شما از آن رنج می برید زمانی که قادر به درک ارزش خود نبوده ، و سعی در مهار کردن خود طبیعی تان داشته باشید.
اگر می خواهید از تنهائی رهائی یابید باید بی قید و شرط خود را بپذیرید و بر نگرش های منفی خود نسبت به خودتان غلبه کنید.
در خودتان انگیزه ایجاد کنید. نسبت به خودتان مهربان باشید.اشتباهات و خطاهای خود را فراموش کنید.سعی کنید خود را در یابید.
از قضاوت خشونت بار نسبت به خودتان دست بردارید. بیاد داشته باشید اگر به خودتان علاقمند باشید و با خود احساس راحتی کنید بندرت احساس تنهائی خواهید کرد.
دوستان بسیار و روابط زیادی خواهید داشت و زمانی که کسی در اطرافتان نباشد می دانید که شما بهترین دوست خود هستید.
3- هشیار باشید: به حواس خود نقش جامعی بدهید اگر شما هشیار باشید ، زندگی دائما به شما درس هائی را می آموزد ، شما رابا اطلاعات ارزشمند تغذیه می کند و به یادگیری و پیشرفت مشغول می دارد.
چشم انداز زندگی بر یک چشم بینا گشوده می شود برای روحی حساس ، زندگی پر از رویداد ها و وقایع جالب و بیاد ماندنی است.
برخی از افراد قادر به درک و تقدیر زیبایی و تنوع زندگی حتی در شرائط عادی هستند.
این افراد می توانند از زندگی خود لذت ببرند ، زیرا قادر ند ذهن و حواس خود را در جهت حداکثر استفاده از آن قرار دهند.
از طریق مشاهده و ارزیابی ، دیدگاه های ارزشمندی نسبت به زندگی خود پیدا می کنند و توانائی منحصر به فردی را برای حل موثر مشکلات شان می یابند.
برای کسی که حواس خود را پرورش داده تا او را در یافتن حقیقت یاری کنند ، تنهائی وجود ندارد.
برای کسی که زندگی را با همه ظواهر و رنگ هایش می نگرد تنهائی وجود ندارد. چشمان تربیت شده او می توانند یک دوست را تشخیص دهند.
گوش های ماهر او می توانند به مکالمه ای دل انگیز گوش دهند و او هارمونی را در اصوات ، بوها و تصاویری که با آنها برخورد می کند ، در می یابد.
تنها یا در کنار دوستان ، باز هم حواس شما می توانند بهترین دوستان شما باشند. آنها حتی ممکن است به استحکام روابطتان با دیگران کمک کنند.
4- در زمان حال زندگی کنید:البته احتمال کمی وجود دارد که ذهنی که گذشته را رها نمی کند یا نگران آینده است ، موفق به این کار شود.
بسیاری از زندگی ها بر اساس رویدادهای دیروز یا عدم اطمینان از فردا به هدر می روند.
اکثر افراد درک نمی کنند که با ارزشترین چیزی که زندگی به ما می دهد همین لحظه ای است که در اختیار ماست.
همه ما بر مبنای افکارمان زندگی می کنیم ، اکثرا با افکار دیروز و فردا ، و بندرت بدون داشتن فکر و خیال یا جذب در لحظه کنونی که در آن هستیم زندگی می کنیم.
افکاردر واقع همان چیزی هستند که حس آگاه ما از آن ساخته شده است اما اگر ندانید که چطور از آ نها بهره ببرید یا چگونه آنها راکنترل کنید ، آنها نیز وقت گرانبها و زندگی شما را می بلعند بی آنکه این مسئله را درک کنید. پیش از آنکه بدانید چقدر زمان سپری شده ، زندگی زیرپایتان از بین رفته است و شما خود را در آستانه سفر پایانی خواهید یافت.
اگرنسبت به لحظه ای که در آن هستید آگاه باشید ، از همه رویدادهائی که در اطرافتان روی می دهد آگاه خواهید شد.
شما بر همه آنچه که در بیرون و در درون شماست هشیار خواهید بود.
درک امروز و لحظه ای که اکنون در اختیار دارید ، به معنی برخورداری از یک حیات واقعی است.
دانستن آنچه در اطراف شما روی می دهد به معنی پذیرفتن واقعیت شماست آنگونه که بر شما می گذرد.
کسی که این نکته را می داند هرگز تنها نیست. لحظات او با زندگی و زندگی اش با لحظات پر شده اند.
لحظات به او همراهی ، دوستی و آرامش می بخشند حتی زمانی که جهانی او را فراموش کنند.
5- روابط سالم برقرار کنید: روابطی که خود تخریبی نداشته باشند. بسیاری از روابط با گذشت زمان از بین می روند زیرا یک یا هردو طرف رابطه میل به مالکیت پیدا می کنند و زمانی که چنین مسئله ای روی دهد ، پایان یک رابطه دوستانه است.
زمانی که آزادی افراد تحت تهدید رقابت یا مقایسه قرار گیرد این رابطه محکوم به فناست.
ما اغلب فراموش می کنیم در روابطمان ، بین برقراری پیوند یا بعبارتی عهد و میثاق (bonding) و بستن یا قید و بند نهادن (binding) تفاوت قائل شویم.
شاید درست درک نمی کنیم که میثاق واقعی تنها زمانی صورت می گیرد که قید و بندی وجود نداشته باشد.
اگر شما انتظارات زیاد داشته باشید و خود را در برابر روابطتان قرار دهید ، مطمئن باشید که آن را خراب خواهید کرد.
یک رابطه سالم ، رابطه ای است که بر اساس اعتماد ، محبت ، درک ، آزادی و بی قید و غیر مشروط بودن دوجانبه ایجاد شود.
اگر یکی از این ملزومات از بین برود ، می توان انتظار بروز مشکل در روابط را داشت.
مسئولیت اولیه در قبال حفظ دوستی بر عهده شماست.اگر مسائلی برخلاف انتظارات شما پیش آید ، نباید دیگران را سرزنش کنید.
زمانی که مسئولیت روابط خود با دیگران را می پذیرید ، باید نسبت به آن متعهد باشید.
6- به دیگران کمک کنید: به گونه ای که خودتا ن و تنهائی تان را فراموش کنید.به این ترتیب شما حس هم دردی وقدرت درکی پیدا می کنید که به شما کمک می کند روابط خود را حفظ کنید.
طبیعت کمک رسان شما دوستانی را برایتان خواهد یافت و آنان را که از دست داده اید به شما بازمی گرداند.
شما زمانی به دیگران کمک می کنید که حس همدردی در قلبتان وجود داشته باشد . یک شخص شفیق و مهربان ، قلب هائی را که قصد کمک به آنها را دارد لمس می کند.
زمانی که رابطه ای فعا ل نیست ، یک شخصیت مفید متعهد می شود که در ابراز محبت پیشقدم باشد.
این احساسات مثبتی را برای درک و ارج نهادن دوطرفه ایجاد می کند و نهایتا به او کمک می کند تا این رابطه راحفظ نماید.
در آغاز ممکن است با موانعی مواجه شود اما بدلیل درستکاریش نهایتا موفق خواهد شد و اگر تنهاست ، در های عشق و محبت رادر مقابل خود گشوده می یابد.
7- خلاق باشید: خلاقیت هدیه ای است که می توانید با تلاش و اراده آن را پرورش دهید.
با قدرت خلاقیت می توانیداز خود عادی تان فراتر روید و منابع و توانائی های خود را به بهترین وجه ممکن بکار بندید.
استفاده مناسب از قدرت خلاقیت می تواند اکسیر حل بسیاری از مشکلات در زندگی شما باشد ، نه تنها برای مشکلات مربوط به روابط و تنهائی تان ، بلکه برای رفع دیگر مشکلات زندگی روزمره نیز سودمند است.
شخص خلاق مجبور نیست منتظر کمک دیگران بماند. لازم نیست از کسی تقلید کند و یا منتظر تغییر معجزه آسای وقایع باشد.
او از حس درماندگی و ناامیدی رنج نخواهد برد. خلاقیت به شما کمک خواهد کرد با مشکلا تتان روبرو شوید و شما را ا زلحاظ روحی و جسمی برای رویارویی با سرانجام امور آماده می کند.
این قدرت شما را قادر می سازد که به امور به گونه ای جدید بنگرید ، به روشی غیر منتظره بیندیشید ، ا زعادات و حرکات عادی ذهن خارج شوید و به موقعیت ها با ذهنی روان تر و عملکردی منعطف تر پاسخ دهید.
و بالخره اینکه شخص خلاق راههای زیادی را برای مشغول ساختن خود می یابد.
او می داند چگونه وقت خود را سپری کند ، چگونه خود را تکامل بخشد ، چطور با دیگران رابطه برقرار نموده و مشکلاتش را حل کند.
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها