در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
او میگوید: من از بچگی شر بودم برای همین هم نتوانستم درس بخوانم. کلاس دوم دبیرستان ترک تحصیل کردم، بیشتر وقتم را با بچه محلها میگذراندم و خیلی وقتها پیش میآمد، به هواداری این و آن دعوا میکردم. پدرم هم تصمیم گرفت برایم زن بگیرد تا سر به راه شوم.
میثم علاقهای به همسرش نداشت و بعد از شروع زندگی مشترک باز هم طبق روال سابق، زندگی میکرد. او توضیح میدهد: من در یک موتورسازی کار میکردم و قبل و بعد از تعطیلی مغازه پیش رفقایم بودم، هیچ وقت زنم را به یک پارک نبردم. دوست داشتم با بچه محلهایم تفریح کنم.
زندگی خانوادگی میثم در آستانه بحران بود که فرزند آنها به دنیا آمد. میثم میگوید: بعد از تولد دخترم زیاد رفتارم فرقی نکرد یعنی چند روزی سر به راه بودم تا اینکه بعدش دوباره رفتم دنبال رفیقبازیهای سابق. الهه 6 ماهه بود که به زندان افتادم. یکی از بچهها دعوایش شده بود، من هم به هواداری او چاقو کشیدم. طرف زخمی شد و مرا گرفتند و برایم دیه و حبس بریدند.
میثم یک سال و نیم بعد، با پرداخت دیه آزاد شد و زندگی تازهاش را شروع کرد. او میگوید: زنم میخواست طلاق بگیرد، خیلی سعی کردم مانعش شوم.
او دیگر به من اعتماد نداشت ولی آنقدر قول دادم که قبول کرد چند ماهی را آزمایشی با من زندگی کند. من در زندان خیلی به دخترم فکر کردم نمیخواستم آخر و عاقبت بدی داشته باشد برای همین هم بعد از آزادی سر به راه شدم و دوباره در یک موتورسازی کار پیدا کردم. خودم هم یک موتور داشتم که در مسیر خانه تا مغازه مسافرکشی میکردم دیگر همه هوش و حواسم به زندگیام بود و تازه فهمیده بودم خانواده داشتن یعنی چه و پدر بودن چه لذتی دارد. من از آن موقع تا حالا هر کاری که از دستم برآمده، برای خانوادهام انجام دادهام و باز هم این کار را میکنم.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: