با حجت‌الله ایوبی ، رئیس موسسه فرهنگی سازمان اکو

کار فرهنگی مثل کاشتن درخت گردوست

دکتر حجت‌الله ایوبی، رئیس کنونی موسسه فرهنگی سازمان اکو از آن دسته مدیران فرهنگی میانسالی است که نگاهش به مقوله فرهنگ، نگاهی گردویی است.
کد خبر: ۴۲۸۲۲۵

معتقد است که به جای فعالیت‌های زودبازده فرهنگی که می‌توان از آن به عنوان فرهنگ جالیزی یاد کرد، باید فعالیت‌های درازمدت مانند کاشت درخت گردویی داشت که سال‌ها بعد از آن نتیجه گرفت.

متولد سال 1342 است و دارای دکتری علوم سیاسی از دانشگاه لیون فرانسه و فوق‌لیسانس معارف اسلامی و علوم سیاسی از دانشگاه امام صادق(ع) است. خودش می‌گوید از سال 1388 که ریاست موسسه فرهنگی سازمان اکو را به عهده گرفته، تمامی ذهنیت‌های سیاسی‌اش را برای به‌ثمر رساندن اهداف این موسسه فرهنگی تعطیل کرده است تا این نهال ریشه‌دار شود.

سال‌ها رایزن فرهنگی جمهوری اسلامی ایران در فرانسه بوده و علاوه بر تدریس در حوزه علوم انسانی، مدیریت چند نشریه را نیز در کارنامه خود دارد. سیاستگذاری فرهنگی در فرانسه آخرین کتاب تالیفی او بوده که معتقد است نگاهی متفاوت به مقوله فرهنگ در کشوری با تمامی ویژگی‌های فرهنگی مانند فرانسه داشته است. این گفت‌وگو در روزهایی با وی صورت گرفت که او و همکارانش مقدمات برگزاری هفته فرهنگی اکو در ایران را فراهم می‌کردند. این هفته فرهنگی از شنبه گذشته با نمایش دستاورد‌های صنایع دستی کشورهای عضو اکو در بجنورد آغاز به کار کرده است و تا پایان این هفته ادامه می‌یابد.

برای شروع شاید بسیاری از ایرانیان از وجود موسسه‌ای به نام اکو باخبر نباشند. دقیقا وظیفه موسسه‌ای فرهنگی به نام اکو در ایران و کشورهای دیگر منطقه چیست؟

روزهای اولی که به این سمت منصوب شدم، خیلی از دوستانم که بیشتر دانشگاهی یا مدیران عالی رتبه‌اند، با شگفتی می‌پرسیدند اکو کجاست؟ همان روزها دبیر شورای خوشنویسی که خود از استادان این رشته است، کمی دیر به جلسه شورای انجمن خوشنویسان رسید. هنگامی که پوزش خواست و گفت از اکو می‌آید، همه گفتند خدا بد نده قلبتان طوری شده؟! الان یک سال و خورده‌ای از آن روزها می‌گذرد. هنوز هم خیلی‌ها اکو را نمی‌شناسند ولی بدون تردید همه خوشنویسان، نقاش‌ها، ادیبان و اهالی موسیقی و سینما و تئاتر اکو را خیلی خوب می‌شناسند. نام اکو در اصفهان، شیراز، قزوین، استان مازندران و استان خراسان شمالی که پذیرای دفتر یا برنامه‌های اکو بوده‌اند، ناشناخته نیست، اما هنوز راه درازی در پیش است. وقتی وضع اکو در ایران - مقر دائمی این سازمان - چنین است، شاید بتوان وضعیت دیگر کشورها را هم تصور کرد. سازمان اکو تنها سازمان مهم فرهنگی منطقه‌ای است که حدود 50 سال از عمرش می‌گذرد. یعنی ما 50 سال میزبان این سازمان منطقه‌ای و بین‌المللی هستیم که امروز 10 کشور عضو آن هستند. ایران، افغانستان، پاکستان، آذربایجان، ترکیه، قزاقستان، قرقیزستان، ترکمنستان، ازبکستان و تاجیکستان کشورهایی هستند که اکنون عضو این نهاد فرهنگی هستند. در واقع این 10 کشور همه از یک خانواده بزرگ فرهنگی‌اند و دارای گذشته بزرگ و یگانه‌ای هستند که باید از آن محافظت و مراقبت کرد. به بیان دیگر، بیشتر این کشورها عضو یک خانواده و یک تمدن هستند. مثلا شاعران و نویسندگان این کشورها در برخی موارد مشترک است. آیین و دین مشترکی داریم و به طور خلاصه مشترکات تاریخی و فرهنگی بسیاری ما را به هم مربوط ساخته است.

بله، این یک واقعیت است که مشترکات فرهنگی میان کشورهای عضو اکو بسیار زیاد است، اما با توجه به خط‌کشی‌های مرزی دنیای معاصر تصور می‌کنم که هم‌آوایی این مشترکات، کار خیلی سختی باشد.

ببینید، شاید برای روشن‌تر شدن این بحث باید به نکته‌ای اشاره کنم. سال‌هایی که در فرانسه بودم، از نزدیک شاهد تحولات جدی در اتحادیه اروپا بودم. از طرفی سال‌هاست که تئوری جهانی شدن در غرب مطرح است؛ وقتی که به آن دقت می‌کنیم، به نظر می‌رسد که بستر آن را هم فراهم کرده‌اند. به هر حال، اینترنت و ماهواره‌ها ابزارهای این بحث هستند. در یک مقطع تاریخی، اروپایی‌ها موفق به برچیدن مرزهای خود شدند و در نهایت تردیدها، یکباره پول کشورهای اروپایی یکسان شد، اما اکنون که سال‌ها از آن می‌گذرد و به آن نگاه می‌کنیم، می‌بینیم برچیدن مرزها و یکسانی پول رایج کشورها شدنی بود، ولی در موضوع فرهنگ به نظر می‌رسد موضوع کمی متفاوت است. یعنی به همان اندازه که فرانسوی‌ها به فرهنگ خود توجه دارند، آلمانی‌ها نیز به فرهنگ و حتی گویش خود تعصب دارند، اما در همین اروپا و دیگر کشورهای دنیا همه بینوایان ویکتور هوگو را فرانسوی خوانده‌اند و فیلم، سریال و حتی پویانمایی آن را هم دیده‌اند.

اما موضوع فرهنگی در کشورهای عضو اکو شکل دیگری است. میراث تاریخی و فرهنگی ما کاملا در هم تنیده است و از هم جدایی‌ناپذیرند. کمال‌الدین بهزاد، نادره دوران و نگارگر بزرگ مکتب تبریز، هنرمندی مورد افتخار ایران، ازبکستان، تاجیکستان، افغانستان و دیگر کشورهای اکوست. رودکی شاعر نامدار ایرانی، آرامگاهش در تاجیکستان است. مولانای پارسی‌گو در قونیه مدفون است و همه منطقه به او می‌نازند. نظامی گنجوی در گنجه آذربایجان، سنایی در غزنه و مختومقلی ترکمن‌ها در ایران به خاک سپرده شده است. می‌بینید که فرهنگ و تاریخ این کشورها از هم تفکیک‌ناپذیر است. به یاد دارم که روزی یکی از شخصیت‌های برجسته تاجیک به من گفت پدرانمان آرزوی زیارت قبر حافظ و سعدی را به گور بردند و می‌گفت کاری کنید که نسل کنونی این آرزو را به خاک نبرند یا آن که مردم ترکمنستان آرزویشان زیارت مقبره شاعر نامدارشان مختومقلی است و همه مردمان این منطقه در آرزوی زیارت قبر شمس تبریزی در خوی، کمال خجندی در تبریز و مولانا در قونیه‌اند. به بیان دیگر، مرزهای جغرافیایی نمی‌تواند 400 میلیون ساکن این سرزمین را که من آن را «سرزمین خورشید» می‌نامم، از هم جدا کند. بنابراین اکو یک اتحادیه واقعی است و معتقدم این اتحادیه پیش از این که سیاسی یا اقتصادی باشد، فرهنگی است.

باز می‌خواهم به سوال قبلی‌ام برگردم، تصور من این است که با توجه به حساسیت‌های فرهنگی موجود در منطقه، اکو وظیفه سختی به عهده دارد با این موضوع موافق نیستید؟

هدف ما، یادآوری این گذشته مشترک است. ما در عرصه فرهنگ خوشبختانه محکوم به همکاری هستیم. نمی‌توان به‌ایرانی‌ها گفت از مولانا یا رودکی بگذرند یا اقبال را نادیده بگیرند، اما من هم با شما موافقم که کار فرهنگی در این منطقه باید هوشمندانه باشد. ما یک دنیا نقاط مشترک داریم، رفتن سراغ نقاط تفرقه‌انگیز جدا ستم به مردم منطقه و کج‌سلیقگی است. جالب آن است اروپایی که همه تاریخشان پر از جنگ‌های طولانی و وحشیانه است، می‌کوشند برای خود نقاط مشترکی در تاریخ و فرهنگ دست و پا کنند، ما که تمام تاریخ مان یکی بودن است، دلیلی ندارد که به دنبال ایجاد تفرقه باشیم. به همین سبب ما در اکو به دنبال تشکیل بنیادی هستیم تا به ثبت آثار مشترک منطقه‌ای اقدام کند و همه منطقه با هم در حفظ میراث مشترک خود تلاش کنند. هیچ دلیلی ندارد که برخی عوامل وحدت بخشمان به عوامل تفرقه انگیز تبدیل شود. مولانا ایرانی است و در این تردیدی نیست، اما مردم ترکیه یک عمر برای معرفی مولانا کوشیده‌اند، نباید زحمات و تلاش‌های آنها را نادیده انگاشت. فرزندان تاجیک به رودکی عشق می‌ورزند و چون نگینی آرامگاهش را در بر گرفته‌اند. باید از آنها تقدیر کرد زیرا این هنرمندان و مفاخر، جهانی‌اند.

چند کشور عضو اکو از کشورهای استقلال یافته از شوروی سابق هستند که سال‌ها بود از دیگر ملت‌های منطقه جدا افتاده بودند. این موضوع از دیدگاه اکو چگونه تفسیر می‌شود؟

ایوبی: میراث تاریخی و فرهنگی کشورهای منطقه کاملا در هم تنیده است و مرزهای جغرافیایی نمی‌تواند 400 میلیون ساکن این سرزمین‌ها را از هم جدا کند. از این‌رو سازمان اکو وظیفه‌ای بسیار مهم برعهده دارد

ماجرای این کشورها جالب و عبرت‌انگیز است. حدود 70 سال اتحاد جماهیر شوروی کوشید مردمان این سرزمین‌ها را از هویتشان دور سازد و برای آنها هویت جدیدی ایجاد کند. ولی همه مردمان این کشورها مسلمان باقی ماندند و با چنگ و دندان دین خود را حفظ کردند.زبان فارسی، شعر و ادبیات، آیین‌ها و اساطیرشان سینه به سینه به نسل بعدی منتقل شد. شعر و ادب فارسی در متن زندگی مردمان تاجیکستان جاری است. بازگشت به خط نیاکان بسرعت پیش می‌رود. مثلا از دیگر سو در گرجستان که بیشتر مسیحی هستند، همه کلیساها بازسازی شده و مذهب جایگاه بلندی در زندگی مردم دارد و هر فشار بی‌اندازه استالینی حتی نتیجه عکس داد و امروز استالین در زادگاهش در گرجستان مورد نفرت است. این موضوع از سوی مردم منطقه حل شده است. فرهنگ را نمی‌توان به جایی تزریق کرد یا از ملتی گرفت. مقوله فرهنگ آمیخته و پیوسته با جان و تن مردمانی است که فرهنگ را جزئی از خود و رفتارهای روزمره خود می‌دانند. معتقدم که اگر فروپاشی شوروی سال‌ها بعد مثلا اگر همین روزها نیز اتفاق می‌افتاد، باز هم مردمان این گوشه از دنیا، هویت خود را فراموش نمی‌کردند. یعنی اصلا باورپذیر نیست در سرزمینی که رودکی و فردوسی برای مانایی زبانش نفس می‌کشیدند، چنین چیزی رخ دهد. این کشورها جزئی از فرهنگی هستند که روزگاری دنیا به آن می‌بالیده و ما به عنوان میراث‌داران پیشینیان اکنون وظیفه داریم تا پتانسیل‌های بالای این فرهنگ را به جهان معرفی کنیم.

در کسوت یک کارشناس فرهنگی نه مدیر یک موسسه فرهنگی، مهم‌ترین آسیب‌شناسی فرهنگی کشورهای عضو اکو با توجه به موضوع حرکت به سمت جهانی شدن و نفوذ فرهنگ غربی و حتی شرقی چیست؟

جهانی شدن، فرآیندی غیرقابل پیشگیری است و شاید اصلا نیازی هم به مقابله با این فرآیند نباشد. در آغاز این مسیر «جهانی شدن» به «آمریکایی شدن فرهنگ» ترجمه می‌شد. در برابر این اندیشه همسان‌سازی فرهنگی، تنوع فرهنگی مطرح شد و به پیشنهاد فرانسه به تصویب یونسکو رسید. در عمل و با گذشت زمان این نظریه ثابت شد. چرا که در این دهکده جهانی، خرده‌فرهنگ‌ها برای حفظ هویت خود، انگیزه بیشتری پیدا کردند. ترک‌ها، عرب‌ها، ایرانی‌ها یا حتی کشورهای شرق آسیا بشدت به خط خود اصرار می‌ورزند؛ این تاکید در فرآیند جهانی شدن نوعی اصرار به حفظ هویت است. علاوه بر آن، جهانی شدن ارتباطات امکان تازه‌ای را فراهم کرد تا این همه فرهنگ‌ها راهی برای معرفی خود پیدا کنند. اجماع نانوشته جهانی حفظ هویت‌های مختلف، پاسداری از زبان‌ها، آیین‌ها و قوم‌ها و مذاهب گوناگون است. جهان به یک خانواده هم سرنوشت تبدیل می‌شود. به همین دلیل از بین رفتن مجسمه بودا دیگر فقط مساله بودایی‌ها نیست. تمام جهان عکس‌العمل نشان می‌دهد، اما کشورهای عضو اکو درصدد بازگشتن به روزگار وصل خویش‌اند و به دنبال هویت گمشده خویش‌. در این جستجوی تاریخی، آنها از کوچه پس‌کوچه‌های کشورهای همسایه بویژه ‌ایران گذر می‌کنند. هیچ جایی برای آمریکایی‌ها وجود ندارد. زیرا معتقدم آنان آب در هاون می‌کوبند.

یادم می‌آید شما در آخرین صحبت‌هایتان از برقراری تفاهم نامه فرهنگی به نام روادید شینگن فرهنگی کشورهای عضو اکو یاد کردید. این روادید فرهنگی دقیقا چیست؟

رفت و آمد آزاد بین کشورهای عضو اکو به نظر بنده حق طبیعی مردم است. مشهدی بودن بالاترین افتخار مردم آذربایجان است. مگر می‌شود آنها را از زیارت امام رضا(ع) بازداشت. همه مردم ایران دوست دارند بر سر مزار پیر هرات فاتحه بخوانند. علاقه‌مندان زیادی در منطقه آرزوی زیارت قبر شمس تبریزی در خوی و قبر مولانا در قونیه را دارند. ما از یک خانواده‌ایم، باید باور کنیم روادید فرهنگی یعنی اعتراف به‌این واقعیت تاریخی. پیشنهاد ما این است که اگر برداشتن روادید به هر دلیلی برای همه ساکنان سرزمین خورشید ممکن نیست، فرهیختگان و هنرمندان و نویسندگان را به‌این حق مسلم‌شان برسانند.

در طول 2 سال اخیر و با حضور شما در اکو، حجم فعالیت‌های فرهنگی و برپایی نمایشگاه‌های هنری در این موسسه افزایش پیدا کرده است. مشی این سازمان تغییر کرده یا حجم فعالیت‌ها؟

همیشه و همه جا گفته‌ام که اکو ظرفیتی است خاموش. با عشق و انگیزه در تلاشم این ظرفیت خاموش فعال شود. به همین دلیل دفاتر نمایندگی اکو در تاجیکستان، افغانستان و بزودی پاکستان فعال شده است. در همین دو سال ده‌ها برنامه و جشنواره در ایران و کشورهای عضو برگزار شد. ساختمان جدیدی برای اکو گرفته شده است و نگار خانه اکو راه اندازی شد. کاروان خوشنویسان اکو تاکنون در 5 کشور برنامه داشته‌اند و بزودی کاروان گرافیک و نقاشی عکس هم حرکتش را آغاز خواهد کرد. 2 جشنواره بزرگ هنرمندان افغان، سمفونی اکو و ده‌ها برنامه دیگر از جمله برنامه‌های سال گذشته بودند. چاپ کتاب 3 زبانه نسیمی از بخارا، مجموعه مقالات رودکی و چند اثر دیگر نیز از فعالیت‌های حوزه چاپ و نشر ماست.

چندی است که ما شاهد برنامه‌ای با عنوان تجلیل از مفاخر فرهنگی عضو اکو هستیم. با توجه به وجود گنجینه گرانبهایی از بزرگان هنر و فرهنگ در این منطقه جغرافیایی، تصور می‌کنم این اتفاقی است که باید سال‌ها زودتر رخ می‌داد، با من موافقید؟

بله، درست است. اصلا انجمن مفاخر اکو با هدف شناسایی، معرفی و تجلیل از مفاخر اکو کارش را آغاز کرده است. یکی از سرمایه‌های اکو جمع بسیار ارزشمند فرهیختگانی است که عضو شوراهای سیاستگذاری اکو هستند. در عرصه ادبیات استاد محقق، دکتر آذر، دکتر رواقی و دکتر انوشه و دیگران، در عرصه نگارگری استاد فرشچیان، در عرصه خوشنویسی استاد امیرخانی و دیگر استادان و همین طور استادان هنرهای سنتی و نقاشی و گرافیک اکنون و چندین چهره شناخته‌شده دیگری که فرصتی برای بیان نامشان نیست، به ما در این زمینه مشاوره می‌دهند. موسسه تاکنون تلاش کرده غیر از شناسایی مفاخر فرهنگی از تعدادی از پیشگامان هنر سینما و پیشکسوتان هنرهای سنتی نیز تجلیل کند و لوح افتخار موسسه را به آنها اهدا کند.

نشان ملی اکو و اهدای اولین آن به استاد امیرخانی و خوشنویس برجسته ترک هم در همین خصوص بود؟

نخستین نشان هنری اکو در جشن خوشنویسی در مراسم گشایش نمایشگاه بزرگ خوشنویسی اکو در موزه دلما باغچه استانبول با حضور معاون نخست وزیر ترکیه و جمع زیادی از اهالی فرهنگ به استاد امیرخانی و استاد چلبی اهدا شد. این دو استاد هر دو همه عمرشان را صرف خدمت به هنر خوشنویسی در منطقه کردند و معتقدم اهدای نشان عالی هنری، کمترین کاری است که بی‌ثمر برای این هنرمندان برجسته انجام داد.

البته موسسه در نظر دارد 3 نشان فرهنگ، هنر و ادب را به مفاخر فرهنگی کشورهای عضو اکو اهدا کند که هر یک از این نشان‌ها به درجه یک، دو، سه تقسیم‌بندی شده است و برای پاسداشت و ارج‌گذاری به‌این مفاخر اهدا خواهد شد. موسسه اکو از اعتبار جهانی برخوردار است و بالطبع نشان موسسه، جایگاه مفاخر اکو را در جوامع بین‌المللی پاس می‌دارد.

هنر مردمان جغرافیا، کشورهای عضو اکو در مورد صنایع دستی نزدیک به هم است که باید از فرصت برای مانایی و ماندگاری صنایع‌ دستی استفاده کرد. اولین نمایشگاه صنایع دستی کشورهای عضو اکو که‌این روزها در بجنورد گشایش یافته، شاید پاسخی به همین پرسش باشد تا نشان دهد که می‌توان به‌این عرصه به دیده پتانسیلی فراموش شده نگاه کرد. اکنون بسیاری از بزرگان و هنرمندان این رشته در این کشورها وجود دارند که متاسفانه با مرگ آنان، آن هنر نیز از بین می‌رود. به نظرم باید از این فرصت استفاده کرد و همان‌طور که گفتم، در جهت شناسایی آنان و تجلیل از هنر آنان همت گمارد. نمایشگاهی که اکنون در بجنورد برپا شده، اولین تجربه اکو در حوزه صنایع دستی است که می‌کوشد دستاوردهای هنرمندان صنایع دستی کشورهای عضو را در کنار هم به نمایش درآورد. از طرفی، موسسه با ایجاد نخستین نگارخانه دیپلماتیک اکو ضمن آن که به ظرفیت‌های نگارخانه‌ای کشورمان افزوده است، در عرصه هنر بخصوص هنرهای تجسمی برنامه‌های منطقه‌ای را در حال برنامه‌ریزی دارد. در مدت زمان کوتاهی که در پیش رو داریم، فراخوان جشنواره عکس کشورهای اکو، جشنواره پوستر کشورهای اکو و نیز نمایشگاه هنرهای سنتی کشورهای عضو اکو اعلام خواهد شد. نمایشگاه نقاشی کشورهای عضو اکو نیز یکی پس از دیگر برگزار خواهد شد. نشست‌های تخصصی فرهیختگان کشورهای عضو درخصوص ریشه‌های مشترک فرهنگی در دست بررسی است. موسسه انتظار دارد تعامل و تبادل تجربیات اصحاب فرهنگ، ادب و هنر زمینه همکاری‌های متقابل کشورهای عضو را فراهم آورد زیرا اعتقاد و باور بنده‌ این است که کار فرهنگی زیربنای هر کاری است. کار فرهنگی، مثل کاشتن درخت گردوست که اگرچه دیرتر به بار می‌نشیند، اما پایدارتر است و بر اطراف خود سایه می‌گستراند.

مهدی نورعلیشاهی 
گروه فرهنگ و هنر

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها