در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
این پرسش یا بهتر است بگویم اطلاعات نادرست من درباره زندگی دکتر موسی اسوار تا زمانی که روبهروی او نشستم، ادامه داشت و اصلا گفتوگو را با همین پرسش آغاز کردم.
موسی اسوار از خانوادهای ایرانی و اهل نائین در کربلا به دنیا میآید و دوره تحصیلات ابتدایی و متوسطه را هم در عراق سپری میکند، اما دیپلمش را در ایران میگیرد و دوران تحصیلات دانشگاهیاش را هم در تهران میگذراند. مهمترین دلیل به دنیا آمدن او در عراق هم ارادتی بوده که پدربزرگش به سالار شهیدان امام حسین(ع) داشته است و به عشق اباعبدالله به کربلا کوچ میکند.
بهانه گفتوگوی ما با موسی اسوار بیستمین سالگرد تاسیس شورای عالی ویرایش در سازمان صدا و سیما بود، اما هر اهل قلمی میداند که او بیش از هر عنوانی یک شاعر و مترجم باسابقه است. آثاری مانند «آخر شب» از محمود درویش، «ادبیات مقاومت در فلسطین» از غسان کنفانی و داستان «تا هر وقت که برگردیم» از همین شاعر و نویسنده را اسوار سالها پیش ترجمه و منتشر کرده است.
«از سرود باران تا مزامیر گل سرخ» مجموعهای از پیشگامان شعر امروز عرب و کتاب «تا سبز شوم از عشق» مجموعه اشعار نزار قبانی از دیگر آثار اوست.
امسال شورای عالی ویرایش سازمان صدا و سیما وارد بیستمین سال فعالیت خود میشود، ابتدا برای ما از دلایل و نحوه شکلگیری این شورا سخن بگویید.
ما نوزدهمین سالگرد تاسیس این شورا را پشت سر گذاشتیم و وارد بیستمین سال شدیم؛ واقعیت این است در دهه شصت برخی نابسامانیهای زبانی و گسیختگیهای متون در برنامههای صدا و سیما بخصوص در زبان رسمی برنامهها وجود داشت و به همین دلیل برخی انتقادها که بحق هم بود، نسبت به صدا و سیما مطرح شد، البته وقتی میگویم« بحق» باید توجه داشته باشید که این ماجرا شامل دیگر رسانهها هم میشد، اما چون صدا و سیما در خانه همه مردم وجود دارد، مردم به طور طبیعی حساستر هستند وگرنه روزنامهها هم همین مشکل را تا حدودی داشتند، ولی مردم میتوانند روزنامه را نخرند، اما جایگاه صدا و سیما متفاوت است.
اشاره به زبان رسمی کردید، منظورتان چیست؟
زبان رسمی در صدا و سیما یعنی زبان اخبار که البته شاید برای مردم عادی زیاد این گسیختگی ملموس و قابل توجه نباشد، اما قشر نخبه و خواص جامعه روی اخبار حساستر هستند و اگر آفتهای زبانی و نارساییهایی در آن وجود داشته باشد، زودتر واکنش نشان میدهند و حساس میشوند.
چه شد که شورای عالی ویرایش تشکیل شد؟
اگر اشتباه نکنم، حدود سال 1367 بود که همایشی برگزار شد و رهبر معظم انقلاب- که آن زمان ریاست جمهوری را به عهده داشتند- مهمان ویژه این همایش بودند و در سخنرانیشان بحث مبسوطی درباره نادرستیهای زبانی مطرح کردند که بحث بسیار خوب و روشنگری بود و نشان میداد این بحث از نظر ایشان خیلی جدی است و پس از همایش و آن تاکید و اراده باعث شد تا در سازمان چارهای جدی برای زبان اندیشیده شود و در آغاز سال 70 این شورا به صورت رسمی تشکیل شد.
مهمترین که هدفی که دنبال میکردید، چه بود؟
قرار شد تشکیلات ویرایش در سازمان به وجود بیاید و مقوله ویرایش هم در سازمان نهادینه شود؛ تا قبل از این تاریخ اگر ویرایشی در برنامهها وجود داشت، کاملا موردی بود و در تعریف شغلی و اداری سازمان ویرایش تنها ناظر به فعالیت انتشارات سروش بود، یعنی بحث مکتوب و نه برنامههای صدا یا سیما. البته رسیدن به این هدف یعنی نهادینه کردن ویرایش، کار آسانی نبود و با مقاومتهایی همراه بود؛ شما در نظر بگیرید حتی خود اهل قلم هم نمیپسندند و حاضر نیستند در مطلبی که مینویسند کسی دست ببرد.
به همین ترتیب برای سردبیر و دبیر خبر در برنامههای رادیو و تلویزیون هم قدری گران میآمد که کسی به آنها بگوید زبان خبری که شما تهیه میکنید یا مینویسید، زبان عیبناکی است و طرف میگفت من عمری است دارم مینویسم و با مخاطب هم ارتباط برقرار میکنم.
به طور طبیعی در آغاز کار اغلب تصور همکاران، منفی بود و فکر میکردند یک نفر آمده است و میخواهد نان آنها را آجر کند. البته از اول، برنامهریزیما به گونهای بود که در بلندمدت تاثیرگذار باشیم؛ ساختارهایی را تعریف کردیم و برای شبکهها و بخشهای مختلف کمیتهها و شوراهای ویرایش پیشبینی کردیم؛ همچنین 16 شغلی را که مستقیم با آنتن در ارتباط است، مانند سردبیر، تهیهکننده، گوینده، دبیر خبر، خبرنگار، پژوهشگر، ارزیاب، ارزشیاب پخش و... مشخص کردیم و گفتیم کسانی که میخواهند در این ردیف شغلی استخدام شوند، باید از نظر دانش زبان فارسی هم مورد ارزیابی قرار بگیرند و آموزش بدو خدمت را هم در نظر گرفتیم و در کنار این کارها از ابزار تشویقی و ترفیع در گروه و رده شغلی هم استفاده کردیم.
بنابراین نیروهایی که در سازمان از طریق این شورا استخدام شدند و کار تخصصی ویرایش را به عهده داشتند، فارغالتحصیلان رشته ادبیات بودند؟
خیر. الزاما اینگونه نبوده و نیست من معتقدم ویراستاری را همه رشتهها از کارشناسی به بالا میتوانند انجام دهند و ما در چند نوبت در سالهای 75 و 77 فراخوان سراسری در مطبوعات برای جذب نیرو منتشر کردیم و در هیچ کدام شرط رشته ادبیات فارسی نداشتیم، جالب این است که از رشتههای علمی و تجربی درصد قبولیمان بیشتر بود، مثلا چند پزشک، دندانپزشک، داروساز، فارغالتحصیل ریاضی شیمی، گیاهشناسی و... پذیرفته شدند و برخی الان همچنان مشغول هستند و سابقه 14 ساله دارند. به نظر من، کسانی که ذهن علمی دارند، دقت شان در خواندن دوچندان است و بیشتر به درد کار ویرایش میخورند، البته کسانی که توانایی و دانش ادبی دارند و قریحه نویسندگی داشته باشند هم در انجام ویرایش موفق هستند.
یعنی به نظر شما فارغالتحصیلان رشتههای ریاضی و تجربی در امر ویرایش موفقترند؟
ببینید، اگر ما خطاهای نگارشی را تقسیمبندی کنیم، تعداد خطاهایی که جنبه مکانیکی دارند، بیشتر است مثلا «را» بعد از فعل، جنبه کاملا مکانیکی و دستوری دارد و با یک توضیح ساده میتوان ویراستار را متوجه این خطا کرد حتی اگر تحصیلات مرتبط نداشته باشد و فردی عادی هم باشد با یک یا دو بار توضیح دادن میتواند اصلاح کند و بیشتر نیاز به دقت دارد.
در مورد مشکلات بلاغی هم که مخل برقراری ارتباط مخاطب با متن است؛ کسانی که ذهن علمی دارند، خیلی زودتر متوجه این اشکالات میشوند.
تشکیلات ویرایش از میان رادیو و تلویزیون در کدام یک بیشتر توانست فعالیت کند؟
رادیو از ویرایش خیلی خوب استفاده کرد و البته در رادیو متن مکتوب هم بیشتر است و اغلب خوراک برنامهها یا موسیقی است یا متن، به عبارتی عنصر تصویر ندارد.
از سوی دیگر پیشینه خود رادیو هم در این زمینه طولانیتر بود و کم و بیش فرهنگ ویرایش وجود داشت، چون یک زمانی کسانی مانند استاد سعید نفیسی و مرحوم دکتر حسین علی هروی که متخصص بازبینی برنامهها و قرائت شعر بودند، در رادیو متنها را مینوشتند یا نمونه بارز دیگر هوشنگ ابتهاج بود که میگویند سر ضبط برنامه، عرق گوینده و عوامل را درمیآورد و گاه یک متن 10 بار خوانده میشد و تا کار درست و کامل انجام نمیشد، رضایت نمیداد؛ اینها خودشان به نوعی ویراستاری بوده است.
در حوزه سیما هم بیشتر برای متن از ویراستار استفاده میکردند، ولی هدف ما این بود که متنی که روی آنتن میرود، ویرایش شود که خیلی این اتفاق نمیافتاد، اما آرامآرام الگوسازی شد و مراکز استانها هم ویراستار جذب کردند.
شبکههای مختلف سیما و توسعه آنها هم مانند ایجاد شبکه خبر نیاز به نیروی ویراستاری را بیشتر نمایان ساخت و به عبارتی، این توسعه کمی باعث شد تا موضوع ویرایش جدیتر شود و الان میتوانم ادعا کنم امروز مقوله ویرایش در سازمان نهادینه شده است؛ البته هنوز هم بیاعتنایی برخی برنامهسازان وجود دارد، اما در مقایسه با گذشته، بسیار کمتر شده است.
البته آقای دکتر، اکنون زبان رسانههای تصویری به سمت ادبیات شفاهی حرکت کرده است و به نظر میرسد کار ویرایش در عمل خیلی پاسخگو نباشد؟
به نکته خوبی اشاره کردید، من هم موافقم ؛ ما داریم از آن ادبیات مکتوب فاصله میگیریم، اما حرف ما این است که اگر رسانههای مهم و بزرگ دنیا را در نظر بگیرید، نویسنده خودش گوینده است یا کارشناس ـ مجری است.
کافی است شما نگاه کنید چگونه نیروهایشان را جذب میکنند، آنها نخبهگزینی میکنند و روی گویندگان و کارشناسانشان از نظر زبانی، ادبی و بلاغی واقعا کار میکنند، حتی از دوران کودکی به فکر پرورش نیرو هستند.
ما هم میتوانیم مانند آنها عوامل اصلی برنامه را شناسایی کنیم که این جنبهها را داشته باشند؛ البته اشتباه نکنید من نمیگویم گوینده باید علامه دهر باشد، ولی حداقل دانش زبانی را باید داشته باشد.
اسوار: با توسعه شبکههای مختلف صدا و سیما مانند ایجاد شبکه خبر نیاز به نیروی ویراستاری بیشتر نمایان شد و به عبارتی، این توسعه کمی ضرورت ویرایش را جدیتر ساخت بهگونه ای که میتوانم ادعا کنم مقوله ویرایش در رسانه ملی امروز نهادینه شده است
برخی فکر میکنند ویرایش و کار ویراستاری، نقش بازدارنده دارد و میخواهد همواره به سمت زبان رسمی و فاخر یا آرکائیک حرکت کند؛ در صورتی که اینگونه نیست. ببینید زبان، وسیله ارتباط است، نقش رسانه هم ارتباط است و ویرایش به تسهیل این ارتباط کمک میکند؛ نه آن که بخواهد جنبه ادبی ایجاد کند.
برای این که بحثمان واضحتر بشود، میشود مثالهایی در این باره بزنید.
یکی از کارهایی که دوستان انجام میدهند، گرتهبرداری از زبانهای خارجی است، مثلا:
انهدام چند دستگاه تانک توسط نیروهای مقاومت اسلامی
ما به این جمله میگوییم ساخت مجهولی که وقتی هم فاعل هم مفعول مشخص است، هیچ ضرورتی ندارد و میتوان گفت:
نیروهای مقاومت اسلامی چند دستگاه تانک اسرائیلی را منهدم کردند
حالا دوستان میگویند ما میخواهیم روی بخشی از خبر زوم کنیم و بزرگنمایی داشته باشیم؛ باز هم ما حرفی نداریم، میگوییم در زبان فارسی هم ، مفعول مقدم بر فاعل داریم اما الان که میخواهید فاعل را آخر بیاورید و مفعول مقدم باشد، پس چرا میگویید «توسط» اینجا که فاعل حضور دارد، بگوییم «با اقدام نیروهای مقاومت اسلامی» یا حداقل بگوییم «به دست نیروهای مقاومت اسلامی»
میخواهم بگویم کار ما، تسهیل برقراری ارتباط است. در همین سریال مختارنامه من انتقادهایی را مطرح کردم چون دریغم میآمد که سریال به این موفقی از نظر برخی دیالوگها و ویرایش مشکل داشته باشد.
یکی از انتقادهایی که مطرح میشود، تلفظ یک واژه به صورتهای مختلف در صدا و سیماست. آیا ساز و کار مشخصی برای تلفظ برخی واژههای خاص وجود دارد؟ مثلا همین کلمه «دَریغ» را که شما به کار بردید، برخی اهل قلم و ادب معتقدند «دِریغ» درست است.
اگر کلمه یا اصطلاحی وارد زبان مردم شود، به کار بردن آن از نظر زبانشناسی از سوی رسانه قابل دفاع است و من با جرات میگویم که باید در صدا و سیما به کار برده شود، اما گاهی میگویند: جَنوب یا شَجاع یا حُسَین یا بحرَین اینها از نظر بلاغی و لغوی درست است، اما الگوی آوایی ما و آنچه مردم به کار میبرند، این نیست؛ شما همین الان بروید در خیابان بگویید میخواهم بروم «جَنوب تهران» به شما میخندند.
گاهی هم یک قشر خاصی یک اصطلاح علمی، سیاسی یا فقهی دارند مثلا « ثبات سیاسی» و در آن گروه خاص رایج است، اما باز هم بین مردم فراگیر نیست، پس نمیتوان در رسانه، آن را به کار برد.
واژه «دریغ» هم که شما اشاره کردید، اهل ادب میگویند دِریغ اما ما در رسانه همانی را که مردم میگویند، باید بگوییم یعنی دَریغ.
البته گاهی هم برعکس میشود و این صدا وسیماست که اصطلاحاتی را با پخش یک سریال یا برنامه بینمردم رواج میدهد؟
بله، نمونه آن برنامههای طنز است و این مربوط به امروز و دیروز نیست، اما توجه داشته باشید که این نوع اصطلاحات، ماندگار نمیشوند، اما گاهی ما با خطاهایی روبهرو میشویم که جبرانناپذیر است، گاهی به کار بردن یک کلمه و عبارت توسط رسانهای فراگیر، یک فرهنگ را تغییر میدهد.
بگذارید مثالی بزنم اصطلاح «قسر در رفتن» پیش از انقلاب از سوی تلویزیون رواج پیدا کرد که متاسفانه معنای بد و ناپسندی هم دارد.
یکی از بدترین خطاهایی هم که بعد از انقلاب وارد زبان مردم شد، همین «را» بعد از فعل بود که از زبان یک گزارشگر ورزشی و تاثیرگذار در دهه 60 گفته شد:
مسابقهای که دیروز انجام داده بودند رو امشب برای شما پخش میکنیم
ضربهای که از پشت هجده قدم زده بود رو مهار کرد
البته به طور کل برنامههای ورزشی به زبان زیاد آسیب زدهاند؛ نمونه دیگر:
فلان بازیکن یا فلان تیم «حرف اول» را میزند که گوینده یا گزارشگر ورزشی، مفهوم رتبه اول داشتن و قهرمانی را که مفهومی مثبت در مقوله ورزش است، با یک مفهوم منطقی خلط کرده است؛ در حالی که معمولا کسی برنده است که حرف آخر را بزند نه حرف اول.
من اگر حرف اول را بزنم شما میتوانید آن را اصلاح کنید و پاسخ دهید، پس کسی برنده است که حرف آخر را بزند.
متاسفانه پخش این جملات از رسانه باعث شد تا الان بسیاری از مردم بگویند:
پول توی زندگی حرف اول را میزند
برای موفقیت برنامهریزی حرف اول را میزند
در حالی که حرف اول، خامترین حرف است.
جالب اینجاست من یک بار به یکی از گزارشگران ورزشی این نکته را تذکر دادم و او هنگام گزارش برای این که جانب میانه را بگیرد، میگفت: این تیم حرف اول و آخر را میزند که کار خرابتر شد.
به عنوان آخرین پرسش، مهمترین ویژگی یک ویراستار خوب چیست؟
من همیشه به همکارانم میگویم باید روحیه همکاری آن هم از نوع چندجانبهاش را داشته باشند و فروتنی را یکی از مهمترین شاخصههای یک ویراستار میدانم یا به تعبیر خودمانیاش، ویراستار باید پوست کلفت باشد تا به مرور مقاومتها شکسته شود، حتی یک مقدار روانشناسی هم لازم است.
مثالی میزنم یک ویراستار باهوش باید در همان ابتدای برخورد با نویسنده متن، موارد ثانوی را مطرح نکند، بلکه یک مورد و خطای واضح و مسلم مانند حذف فعل بدون قرینه، یا «را» بعد از فعل را مطرح کند؛ آن هنگام نویسنده وقتی میبیند که ویراستار در جهت بهبود کار او عمل میکند، صداقتش را میپذیرد و به او اعتماد میکند و حتی برای موارد بعدی آرامآرام سلیقه ویراستار را هم میپذیرد.
سینا علیمحمدی
گروه فرهنگ و هنر
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: