وقفه چند روزه ایام سوگواری این ماه بویژه با در نظر گرفتن این واقعیت که برخی سریالها «روزپخش» بودند فرصت مناسبی بود برای جمعبندی و تجدید قوا. سازندگان یکی از سریالها برنامهریزی کردند از لوکیشنهای بدیع و تازه استفاده کنند و برنامهریزان سریالی دیگر تصمیم گرفتند یکی از غافلگیریهای داستانشان را در قسمتهای آخر بگنجانند تا باورها و پیشفرضهای مخاطبان به چالش کشیده شود. مهم نیست این تمهیدها تا چه اندازه جواب بدهد و اجرای موفقی داشته باشد، مهم این است که بخشهای پایانی سریالهای مناسبتی، پرتحرکترین و جذابترین قسمتهای آنها هستند، ولی باید به یاد داشت پایان مجموعههای امسال و تاثیرشان روی مخاطب هر چه باشد، این بازی سال آینده با بازیکنان و بازیسازان دیگر دوباره تکرار میشود و همه چیز دوباره در معرض قضاوت عمومی قرار میگیرد. یکی از نشانههای ریشهدار بودن این چرخه عرضه و تقاضا در تلویزیون، این است که هنوز وقتی یک سریال ماه رمضان با موضوعی خاص از شبکهای پخش میشود، مردم آن را با سریال دیگری که چند سال پیش با موضوعی مشابه در ماه رمضان دیدهاند مقایسه میکنند، حتی اگر سالها از پخش سریال اول گذشته باشد. نمونه این مقایسه را در برخی بررسیها میان سریالهای او یک فرشته بود، اغما و روز حسرت با سریال سقوط یک فرشته (بهرام بهرامیان) براحتی میتوان دید.
پس بهترین و عاقلانهترین روش این است که از خطاها و کاستیهای امسال، درسهای عملی و مشخصی آموخت و در سالهای آینده به کار برد. چنان که بروز این رویکرد را در مدیران صداوسیما هم میبینیم. اخیرا یکی از مدیران ارشد تلویزیون اعلام کرده برای سالهای آینده از پخش سریالهایی که موضوع و حال و هوایی یکسان دارند، جلوگیری خواهد شد تا تنوع برنامهها از میان نرود و مثلا چند سریال ماورائی همزمان از شبکههای مختلف پخش نشود. به هر حال این هم یکی از درسهایی است که ماه رمضان امسال و سریالهایش برای ما داشتند و باید امیدوار بود آموختههای این مسیر برای قدمهای بعدی به کار گرفته شود.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم