در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
به عنوان فیلمساز شخصیت حرفهای او 180 درجه با شخصیت بازیگریاش تفاوت دارد. بازیگر فیلمهای تجاری عامهپسند، وقتی روی صندلی کارگردانی مینشیند ناگهان به روشنفکری دوآتشه تبدیل میشود که آثار ثقیل و فلسفی و پرادعایش را صرفا برای مخاطبانی خاص (و شاید بهتر است گفته شود بسیار بسیار خاص) میسازد و حاضر نیست حتی برای جذب مخاطبان عادی، کمی از افکار پیچیده و روشنفکرانهاش کوتاه بیاید یا سادهتر حرف بزند. این تناقض عجیب و کممانند، با اینکه صداقت و توازن شخصیتی خانم بازیگر را زیر سوال میبرد و نقدهای مخالفانش را تند و تیزتر میکند، اما به عنوان یک واقعیت بدیهی پارهای از روحیه و شخصیت نیکی کریمی است و باید به همین شکل پذیرفته شود. میتوان به او گفت که چرا چنین رویکرد دوگانه و عجیبی در سینما دارد، اما نمیتوان برایش نسخه پیچید که چطور زندگی و فکر کند یا فیلم بسازد.
2 فیلم اول نیکی کریمی آثاری متظاهرانه بودند که پیچیدگی و فخامت روشنفکرانه به زور به آنها تزریق شده بود و از بس ثقیل و ملالآور به نظر میرسیدند هیچ شانسی برای اکران عمومی نیافتند و بدون آنکه موجی ایجاد کنند، به بایگانی تاریخ پیوستند؛ یعنی شکست مطلق. «یک شب» و «چند روز بعد» نه موفقیت تجاری داشتند و نه توانستند نظر مثبت منتقدان را جلب کنند یا دستکم برای فیلمساز تازهکارشان اعتباری به دست بیاورند. چنین شکست کاملی (هم در گیشه و هم در نگاه منتقدان) میتوانست هر کارگردان تازهواردی را همان ابتدای راه خانهنشین کند، اما ستاره پرکار سینمای تجاری بودن، این امتیاز را هم دارد که تهیهکنندهها بیشتر رغبت میکنند پول و امکاناتشان را در اختیار ستارهها بگذارند، حتی ستارههایی که ناکارآمدیشان را در امتحانهای قبلی ثابت کرده باشند.
سوت پایان، سومین فیلم سینمایی نیکی کریمی در ادامه همان مسیری است که این کارگردان در فیلمهای قبلیاش پیموده است. با این تفاوت که سعی شده لحن فیلم گرمتر باشد و مایههای روشنفکرانه آن تا حد ممکن کاهش بیابد. حضور شهاب حسینی هم مزید بر علت شده تا سوت پایان به شمایل دوستداشتنی بازیگر پنج ستاره سینمای ایران متکی باشد و بخشی از انرژی و هویتش را از او بگیرد. چند فیلم اخیر شهاب حسینی همگی با تحسین منتقدان و استقبال مخاطبان روبهرو شدهاند و در نتیجه حضور او فروش قابل قبولی در گیشه داشتهاند. شاید مهمترین نمونهاش «برف روی شیروانی داغ» به کارگردانی محمدهادی کریمی باشد که با وجود اکران محدود و سالنهای اندک، توانست فروشی بیشتر از حد متوسط داشته باشد و بخش مهمی از این فروش به حضور شهاب حسینی نسبت داده شد که اکنون در اوج دوران طلاییاش به سر میبرد. او در سوت پایان، نقش مقابل نیکی کریمی را بازی میکند و شخصیتپردازیش طوری است که چندان فرصتی برای اجرای لحظههای انفجاری و بهیادماندنی نمییابد. مثلا بازی برونریخته و پرانرژی او در «جدایی نادر از سیمین» (که با تحسین پرشور تماشاگران مواجه میشد) در اینجا به حضوری آرام و درونگرا تبدیل شده که با حال و هوای فیلم و سیر پیشرفت داستان هم همخوانی داشته باشد. البته نباید فراموش کرد جنس بازی شهاب حسینی تا حد زیادی غریزی و مبتنی بر همین لحظههای پرشور و حرکتهای انفجاری است و مهار او در فیلمنامه، به خنثی شدن نقش و بازی او میانجامد؛ اتفاقی که در سوت پایان افتاده و بخشی از قابلیتهای حسی فیلم برای درگیر کردن مخاطب از دست رفته یا به صورت کماثری از آن استفاده شده است.
سوت پایان، شروع متوازنی دارد و تا نیمههای داستان هم خوب و حساب شده پیش میرود. لحن خوددارانه و موجز فیلم برای روایت فیلمنامهای واقعگرایانه در فیلمی که حال و هوای اجتماعی دارد کاملا مناسب است. اما از اواسط به بعد، مسیر فیلم تغییر میکند و آن داستان سرراست اجتماعی به فیلمی پرگو و آشفته تبدیل میشود که تلاش میکند حرفهایی بزند که اساسا در دایره موضوعش جای نمیگیرند. ماجرای محوری فیلمنامه، یعنی درگیر شدن فیلمساز با سوژهاش، یکی از دستمایههای معروف سینما و تلویزیون است که بارها در آثار مختلف به کار گرفته شده و هر بار به شیوهای متفاوت پرداخت شده است. سوت پایان از زاویهای به موضوعش نزدیک میشود که ابتدا جسورانه به نظر میرسد و دغدغههای اجتماعی فیلمساز را نشان میدهد؛ ولی از جایی به بعد دیگر دغدغههایی هستند که پررنگ شدهاند و داستان را اشغال کردهاند. به همین دلیل نیمه اول فیلم بسیار بهتر از پایان آن است، چون ابتدا داستان و روند حوادث درام نسبت به مایههای اجتماعی اولویت دارند و اهمیت بیشتری به ارتباط انسانی میان مستندساز و سوژه داده شده است.
2 فیلم قبلی نیکی کریمی از لحاظ نمادپردازی و استفاده از عناصر بصری برای القای مفاهیم پیچیده به همین سبک ساخته شده بودند که در سوت پایان میبینیم. صحنههای مکث و تاکید روی تفکر آدمها، تاثیرپذیری عاطفی آنها از وقایع (که با تاکید روی فضا و نور و حس صحنه تشدید میشود) و درگیری ذهنی آنها با اتفاقات اطرافشان، بخش مهمی از سکانسهای فرعی فیلم را تشکیل میدهند که فراوانی این سکانسها در مسیر روایت دستانداز ایجاد میکند و تمرکز تماشاگر را از پیگیری داستان به درگیر شدن با این وجوه بصری منحرف میکند. البته سینما یک رسانه بصری است و استفاده از عناصر تصویری در یک فیلم نمیتواند نقص یا ضعف آن تلقی شود؛ اما نکته اینجاست که تدوین سکانسها و شیوه استفاده از مواد خام بصری باید طوری انجام شود که لطمهای به ریتم و روایت داستان نزند. سوت پایان تا جایی که مشغول ارائه یک روایت سرراست و منسجم است، موفق به نظر میرسد و روی مخاطبش تاثیر میگذارد، اما از جایی که وارد جهان پیچیده تصویرها و نمادها میشود، ارتباط مخاطب را کمرنگ میکند. خیلی از این اشارهها را میتوان از بدنه فیلم حذف کرد و فکر کردن درباره آنها را به مخاطب سپرد. شیرفهم کردن تماشاگر هنر نیست. هنر یک فیلم میتواند این باشد که دغدغهای ذهنی در مخاطبانش ایجاد کند و آنها را به فکر کردن و تعمق درباره موضوعش تشویق کند؛ طوری که حیات فیلم پس از پایان نمایش ادامه پیدا کند و دیدگاههایی تازه برانگیزد.
در مجموع، نیکی کریمی با این فیلم نشان داده علاقه بیشتری به ارتباط با مخاطب پیدا کرده و برخلاف رویکرد قبلیاش، فقط برای عده خاصی از مخاطبان روشنفکر فیلم نمیسازد. استفاده از عناصر داستانی و جذابیتهای مضمونی (مانند ماجرای قصاص و حاشیههایی که از لحاظ اجتماعی و حقوقی دارد) در سوت پایان پررنگتر از فیلمهای قبلی اوست و افاضههای فمینیستی یا روشنفکرانه این فیلم نیز به اندازه ساختههای پیشین این کارگردان توی ذوق نمیزند. شاید اگر هر فیلمسازی که میخواهد فیلم جدیدش را کلید بزند، تکلیفش را با خودش روشن کند و این واقعیت را در نظر بگیرد که یک فیلم نباید الزاما منعکسکننده همه دغدغهها و افکار سازندهاش باشد، آثار منسجمتر و هدفمندتری ساخته شوند. سوت پایان در فرم کنونیاش، فیلم متوسطی است که خیلی زود فراموش خواهد شد، اما در تناسب با موضوع محوریاش و فضایی که در اختیار داشت، میتوانست اثری منسجم در ارتباط با یک دغدغه اجتماعی خاص باشد و روی همان محور حرکت کند بدون آنکه تحت تاثیر وسوسه پرگویی قرار بگیرد.
لیلدا خراط
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: