رازگشایی از ماجرای یک جنایت توسط نماینده دادستان، متهم و برادر مقتول

جنایت حرفه‌ای یا قتل در لحظه‌

یک سال پیش مرد جوانی خبر داد برادرش گم ‌شده است. او به پلیس گفت برادرش با یکی از دوستانش قرار داشت، اما از آن به بعد مفقود شده است. این شکایت اولین برگ از پرونده قتل مردی به نام صادق بود که بعد از ماه‌ها پلیس راز آن را کشف کرد و متهم آن سرانجام 2 هفته قبل به دادگاه ‌کیفری استان تهران فرا خوانده ‌شد.
کد خبر: ۴۲۳۳۳۸

روشن، نماینده ‌دادستان تهران که در شعبه 113 دادگاه کیفری ‌استان تهران حاضر شده‌ بود تا از کیفرخواست صادر شده در این پرونده دفاع کند، می‌گوید: ماجرا از این قرار است که رامین ـ متهمی که در دادگاه محاکمه شده ـ با صادق، مقتول پرونده اختلاف مالی ‌داشت. از آنجا که او نتوانسته بود پول مقتول را بپردازد با وی درگیر شد و با وارد آوردن ضربات متعدد چاقو بر بدنش او را به قتل رساند. متهم مدعی است ضربات وارد شده بر بدن مقتول فقط برای دفاع از خودش بوده است.

این گفته‌ها در حالی است که پیش از به قتل رساندن مقتول و به گفته خود متهم، آنها یک بار با هم درگیر شدند و رامین مقتول را زخمی ‌کرد. پس چطور یک فرد زخمی دوباره به سمت او حمله کرده ‌است و آنقدر زور داشته ‌که متهم مجبور شده برای دفاع از خود از چاقو استفاده‌ کند. این گفته‌ها به نظر درست نیست.

نماینده دادستان تهران ادامه‌ می‌دهد: متهم بعد از این که صادق را کشت، خودرو، مدارک شناسایی و اموال ‌دیگر وی را به آتش کشید و بعد جسد را با خود به شهرستانی دور برد و در آنجا دفن کرد. اگر قتل اتفاقی بود متهم به جای این که جسد را کیلومتر‌ها از محل حادثه دور کند، اورژ‌انس را خبر می‌کرد تا شاید بتوانند کمکش کنند و او را از مرگ نجات بدهند، در حالی که رامین این کار را نکرد.

به نظر می‌رسد متهم با نقشه قبلی دست به این کار زده‌ است. اگر قصد قبلی و نقشه‌ای در کار نبوده، دلیلی نداشته او چاقو در جیبش داشته ‌باشد. بنابراین او با قصد قبلی با صادق قرار گذاشته و او را به قتل رسانده‌ است.

روشن در ادامه می‌گوید: متهم بعد از به قتل رساندن صادق بسیار هوشیارانه عمل کرده و مدارک موجود در ماشین او را هم آتش زده‌ تا پلیس را گمراه ‌کند.

ضمن این که او جسد را به شهرستانی دور برده و در باغ خودش دفن کرده‌ است و روی جسد آهک ریخته تا صورتش از بین برود. به هر حال من بر حسب وظیفه قانونی و با توجه به خواست اولیای‌ دم از دادگاه درخواست صدور حکم قانونی را کرده‌ام.

قتل ناخواسته

رامین اتهام قتل را قبول دارد، اما مدعی است به عمد مرتکب جنایت نشده است و صادق او را مجبور به این کار کرد.

چه مدتی است که در زندان هستی؟

یک ماه بعد از این که مرتکب قتل شدم، بازداشتم کردند و از آن به بعد در زندان هستم.

از چه زمانی با صادق آشنا شدی؟

پیش از این حادثه، زندانی بودم. بعد از این که آزاد شدم با صادق دوست شدم و از آن به بعد با هم بودیم.

چرا زندانی شده ‌بودی؟

به خاطر یک چک زندانی‌ام کردند و بعد هم آزاد شدم.

چرا با صادق اختلاف داشتید؟

اختلاف من با او به خاطر پولی بود که از صادق قرض گرفته‌ بودم. البته اختلافی‌ هم بین ما نبود، فقط چند دقیقه قبل از قتل بود که با هم درگیر شدیم.

در دادگاه گفته‌ای برای دادن بدهی‌ات به صادق سر قرار رفته ‌بودی. این که درگیری و دعوا نداشت، چرا با هم درگیر شدید؟

صادق علاوه بر اصل پول، سودش را هم می‌خواست و من پولی نداشتم که سود آن را بپردازم.

چقدر سود پول بود؟

من 15 میلیون تومان پول از صادق قرض گرفته بودم و 12 میلیون تومان هم باید سود می‌دادم، اما من نداشتم که همه پول را بدهم به همین خاطر هم تصمیم گرفتم اصل پول را بدهم، اما صادق قبول نمی‌کرد.

از قبل قرار بر این بود که سود را هم بدهی یا زمان درگیری این موضوع پیش آمد؟

چند روز قبل از حادثه با صادق قرار گذاشتم و گفتم آنقدری پول ندارم که همه طلبش را بپردازم، چند برگ چک دست صادق داشتم او با آرامش به من گفت اشکالی ندارد و حتی خواست چک‌ها را برگرداند، اما من قبول نکردم.

پس روز حادثه چرا درگیر شدید؟

روز حادثه دوباره با هم قرار گذاشتیم. من 12میلیون تومان آورده بودم و می‌دانستم اگر همه پول را ندهم صادق ناراحت می‌شود به همین خاطر با یکی از دوستانم قرار گذاشته‌ بودم تا او شاهد پول دادن من باشد. وقتی سرقرار رسیدم، دوستم نیامده ‌بود. می‌خواستم منتظر او شوم، اما صادق متوجه ‌شده ‌بود به همین خاطر هم ناراحت شد و درگیر شدیم.

بالاخره پول را به صادق دادی؟

وقتی دیدم او ناراحت شده ‌است پول را به صادق دادم و از او خواستم چک‌ها را بدهد، اما قبول نکرد گفت چک‌ها را نمی‌دهد. من هم سعی کردم پول را از دستش خارج کنم که با هم درگیر شدیم و من او را زدم.

چرا به او کمک نکردی تا زنده ‌بماند؟

بار اول که با هم درگیر شدیم دستش زخمی‌ شد. به او گفتم بیا برویم دکتر دستت را بخیه بزنند قبول نکرد و گفت لازم نیست. می‌خواستم ماشین را روشن کنم و او را به خانه‌اش ببرم که او دوباره به من حمله کرد.

بار دوم چرا با او درگیر شدی؟

صادق حمله کرد و من هم مجبور شدم برای این‌که از خودم دفاع کنم، او را بزنم اگر من صادق را نمی‌زدم او من را می‌زد.

اما او سلاحی نداشت فقط تو چاقو داشتی.

صادق زورش زیاد بود. اگر من او را نمی‌زدم، حتما او من را می‌زد.

بعد از این‌که دوستت را زدی چرا او را به بیمارستان نبردی؟

چون ترسیدم، نبضش را گرفتم و دیدم قلبش از حرکت ایستاده. دیگر نمی‌توانستم کاری بکنم.

چرا ماشینش را آتش زدی؟

بعد از این‌که قتل اتفاق افتاد من به این فکر افتادم که هر طور شده مدارک موجود را از بین ببرم. به همین خاطر هم جسد را در ماشینم جاسازی کردم. ماشین صادق و مدارک موجود در آن را هم سوزاندم. بعد به سمت شهرستان راه افتادم و جسد را در باغی که داشتم دفن کردم.

چرا خودت را به پلیس معرفی نکردی؟

چون می‌دانستم همان‌طور که حالا حرفم را گوش نمی‌دهند، فکر می‌کنند دروغ می‌گویم. من چاره‌ای بجز فرار نداشتم.

اما حالا شرایط بدتر شده ‌است. اولیای ‌دم خیلی از تو ناراحت هستند.

بله درست است و من از آنها شرمنده هستم.

امیدوارم بتوانم کاری کنم که من را ببخشند، اما ای‌ کاش باور کنند که من هیچ نقشی در این قتل نداشتم.

اندوه بزرگ

برادر صادق از آنچه در این ماجرا اتفاق افتاده‌ خیلی ناراحت است. او می‌گوید: وقتی جسد برادرم را در حالی که صورتش از بین رفته ‌بود دیدم با تمام وجودم غمگین شدم. متهم روی صورت برادرم آهک ریخته ‌بود تا هر چه زودتر جسد از بین برود و کسی نتواند آن را شناسایی کند.

برادر مقتول می‌گوید متهم بارها دروغ گفته و به همین دلیل هم خانواده‌اش نمی‌خواهند او را ببخشند.

رامین از برادر من 26 میلیون تومان پول گرفته ‌بود و برادرم هم از او می‌خواست همه این پول را پس دهد، اما رامین قبول نمی‌کرد، به همین دلیل هم برادرم را به قتل رساند. او نقشه قتل برادرم را از قبل کشیده ‌بود. وقتی به سراغش رفتم و گفتم واقعیت را بگو توجهی نکرد. به من گفت از برادرت خبر ندارم. اگر سماجت من نبود، او بازداشت نمی‌شد و به قتل برادرم اعتراف نمی‌کرد.

او ادامه ‌می‌دهد: برادرم روز حادثه به من گفته ‌بود با رامین قرار دارد، به همین خاطر هم من می‌دانستم رامین از سرنوشت برادرم با خبر است. صادق چیزی اضافه‌تر از حقش نمی‌خواست، اما رامین طوری در دادگاه برادرم را معرفی‌کرد که انگار برادرم فردی رباخوار است در صورتی که این حرف دروغ است.

رامین بعد از آزادی از زندان با برادرم طرح رفاقتی عمیق را ریخت. من در آن زمان به برادرم هشدار دادم که مراقب باشد، اما صادق می‌گفت ما باید به او احترام بگذاریم تا دوباره سمت خلاف نرود. رامین در زندان نقشه قتل برادرم را کشیده ‌بود. او می‌خواست برادرم را بکشد تا پول‌هایش را برای همیشه مال خود کند.

این مرد در مورد یک ماهی که رامین به قتل اعتراف نکرده ‌بود می‌گوید: هنوز تکلیف روشن نبود و مادرم شبانه‌روز گریه می‌کرد. او منتظر صادق بود و هر روز به من می‌گفت دنبال برادرت برو، اما ما نمی‌دانستیم چه باید کنیم. ما چاره‌ای بجز این‌که صبر کنیم نداشتیم. روزی که از اداره آگاهی ‌با ما تماس گرفتند و گفتند چه اتفاقی ‌افتاده ‌است، انگار آب‌ سردی روی سرم ریختند. توان این‌که تا اداره آگاهی بروم را نداشتم. با ماموران به شهرستان رفتیم و جسد را پیدا کردیم.

خیلی شرایط دشواری داشتیم. رامین باید تاوان همه سختی‌هایی را که من و خانواده‌ام کشیدیم پس دهد. او نه‌تنها برادرم را کشته، حالا سعی ‌دارد آبروی او را ببرد، اما من از خون برادرم دفاع می‌کنم و اجازه نمی‌دهم او به برادرم تهمت بزند.

داوود ابوالحسنی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها