سوغات رمضان، ماه است

کد خبر: ۴۲۱۴۴۳

چند رمضان را پشت سرگذاشته‌اید؟ از هرکدام چند خاطره دارید؟ به نظر شما هم رمضان‌ها تغییر کرده‌اند، طوری که گاهی از ذهنتان می‌گذرد به باصفایی گذشته برگزار نمی‌شوند؟

 شاید کوتاهی‌هایی کرده‌ایم. شاید برخی قوانین را زیر پا گذاشته‌ایم یا از جزئیاتی چشمپوشی کرده‌ایم که باعث شده است حس و حالمان مثل گذشته‌ها نباشد، اما ماه رمضان امسال باید برای ما و شما با دیگر رمضان‌های دیگر فرق داشته باشد؛ باید خاطره‌انگیزتر از همه رمضان‌های پیشین باشد.

 ما مهمان‌هایی می‌شویم که با دست‌هایی پر، از مهمانی به خانه برمی‌گردیم و می‌دانیم که میزبان ما، این نوع مهمان‌ها را بیشتر می‌پسندد، اما اگر می‌خواهید از این دست مهمان‌ها باشید، بد نیست چند نکته را با هم مرور کنیم، نکاتی که در روزگاری نه‌چندان دور رعایت می‌شدند و حالا به نظر می‌رسد از یاد برخی خانواده‌ها رفته‌اند.

اول: رمضان ماه تن‌پروری نیست

شما را نمی‌دانم اما ما افرادی را دیده‌ایم که در ماه رمضان بیشتر اوقات روزشان را بی‌طاقت و کسل گوشه‌ای دراز می‌کشند و می‌خوابند، کمتر حرف می‌زنند، کمتر کاری انجام می‌دهند و کمتر با دیگران ارتباط برقرار می‌کنند، اما ماجرا به همین جا ختم نمی‌شود.

بدخلقی تنها خصیصه بد این خانواده‌ها در ماه رمضان نیست. آنها وظایف اجتماعی‌شان را هم در محل کار یا تحصیل یا حتی خانه بدرستی انجام نمی‌دهند. برایتان پیش نیامده است در ماه رمضان به سازمانی مراجعه‌‌کنید و کارمندانش با بی‌حوصلگی از راه‌انداختن کارتان به بهانه روزه‌دار بودن سر باز بزنند؟

در یک مهمانی مهم چطور رفتار می‌کنید؟ این سگرمه‌های درهم و اخم تمام نشدنی به مناسب حضورتان در مهمانی خداست؟! کدام مهمانی این گونه در خانه شما حاضر شده است که به خودتان اجازه می‌دهید به بهانه روزه‌داری، در مهم‌ترین مهمانی زندگی‌تان ترشرویی کنید یا از قبول مسوولیت‌هایتان به عنوان عضوی از اجتماع شانه خالی کنید؟

متوجه هستید که فرزندانتان با دقت شیوه برخوردتان را زیر نظر گرفته‌اند و چگونگی رفتار شما در این ماه، بخشی از تصورات آنها را نسبت به دین در بزرگسالی شکل می‌دهد؟

یادمان باشد این نوع رفتارها درباره گذشتگانمان صدق نمی‌کرد، آن روزها کمتر کسی پیدا می‌شد که گرسنگی و تشنگی روزه‌داری را بهانه‌ای برای کم‌کاری کند.

 همه می‌دانستند روزه‌دار عزیز است و حتی خوابش هم عبادت محسوب می‌شود، اما این دلیل نمی‌شود روزه‌داری صرفا به خواب و استراحت بگذرد.

 روزه‌دارها، آن روزها گشاده‌رو و خندان و با حوصله بودند؛ یادشان بود که مهمان خدا شده‌اند و رسم مهمان شدن، خوش‌خلقی، روی‌گشاده، لبخند زدن و مهربانی در حق دیگران است.

دوم: رمضان جشن است

حالا که حرف از خلق تنگ و بی‌حوصلگی در روزه‌داری شد و شما هم احتمالا پذیرفتید که مهمانان خدا باید خوشروتر از آنچه اغلب مردم در ماه رمضان هستند باشند بد نیست به اشتباه رفتاری رایج دیگری هم اشاره کنیم.

کسی دقیقا نمی‌داند این باور از کجا آمده است، اما برخی مردم عادت دارند ماه رمضان را مانند یک سوگواری 4 هفته‌ای برگزار کنند و حتی اگر در ظاهر ترشرو نباشند، به هر حال بر خود واجب می‌دانند، لباس‌های تیره بپوشند و از شاد بودن پرهیز کنند.

درست است که چند روز از ماه رمضان به سوگواری برای حضرت علی(ع) اختصاص دارد، اما این ماجرا به کسانی که همه روزهای این ماه را بدون دلیلی خاص در اندوه سپری می‌کنند ارتباطی ندارد. بسیاری از این گروه آدم‌ها، فقط طبق یک عادت غلط بر این رفتار نادرست پافشاری می‌کنند و دلیل قانع‌کننده‌ای برایش ندارند!

اما بد نیست بدانید برای گذشتگان ما، رمضان، ماه جشن و شادی بوده است تا جایی که نرسیده به آغاز این ماه، خانه تکانی می‌کردند و طوری لوازم برگزاری رمضان را فراهم می‌کردند که به نظر می‌رسید خانه و زندگی‌شان را برای آمدن مهمانی بلندمرتبه آماده می‌کنند.

آن روزها یک شب پیش از آغاز رمضان، منادی‌ها با طبل و سرنا آمدنش را به مردم نوید می‌دادند و بعد جشن آغاز می‌شد.

سوگواری برای هجرت قرآن ناطق و جشن برای مهمان شدن در پیشگاه دوست، هر کدام جای خود داشتند و قرار نبود هیچ یک، دیگری را کمرنگ کنند.

جشن گرفتن در ماه رمضان فقط مخصوص ایرانی‌های زمان قدیم نبوده است، همین حالا هم خیلی از کشورهای دنیا ماه مبارک را جشن می‌گیرند. برای نمونه حتما می‌دانید که در مالزی از هر 10 نفر، 6 نفر مسلمان هستند و باقی به ادیان دیگر گرایش دارند، اما جالب اینجاست که با آغاز این ماه مسلمان‌ها طوری جشن می‌گیرند که حتی غیرمسلمان‌ها هم ذوق زده در جشن‌شان شرکت می‌کنند و در شادی‌شان سهیم می‌شوند.

آنها در این ماه، انواع مسابقات گروهی را که به افزایش امیدواری و نشاط در جامعه‌شان منجر شود، برگزار می‌کنند تا خاطره‌ای خوش از رمضان بسازند. دستمایه این مراسم همان باوری است که پیشینیان ما نیز به آن اعتقاد داشتند یعنی فرخنده بودن ماه رمضان و لزوم شاد بودن در آن؛ اما عجیب است که گذشت زمان باعث شده است ما آن را فراموش کنیم و بجا آوردن این رسم را درکشورهای مسلمان با حسرت به تماشا بنشینیم.

سوم: بچه‌ها هم حقی دارند

چه اشکالی دارد اگر فرزندان‌مان را هم در برخی مناسک رمضان شریک کنیم؟ روان‌شناسان می‌گویند یکی از راه‌های مسوولیت‌پذیر کردن کودکان واگذاری مسوولیت به آنها و تشویق‌شان در ازای درست انجام دادن آن وظایف است.

در روزگاری نه‌چندان دور، خانواده‌ها فرزندانشان را سر سفره افطار و سحر می‌نشاندند، به آنها یاد می‌دادند دعا کنند و اگر از توانایی جسمی کودکانشان مطمئن بودند، حتی در صورت نرسیدنشان به سن تکلیف به آنها اجازه روزه‌داری می‌دادند.

شریک کردن کودکان در مناسک رمضان برای مسوولیت‌پذیر کردن‌شان فقط به شرکت دادن آنها در خوردن سحری و افطاری و بجا آوردن مراسم نیایش ختم نمی‌شد، بچه‌ها می‌توانستند در حاضر کردن غذاهای سفره افطار و سحر یا پختن و پخش کردن نذری میان همسایه‌ها هم مشارکت داشته باشند و به این ترتیب نه‌تنها خود را بالغ و صاحب جایگاهی اجتماعی احساس می‌کردند بلکه روابط اجتماعی با دیگران را نیز می‌آموختند.

از همه مهم‌تر این بود که خانواده‌ها در آن دوران، حتی اگر احساس می‌کردند فرزندانشان توانایی روزه‌داری را ندارند، احترام به ماه رمضان را به آنها می‌آموختند و بر این اساس کودکان کم سن و سال هم می‌دانستند که اگر نمی‌توانند روزه بگیرند اجازه خوردن و آشامیدن در حضور بزرگ‌تر‌های روزه‌دار را نیز ندارند و باید پنهانی بخورند و بیاشامند.

کودکان آن روزگار، بر اساس همین تعالیم یاد گرفته بودند به قوانین اجتماعی و دینی احترام بگذارند، در فعالیت اجتماعی شریک شوند و به وظایف‌شان حتی اگر دشوار باشد عمل کنند.

کودکان بر مبنای این آموزه‌ها، صبر کردن در برابر سختی و کنترل کردن خواسته‌هایشان را آموزش می‌دیدند تا بفهمند در زندگی آینده شاید، زمان‌هایی ناچار باشند طعم گرسنه و تشنه ماندن و دم بر نیاوردن را هم بچشند و قرار نیست تا ابد، همه چیز در دسترس‌شان باشد.  رمضان دارا و ندار را در شرایطی تقریبا یکسان قرار می‌داد و از برکت این درس، کودکان اندکی معنای فقر را بهتر درک می‌کردند تا دلرحمی و مهربانی نسبت به نیازمندان، ره‌توشه بزرگسالیشان شود و بفهمند کسانی هم وجود دارند که روزه‌های‌شان را پایانی نبود و گرسنگی‌شان از سفره سحری آغاز نشده بود و به سفره افطاری رنگین نمی‌رسید.

پدر و مادرها هم سعی می‌کردند ماه رمضان برای بچه‌ها حالت کسل‌کننده‌ای نداشته باشد؛ مهمانی‌ها، دورهم جمع‌شدن‌ها، دعاهای دسته‌جمعی و ده‌ها فعالیت اجتماعی تازه که در دیگر ماه‌های سال شبیه آنها اتفاق نمی‌افتاد ماه رمضان را برای کودکان به ماهی دوست داشتنی تبدیل کرده بود.

نکته مهمی که در آشنا کردن کودکان با رمضان باید از گذشتگان یاد گرفت این است که آنها در این ماه به فرزندانشان می‌آموختند رمضان فقط تحمل گرسنگی و تشنگی جسم نیست، بلکه فرصتی برای سیراب کردن روح و تزکیه نفس نیز به حساب می‌آید.

سخت نیست اگر امروز هم سعی کنیم در رفتارمان به فرزندانمان نشان دهیم که روزه‌دارهای واقعی دروغ نمی‌گویند، تهمت نمی‌زنند، وفای به عهد دارند و امکان ندارد دلی را بشکنند یا حقی را پایمال کنند.

مطمئن باشید با این شیوه، با یک تیر دو نشان زده‌اید یعنی هم درس‌هایی از رمضان به کودکانتان آموخته‌اید و هم روزه‌داری واقعی را تمرین کرده‌اید.

چهارم: مهمانی‌های رمضان

برای توضیح درباره این نکته باید خاطره‌ای را زنده کنم. سال‌ها پیش 2 طلبه جوان همسایه‌مان بودند. آنها درآمد اندکی داشتند، مستاجر بودند و همه دار و ندار زندگی‌شان کمتر از یک وانت بود که چند روز پیش از ازدواج‌شان با ذوق به خانه دو اتاقه‌شان آورده بودند.

آداب زندگی این زوج، با همه زوج‌های دیگری که دیده بودم فرق داشت، از عروسی عجیب‌شان که همه مهمان‌ها مراقب بودند کمترین مزاحمتی برای همسایه‌ها نداشته نباشند تا دعاهای 2 نفره‌شان، احتیاط‌شان برای پرهیز از اسراف، احترام متقابل‌شان به یکدیگر، قدم زدن‌هایشان در غروب‌ها، سعی‌شان برای شریک کردن دیگران در شادی‌هایشان و پرده‌پوشی‌شان برای پنهان کردن غم‌هایشان از دوستان.

یکی از رفتارهای متفاوت این خانواده 2 نفره، شیوه خاص آنها در برگزاری ماه رمضان بود. نشانه سحری خوردن شان فقط چراغی کم‌سو بود که پشت یکی از شیشه‌های مشجرشان روشن می‌شد.

بعدها زن طلبه برایم تعریف کرد که آنها ساعت‌ها پیش از سحر مشغول عبادت هستند، سحرهایشان 2 نفره، در سکوت کنار سفره‌ای با غذایی اندک و کم حجم می‌گذشت، اما مراسم افطارهایشان همیشه شلوغ و پر جمعیت بود. گفته بودم که دستشان تنگ بود، اما عجیب اینجاست که آن دو بیشتر روزهای ماه مبارک را مهمان داشتند. تقریبا دو، سه ساعت مانده به اذان مهمان‌ها هم آرام‌آرام می‌آمدند. زن طلبه می‌گفت: «مهمان حبیب خداست، با خودش برکت می‌آورد، خدا سفر‌ه‌مان را خالی نمی‌گذارد، از جایی که انتظار نداری می‌رسد...»

چشم زن و مرد به دست مهمان‌هایشان نبود، اما مهمان‌های آنها هم دست خالی نمی‌آمدند. یکی شیر گرم می‌آورد، یکی آش نذری، یکی خرما، یکی شیرینی و...‌

یکبار از زن پرسیدم «نمی‌ترسی اگر هیچکدام از مهمان‌ها چیزی نیاورند؟» خندید «چای و خرما که هست، ما فقط می‌خواهیم این شب‌های عزیز را دور هم باشیم...‌»

سال‌های درازی از آن روزها گذشته است، نمی‌دانم حالا آن دو کجا هستند و آیا هنوز شیوه زندگیشان همان‌طور است یا تغییر کرده و مانند بقیه مردم شده‌اند، اما به هر حال روش آنها برای برگزاری رمضان باعث می‌شد این ماه، چهره شیرین و دوست داشتنی‌اش را به آنها بیشتر و بهتر نشان دهد؛ همان چهره‌ای را که ما پشت سفره‌های اشباع‌شده از خوردنی‌های اشرافی، پنهانش کرده‌ایم و فرصت تماشایش را نداریم.

البته نمی‌شود گفت که رسم مهمانی رفتن در رمضان از یاد ما رفته است، اما مهمانی‌های ما با آن روزها فرق دارند. به این سفره‌های رنگارنگ و شلوغ با انواع خوردنی‌ها و آشامیدنی‌ها، نگاه کنید؟

این سفره‌های آلوده به تجمل، آدم‌ها را به هم نزدیک نمی‌کنند. این سفره‌های رنگین شده که هر جزءشان می‌تواند خانواده‌ای تنگدست را از ضعف، گرسنگی و حتی مرگ نجات بدهد و در عوض نیم‌خورده رها می‌شوند، با سفره‌هایی که با خرما و چای و شیر و نان و پنیر تزیین می‌شدند قابل مقایسه نیستند و شرم‌آور اینجاست که سفره‌های افطار برخی از ما در ماه رمضان گاهی از نظر تنوع خوردنی‌ها و آشامیدنی‌ها، حتی از سفره‌های شام مجلل‌مان در دیگر ماه‌های سال هم جلو می‌زند!

پنجم: جمع شدن به هر بهانه‌ای

جمع شدن خانواده‌ها، در ماه رمضان‌های سال‌های دور فقط برای برگزاری افطار نبود، شاید این روزها عجیب باشد که یکی دو ساعت مانده به اذان صبح، زنگ خانه به صدا در بیاید و مهمانی از راه برسد، اما آن روزها این اتفاق امری طبیعی بود.

 خانواده‌ها به هر بهانه‌ای به خانه هم رفت و آمد می‌کردند و یکی از این بهانه‌ها مراسم سحری بود، شاید به این دلیل که قدیمی‌ها می‌دانستند در راز و نیاز جمعی معجزه‌ای نهفته است که قلبشان را جلا می‌دهد و توفیق روزه‌داری بهتر در روزهای باقی‌مانده ماه نصیب‌شان خواهد کرد.

ماجرای بیدار شدن آنها برای سحر هم جالب بود. در هر محله کسانی بودند که ترجیح می‌دادند شب‌های رمضان را تا سحر بیدار باشند و عبادت کنند و گروهی هم مایل بودند فرصتی اندک برای خوابی سبک تا سحر داشته باشند. فکر می‌کنید آنها که می‌خوابیدند چطور برای سحر بیدار می‌شدند؟ نگرانی از خواب ماندن نداشتند؟

همسایه‌ها آن روزها با امروز خیلی فرق داشتند. شب بیدارها، بقیه را، سحر نیامده برای خوردن سحری بیدار می‌کردند که مبادا همنشین‌های دیوار به دیوارشان خواب بمانند و بدون سحری روزه‌داری کنند و از نیایش سحرگاه یکی از روزهای رمضان محروم شوند.

اما این روزها اگر کسی تعریف کند از همسایه‌اش خواسته است او را با تماس تلفنی یا زدن زنگ خانه از خواب بیدار کند احتمالا دیگران حرف‌هایش را داستانی تخیلی تصور می‌کنند!

ششم: تسلیم این تغییر شوید

در زندگی مدرن دلیل موجهی نمی‌خواهد که آدم‌ها طعمه افسردگی شوند. نه‌تنها امکان دارد حوادث ناخوشایند انسان‌ها را افسرده کنند بلکه گاهی حتی اتفاقات مثبت مثل ارتقاء شغلی، اضافه شدن عضوی به اعضای خانواده، ازدواج و... هم آنها را پریشان خاطر می‌کند و سلامت‌ روحیشان را به خطر می‌اندازد.

چندی پیش یکی از دوستان من هم دچار افسردگی شد، به ظاهر دلیل خاصی برای این غم پایان‌ناپذیر نداشت، نه عزیزی را از دست داده بود، نه شغلش را، نه عضوی به خانواده‌‌اش اضافه شده بود، نه مشکل مالی داشت و نه...‌

اصلا شاید بهتر باشد بگویم مشکلش این بود که هیچ اتفاق مهمی در زندگی‌اش نمی‌افتاد. به قول خودش، به تقویم نگاه می‌کرد و می‌گفت چرا اسم روزها عوض می‌شوند، وقتی امروز با دیروز ذره‌ای تفاوت ندارد؟ دیروز با روز قبلش چطور؟ زندگی چرا این همه یکنواخت و بی‌تغییر شده است؟

بی‌قراری‌های مداومش دست آخر کارش را کشاند به مطب روانپزشک‌ها و روان‌شناس‌ها و آنها به او توصیه کردند شیوه زندگی‌اش را تغییر بدهد و این کار را از ایجاد تغییراتی کوچک در عادات روزانه‌اش آغاز کند مثل تغییر در مسیر رفت و آمد هر روزه‌اش، تغییر در زمان و شیوه غذاخوردنش، تغییر در دلخوشی‌ها و سرگرمی‌هایش و...‌

او تغییر دادن اجزای کوچک زندگی‌اش را پس از این توصیه‌ها آغاز کرد و فکر می‌کنید چه اتفاقی افتاد؟ دوران افسردگی‌اش سپری شد و باز به همان انسان شاد و پر انرژی پیشین مبدل شد.

احتمالا حالا به این فکر می‌کنید که ارتباط میان حکایت با ماه رمضان و روزگار گذشته چه باید باشد. شما هم حتما از پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌ها شنیده‌اید که در گذشته‌های دور افسردگی کمتر بود یا کمتر به چشم مردم می‌آمد و این نوع اختلالات به زندگی مدرن تعلق دارد.

شاید یکی از دلایل این مساله همان دلخوشی‌ها و تغییرات کوچکی باشد که گذشتگان ما در تبعیت از عرف و شرع در زندگی روزمره‌شان ایجاد می‌کردند و آن را از حالت یکنواخت درمی‌آوردند؛ تغییراتی مانند پیوستن به آیین نیایشی متفاوت و سبکی جدید برای زیستن در عزیزترین ماه خدا.

آیا تاکنون از این زاویه به ماه رمضان نگاه کرده‌اید که در این فرصت 4 هفته‌ای می‌توانید شیوه زندگی‌تان را به کلی عوض کنید؟

 در این ماه زمان خوردن و آشامیدن، خواب و بیداری، کار و استراحت و دعا و حتی نوع برنامه‌هایی که از رادیو و تلویزیون دنبال می‌کنید، تغییر می‌کند، اما مشکل بیشتر ما این است که آلودگی‌مان به زندگی مدرن و یکنواخت باعث شده است که حتی در این ماه در برابر هر نوع تغییری در زندگی روزمره‌مان مقاومت می‌کنیم، مثلا برخی حاضرند سحرها بیدار نشوند و بدون سحری خوردن روزه بگیرند یا نیایش‌های ویژه این ماه را حذف کنند تا همه چیز روال عادی پیشینش را دنبال کند در حالی که لذت زندگی به همین تغییرات کوچک است که در کنار هم می‌توانند زندگیمان را از شکل عادی و خسته‌کننده‌اش خارج کنند.

باور نمی‌کنید؟ یکبار امتحان کنید. خودتان را به دست تغییرات بسپرید و اجازه بدهید رمضان، مثل موجی بزرگ و نورانی، یکنواختی زندگیتان را در هم بکوبد و آن را از نو شکل دهد و آن وقت ببینید از این تغییر و تحولات در رژیم غذایی، روابط اجتماعی و عادات و رفتارهای روزانه لذت می‌برید یا نه؟

مثل این که صدای در می‌آید، کسی با هلال ماه روی پیشانی‌اش به در می‌کوبد، قصد باز کردن ندارید؟

علی یوشی‌زاده

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها