در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
شاید حق با آنان باشد، اما اگر من رئیسجمهور بودم، به این زودیها قرارداد آشپز کاخ سفید را تمدید نمیکردم، زیرا من هم از جمله اکثریت آمریکاییانی (54 بر 44 درصد) هستم که در نظرسنجی مشترک سی.ان.ان در مارس 2011 گفتند فکر میکنند اوباما در انتخابات 2012 شکست خواهد خورد.
اسکات کیتر، مدیر بخش نظرسنجی در مرکز پژوهش پیو (Pew) به بسیاری از این نظرسنجیها باور ندارد، او با بررسی بسیاری از نظرسنجیهایی که در 3 ماه نخست پیش از انتخاباتهای گذشته انجام شده، غلط در آمدن بسیاری از آنها را ثابت میکند. کیتر این مطلب را سال 2007 با اشاره به 3 انتخابات از سال 1968 به بعد آمریکا نوشت.
با این تحلیل تاریخی میتوان گفت انتخاباتهای ریاستجمهوری، طی 2 دهه گذشته، شکاف حتی بزرگتری را نشان میدهد. نظرسنجیهای یک سال قبل از انتخابات تقریبا همیشه نتیجه عکس میدهد و کسی که در این مرحله بخت بیشتری دارد، معمولا انتخابات را میبازد.
چه فرقی میکند؟
حال سوال این است. چه فرقی میکند چه کسی در انتخابات سال بعد پیروز شود؟
روسای جمهوری آمریکا در دوره دوم کار خود معمولا با ناکامی مواجه میشوند. مثلا ریچارد نیکسون اگر در 1972 در پایان دوره اول کارش کنارهگیری کرده بود، همیشه با افتخار به عنوان معمار مذاکرات صلح پاریس که به جنگ ویتنام پایان داد، بنیانگذار سازمان حمایت از محیطزیست و مدافع طبقه کارگر و متوسط ـ به خاطر وضع مقررات کنترل دستمزدها و قیمتها برای جلوگیری از تاثیر تورم ـ در یادها میماند، اما دوره دوم کارش شاهد فرو رفتن او در باتلاق رسوایی واترگیت و برکناری او بودیم.
دوره دوم ریاستجمهوری رونالد ریگان نیز با رسوایی همراه بود. ضمن این که به علت پیشرفت بیماری آلزایمر، او عملا تحت کنترل اطرافیانش قرار داشت.
از رسواییهای دوره دوم کار ریگان ماجرای ایران ـ کنترا بود. رسوایی جنسی بیل کلینتون و رابطه او با مونیکا لوینسکی، کارآموز کاخ سفید نیز در 4 سال دوم کار او افشا شد. 4 سال دوم ریاستجمهوری جورج بوش از 2005 تا 2008 با قصور فراوان دولت او در قبال قربانیان توفان کاترینا در نیواورلئان، خراب شدن اوضاع امنیتی در عراق و افغانستان و شروع بحران اقتصادی از 2008 همراه بود. اولویت سیاسی شماره یک او یعنی خصوصیسازی نظام تامین اجتماعی آمریکا هرگز حتی شروع نشد.
به این ترتیب معلوم میشود روسای جمهوری آمریکا معمولا در دوره دوم کارشان با ناکامی مواجه میشوند، پس دیگر چرا زحمت دور دوم را به خود میدهند؟ این سوال خوبی است. برای ارضای خودخواهی و قدرتطلبی یا علتی دیگر، نمیدانم. مدتهاست با خود میگویم یک رئیسجمهور عاقل به یک بار قناعت خواهد کرد و در آخرین لحظه ممکن، اعلام خواهد کرد دیگر نامزد نمیشود.
اوباما مثل بوش
اگر به «تفاوتهای» ظریف بین دورههای کار بوش و اوباما دقت کنیم، متوجه خواهیم شد حکومت این دو برای مردم آمریکا و کشورهایی که تحت تاثیر مستقیم سیاست خارجی آمریکا هستند، تفاوت چندانی ندارد.
در جبهه داخلی، اوباما سیاست بوش را در زمینه عدم واکنش به بحران اقتصادی، بهرهبرداری از نگرانی ایجاد شده بر اثر بیکاری گسترده، ترکیدن حباب مسکن و بحران گسترده ناشی از اخراج دهها میلیون آمریکایی از خانههای خود به منظور ریختن صدها میلیارد دلار پول دولت به جیبهای مدیران بزرگترین بانکهای کشور، بدون این که کوچکترین تاثیر مفیدی برای مردم داشته باشد، ادامه داد و گستردهتر کرد.
نکته: اگر اوباما سال آینده شکست بخورد نتایج را نباید تغییری در سیاست کلی سلطهطلبانه، امپریالیستی و اقتدارگرایانه آمریکا به حساب آورد. شکست اوباما نشانه خشم مردم عادی آمریکاست که در دام دو حزبی گیر افتادهاند و بین دموکراتها و جمهوریخواهان به پس و پیش رانده میشوند. اخراج آقای«امید و تغییر» از کاخسفید نشانه پایان دورهای کوتاه از امید به اصلاحطلبی خواهد بود
حملات جنجالی به حقوق حریم خصوصی و آزادیهای مدنی که در سالهای ریاستجمهوری بوش شروع شده بود، گسترش یافت و تشدید شد: قانون میهنپرستی آمریکا، برنامه «نظارت داخلی» آژانس امنیت ملی که به دولت اجازه میدهد در مذاکرات تلفنی، ایمیلها و دیگر ارتباطات شهروندان آمریکا جاسوسی کند، به جای خود باقی ماند. اوباما حتی این ادعای بوش را که رئیسجمهوری آمریکا حق دارد به صورت یکجانبه دستور قتل هر کسی، از جمله یک شهروند آمریکا را، بدون مدرک یا اثبات این که فرد مورد نظر مرتکب خلافی شده، بدهد رسمیت بخشید.
اوباما همچنان که در مبارزات انتخاباتی 2008 وعده داده بود، جنگ آمریکا را علیه افغانستان تشدید کرد و آنچه را که بوش به عنوان تلاشی کوتاه مدت برای یافتن بنلادن پس از حملات 11 سپتامبر توصیف کرده بود، به طولانیترین عملیات نظامی تاریخ آمریکا تبدیل کرد. جنگ در عراق هم ادامه یافت البته با تغییر نام «سربازان جنگی» به «مربیان و آموزشدهندگان». در طول چند سال گذشته «جنگ جهانی با ترور» به پاکستان، شرق آفریقا، لیبی و یمن گسترش یافت. حملات با هواپیماهای بدون سرنشین بیشتر شد. اوباما بر خلاف وعدههای انتخاباتی خود به شکنجه به عنوان انتخابی قانونی ادامه داد و در واقع دستور داد از شکنجه علیه یک نظامی آمریکایی یعنی سرجوخه برادلی مانینگ نیز استفاده شود و زندان گوانتانامو و زندانهای دیگر دوره بوش را نیز حفظ کرد.
اگر اوباما سال آینده شکست بخورد، نتایج را نباید تغییری در سیاست کلی آمریکا ـ سلطهطلبانه، امپریالیستی و اقتدارگرایانهتر ـ به حساب آورد. شکست اوباما نشانه خشم مردم عادی آمریکاست که در دام دو حزبی گیر افتادهاند و بین دموکراتها و جمهوریخواهان به پس و پیش رانده میشوند، علیه حزب حاکم رای میدهند تا خشم فرو خفته خود را، بویژه نسبت به وضع اقتصادی کشورشان نشان دهند. اخراج آقای «امید و تغییر» از کاخسفید نشانه پایان دورهای کوتاه از امید به اصلاحطلبی خواهد بود.
این بحث که یک امپراتوری بیش از حد گسترش یافته و میتوان با تغییرات داخلی آن را اصلاح کرد، دیگر مرده است. وقتی اصلاحطلبیای که اوباما نماد آن بود، کارایی سیاسی خود را از دست داده، رایدهندگان آمریکایی، مانند شهروندان سایر رژیمهای سرکوبگر، بار دیگر با انتخاب بین انقلاب و بیتفاوتی ناخوشایند روبهرو خواهند بود.
در حال حاضر اعتقاد عمومی بر این است که اوباماییسم متوقف نشدنی است. اگر تاریخ، پیشگویی دقیق باشد، این اعتقاد دلیل خوبی برای پیشبینی شکست او در نوامبر آینده است.
تکرار تاریخ
اواخر بهار و اوایل تابستان 1991، درست یک سال قبل از انتخابات 1992، جورج بوش پدر پس از جنگ خلیجفارس، که رسانههای آمریکایی آن را به عنوان پیروزی سریع و بینالمللی آمریکا، با تلفات کمی برای ارتش آمریکا جا زده بودند براساس نظرسنجی مارس 1991 سیبیاس، بوش از حمایت 88 درصد رایدهندگان آمریکایی برخوردار بود که این در تاریخ آمریکا بیسابقه مینمود.
تا اکتبر 1991، بوش همچنان بخت اول را داشت. حتی 78 درصد رایدهندگان حزب دموکرات تصور میکردند بوش هر رقیب دموکرات خود را شکست خواهد داد. ماریو کومو، فرماندار نیویورک، یک ستاره لیبرال محبوب حزب، با تصور این که شانسی در برابر بوش ندارد تصمیم گرفت نامزد نشود.
اما وقتی آرا شمرده شد، بیل کلینتون نامزد حزب دموکرات 43 به 5/37 درصد بوش را شکست داد. اگر چه جمهوریخواهان راسپرو، نامزد مستقل را علت شکست بوش قلمداد کردند تحلیلهای بعدی خلاف این ادعا را نشان داد.
معتبرترین توضیح برای شکست بوش، به گفته مدیر مبارزات انتخاباتی کلینتون که روی دیوار اتاق جنگ دموکراتها نوشته شده بود، اقتصاد بود. با تشدید رکورد 93 ـ 1989 نسبت مقبولیت بوش نزد آمریکاییها به حدود 30درصد کاهش یافت. چاپ کاریکاتوری از بوش در فوریه 1992 در نیویورکتایمز که گویای ناآگاهی وی از گرانی قیمتها بود شهرت او را نزد رایدهندگان به عنوان فردی اشرافزاده، ناآگاه از حال مردم و بیعلاقه به تقویت اقتصاد کشور یا کاهش مشکلات بیکاران و کمکاران، تثبیت کرد. نظرسنجی از رایدهندگان هنگام خروج از محل رایگیری (که چند ثانیه پس از خروج از محلهای رایگیری به عمل میآید و کاملا قابل اعتماد به حساب میآید) نشان داد 75 درصد آمریکاییان فکر میکردند اقتصاد آمریکا «بد» یا «خیلی بد» است.
در 1995 بیل کلینتون خود را برای انتخاب مجدد آماده میکرد. در طرف جمهوریخواهان باب دان سناتور کانزاس و نامزد معاونت ریاست جمهوری در 1976، انتظار میرفت از طرف حزب خود نامزد شود (و شد). پرو بار دیگر نامزد شد، اما بیمهری رسانهها کار دستش داد. او در انتخابات 1992 توطئهگرانی را متهم کرده بود که میخواهند مراسم عروسی دخترش را به هم بزنند و همین حرف بیاساس، رسانهها را با او درانداخت و فقط 8 درصد آرا را به دست آورد. کلینتون، دال را 49 به 40 درصد شکست داد، اما در سال 1995 کسی تصور چنین نتیجهای را نمیکرد. کلینتون در 2 سال اول کارش مرتکب اشتباهات زیادی شده بود. اولین پیشنهاد سیاسی مهم او یعنی موافقت با خدمت آزادانه و علنی همجنسبازان در ارتش آمریکا، با چنان واکنش سردی از مردم مواجه شد که او را مجبور کرد پیشنهادش را پس بگیرد و به اصل «نپرس، نگو» در مورد کار این عده در ارتش رضایت بدهد. تلاش او در زمینه تغییر نظام مراقبت بهداشتی هم در 1993 شکست خورده بود. علاوه بر اینها او با امضای موافقتنامه تجاری نفتا که به نفع شرکتهای بزرگ و مورد حمایت جمهوریخواهان بود، حمایت افراد مترقی و آزادیخواه حزب خود را هم از دست داده بود. عدم استقبال چپگراهای آمریکا از انتخابات میاندورهای در 1994 باعث پیروزی محافظهکاران جناح راست حزب جمهوریخواه به رهبری نیوت گینگریچ، رئیس جدید مجلس نمایندگان در هر دو مجلس کنگره آمریکا شد.
الجزیره انگلیسی / مترجم: علی کسمایی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: