کیف‌قاپ حرفه‌ای از گذشته‌اش می‌گوید

ابتدا اسیر مواد مخدر شدم

نام: پیام ـ ن، مجرد سن و تحصیلات: 26 سال ـ تا دوره دبیرستان اتهام و مکان: کیف‌قاپی ـ استان تهران وضعیت پرونده: در حال رسیدگی
کد خبر: ۴۱۸۷۹۴

فاصله گرفتن از نیمکت‌های مدرسه برای پیام به معنی نزدیک شدن به دایره جرم و تبهکاری بود. پیام 26 سال قبل در خانواده‌ای نسبتا فقیر متولد شد. او فرزند آخر خانواده بود و 2 برادر بزرگ‌تر داشت.

او می‌گوید: «پدرم در تعمیرگاه ماشین‌های سنگین کارگر بود، ما در حاشیه تهران زندگی می‌کردیم جایی که پر بود از خلاف و بدبختی.»پیام بیشتر کودکی‌اش را در کوچه پس‌کوچه‌های آن محله جرم‌خیز گذراند و از همان زمان آموزه‌های نادرست در ذهنش حک شد.

وقتی به مدرسه رفت، نتوانست خودش را با دوران جدید زندگی و شرایط تازه تطبیق دهد. او توضیح می‌دهد: «مدرسه را دوست نداشتم، اصلا از درس خواندن خوشم نمی‌‌آمد، ولی خب چاره‌ای هم نبود باید مدرسه می‌رفتم. آن موقع‌ها زورم نمی‌رسید بگویم می‌خواهم ترک تحصیل کنم همیشه تجدیدی می‌‌آوردم، چند سال هم رد شدم. بالاخره در کلاس دوم دبیرستان وسط‌های سال بود که بی‌خیال مدرسه شدم. پدرم هم حرفی نزد چون قبل از من یکی از برادرانم هم ترک تحصیل کرده بود، البته او در یک دامداری در ورامین کار می‌کرد.»

پیام بعد از ترک تحصیل سراغ شغل و حرفه‌ای هم نرفت و بیشتر وقتش را با بچه‌های محل که بیشترشان دستی در خلاف داشتند، می‌گذراند و تحت تاثیر آنها جرایم خرد را شروع کرد تا این‌که راهی سربازی شد.

او می‌‌گوید: «خدمتم در بوشهر بود. اتفاقا به من خیلی خوش می‌گذشت، البته همان موقع بود که با چند نفر از بچه‌ها افتادیم در خط حشیش، جدی نبود هر از گاهی تفریحی می‌کشیدیم.»

پسر جوان بعد از بازگشت به تهران دوباره در حلقه دوستان قدیمی‌اش جای گرفت و کم‌کم به یک سارق حرفه‌ای تبدیل شد.

او حرف‌هایش را این‌طور ادامه می‌دهد: «یکی از بچه‌ها یک هوندا 125 داشت که با آن کیف‌قاپی می‌کردیم، یک‌بار هم دستگیر شدیم اما رضایت شاکی را گرفتیم و آزادمان کردند. ولی این دفعه موضوع جدی است، سرقت‌هایمان زیاد است و فکر نمی‌کنم به این زودی آزاد شویم.»

پیام حرف‌هایش را این‌طور تمام می‌کند: «ما با پول‌های سرقتی برای خودمان خوشگذرانی می‌کردیم، ولی الان به جای همه آن خوشی‌ها باید عذاب بکشیم.»

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها