در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
آذریزدی که از کودکی همواره کولهباری از سختیها را به دوش کشید، تا آخرین لحظات عمر خود نیز در تنهایی به سر برد و هرگز کسی صدای غصههای تلخ راوی قصههای خوب را نشنید. گرچه آذر یزدی در زمان حیاتش با وجود انتشار بیش از 18 کتاب ارزشمندش دیده نشد، اما پس از مرگ عنوان پدر ادبیات کودک و نوجوان به او داده شد و این گونه بود که مهدی آذریزدی نیز به جمع سفرکردگان بزرگ پیوست. در دو سال گذشته نیز کارهای بسیاری انجام شد، رونمایی از تمبر آذر، ترجمه کتابهایش به زبانهای مختلف، راهاندازی بنیاد آذریزدی، تصویرگری داستانهای او، انیمیشنسازی از داستانهای او، کتابهای سخنگو و.... اما هیچ کدام از این اقدامات مظلومیت پیرمردی که آخرین آرزوی او مرگ بود و در خوشترین ایام زندگی، خواندن کتاب و خرید کتابهای مورد علاقهاش از بزرگترین آرزوهای دستنیافتهاش بود را جبران نمیکند. به نوشته مهر، مهدی آذریزدی را در زمان حیاتش فقط و فقط کتابخوانها میشناختند اما امروز حداقل در شهر یزد دیگر همه او را میشناسند، زیرا او امروز در یزد خیابان دارد، کتابخانه دارد، بنیاد دارد و... اما هنوز حتی یادمانی کوچک بر مقبرهاش ندارد.
این روزها هم مانند سالهای حیات آذر، وعدهها محقق نمیشوند، بنیاد آذریزدی پس از گذشت 2سال هنوز رسمیت نیافته، مقبرهای برای این نخبه فرهنگی کشور ساخته نشده و.... دهها وعدهای که به علاقهمندان این نویسنده توانا داده شده هنوز محقق نشده است. مهدی آذریزدی 18 تیر 88 در بیمارستان آتیه تهران درگذشت و به این ترتیب کتاب غصههای بیپایان او بسته شد.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: