داستان زندگی یک زن متهم به سرقت

شوهرم‌‌ مرا معتاد‌ کرد

نام: هنگامه ـ ب، متاهل سن و تحصیلات: 24 سال ـ فوق‌دیپلم اتهام و مکان: سرقت ـ استان البرز وضعیت پرونده: در حال رسیدگی
کد خبر: ۴۱۲۸۷۸

هنگامه مدعی است او را بی‌گناه دستگیر کرده‌اند، اما مدارکی که در پرونده‌اش وجود دارد، خلاف این را نشان می‌دهد. به هر حال او یک آسیب‌دیده اجتماعی است و خودش ازدواج نادرست را ریشه این اتفاقات می‌داند. هنگامه که 2 خواهر و 2 برادر دارد، می‌گوید: «3 سالم بود که مادرم فوت شد و پدرم از ما مواظبت می‌کرد تا این‌که بعد از 2 سال دوباره ازدواج کرد. اسم نامادری بد دررفته اما نامادری من زن مهربان و خوبی بود. هیچ وقت من و خواهر و برادرهایم را اذیت نکرد. پدرم یک کارمند ساده بود و از نظر مالی مشکلی نداشتیم من حالا یک خواهر و یک برادر ناتنی هم دارم.»

زندگی این خانواده کاملا آرام بود و آن‌طور که هنگامه می‌گوید مشکل خاصی وجود نداشت: «ما هم خانواده‌ای بودیم مثل بقیه خانواده‌ها. کم و کسری نداشتم، درست است که پول‌مان به خیلی کارها نمی‌رسید، ولی آنقدر داشتیم که روزگارمان بگذرد. حتی بعد از این‌که دیپلم گرفتم در کلاس کنکور ثبت‌نام کردم تا به دانشگاه بروم. عاشق ریاضی بودم و می‌خواستم در همین رشته هم ادامه تحصیل بدهم.»

کلاس کنکور اولین تجربه حضور هنگامه در جامعه بود. او در دوران مدرسه فقط با جمعی از همکلاسی‌هایش در ارتباط بود و به غیر از مسیر خانه تا دبیرستان جایی را نمی‌شناخت.

زن جوان می‌گوید: «در کلاس کنکور با دختری دوست شدم، او یک دایی مجرد داشت. دایی دوستم هر از گاهی با ماشین دنبال او می‌آمد، آنها چند باری هم مرا رساندند تا این‌که کم‌کم با مهرداد دوست شدم، البته دوستی فقط در این حد که باهم حرف بزنیم و چند باری هم بیرون رفتیم.»

هنگامه همان سال در مقطع کاردانی قبول شد و به دانشگاه رفت. او هنوز با مهرداد در ارتباط بود تا این‌که بحث ازدواج پیش کشیده شد و دختر جوان نیز موضوع را با پدر و نامادری‌اش درمیان گذاشت. هنگامه ادامه می‌دهد: «پدرم وقتی خبر را شنید گفت باید درباره مهرداد تحقیق کند. فکر می‌کردم تحقیق لازم نیست، چون او را خوب می‌شناختم و از کار و بارش خبر داشتم. به هر حال پدرم کار خودش را کرد و بعد گفت اجازه نمی‌دهد با این مرد ازدواج کنم. او فهمیده بود مهرداد سابقه‌دار است. من قبلا از این موضوع خبر نداشتم، اما وقتی ماجرا را شنیدم نظرم تغییر نکرد، فکر می‌کردم هر چه بوده گذشته و مهرداد الان جوان خوبی است، من واقعا دوستش داشتم.»

2 سال دانشگاه هنگامه به سرعت سپری شد و او همچنان در تلاش بود تا موافقت خانواده‌اش را برای این وصلت جلب کند، ولی وقتی موفق نشد راهی غیرمنطقی را انتخاب کرد: «پیش خودم گفتم باید پدرم را مجبور کنم، برای همین چند قرص خوردم می‌خواستم با خودکشی او را در منگنه بگذارم. نمی‌خواستم بمیرم فقط برای صحنه‌سازی این کار را کردم، اما خیلی بدحال شدم طوری که دکترها گفتند چیزی نمانده بود تمام کنم. پدرم وقتی این وضعیت را دید چاره‌ای نداشت جز این‌که با خواسته من موافقت کند.»

مراسم معمول زود برگزار شد و هنگامه و مهرداد به عقد هم در‌آمدند و زندگی مشترک‌شان را با خوبی و خوشی شروع کردند. او می‌گوید: «همه چیز رویایی بود، البته مهرداد مواد مصرف می‌کرد. اما تفننی. مشکلی با این قضیه نداشتم چون برخلاف آنچه که شنیده بودم مهرداد مثل مردان معتاد نبود و خیلی هم خوش‌رفتاری می‌کرد. او در یک شرکت استخدام شد، راننده ماشین سنگین بود.»

روزهای خوش زندگی هنگامه خیلی زود به پایان رسید. مهرداد از محل کارش اخراج شد و مشکل مالی او را به سمت خلاف سوق داد: «شوهرم قبلا هم موادفروشی می‌کرد، او دوباره سراغ این کار رفت و مرا هم معتاد کرد. مهرداد بود که تشویقم کرد شیشه بکشم و کم‌کم کار به جایی رسید که به یک معتاد واقعی تبدیل شدم. دوستان مهرداد که آنها هم مواد مصرف می‌کردند خانه ما را پاتوق خودشان کرده بودند. شوهرم و آنها دزدی هم می‌کردند تا این‌که یک روز ماموران به خانه‌مان آمدند و مرا بازداشت کردند. آن موقع شوهرم فراری بود. من چند روز بازداشت و بعد آزاد شدم، اما دوباره دستگیرم کردند.»

هنگامه در مرحله دوم به اتهام سرقت بازداشت شد. او این اتهام را انکار می‌کند و می‌گوید: «هیچ وقت خلاف نکردم، مواد را هم کنار گذاشتم. پدرم وقتی از ماجرای زندگی من باخبر شد به کمکم آمد و باعث شد ترک کنم.

حالا هم قرار است از مهرداد طلاق بگیرم تا از این وضعیت خلاص شوم. من سارق نیستم. همه دزدی‌ها کار شوهرم بود و من او را برای همیشه فراموش کرده‌ام.»

مریم‌عفتی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها