در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
قهرمانان این فیلم 3 دختر جوان بودند که هر کدام مشکلات و دغدغههای خاص خود را داشتند. این فیلم را ناصر رفائی نوشته بود و خودش هم آن را کارگردانی کرده بود. با رفاهی به گفتوگو نشستیم تا هم نظرات او را درباره ساختار پروانهها بشنویم و هم با دیدگاهش درباره تلویزیون آشنا شویم.
وقتی فیلم شما را دیدم عنوان تطهیر جنوب شهر را برایش انتخاب کردم. آیا واقعا چنین بود و شما تصمیم داشتید تصویر جدیدی از جنوب شهر به بیننده ارائه دهید؟
تم اصلی که از همان ابتدا برای فیلم انتخاب کردم، نزدیک کردن بخشهای جدا افتاده جامعه از هم بود. در واقع میخواستم با فیلم هر دو بخش را به یکدیگر متوجه کنم. چون به نظرم جامعه ما در شرایط کنونی چند بخشی شده و هر بخشی از شهر با اصول فرهنگی که برای خودش تعریف کرده،بخش دیگر را نمیپذیرد. جنوب شهر برایم مهم نبود بلکه میخواستم نگاه متعادلی به هر دو بخش جامعه داشته باشم. تصمیم داشتم همه چیز را ببینم؛ هم رفتارهای تحسینبرانگیز و هم رفتارها و نگرشهایی را که میشد به آن انتقاد کرد.
برداشتم از فیلم شما این بود که راحت زندگی کردن با خوشبختی فرق میکند. مردمی که در بالای شهر زندگی میکنند شاید رفاه داشته باشند، اما این رفاه به معنی خوشبختی نیست، اما در پایین شهر شاید مردم راحت زندگی نکنند، اما خوشبختیشان ملموستر است.
به صورت قطعی نمیتوانم حرف شما را تایید کنم. چون در جنوب شهر شخصیتی مانند طاهره را داریم که شوهرش معتاد است و بچهاش بیمار و او مجبور است برای امرار معاش کار بگیرد و در خانه آنها را انجام دهد، اما با همه این مشکلاتی که دارد، وقتی نگین از او میپرسد که از زندگیات راضی هستی؟ طاهره میگوید اگر راضی نباشم باید چه کار کنم. از آن طرف زندگی پیرزن و پیرمرد را داریم که خیلی عاشقانه با هم زندگی میکنند و معصومه و عرفان را هم داریم که دغدغههای جدیتری از مسائل روزمره زندگی را دارند. در مقابل در بالای شهر پزشکی (پدر مرجان) وجود دارد که با فروتنی تمام تصمیم میگیرد پسر طاهره را در بیمارستانش بستری و او را مداوا کند. مرجان درباره پدرش میگوید که او همیشه برای کمکرسانی به مردم آماده است. همه اینها نشان میدهد که من به هر دو بخش شهر به شکلی مساوی نگاه کردهام. در اصل جامعه را به همان شکلی که وجود دارد، دیدهام و تلاش کردهام تضاد فرهنگی را که مردم خودشان برای خودشان به وجود آوردهاند را به نمایش بگذارم. دوست داشتم با این فیلم به مردم هر دو بخش بگویم که صادقانهتر یکدیگر را ببینند.
اما به نظرم شما به جنوب شهر نگاه مثبتتری داشتید چون در پایان فیلم همه در خانه عمو جمع شدند که در جنوب شهر قرار دارد.
باید قبول کنیم که فرهنگ سنتی ما برخاسته از منطقه جنوب شهر است که فرهنگ اصیلتری دارد. اما اگر به نظر شما در فیلم پروانهها جنوب شهر برجستهتر شده شاید به این دلیل است که در سالهای اخیر به بافت فرهنگی این منطقه در فیلمها کمتر توجه شده است، اما خود من با ساخت این فیلم میخواستم مردم همه بخشهای شهر را با همه خوبیها و بدیهایی که در آن وجود دارد با یکدیگر رودررو کنم، اما هیچکدام را بر دیگری برتری ندادهام.
فیلم پروانهها 2 بخش از شهر را روبهروی هم قرار میدهد، اما آنها را به چالش وانمیدارد بلکه بیشتر تلاش میکند آنها را با هم آشتی دهد.
بله. دقیقا همینطور است. واقعا آشتی دادن بخشهای مختلف جامعه با یکدیگر ضروریترین نیاز امروز جامعه است.
در فیلم امتحان که اولین کار شما بود به سراغ دختران دبیرستانی رفته بودید، در فیلم پروانهها هم بار دیگر سراغ این گروه رفتهاید. چرا بیشتر سراغ اینها میروید؟
از همان اول کارم در سینما وقتی میخواستم فیلمی بسازم به سراغ اقشار آسیبپذیر میرفتم. به نظرم با اینکه در ظاهر در سالهای اخیر جامعه به زنان توجه بیشتری کرده، اما زنان هنوز هم آسیبپذیر هستند. من معتقدم در سینمای ما که گرایش به فیلمهای خانوادگی در آن زیاد است باید به زنان توجه بیشتری شود و حس خودباوری در آنان افزایش پیدا کند.
شما در فیلم خیلی ظریف به اختلاف شدیدی که بین مادر و پدر سحر وجود دارد، اشاره کردهاید و با همین ظرافت عشقی که بین مرجان و عرفان شکل گرفته را به تصویر کشیدهاید. این نوع ظرافت یک جور حرکت روی لبه تیغ است. شما مراقب بودید که فیلم به ورطه سانتیمانتالیسم یا ماجراجویی کشیده نشود. چگونه این ساختار را برای کار انتخاب کردید و به این نکته رسیدید که با احتیاط به این موضوعات نزدیک شوید؟
به سینمای رئالیسم و واقعگرا علاقهمندم. اگر فیلم پروانهها باورپذیر است به این دلیل است که ما در ساخت این فیلم از واقعیت وام گرفتهایم. آن هم درست در زمانی که سینماگران ما تمایل دارند درامپردازیهایی داشته باشد که چندان هم به واقعیت نزدیک نیست.
شما در فیلم دعوای پدر و مادر سحر را هیچوقت به نمایش نگذاشتید، هر چند اگر نگاه خیلی واقعی به موضوع داشته باشید باید این اختلاف را هم نشان میدادید، اما شما از دور به این قضیه نگاه کردهاید.
برای من همیشه بخشهای مهم زندگی شخصیتها اهمیت دارد. شاید اختلاف بین پدر و مادر سحر یا علاقه بین مرجان و عرفان برای خیلیها جذاب باشد، اما از زاویه نگاه من این مسائل بارها در فیلمها و سریالها دیده شده است و دوباره به نمایش گذاشتن آنها دیگر فیلمسازی نیست بلکه عادتی است که من آن را دوست ندارم. به نظرم باید اتفاقات مهم به تصویر کشیده شود نه تکرار مکررات.
یک بخش خوب فیلم شما مربوط به بازی خوب نابازیگران بود. آیا استفاده از نابازیگران به این دلیل بود که به همان فضای واقعی که مدنظرتان بود بیشتر نزدیک شوید؟
بله. یکی از دلایل مهمش همین بود. از ابتدای ورودم به دنیای سینما به بازیگرانی معتقد بودم که هنوز شخصیت بازیگری شان شکل نگرفته است. به نظرم همیشه کار با نابازیگران موفقتر است تا بازیگرانی که شکل گرفتهاند و برای مخاطب هم تکراری شدهاند.
پیرمردی که نقش عمو را بازی میکرد خیلی خوب بود. چگونه از او بازی گرفتید؟
زمانی که دستیار کارگردان بودم،بازی گرفتن از نابازیگران را به تبع شغلم به عهده میگرفتم و هیچوقت هم این کار برایم دشوار نبود. برای من اصلا مهم نیست که چه کسی مقابل دوربین ایفای نقش میکند، چون از هر کسی میتوانم بازی بگیرم. البته این را هم بگویم در انتخاب بازیگران سن و سال فرد که مناسب نقش باشد و فیزیک ظاهری او را مورد توجه قرار میدهم.
فیلمنامه پروانهها را خود شما نوشتهاید، کارگردانی آن را هم به عهده داشتید و تدوین را هم با مشارکت انجام داده بودید. همه اینها میتواند نشانگر این باشد که به سینمای مولف علاقهمند هستید.
ناصر رفائی: به سینمای رئالیسم و واقعگرا علاقهمندم. اگر فیلم پروانهها باورپذیر است به این دلیل است که ما درساخت این فیلم از واقعیت وام گرفتهایم
ما در فضایی کار میکنیم که شرایط و ویژگیهای خاص خود را دارد. بخصوص سینمایی که من به آن علاقهمند هستم. یادم میآید زمانی که میخواستم پروانهها را کار کنم خیلیها به داستان آن ایراد میگرفتند و میگفتند که این داستان ماجرا ندارد، اما واقعیت این است که من موافق دراماتیزه کردن اثر به روشی که در سینما مرسوم است، نیستم. به همین دلیل باید با گروهی کار کنم که حرف هم را میفهمیم. مثلا باید با تصویربرداری کار کنم که نوع نگاهش به قاببندی و نورپردازی به نظر من نزدیک است. در بخش تدوین هم نظرات خاص خودم را دارم. بر این باورم که تدوین ادامه کارگردانی است و هیچوقت نمیتوانم تدوین کار را به کس دیگری بسپارم. اصلا نمیتوانم تصور کنم که فیلمم را کس دیگری تدوین کند. چون در زمان کارگردانی حسهای بازیگر در ذهنم میماند و به همین دلیل در زمان انتخاب پلانها برای تدوین علاوه بر اینکه به رنگ و نور پلان و قاببندی و نوع بازیها و دکوپاژ توجه میکنم به این حسها توجه میکنم، به همین دلیل بهترین حس را انتخاب میکنم.
کارگردانی شما در پروانهها به اصطلاح خیلی سینمایی بود. کارگردانان تلویزیون بیشتر از نماهای باز استفاده میکنند، اما شما بیشتر از نماهای بسته استفاده کرده بودید.
من سالهاست که در سینما کار میکنم. بنابراین باید هم کارم را بلد باشم.
با پخش پروانهها و چند فیلم دیگری که در هفتههای اخیر از تلویزیون پخششده مثل فیلم داستان داوود و قمری میتوان این نتیجه را گرفت که فضای تلویزیون برای پخش آثار متفاوت تلویزیونی بازتر شده است. شما با این نظر موافق هستید؟
پروانهها اولین تجربه من در تلویزیون است. راستش را بخواهید ساخت این فیلم برای تلویزیون یک اتفاق بود، اما احساس خوبی از این فیلم دارم. آن هم به خاطر مخاطب زیادی که این فیلم را دید. تلویزیون مخاطبش را وادار میکند که پای فیلم بنشیند و آن را ببیند.
البته مخاطب تلویزیون حق انتخاب هم دارد و به تماشای هر فیلمی نمینشیند.
بله این هم هست. من تا حالا چند فیلم سینمایی ساختهام، اما هیچکدام اکران نشدند به جز فیلم امتحان که در 2 سالن به شکلی خیلی محجور اکران شد و اصلا کسی آن را ندید. اما پروانهها با میلیونها مخاطب روبهرو شد که این برای من خیلی لذتبخش است؛ عاقبت یک فیلم ساختم که دیده شد. این بخش تلویزیون برایم عالی بود.
در زمان ساخت که مشکلی نداشتید، چون برخی از کارگردانان تلویزیونی معمولا از کمبود وقت و بودجه گلهمند هستند.
بودجه و زمان که واقعا کم است، اما من با علم به این شرایط ساخت پروانهها را شروع کردم و خودم را با شرایط تطبیق دادم، به همین جهت فراتر از شرایط موجود چیز دیگری نمیخواستم.
پایان فیلم شما خیلی خوب داشت پیش میرفت. با اینکه فیلم پروانهها فیلمی احساسی نبود اما پلان آخر آن را بشدت تلخ کردید. چرا این پایان را برای فیلم در نظر گرفتید؟
من احساسات را تقسیمبندی نمیکنم. برای من شادی و غم یک ارزش را دارند. شما برای پلان آخر واژه تلخ را به کار میبرید. من میخواهم درباره این واژه توضیح بدهم و آن را تغییر دهم. شما به عنوان بیننده وقتی تحت تاثیر یک پلان قرار میگیرد که نسبت به آن آگاهی کسب کرده باشید. بنابراین پلان آخر تلخ نبود، شاید حزنانگیز بود اما این حزن بنا به آگاهی که بیننده از شرایط سحر به دست آورده بود شکل گرفت. همراهی با شخصیت است که بیننده را متاثر میکند. این تاثیر خام و سانتیمانتالیسم نبود بلکه آگاهانه بود. در سکانس آخر میخواستم نشان دهم که مردم از بخشهای مختلف جامعه خیلی خوب و مسالمتآمیز میتوانند در کنار هم زندگی کنند، بدون اینکه دغدغههای شخصی خود را وارد روابطشان کنند.
پروانهها اولین تجربه شما در تلویزیون بود. حاصل این تجربه را برایمان بگویید؟
به نظر من بد نیست مدیران تلویزیون در زمینه تولید فیلم به چند نکته توجه کنند؛ اول اینکه به فیلمسازان اعتماد کنند و دوم اینکه به این حرفه تخصصی نگاه کنند و بپذیرند که فیلمسازی یک تخصص است و به این تخصص احترام بگذارند. یک کارگردان برای دست یافتن به این تخصص سالهای زیادی زحمت کشیده است. بنابراین ساخت فیلم باید به متخصصان واگذار شود. متاسفانه الان بیشتر فیلمسازان متخصص و کاربلد در خانه بیکار نشستهاند، اما برخی از کسانی که کارشان را بلد نیستند دارند آثاری را میسازند که حتی تلویزیون هم در ساعت مناسبی نمیتواند آن را پخش کند و مجبور میشوند آن را در جدول پخش آخر شب قرار دهد. تلویزیون به شدت میتواند از فیلمسازان کاربلد و شناسنامهدار حمایت کند. تلویزیون با مخاطب میلیونی که دارد جای سیاهمشق کردن یا تجربهاندوزی نیست، بلکه در این رسانه پرمخاطب باید فیلمهایی ساخته شود که کارگردانان آنها در کار خود متخصص هستند.
طاهره آشیانی
جامجم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: