فرزند خواندگی؛ پسران غمگین دختران شاد

در یکی از روزهای سرد ماه سپتامبر، گشت پلیس نیوجرسی در حال گشتزنی بود. محله سیاهپوست های نیوجرسی معمولا هر چند ساعت یک بار از سوی پلیس کنترل می شد. گرچه محله فقیرنشین نبود، اما گاهی دزدی و حتی دعواهای کوچکی در آن دیده می شد.
کد خبر: ۴۱۰۴۰

در یکی از فرعی های خلوت پلیس به پسرکی بسیار نحیف با چهره زرد و لباسهایی چرکین برمی خورد که میان زباله ها دنبال خوردنی می گردد. پلیس ، پسرک را صدا می کند.
پسرک با دیدن پلیس شروع به دویدن می کند. مامور پلیس مشکوک می شود، او را تعقیب و دستگیر می کند و به طرف ماشین پلیس می آورد.
در پرسش و پاسخ با پلیس معلوم می شود او ظاهرا گدا نیست و خانه اش چند بلوک آن طرف تر است و گرسنگی شدید به او فشار آورده تا میان آشغال ها دنبال خوردنی بگردد.
پلیس اسم و مشخصات او را می پرسد و او پاسخ می دهد: من بروس هستم ، 19 ساله ، فامیل من جکسن است ، ریموند و ونسا جکسن مرا بزرگ کرده اند.
او اضافه می کند: البته آنها پدر و مادر واقعی من نیستند و زمانی که بسیار کوچک بودم مرا از پرورشگاه نیوجرسی به فرزندخواندگی قبول کرده اند.
من 6 خواهر و برادر دیگر هم دارم که همگی ما را از پرورشگاه گرفته اند. ماموران پلیس او را به در منزلش می برند، خانم جکسن در را باز می کند.
پلیس به او تذکر می دهد که پسرش گرسنه است و در آشغال ها دنبال غذا می گردد. مامور پس از بازگشت به مقر پلیس پشت رایانه می رود و به دنبال خانواده جکسن می گردد.
بله ، درست است. آنها یکی از خانواده هایی هستند که از پرورشگاه چند دختر و پسر را به فرزندخواندگی گرفته اند و پرورشگاه نیز موظف است هر چند هفته یک بار برای بررسی وضع آنها به خانه شان سرکشی کند.
پس چرا این پسر به علت سوءتغذیه نحیف بود و چهره زردی داشت؛
پلیس گزارشی تهیه می کند و با امضای رئیس پلیس آن را تحویل پرورشگاه نیوجرسی می دهد. عنوان گزارش این است:
«خانواده جکسن به بچه ها گرسنگی می دهند. وضعیت آنها را رسیدگی کنید!» و این آغاز ماجرای جنجالی خانواده جکسن و دادگاه نیوجرسی است.
با پیگیری پرورشگاه و دولت و بازرسی از منزل جکسن مشخص شد این پدر و مادر ناخوانده در مقابل 4 پسر پرورشگاهی شان بسیار بی رحم بوده اند.
این 4 پسر بشدت از سوئتغذیه رنج می بردند و به هیچ وجه اجازه ورود به آشپزخانه را نداشته اند. برای آنها یک وعده غذایی ناقص شامل یک عدد تخم مرغ پخته در نظر گرفته شده بود.
اما 3 دختر دیگر ظاهرا از سلامت ظاهری برخوردارند. خانم و آقای جکسن به دادگاه خوانده شدند. بنا به اظهار پزشکان این چهار پسر از نظر وزن و قد مدتهاست رشد نکرده اند.
بروس جکسن - که پلیس اولین بار با دیدن او پیگیر قضیه شد - 19 سال دارد و حدود 45 پوند - 36 کیلو - وزن که این نشاندهنده ضعف جسمانی اوست.
پس از اظهارات پزشک و شواهد، این چهار پسر به 4خانواده دیگر برای سرپرستی سپرده شدند و جالب این که پس از گذشت مدتی بسیار کوتاه این چهار پسر، هم از نظر قد و هم از نظر وزن تغییرات بسیار چشمگیری کردند.
3 دختر دیگر که آنها نیز پیش خانواده جکسن بودند به خانواده های دیگری سپرده شدند. گرچه یکی از دخترکها می گوید: ریموند و ونسا ما را دوست داشتند، ما می توانستیم به آشپزخانه برویم ، در یخچال را باز کنیم و خوراکی بخوریم ، اما حق نداشتیم برای پسرها چیزی ببریم.
اگر ونسا ما را می دید، بشدت تنبیه می شدیم. نمی دانم چرا آنها از پسرها خوششان نمی آمد. ونسا و ریموند با قرار وثیقه هرکدام 100 هزار دلار آزاد شده اند، اما به هیچ وجه اجازه ارتباط با بچه ها را ندارند.
این دو که هرکدام برای خود وکیل جداگانه ای گرفته اند، به نظر نمی رسد به خاطر تنگناهای مالی دست به چنین اقدامی زده باشند. وضع زندگی مناسب آنها و پول کلانی که بابت گرفتن وکلای خصوصی متقبل شده اند، دلیل قانع کننده ای برای این واقعیت است.
به هر حال شواهد نشان می دهد این پدر و مادر ناخوانده سنگدل چیزی حدود 280 سال زندانی ، دادگاه برایشان رقم خواهد زد.
ممکن است مقداری از حبس آنها کم شود، اما مطمئنا با اقرار آنها به تمامی اتهاماتشان که در آخرین دادگاه آنها صورت گرفت ، هر دو به حبس ابد محکوم خواهند شد.
در همین حال دادگاه 9 نفر از بازرسانی را که در طول این سالها از طرف پرورشگاه برای بازدید وضعیت بچه ها رفتند احضار کرده است.
این 9 تن متهمند با بی توجهی به وضعیت بچه ها، این موضوع را گزارش نکرده اند. این در حالی است که هنوز بازجویان در تلاشند بفهمند گزارش نکردن بازرسان پرورشگاه به علت بی توجهی آنها بوده یا این که خانواده جکسن با پرداخت رشوه ، آنها را به سکوت واداشته اند.
به هر حال برای 9 نفر نیز دست کم حکم اخراج از کار امضا خواهد شد. پرونده جنجال برانگیز خانواده جکسن یکی از پرونده های جنجالی در زمینه نگهداری فرزندان بی سرپرست است.
بروس 19 ساله پس از سپردنش به خانواده دیگری در مصاحبه با خبرنگاران گفت : همه چیز مثل کابوس بود. انگار خواب می دیدم.
من حتی مدرسه هم نمی توانستم بروم. آنجا جهنم واقعی بود. من الان ، هم مدرسه می روم و هم اجازه دارم هر ساعت از روز هر خوراکی که دوست دارم بخورم. من الان خوشبختم.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها