مثلا شاید بارها در روزنامه خوانده باشید که بعضی از کسانی که مرتکب یک جنایت شدهاند، با یک جهانبینی و تفکر مخصوص به خودشان این کار را انجام دادهاند. درست است که دلیل آنها برای ما قانعکننده نیست ولی مساله این است که آنها خودشان را یک قاتل یا یک روانی معرفی نمیکنند. برعکس این که در بعضی از فیلمها و سریالها میبینیم که نقش منفی، در پایان جملاتی مبنی بر این میگوید که ذاتا بدجنس است و خودش هم میداند چقدر کثیف و خبیث است.
«به رنگ ساک سربازی»- که با نام سربازان اعدام به نمایش درآمد- به کارگردانی پرویز شیخطادی، از نظر شخصیتپردازی، بسیار دقیق و ظریف عمل کرده است. طوری که شخصیتها با آن که آدمهایی معمولی نیستند که هر روز با آنها سر و کار داشته باشیم، اما بسیار باورپذیرند.
در این داستان، فرمانده روانی و حیوانصفت زندان ساواک (که نقش او را میرطاهر مظلومی بازی کرده)، با این که میداند کارهایی که انجام میدهد چقدر کثیف و غیرانسانی است، اما تحت دستور مقام بالاتری است که فکر میکند این کارها برای حفظ میهن و شرافتش لازم است. فرمانده زندان از هیچگونه تحقیر و شکنجهای روگردان نیست اما وقتی در مقابل مقام بالادست خود قرار میگیرد، توسریخور و دونپایه است و وقتی در کنار دخترش قرار میگیرد، بهگونهای مهربان میشود که احتمالا دختر ، او را بهترین پدر دنیا میپندارد. به این صورت است که از شخصیت فرمانده یک شخصیت چند بعدی ساخته میشود که برای بیننده قابل باور است.
شخصیت محوری دیگر، مصطفی (با بازی امیریل ارجمند) است که به خاطر عقل نارساش، این تعریف به او تحمیل شده که خشن و بیروح است و جز اذیت و آزار زندانیان کاری را دوست ندارد. چرخش مصطفی در نیمه داستان به سمت شخصیتی که خود واقعی اوست، باعث میشود رفتارهای او تغییر کند و از یک موجود کمعاقل به یک موجود متفکر تبدیل شود. در این جا این نکته بخوبی رعایت میشود که مصطفی با این که به ذات انسانی خودش برگشته، اما خشونتی را که حاصل سالهای زندگی در زندان است با خودش حمل میکند و به همین خاطر تقریبا تبدیل به یک هیولای دستآموز میشود.
داستان سربازان اعدام در یک لوکیشن ثابت و محدود رخ میدهد. کل داستان در یک زندان میگذرد و حتی
به وسیله فلاشبک و فلاشفوروارد هم از آن محدوده خارج نمیشود.
لوکیشن محدود این فیلم، در خدمت این است که بتوانیم حال و روز زندانیانی که هیچ افق روشنی برای بیرون آمدن از زندان ندارند را بهتر درک کنیم، اما مسالهای که ممکن است کمی ما را از حال و هوای توصیف شده خارج کند، طراحی چهره بازیگران است.
در صحنههایی که زنان، بخصوص زن بارداری که مصطفی به او دل میبندد (با بازی مونس نوحی) با سر و صورتی خونآلود و لباسهایی حقیرانه در تصویر حضور دارند، نحوه آرایش صورتشان، آنها را از حالت کسی که زیرشکنجه شدید قرار دارد و حالا در کنج زندان است، خارج میکند. شاید اگر در طراحی چهره دقت بیشتری میشد، فشار و عذابی که زندانیان و سربازان زندانبان تحمل میکردند، ملموستر بود.
ترم زمستانی: نبرد انسانها با انساننماها
اگر فیلمها و سریالهای تاریخی به 2 بخش تقسیم کنیم، میتوانیم یک بخش را مربوط به فیلمهایی بدانیم که به یک واقعه تاریخی معین یا شخصیتی شناخته شده در تاریخ میپردازند، مثلا واقعه کربلا یا زندگی مختار. درخصوص این بخش، کارگردان و فیلمنامهنویس، نمیتوانند ابتکار چندانی به خرج دهند و مثلا در تمامی رفتارها و خصوصیات اخلاقی شخصیتها، تغییر بزرگی به وجود آورند، اما دسته دوم فیلمهایی هستند که در بستر مشخصی از تاریخ، آدمهایی را خلق میکنند که زندگیشان متأثر از حوادث تاریخی آن زمان است، مثلا زندگی یک خانواده معمولی در زمان انقلاب. «ترم زمستانی» به کارگردانی رضا بهشتی، سری به تاریخ زده و زندگی امیرمسعود، پسری جوان از خانوادهای مرفه را به تصویر میکشد که سال 1342 پس از چند سال دوری و بعد از اتمام تحصیلش به وطن برگشته و به دنبال همخانه قدیمیاش میگردد. در این راستا حوادث زیادی اتفاق میافتد که امیرمسعود را ناخواسته وارد دنیای سیاست میکند.
مهمترین خصوصیت امیرمسعود این است که بعد از وارد شدن در دنیای پر رمز و راز سیاست، همچنان به اصول اخلاقی خود پایبند است. مهمترین این اصول، محبت و وفاداری است که آن را حتی از دوستی که سالهاست او را ندیده، دریغ نمیکند.
در واقع آنچه در سراسر این فیلم موج میزند، تقابل انساندوستی امیرمسعود و مادرش با کسانی است که انسانیت برایشان اهمیت چندانی ندارد. مادر امیرمسعود با این که هوش و حواسش را از دست داده، ولی هنوز پس از چند سال کوچکترین و جزئیترین رفتارها و روحیات پسرش را به یاد دارد و عشق و محبتش را نثار فرزندش میکند. نشان دادن این روابط انسانی آن هم در لفافه و بدون بیان جملات قصار، هنری است که این روزها کمتر به آن توجه میشود و در این فیلم سعی شده این روابط توسط نشانههایی به مخاطب منتقل شود.
نباید فراموش کنیم که بیشتر سریالهای تاریخی که با بودجههای کلان ساخته و با کلی تبلیغ و تشویق از تلویزیون پخش میشوند، داستانی پیچیدهتر از «ترم زمستانی» ندارند. آنچه باعث میشود آنها بتوانند در قسمتهای زیاد ساخته شوند، داستانهای فرعی است که به داستان اصلی چسبانده میشود.
داستان ترم زمستانی سرراست نیست اما درهم و برهم و پر از شاخ و برگ هم نیست و در آن به ایجاز و فشردگی توجه شده اما این ایجاز نمیتواند ریتم نامنظم فیلم را توجیه کند. آنچه بیشتر از همه جلب توجه میکند، این است که ضرباهنگ فیلم به جز صحنههای تعقیب و گریز و گرهگشایی، به طرز ملالآوری کشدار و کند است که اگر اینطور نبود، این فیلم این قابلیت را داشت که جزو بهترین نمونههای تلهفیلمهای تاریخی شود.
ایران بیست سال بعد: زدودن غبار از آلبوم عکس
تیتراژ آغازین یک فیلم تا حدودی زیادی میتواند نمایانگر حال و هوای آن باشد. برای مثال وقتی تیتراژ یک فیلم طنز را میبینید، میتوانید آن را از فیلم پلیسی تشخیص دهید. چون مثلاً رنگهای متنوع، تصاویر کاریکاتوری، موسیقی مخصوص فیلمهای کمدی و عناصری از این دست در آن به چشم میخورد ولی در فیلمهای پلیسی رنگهای تیره و فضای رمزآلود موسیقی پراضطراب دیده میشود. بنابراین وقتی تیتراژ آغازین یک فیلم پخش میشود تا حدود زیادی میتوانید از فضای کلی فیلم باخبر شوید. تیتراژ فیلم تلویزیونی «ایران بیست سال بعد» به کارگردانی سعید ابراهیمیفر، با تصویری مستند از خبر اعلام ارتحال امام(ره) شروع میشود و پس از آن تصاویر مستند قطعه قطعه پشت سر هم پخش میشوند و این تیتراژ فیلم است که همان اول مشخص میکند با فیلمی روبهرو هستیم که با این ایام نقطه مشترک دارد، اما نامی که برای فیلم انتخاب شده، بیشتر متقاعدمان میکند که قرار است مقایسهای بین این سالها و بیست سال قبل انجام شود، اما جالب این است که ایران بیست سال بعد هیچکدام از این کارها را انجام نمیدهد.
داستان این فیلم از این قرار است که شیرین اردلان (بابازی نازنین فراهانی) پس از سالها به ایران برمیگردد تا بتواند سهمی که بیست سال پیش پدرش از یک شرکت مصالحسازی دارد، از شریک او پس بگیرد، اما میفهمد واقعیت چیز دیگری است.
مهمترین خصوصیت امیرمسعود این است که بعد از وارد شدن در دنیای پر رمز و راز سیاست، همچنان به اصول اخلاقی خود پایبند است. مهمترین این اصول، محبت و وفاداری است که آن را حتی از دوستی که سالهاست او را ندیده، دریغ نمیکند
این واقعیت همان نکتهای است که به انقلاب و ارتحال امام(ره) مربوط میشود اما اصلا معلوم نیست چه لزومی داشته که این ارتباط به وجود بیاید. داستان بدون این که چنین ارتباطی ساخته و پرداخته شود هم کامل بود. وقتی فیلمی با تیتراژی این چنین تأثیرگذار شروع میشود، این انتظار را در بیننده به وجود میآورد که داستان نقطه تقاطعی با آن سالها داشته باشد که بدون آن، مفهوم فیلم دچار نقص شود اما در این تلهفیلم، میتوان کل وقایع مربوط به انقلاب و رحلت امام(ره) را حذف کرد و باز هم فیلمی کامل داشت.
«ایران بیست سال بعد» فیلمی دیالوگمحور است، چراکه از ابتدا شخصیت شیرین را بهوسیله نریشنهایی (گفتار متن) میشناسیم و در آخر هم مشخص شدن ماجرای اصلی گذشته پدر او، بهوسیله چیزهایی است که دوست قدیمی پدرش برای شیرین تعریف میکند. در واقع به جز چند تلاش کوچک نافرجام، اتفاقی به مشخص شدن ماجرای اصلی کمک نمیکند.
در کنار دیالوگها، تصاویر هم نقش عمدهای در انتقال درونیات شخصیتها، بخصوص شیرین اردلان دارد. شیرین در خیابانها راه میرود و از چیزهایی عکس میگیرد که شاید دیدن آنها برای ما تکراری باشد اما برای او که تازه به ایران آمده، جذاب و تازه است و او با ولع، از دیدن و نگهداری آن تصاویر استقبال میکند.
این تصاویر زیبا هرچند میتوانند بسیار به یاد ماندنی و تفکر برانگیز باشند، اما گاهی باعث شده فیلم دارای سکانسهایی باشد که شاید میتوانست حذف شود، اما بهتر است وقتی این تصاویر را میبینیم، خود را به دست موسیقی بسیار دلنشین، عمیق و درونگرای آن بسپاریم که توسط مانی جعفرزاده ساخته شده است. در این موسیقی که از ترکیب سازهای سنتی و کلاسیک غربی استفاده شده، از نمونههای بسیار شنیدنی موسیقی فیلم تلویزیونی است و تأثیر آن به گونهای است که فیلم را به یک موزیک ویدئوی داستانی تبدیل کرده است.
به همین راحتی: طنازی بازیگران معروف
گذشته از این که لزوم پخش تلهفیلم طنز در ایام سوگواری و در شرایطی که تمام شبکهها (جدا از فیلمهای خارجی) تلهفیلمهای مناسبتی پخش میکنند مشخص نیست، این هم معلوم نیست که چرا بیشتر تلهفیلمهای طنز، به مساله ازدواج دوم میپردازند.
تلهفیلم «به همین راحتی» به کارگردانی مجید حسین شیرودی که یکشنبه از شبکه تهران پخش شد، دوباره سراغ این ایده تکراری رفته اما تلاش شده که این کار در مجموع با نمونههای دیگر تفاوت داشته باشد.
یکی از ابزارهای ایجاد تفاوت، شخصیتپردازیهای جدید و دیگری به وجود آوردن گرههای جدید است. درست است که در «به همین راحتی» شخصیتپردازی بدیع و خلاقانهای دیده نمیشود و نمونه این شخصیتها در تلهفیلمها و سریالهای دیگر به دفعات دیده شده، اما برخلاف آنچه مرسوم است، از شخصیتهایی سطحی که از بهرههوشی کمی برخوردارند استفاده نشده است. بالعکس، شخصیتهای فیلم، عاقل و جاافتاده هستند و به جای این که مشکلات آنها نتیجه نادانی و کمعقلیشان باشد، نتیجه اشتباهاتشان است. یعنی یک تصمیم، یک واکنش یا تصور اشتباه، باعث بهوجود آمدن مشکلاتی در زندگی شخصیتها میشود که در آخر هم نه با تکیه بر یک حادثه، بلکه با بهرهگیری از تجربه و درک آنها، توسط خودشان رفع و رجوع میشود.
آنچه در این تلهفیلم، «طنز» را به وجود میآورد، دیالوگهای خندهدار و حرکات اغراقشده نیست. حضور بازیگرانی مثل بیژن امکانیان و نسرین مقانلو، آنقدر به بازیها، وزن و روح میبخشد که لازم نیست شخصیتها در موقعیتهای بسیار خندهدار قرار بگیرند و حرفهایی بزنند که صدای قهقهه مخاطب بلند شود. این دو بازیگر، مثل بخش اعظم تجارب قبلیشان، زوایای ناگفته نقششان را با طرز بیان دیالوگها، حالات چهره، و جزئیاتی مانند طرز نگاه و حتی نوع تنفس به بیننده منتقل میکنند.
همین کافی است برای این که «به همین راحتی» به طور کل فضایی طنزآمیز داشته باشد و مجبور نباشد برای انتقال این فضا به هرگونه لودگی دست بزند. ضمن این که داستان دارای گرهای است که نسبتا جدید به نظر میآید و همین باعث به وجود آمدن آن تفاوت کلی است که لازمه ساخت تلهفیلمهایی با مضامین مشابه است.
بسیار دیدهایم که در سریالها و فیلمهای طنز، قبل از این که پایان داستان برسد و همه چیز ختم به خیر شود، بخشی احساسی وجود دارد. در این بخش که به نوعی میتواند بخش گرهگشایی داستان باشد، عموماً شخصیتها به توضیح احساسات و درونیات خود میپردازند و دلایلی که برای رفتار یا افکارشان دارند را بیان میکنند.
موسیقی طنزآمیز با آن سازبندی خاص (که حالا دیگر تکراری شده) جای خودش را به یک نوای غمگین میدهد تا بتواند احساسات بیننده را با شخصیت همراه کند و در واقع به شخصیت کمک کند تا بتواند حق خودش را به بیننده ثابت کند.
در این صحنهها معمولا حتی از کمهوشترین و پیشپاافتادهترین شخصیتها هم میشود انتظار بیان جملات قصار را داشت و ممکن است کسی که در تمام داستان گناهکار معرفی میشده، در یک صحنه، دل بیننده را به رحم آورد. در «به همین راحتی» هم چنین سکانسی وجود دارد اما با میانجیگری بازی خوب بیژن امکانیان و نسرین مقانلو از میزان کلیشهای بودن آن کاسته شده است.
شروینه شجریکهن/ جامجم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم