در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
باوی 2 ترکش در بدنش دارد و از لحاظ جسمانی اوضاع خوبی ندارد. او مدتها دور از میدان بود و با فوتبال سروکاری نداشت. تا اینکه با همت یک روزنامهنگار و مدیرعامل باشگاه شاهین بوشهر در شهریور سال گذشته و در مسابقه پرسپولیس و شاهین بوشهر در ورزشگاه آزادی از او تجلیل به عمل آمد.
کریم باوی در مورد مهمترین اتفاق زندگیاش به شروع حمله عراق به ایران اشاره میکند و میگوید آبادان در محاصره عراقیها بود. منزل ما هم در یکی از بهترین مناطق آبادان بود. پدرم در شرکت نفت کار میکرد و شرایط زندگیمان بد نبود. در دوره انقلاب، ما شدیم بچه انقلابیهای محل. من و برادرم، این طوری بودیم. جنگ هم که شد کاری نداشتیم که از شهر برویم. خانوادهام رفتند کرج اما من نرفتم و در شهر ماندم در حالی که عراق پشت دروازههای شهر بود.
باوی سپس به روزهای دوران پیروزی انقلاب اشاره میکند و توضیح میدهد: اوایل که انقلاب شده بود کسی جرات نمیکرد روی دیوار شعار بنویسد. به من میگفتند که تو برو بنویس. رفتم پیش یکی از دوستانم که شاعر بود و گفتم یک شعر بگوید که من روی دیوار بنویسم. از ساعت 2 شب تا صبح بیدار ماندم و شروع کردم به دیوارنویسی البته خیلی ترسیده بودم. اسپری را در باغچه خاک کردم. چون ماموران دنبالم بودند. فکر کنم، عمق گودالی که از ترسم کنده بودم، 2 متری میشد. اگر میگرفتندم، تکهبزرگه گوشم بود. اما موفق نشدند.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: