بررسی و جستجوی علل غیر کاربردی بودن فقه سیاسی در مسیر بلند تاریخ اسلام نیازمند بحثهای طولانی و تحقیقی جداگانه است، اما با توجه به علل پیدایش روند جدید، فقه سیاسی به سمت کاربردی شدن حرکت میکند. بیشک کاربردی کردن فقه میتواند تحول عظیم سیاسی و اجتماعی را به دنبال داشته باشد، همانگونه که بنیانگذار جمهوری اسلامی با بازنگری فقهی عمیق توأم با ژرفاندیشی و جامعهشناسانه و سیاسی، شرایط مناسبی برای تحولات و حوادث بزرگ که با پیروزی انقلاب اسلامی در همه ابعاد شکل گرفته است، ارائه داد.
این مباحث را با آیتالله عباسعلی عمید زنجانی، محقق و مدرس حوزه و دانشگاه و حقوقدان در میان گذاشتهایم. در این گفتوگو به مناسبت بیست و دومین سالگرد درگذشت حضرت امام خمینی(ره) سعی شده است تعریفی از فقه سیاسی ارائه شود و رابطه آن با حکومت مطرح و دیدگاه فقها و نوآوریهای حضرت امام(ره) در این زمینه مورد بررسی قرار گیرد.
فقه سیاسی به چه معنایی است؟
فقه سیاسی در زمانه ما بخشی از فقه است که مربوط به مسائل سیاسی است. در حقیقت به آن بخش از مسائل فقهی که در رابطه با موضوعات سیاسی و ارائهدهنده راهحلها برای مشکلات سیاسی است امروز مباحث فقه سیاسی گفته میشود و البته این یک تعریف اجمالی است. برای اینکه تعریفمان از فقه سیاسی دقیقتر باشد باید فقه سیاسی را در دو قالب تعریف کنیم. اول تعریف فقه سیاسی در قالب سنتی و دوم تعریف فقه سیاسی در قالب جدید و مدرن. فقه سیاسی به مفهوم و قالبهای سنتی عبارت است از مجموعه مباحث سیاسی که فقها در دوران غیبت در کتابهای فقهیشان در زمینه مسائل سیاسی بیان کردند و امروز ما شاهد این میراث عظیم هستیم که از فقها و از زمان شیخ مفید تاکنون به عنوان میراث به ما رسیده است.
آیا فقه سیاسی سنتی یک مجموعه مدون و منظم است؟
خیر. این معنا و این بخش از فقه سیاسی در کتابی منظم جمعآوری نشده. بلکه مسائل فقه سیاسی به این معنا در کتابها و مباحث مختلف فقه سنتی پراکنده است. مثلا بخشی از مسائل فقه سیاسی به این معنا در کتاب طهارت، بخشی در کتاب صلات، زکات، جهاد، امر به معروف و... در ابواب مختلف فقهی و تحت عناوین سنتی فقه آورده شده بدون آن که در جایی جمعآوری یا به یک نظام و انسجام واحدی درآمده باشد. حتی ما هم که امروز از این مقولههای سیاسی فقه صحبت به میان میآوریم مجبوریم در ابواب مختلف آنها را رصد کنیم و هر کدام را در جایگاه خودش مورد مطالعه قرار بدهیم. هنوز این همت صورت نگرفته که این مباحث سنتی فقه را که مربوط به مسائل سیاسی است، جمعآوری و در مجموعهای مشخص گردآوری کنیم. البته این اشکال در ارتباط با آیات و روایات هم وجود دارد. هنوز آیاتی که دارای مفاهیم و بار سیاسی است به طور کامل جمعآوری نشده و بالاتر از آن واژهها و مفردات قرآنی که دارای بار سیاسی هستند به درستی جمعآوری و تفسیر نشده که میتواند موضوع یک تفسیر موضوعی باشد و همچنین در روایات بهرغم اینکه ما روایات بسیار زیادی در زمینه مسائل سیاسی داریم در ابواب مختلف مجموعههای حدیثی گردآوری شده آنها هم هنوز یکجا جمعآوری نشدهاند. اگر کسی بخواهد این روایات را مشاهده کند باید مجموعههای بزرگ مانند بهار یا مجموعههای کوچکتر مثل وسائلالشیعه را صفحه به صفحه بگردد تا این روایاتی که دارای مفهوم و بار سیاسی است، استخراج کند که البته خواهناخواه تفسیر آیه واحد یا روایت واحد به تنهایی درست نیست و باید مشابه این روایات و آیات کنار هم چیده شود.
تعریف فقه سیاسی به مفهوم سنتی بسیار آسان است، اما ارائه دادن آن کار دشواری است. ما امروز مجبوریم فقط آدرس بدهیم. متأسفانه مباحث حسبه در فقه شیعه استقلال پیدا نکرده و متفرق شده است. اگر در فقه شیعه مباحث حسبه مستقل میشد کما اینکه مرحوم شهید اول در دروس کتابی تحت عنوان کتاب حسبه مطرح کرده، اگر فقهای دیگر هم کتابالحسبه را مستقل میکردند، کتاب الحسبه میتوانست مجموعهای از مسائل سنتی فقه باشد که در رابطه با مسائل سیاسی است، چون تعریف حسبه بسیار با حقوق عمومی در درجه اول و مباحث سیاسی همخوانی دارد؛ ولی در فقه شیعه حتی این کار یعنی حسبه جدا نشده جز 2 نفر یکی شهید اول در کتاب دروس، دیگری مرحوم فیض کاشانی در وافی و بعضی از کتابهای فقهی ایشان است که مباحث حسبه را جدا کنار هم چیده است.
پس فقه سیاسی جدید را باید پاسخگوی مسائلی نظیر انتخابات و دموکراسی بدانیم؟
بله. فقه سیاسی به مفهوم جدید عبارت است از پاسخهایی که فقه باید به مشکلات سیاسی روز بدهد و مسائل مستحدثهای که در حوزه سیاست، امروزه مطرح است مثل انتخابات، نهادهای سیاسی، دولت، ارکان و نهادهای دولت، روابط فیمابین نهادها، وظایف و حقوق دولت، رابطه دولت و حقوق مردم و... . مردمسالاری، نظامهایی که میتوانند بیشتر مردمسالار باشند و سوالاتی که امروز در حوزه سیاست مطرح است تمام مکاتب و مذاهب سیاسی، صاحبنظران و صاحبان مکتب و نظریهها و اندیشههای سیاسی هر کدام به نوبه خود پاسخی به این سوالات میدهند. فقه ما هم باید پاسخهای جدیدی به این سوالات جدید بدهد. فقه سیاسی به مفهوم سنتی مسائل و جوابهای سنتی خاص خود را داشت، اما امروز مسائل جدیدی در عالم سیاست مطرح است که فقه نمیتواند ساکت باشد و در برابر آن پاسخگو نباشد، بنابراین فقه سیاسی به مفهوم جدید عبارت است از مجموعهای از پاسخهای فقهی که درباره مسائل جدید سیاست مطرح میشود و بخشی از این مسائل مربوط به دولت، حقوق و تکالیف دولت است و بخشی هم مربوط به حقوق و تکالیف ملت و بخشی هم مربوط به مسائل اساسیتر مانند حقوق بشر، حاکمیت، مشروعیت حاکمیت و شیوههای اعمال حاکمیت است. راهکارهای مربوط به اعمال حاکمیت و صدها سوال امروزی در عالم سیاست مطرح است که فقه باید به آنها پاسخ بدهد.
پس فقه حکومتی را میتوان تابعی از فقه سیاسی برشمرد؟
بله. فقه حکومتی بخشی از فقه سیاسی است. در فقه سیاسی به همه مسائل سیاسی پرداخته میشود اما آن بخشی از مسائل فقه سیاسی که در رابطه با حکومت است، در فقه حکومتی مطرح میشود.
چون سیاست و حکومت رابطه مستقیم دارند، اما سیاست دامنهاش گستردهتر از حکومت است لذا میگوییم سیاست و حکومت. اول عام را مطرح میکنیم بعد هم خاص. سیاست در مسأله حکومت موثر است، اما بعضی از مسائل سیاسی از حوزه حکومت خارج شده به طور مثال اگر ما از فقه این پاسخ را به دست آوردیم که در سیاست هم یک سلسله مراکز مردمی خارج از حوزه حکومت وجود دارد که این مراکز سیاسی مردمی با مشارکت در کنار دولت و به موازات دولت انجام وظیفه میکند، در اینجا بحث سیاسی وجود دارد و بحث حکومتی نیست چون این مراکز مردمی که مظهر اعتلای مشارکت سیاسی مردم است، میتواند بحث سیاسی باشد و چون از قلمروی حدود وظایف حکومت خارج است پس حکومتی نیست. به طور کلی فقه حکومتی به آن قسم از مباحث سیاسی گفته میشود که به طور مستقیم در ارتباط با مسائل حکومتی باشد. اگر بخواهیم از تعبیرات جدید استفاده کنیم فقه حکومتی بیشتر معادل حقوق اساسی است که امروز در اصطلاحات حقوقی به کار برده میشود؛ ولی حوزه سیاست دارای گستردگی بیشتری است که شامل فلسفه سیاسی، اندیشه سیاسی، مبانی سیاسی و بسیاری از مسائل دیگر هم میشود که احتمالا بعضی از آنها، آن مبادی و سنجشهای ابتدایی زمینههایی که در نهایت منجر به تشکیل حکومت و دولت میشود از حوزه بحث حکومتی خارج است. مثلاً فرض کنید آیا در اسلام پیشبینی شده که اگر فاسد حاکم باشد باید علیه آن قیامی صورت بگیرد؟ این اصلاً بحث حکومتی نیست. فرض کنید برداشت ما از قیام کربلا این است که در برابر رژیمهای فاسدی مانند اموی و یزیدی مردم باید به رهبری امام قیام کنند. حتی اگر به حکومت منجر بشود یا نشود، خودش یک وظیفه و یک جریان سیاسی یا یک فکر و مقوله سیاسی است. در هر حال فقه سیاسی، هم شامل قلمروی مباحث سیاسی میشود و هم حکومتی.
لذا فقه میتواند عهدهدار بعد سیاست یا حکومت باشد؟
بله، باید هم باشد. جواب آن میتواند یا نمیتواند نیست. صحبت بر باید است. چون تعریف فقه را ما اینگونه عنوان میکنیم که عبارت است از قواعد مستخرج از عدله معتبری که شیوه زندگی انسان را در ابعاد فردی و اجتماعی به گونهای که به سعادت اخروی منتهی شود، بیان میکند. بنابراین بخشی از این مسائل دنیوی مربوط به حکومت است و مبتنی بر آن، دین از سیاست تفکیکناپذیر است.
چرا عدهای اعتقاد دارند فقه نباید در حوزه حکومت و سیاست وارد شود؟
اینکه فقه وارد شود یا نشود دست ما نیست. اصلاً فقه تعریفش همین است. مجموعه مباحث فقهی هم به دین و دنیا، هم به مسائل عبادی، هم به قوانین عقود و ایقائات و هم به شیوههای مدیریت کلان جامعه مربوط است و شامل همه این موارد میشود. ماهیت فقه این است که در این مسائل وارد شود.
تفاوت حضرت امام(ره) با دیگر فقها در این زمینه چیست؟ چرا امام به فقه حکومتی و فقه سیاسی میرسد، اما بعضی از علما به آن نمیرسند؟ یعنی به فقهی که امام به آن رسیده نرسیدند.
سوال شما را در دو مرحله و دقیقتر مطرح میکنم. فقه سیاسی در فاز مسائل سیاسی که مجموعهای از اندیشه سیاسی و فلسفه سیاسی است در میان فقها مطرح بوده ولی این بحثهای نظری خروجی نداشته است. خروجی مباحث سیاسی در فلسفه سیاسی و اندیشه سیاسی باید نظام سیاسی باشد، یعنی همان فقه حکومتی. خیلی از فقها مسائل را مطرح کردند و دقیق هم مورد بررسی قرار دادند، ولی خروجی و نتیجه لازم را نگرفتند. ملاحظه کنید که در طول تاریخ دو فقیه داریم که به این خروجی و نتیجه اندیشیدهاند که مباحث سیاسی اسلام، دیدگاههای اسلام در سیاست، چه در مفهوم فلسفه سیاسی و چه به مفهوم اندیشه سیاسی، بالاخره به چه نتیجهای باید برسد. مرحوم نائینی یک بار به شکل نظری این مساله را مطرح کرده به نتایجی هم رسید، ولی به نتیجه کامل نرسید.
مرحوم نائینی با تمام عظمت علمی و بینش سیاسیای که دارد در نیمه راه، جرات ادامه راه را ندارد و بالاخره به عناوین ثانوی کشانده شده و به یک نظام سیاسی مبتنی بر عناوین ثانویه رسید، اما کاملترین نتیجه در طول تاریخ فقه را در نظریات حضرت امام(ره) مشاهده میکنیم که با طرح مسائل سیاسی به دو گونه، هم به شکل مبارزه منفی با رژیمهای فاسد و هم به صورت تثبیت مبانی و ارکان یک اندیشه سیاسی عمل کرد و در عین پرداختن به مباحث نظری، یک نتیجه کامل از بحثهای فقه سیاسی به دست آورد که آن فقه حکومتی و تحقق بخشیدن به یک نظام صددرصد منطبق با موازین اسلامی است. البته این که خروجی اندیشه سیاسی امام فقط جمهوری اسلامی ایران است، خیلی نمیتوان به آن تکیه کرد؛ چون مبانی اندیشه سیاسی امام(ره) میتواند تصویرهای دیگری از نظام سیاسی هم باشد، اما حضرت امام(ره) نظام جمهوری اسلامی ایران را بهترین خروجی و مناسبترین نظام برای مبانی نظری سیاست در اسلام معرفی کردند.
بنابراین ما میتوانیم امتیاز امام را در تاریخ فقه شیعه یا به طور اخص تاریخ فقه سیاسی شیعه در زمان غیبت این بدانیم که ایشان هم به مباحث نظری سیاسی پرداختند و تئوریسازی کردند و هم خروجی، نتیجه و تجسم عملی نظریه و اندیشه سیاسی خودشان را مشخص کردند. امام به این اکتفا نکردند که مبانی را ترسیم کنند، اندیشه کاملی را از فقه سیاسی ارائه بدهند و بعد نظامسازی را برای مرحله دیگری بگذارند. تواما هم اندیشه سیاسی را سامان دادند و هم به دنبال ساماندهی در یک مبارزه خیلی جدی با رژیم فاسد پهلوی به نظامسازی پرداختند و فرصت را از دست ندادند. خود این کار امام برجستگی فوقالعادهای در ساماندهی یک اندیشه پابرجا و جامع دارد. اصولا در نظامسازی، حضرت امام(ره) شیوههای بسیار جالبی را انتخاب کرده که از جامعیت بسیار جالب و چشمگیری برخوردار است.
فقه چگونه میتواند شامل حکومت شود و چرا حضرت امام(ره) نگاه حداکثری به آن دارد، در حالی که بعضی فقهای دیگر نگاه حداقلی دارند. تفاوت این دو دیدگاه را توضیح دهید.
عمیدزنجانی: الان یکی پس از دیگری هشدارهای امام (ره) بیشتر معنا پیدا میکند. این نشان میدهد ایشان به مشکلات یک نظام دینی و نظام سیاسی جدیدی که بر پایههای جدیدی استوار است و دشمنیهای بسیاری هم دارد بسیار آشنا بودند
برگشت به این دو دیدگاه که شما به اجمال ترسیم کردید به نگاه دین به حکومت و سیاست برمیگردد. در نگاه دین به سیاست و حکومت سه مبنای برجسته به چشم میخورد. یک مبنا، مبنای کسانی است که معتقدند بالاخره نظام و نظامسازی یک ضرورت فقهی است و احکام اسلام چه به لحاظ تبیین نظری و چه به لحاظ تبیین عملی جز در چارچوب یک نظام سیاسی امکانپذیر نیست که حضرت امام هم همین عقیده را داشتند. همین ایجاب میکند که نگاه حداکثری به فقه شود. چون جای جای فقه اشاراتی به این مسائل دارد مثلا تا وقتی یک نظامی مشخص و بیان نشده و در معرض افکار عمومی قرار نگیرد چگونه میتوان انتظار داشت که مردم مسلمان واقعی باشند و اسلام واقعی را اجرا کنند. امام(ره) از مسائل اصولی و قواعد فقهی از جای جای فقه استفاده میکنند. حتی از کیفیت برگزاری و احکام نماز جمعه استفاده و بهره سیاسی میبرند. سیاسی نه به معنای اجرایی، بلکه به معنی نظری. در آن مولفههایی که از مجموع اندیشه سیاسی به وجود میآید این مسائل را هم دخیل میدانند. بعضیها نگاه دین را به مساله نظامسازی به چشم حق نگاه میکنند. یعنی از این حق مردم میتوانند نظامسازی بکنند یا میتوانند از این حقشان چشمپوشی کنند. در حالی که دید اول تکلیف میدانست ولی دیدگاه دوم میگوید حق من است که نظامسازی کنم و در حوزه نظام بتوانم احکام اسلام را اجرا کنم و بهتر به عدالت برسم. لذا مساله را به صورت حق نگاه میکند. بنابراین اگر شد انجام میدهد و اگر نشد انجام نمیدهد.
این یک نگاه متوسطی به فقه دارد یعنی از فقه «باید» استخراج نمیکند، «حق» استخراج میکند؛ حقی که توام با اختیار انسانهاست. نگاه دیگر هم مساله نظامسازی به صورت مبنایی است که اصلا اسلام آن را مسکوت گذاشته است. یعنی هم از حوزه تکلیف خارج و هم از حوزه حق خارج است. این همان دید حداقلی است که نهتنها به خیلی از مسائل سیاسی فقه بار سیاسی ندادهاند و آنها را از مفاهیم سیاسی تجرید کردهاند بلکه حتی در مواردی که اسلام بصراحت به مساله نظامسازی پرداخته آنها را هم کمرنگ و با یک نیمنگاه، نگاه میکنند، بدون این که اهمیت زیادی بدهند. لذا اینها همان حداقلیها هستند. بنابراین این که ما به فقه با چشم حداکثری نگاه کنیم و از فقه در تبیین نظری اندیشه سیاسی و عینی نظام سیاسی استفادههای شایان و قابل قبولی داشته باشیم نگاه حداکثر است و آنهایی که تکلیف احساس میکنند و آنهایی که به صورت حق نگاه میکنند نگاه حد متوسط به فقه دارند.
آنهایی که فکر میکنند اسلام نظامسازی را محمل گذاشته یعنی از اهداف خودش خارج کرده و جزو اهداف اساسی اسلام نیست. آنها با دیده اندکنگری به مسائل نگاه میکنند. خیلی از مسائل سیاسی را توجیه میکنند و از بسیاری از مفاهیم سیاسی که در بسیاری از احکام اسلام وجود دارد چشمپوشی میکنند.
حضرت امام(ره) میفرماید فقه تئوری واقعی و کامل اراده انسان و اجتماع از گهواره تا گور است. لطفا پیرامون این سخن توضیح بفرمایید.
در تعریف فقه اشاره کردم فقه عبارت است از بیان یک سلسله قواعدی است که راه و رسم زندگی انسان را در حوزه فردی و اجتماعی از ابتدا (آغاز تولد) تا انتها (مرگ) در فرد و در اجتماع بیان میکند. اگر به فقه این گونه جامع نگاه کنیم خواه ناخواه به این نکته میرسیم که فقه از سیاست دور نیست و سیاست هم بدون فقه نتیجهای ندارد. تلازم دوجانبه فقه و سیاست کاملا روشن است. این تعریفی است که امام(ره) ارائه کردند و به لوازم آن ملتزم شدند. یعنی تلازم دوجانبه فقه و سیاست. ولی در کنار آن، اندیشهها و دیدگاههای دیگری هم وجود دارد که اشاره شد.
فقه سنتی شیعه در بستر حقوق و تکالیف فردی تدوین شده است. با اجتماع زیاد کاری نداشتند چون مبتلابه و موضوع بحثشان نبوده، لذا به مسائل فقه حکومتی کمتر پرداختند. تقیه را اضافه کنید که برای گفتن فتاوای عادی، در زمان شهید اول و دوم که جنازه شهید اول را بعد از دار زدن، آتش زدند و شهید دوم که سرش را از بدن جدا کردند و بدنش را به دریا انداختند. در هر حال در آن شرایطی که فقها به سر میبردند بر آنها نه مسائل فقه حکومتی موضوعیت داشت و نه امکانپذیر بود.
منتها امروز ما میتوانیم در جو فشار و اختناق، تقیهای که حاکم بوده از لابهلای بحثهای فقها نکته بسیار سنجیدهای را استخراج کنیم. ولی ما نباید انتظار داشته باشیم که مثلا شهید اول، تمام آن مطالبی که امام بیان کرده، ایشان هم گفته باشند. آن شرایط، شرایط خاصی بود. شما میبینید در جایی که کتب و تالیفات شیخ طوسی را آتش میزنند. آیا شیخ طوسی میتواند مبانی نظری حکومت را بیان کند؟ در صورتی که برای مسائل عادی کتابهایش آتش زده میشد. بنابراین ما مجبوریم در مطالعه فقه خیلی با احتیاط و از لابهلای مسائل پوششی از عمق مطالبی که به ظاهر از سیاست به دور است به عمق آن بپردازیم و ببینیم که مساله چگونه است. اگر این گونه نگاه کنیم فقط ناگفتنیها را هم گفتند منتها با بیان و شکل دیگر؛ در هر حال دیدگاه امام(ره) در تعریف فقه یا جامعیتش که شامل دین و دنیا، جامعه، فرد، سیاست و حکومت میشود تعریف جدیدی نیست، اما تصریح به چیزی است که گذشتگان با اشاره و ایما بیان میکردهاند و در بیان صریح آن خوف و تقیه داشتند. ولی امام با کمال شجاعت و صراحت کامل و دقت زیاد این تعریف جامع را بیان کرد.
نظر امام(ره) در این زمینه در نقطه مقابل کسانی است که دم از سکولاریسم میزنند. سکولاریسم تا چه حد برای دین در زندگی نقش قائل است؟
البته ما این را قبول داریم آنهایی که به سکولاریسم میاندیشند، نمیخواهند مردم را بیدین کنند و نمیخواهند بگویند که زندگی از دین جدا شود. چون آنها میگویند ما مسلمان هستیم و در عین این که داعیه سکولاریسم داریم از نظر فردی مسلمان هستیم و به تمام شوونات دین مقید هستیم، درست است. سکولاریسم نمیخواهد انسان را از دین جدا کند ولی میخواهد دین را به حاشیه زندگی فردی براند. از دنیای سیاست و حکومت براند که نتیجهاش هم همان میشود. یعنی شخصی که به سکولاریسم معتقد است در جو حکومت سکولار، به یک انسان بیدین تبدیل خواهد شد و یک نظام سکولار خواه ناخواه دین را به حاشیه خواهد برد. حتی از زندگی فردی هم دین را به حاشیه خواهد برد. همان طوری که در گذشته به طنز میگفتند دین را فقط به گورستانها حاکم میکنند. یعنی آنقدر از زندگی دور میشود که فقط به گورستان برای مردهها، تشریفات مرگ و... میرود.
و طرحی که حضرت امام در برابر این دیدگاه درانداخت مبتنی بر برداشت و تبیین ایشان از فقه سیاسی بود، همینطور است؟
حضرت امام(ره) چون این تسلسل منطقی را از قبل پیشبینی میکرد، لذا با تعریف جامع از فقه و تلازم تفکیکناپذیر بین دین و سیاست زمینه را برای بقای دین و استمرار و تداوم آن فراهم کرد. یعنی برخلاف کسانی که میگویند اگر دولت دینی باشد باعث میشود که مردم از دین فاصله بگیرند، امام در این اندیشهشان در حقیقت با دینی کردن حکومت، تضمینی برای استمرار و بقای دین پیشبینی کردند که میتواند در سایه یک نظام عادلانه، نظام مبتنی بر عدل و انصاف اسلامی نهتنها انسانهای متدین در دیانت خودشان باقی بمانند، بلکه برای آنهایی که در این زمینه فکر نکردهاند نیز جاذبهای ایجاد کند و به این قافله عظیم امت بپیوندند. تعریف حضرت امام(ره) بسیار حساب شده است. در اینجا نکتهای را اضافه کنم که در ضمن سوالات شما هم بوده یا احتمالا به نظر کسی بیاید و آن این که برخی تصور میکنند حضرت امام(ره) در شرایط خاصی دست به ساماندهی یک اندیشه سیاسی زد و به دنبالش هم زمینه وجود یک نظام سیاسی را فراهم کرد بدون این که به عواقب آن توجه داشته باشند چه پیامدها و مشکلاتی دارد و فکر میکنند امام(ره) در چشمانداز دور به مشکلات یک نظام دینی توجه نداشت. بعضیها این گونه فکر میکنند. در صورتی که اگر انصاف به خرج بدهند به صحبتهای ایشان توجه داشته باشند، دقیقا متوجه میشوند حضرت امام(ره) همه اینها را پیشبینی میکرد.
یعنی امام تنها یک موسس نبود که بساطی را چه در بعد علمی و چه در بعد عملی آن تاسیس و بعد رها کند. خیر. در این زمینه هم دیدگاه حضرت امام(ره) برگرفته از دیدگاه پیامبر گرامی اسلام است که برای بعد از خودشان اندیشه کرده بودند. روایات بسیاری داریم که پیامبر(ص) هشدار داده بودند. بسیاری از حوادث پس از رحلت را رسول اکرم با یک سلسله هشدارهای دقیقی مطرح کردند. در آن زمان بسیاری متوجه نمیشدند، ولی بعدا فهمیدند که موضوع چیست. امام هم همین گونه عمل کردند. درخصوص هشدارهایی که میدادند خیلیها فکر میکردند امام تنها با زمان خودش و با اهل زمان خودش صحبت میکند. در صورتی که امام یک بررسی در چشمانداز انقلاب و نظام داشت و حوادث آینده را پیشبینی میکرد و این هشدارها و اخطارها برای پیشگیری آن حوادث آینده بود. این خاصیت افراد و شخصیتهای بزرگ است که فراتر از زمان خود را نگاه میکنند. انصاف این است که امام یک فقیه و رهبر سیاسی است که آینده را بخوبی میدید و مشکلات یک نظام سیاسی را کاملا مد نظر داشت.
هشدارهای ایشان چه بود و چه نتایجی به دنبال داشت؟
لیست کردن هشدارهای حضرت امام(ره) کار سادهای نیست. ایشان در زمینه وحدت هشدارهای عجیب و ژرفی داشت. ما امروز میفهمیم که این هشدارها برای چه بود. در زمینه فشرده کردن صفوف در برابر دشمنان، تاکید بر خالی نکردن مساجد، نهراسیدن از توپ و تانک و هواپیمای دشمن، از این ترسیدند که مساجد خالی شوند.
ما به بسیاری از هشدارهای امام(ره) در آن زمان خیلی توجه نمیکردیم. فکر میکردیم مربوط به زمان است و در حوزه زمان هم این هشدارها معنای محدودی داشت. در صورتی که ایشان با صدای رسا و اثرگذاری گستردهای این سخنان را بیان میکردند. الان یکی پس از دیگری این هشدارها بیشتر معنا پیدا میکند. این نشان میدهد ایشان به مشکلات یک نظام دینی و نظام سیاسی جدیدی که بر پایههای جدیدی استوار است و دشمنیهای بسیاری هم دارد، بسیار آشنا بودند. حضرت امام(ره) حتی در هشدارهایشان این نکته را میفرمودند انقلاب به جایی رسیده که اگر شما رها کنید و وفادار به انقلاب و نظام نباشید، هستههایی در دنیا و جهان اسلام بسته شده که اینها بهتر از شما از انقلاب پاسداری میکنند.
اینها را شما با حوادث بعد از رحلت امام مقایسه کنید. چه سخنان گستردهای را مطرح کردند. اگر ما میتوانستیم این حرکتهای جهانی منبعث شده از انقلاب اسلامی را رهبری کنیم وضع ما الان این گونه نبود که در موضع تهدید قرار بگیریم. بلکه برعکس میتوانست موضعگیری ما اثرگذار در جاهای دیگر باشد. هشدارهای امام بیانگر این است که ایشان کاملا به مشکلات و فراز و نشیب نظام دینی و اسلامی توجه داشت. این که امام به عواقب و مشکلات یک نظام سیاسی دینی توجه داشت یا خیر، تنها یک مساله خبری نیست که دارای بار تاریخی باشد، بلکه یک مساله حقوقی و سیاسی هم است.
جا دارد ما سوال کنیم که اگر امام این پیشامدها را پیشبینی نمیکرد مسوول بود؟ اگر پیشبینی میکرد و نمیگفت مسوول بود؟ صحبت، صحبت مسوولیت در سطح رهبری و نظامسازی است. هم مسوولیت ناشی از ساماندهی یک اندیشه و هم ساماندهی یک نظام سیاسی در این رابطه. ما میگوییم اخطارهای امام در حکم تحذیر بود قاعدهای وجود دارد به نام قاعده تحذیر. یعنی تحذیر و هشدار رافع مسوولیت است، همان طور که در مورد خدای متعال هم همین گونه است. خداوند چون در قرآن هشدار داده اگر این اعمال را در پیش بگیرید این عواقب را دارد حجت را بر انسان تمام کرده است. حضرت امام(ره) هم با این تحذیرها با این هشدارها حجت را بر ما تمام کردهاند. حضرت امام(ره) بر ما چه به مفهوم ملت و چه به مفهوم دولت، چه آنها که نقش فکری دارند و چه آنها که نقش عملی و عینی دارند، اتمام حجت کرده است. فکر میکنم لازم باشد امروز جامعه ما یک بار دیگر به این هشدارها توجه کند تا ببینیم امام از چه نگرانی داشته و هشدار میدادند. چه پیشبینی عملی و چه پیشبینیهای نظری.


داوود رضایی چراتی
جامجم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم